آسیانیوز ایران؛ سرویس اقتصادی:
بازار ارز یکبار دیگر به صحنه نمایشی از بیثباتی و انتظارات تورمی تبدیل شده است. جهش کمسابقه دلار به مرز ۱۳۶ هزار تومان، نه تنها کیفیت زندگی مردم، که ثبات سیاسی و اقتصادی را تحت تأثیر قرار داده است. در قلب این طوفان، نام محمدرضا فرزین، رئیسکل بانک مرکزی، به عنوان یکی از کانونهای اصلی انتقادها و گمانهزنیها قرار گرفته است. پرسشی ساده اما پرتکرار: او میماند یا میرود؟ در روزهای گذشته، شایعاتی قوی در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی مبنی بر ارائه استعفای فرزین منتشر شد. برخی منابع حتی از پذیرش این استعفا توسط رئیسجمهور و تشکیل کمیته گزینش برای انتخاب جانشین خبر دادند. این اخبار در شرایطی مخابره شد که نرخ ارز در یک روند صعودی سریع، افزایشی بیش از ۲۰ درصدی را در مدت زمان کوتاهی تجربه کرده و فشار اقتصادی بر دوش مردم را مضاعف ساخته بود.
بانک مرکزی اما به سرعت وارد عمل شد و این اخبار را تکذیب کرد. بر اساس عرف اداری، استعفای یک مقام بلندپایه تا زمانی که توسط رئیسجمهور پذیرفته نشود، رسمیت ندارد و فرد در سمت خود باقی میماند. نکته جالب، حضور گزارششده فرزین در جلسات رسمی دولت در همان روزهای اوج شایعات بود. این موضوع نشان میداد که یا استعفایی در کار نبوده، یا اینکه هنوز تصمیم نهایی برای خروج او اتخاذ نشده است. تحلیلگران اقتصادی در دو جبهه موافق و مخالف قرار گرفتند. برخی عملکرد او را مستقل از فشارهای سیاسی و در شرایط تحریم قابل دفاع میدانستند، و برخی دیگر او را مسئول اصلی ناتوانی در مدیریت بازار ارز و کنترل تورم معرفی میکردند. در نهایت، با ابقای رسمی فرزین در سمت خود، این دور از گمانهزنیها به پایان رسید، اما پرسشهای اساسی درباره سیاستهای ارزی، استقلال بانک مرکزی و راهبرونرفت از بحران اقتصادی همچنان بیپاسخ ماند.
ریشههای شایعه استعفا؛ فشار سیاسی یا ناتوانی اقتصادی؟
انتشار شایعات استعفای رئیسکل بانک مرکزی در اوج بحران ارزی تصادفی نبود. این اقدام میتواند دو منشأ اصلی داشته باشد:
- اول، فشارهای سیاسی از نهادهای ناظر و ذینفوذی که از عملکرد بانک مرکزی ناراضی بودند و خواهان تغییر برای کاهش انتقادات عمومی شدند.
- دوم، این شایعات ممکن است به عنوان یک «عملیات روانی» یا «بالون آزمایشی» از سوی خود دولت برای سنجش واکنش بازار و افکار عمومی به تغییر احتمالی رئیس بانک مرکزی به پرواز درآمده باشد. هدف، اندازهگیری میزان تأثیر این تغییر بر ثبات یا بیثباتی بیشتر بازارها بوده است.
در هر دو حالت، این شایعات نشاندهنده عمق اختلافات و تنش در بالاترین سطوح مدیریت اقتصادی کشور است. زمانی که نام رئیس بانک مرکزی به کالایی برای معامله سیاسی تبدیل میشود، اعتماد به ثبات سیاستهای پولی به شدت آسیب میبیند.
تحلیل عملکرد فرزین؛ قربانی تحریمها یا مقصر اصلی؟
برای تحلیل عملکرد محمدرضا فرزین باید به دو بستر کلان توجه کرد: شرایط فوقالعاده تحریمهای فلجکننده و کاهش شدید درآمدهای نفتی، و نیز تصمیمات داخلی بانک مرکزی. منتقدان او را به بیتفاوتی در برابر رشد سرسامآور نرخ ارز، عدم استفاده از ابزارهای موجود برای مهار سفتهبازی، و فقدان یک برنامه شفاف ارتباطی با بازار متهم میکنند. حامیان اما استدلال میکنند که در شرایط تحریم و قطع دسترسی به منابع ارزی، قدرت مانور بانک مرکزی به شدت محدود است. آنها اقداماتی مانند مدیریت سیستم «اسنپبک» برای تأمین ارز واردات کالاهای اساسی را از نقاط قوت دوره او میدانند و معتقدند تغییر مدیر، بدون تغییر در شرایط ساختاری و سیاسی، تنها یک اقدام نمایشی است. واقعیت احتمالاً در میانه این دو دیدگاه قرار دارد. اگرچه تحریمها دست بانک مرکزی را بسته، اما برخی تصمیمات جزئی و نحوه ارتباطگیری آن با بازار میتوانست از دامنه آسیبها بکاهد. شکست در ایجاد اعتماد، بزرگترین ناکامی در این دوره محسوب میشود.
بازیگران پشت پرده؛ نقش مجلس، دولت و نهادهای ذینفوذ
ماجرای استعفای فرزین تنها به دولت و بانک مرکزی محدود نبود. مجلس شورای اسلامی، به عنوان نهادی که پیشتر عبدالناصر همتی، وزیر اقتصاد را تحت فشار گذاشت، در این ماجرا نیز حضوری غیرمستقیم اما مؤثر داشت. سکوت یا حمایت ضمنی برخی از نمایندگان از شایعات، فشار بر دولت را افزایش داد. نهادهای اقتصادی قدرتمند و ذینفعی که از رانت ارزی و نوسانات بازار سود میبرند نیز بازیگران مخفی این صحنه بودند. هرگونه تغییر در مدیریت بانک مرکزی که منجر به ثبات یا شفافیت بیشتر شود، ممکن است به منافع این گروهها آسیب بزند. دولت پزشکیان نیز خود در موقعیت دشواری قرار داشت. از یک سو نیاز داشت تا با نشان دادن عزم برای تغییر، خشم عمومی را مهار کند. از سوی دیگر، حذف فرزین میتوانست پیام بیثباتی و هراس بیشتری به بازار ارسال کند و بحران را عمیقتر نماید. این دوگانگی، تصمیمگیری را برای دولت بسیار پیچیده کرد.
تأثیر شایعات بر بازار؛ چگونه اخبار، واقعیت اقتصادی را میسازد؟
داستان استعفای فرزین نمونهای کلاسیک از تأثیر شایعات و اخبار بر روانشناسی بازار در اقتصادهای بیثبـات است. با پخش اولین اخبار، انتظارات تورمی تشدید شد و فعالان بازار برای حفظ ارزش دارایی خود به سمت دلار و سکه هجوم آوردند که این خود به افزایش بیشتر نرخها دامن زد. تکذیب بانک مرکزی اگرچه ضروری بود، اما در فضای بیاعتمادی موجود، نتوانست به طور کامل اثر شایعه را خنثی کند. بازار آموخته است که گاهی «تکذیب» میتواند مقدمهای بر یک تغییر رسمی باشد. این پدیده نشان میدهد که در نبود شفافیت کامل و اعتماد نهادی، مدیریت انتظارات به یکی از دشوارترین وظایف بانک مرکزی تبدیل میشود. هرگونه ابهام در مدیریت ارشد اقتصادی، بلافاصله توسط بازار به عنوان یک «ریسک» تفسیر و با افزایش قیمتها پاسخ داده میشود.
آینده مدیریت پولی؛ درسهایی از یک بحران ناتمام
ابقای فرزین به معنای پایان بحران نیست، بلکه فقط فصل فعلی آن را میبندد. این ماجرا چند درس کلیدی برای آینده مدیریت پولی کشور دارد:
- نخست، نیاز مبرم به استقلال عملیاتی بیشتر برای بانک مرکزی است تا تصمیمات آن کمتر در معرض کشمکشهای سیاسی روزانه قرار گیرد.
- دوم، ضرورت ایجاد یک پل ارتباطی شفاف و قابل اعتماد بین بانک مرکزی و بازار است. مدیریت انتظارات با تکذیب شایعات پس از انتشار آن کافی نیست، بلکه نیاز به اطلاعرسانی پیشدستانه و روشن درباره خطمشیها دارد.
- سوم، این رویداد ثابت کرد که تغییر افراد، بدون اصلاح ساختارهای معیوب اقتصادی (از بودجهریزی دولت تا نظام یارانهای و تجارت خارجی) راه به جایی نمیبرد. تا زمانی که کسری بودجه دولت از مسیرهای غیرتورمی تأمین نشود، فشار بر بانک مرکزی برای تأمین مالی و در نتیجه تضعیف پول ملی ادامه خواهد داشت، regardless از اینکه رئیسکل بانک مرکزی چه کسی باشد.