به گزارش آسیانیوز ایران ؛ انتشار یک پست جنجالی از سوی دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، بار دیگر فضای سیاسی و امنیتی پیرامون جمهوری اسلامی را وارد مرحلهای تازه کرد. ترامپ در این پیام اعلام کرد که اگر حکومت جمهوری اسلامی با معترضان برخورد خشونتآمیز داشته باشد، ایالات متحده «آماده اقدام» خواهد بود. این اظهارنظر، بهسرعت با واکنش مقامات سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی روبهرو شد و گمانهزنیها درباره تغییر رویکرد واشنگتن در قبال مسائل داخلی جمهوری اسلامی را افزایش داد.
ترامپ در سالهای گذشته، عمدتاً تمرکز خود را بر پروندههای کلان امنیتی از جمله برنامه هستهای جمهوری اسلامی، امنیت تنگه هرمز و موازنه قدرت در خاورمیانه معطوف کرده بود. برخلاف دولتهای پیشین آمریکا، او کمتر وارد موضعگیری مستقیم درباره تحولات داخلی جمهوری اسلامی میشد و حتی در مقاطع حساس، از طرح صریح ایده «تغییر رژیم» فاصله میگرفت. همین سابقه باعث شد توییت اخیر او، هم در داخل جمهوری اسلامی و هم در محافل تحلیلی خارج از کشور، بهعنوان یک چرخش معنادار تلقی شود.
واکنشهای داخلی جمهوری اسلامی سریع و تند بود. علی لاریجانی در موضعی آشکار، سخنان ترامپ را نشانهای از دخالت مستقیم آمریکا در امور داخلی جمهوری اسلامی دانست و تأکید کرد که تجربههای پیشین منطقه، از عراق و افغانستان تا غزه، نشان داده است که مداخلات واشنگتن نهتنها به ثبات منجر نشده، بلکه ویرانی و بیثباتی گستردهتری را به همراه آورده است. او هشدار داد که هرگونه سوءمحاسبه از سوی آمریکا، هزینههای سنگینی برای منافع این کشور در منطقه به دنبال خواهد داشت.
در همین راستا، علی شمخانی نیز در پیامی صریح، «امنیت ملی جمهوری اسلامی» را خط قرمز توصیف کرد و اعلام داشت که هر اقدام مداخلهجویانه، حتی اگر با پوششهای رسانهای یا ادعاهای حقوق بشری همراه باشد، با پاسخ قاطع مواجه خواهد شد. این مواضع نشان میدهد که تهران، توییت ترامپ را نه صرفاً یک موضعگیری رسانهای، بلکه بخشی از یک سناریوی فشار ترکیبی تلقی کرده است.
تحلیلگران سیاست خارجی معتقدند این تغییر لحن را باید در چارچوب الگوی رفتاری ترامپ بررسی کرد. ترامپ در سیاست خارجی، معمولاً به انتخاب یک متحد اصلی و تنظیم راهبردها بر اساس منافع آن متحد گرایش دارد. در پرونده جمهوری اسلامی، این متحد بدون تردید اسرائیل است. روابط نزدیک ترامپ با بنیامین نتانیاهو و هماهنگی آشکار واشنگتن و تلآویو در سالهای گذشته، بارها از سوی رسانهها و اسناد تحلیلی مورد اشاره قرار گرفته است.
برخلاف روایت برخی رسانههای چپگرای غربی که از اختلافنظرهای پنهان میان ترامپ و نتانیاهو سخن میگفتند، بسیاری از ناظران معتقدند این اختلافها بیشتر جنبه تاکتیکی داشته و در سطح راهبردی، همسویی دو طرف حفظ شده است. در این چارچوب، اظهارات اخیر ترامپ را میتوان مکمل تلاشهای اسرائیل برای افزایش فشار بر جمهوری اسلامی، بهویژه در حوزههای امنیتی و موشکی دانست.
از منظر راهبردی، ترامپ در دوره جدید فعالیت سیاسی خود، تمرکز اصلی را بر رقابت با چین گذاشته و تهدیدات روسیه را در اولویت پایینتری قرار داده است. احیای دکترین مونرو و توجه ویژه به آمریکای لاتین، نشان میدهد که واشنگتن تمایلی به درگیری نظامی گسترده و پرهزینه در خاورمیانه ندارد. بنابراین، احتمال اعزام نیروی نظامی بزرگ به منطقه، مشابه عراق و افغانستان، بسیار اندک ارزیابی میشود.
در مقابل، آنچه در دستور کار قرار دارد، استفاده از ابزارهای فشار روانی، سیاسی و اقتصادی است؛ الگویی که پیشتر در پرونده ونزوئلا و همچنین در تنشهای محدود نظامی در منطقه مشاهده شده است. فشار در شورای امنیت سازمان ملل، تشدید تحریمها، محدودسازی تردد نفتکشها در آبهای بینالمللی و عملیاتهای محدود و هدفمند، از جمله گزینههایی است که در این چارچوب مطرح میشود.
به باور برخی تحلیلگران، توییت ترامپ بیش از آنکه نشانه آغاز یک تقابل نظامی مستقیم باشد، بخشی از جنگ روانی برای ارسال پیام بازدارنده به تهران و همچنین تقویت موضع اسرائیل در مذاکرات و معادلات منطقهای است. این رویکرد، هزینههای سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی را افزایش میدهد، بدون آنکه آمریکا ناچار به ورود به یک جنگ تمامعیار شود.
در داخل جمهوری اسلامی نیز، این موضعگیری بهعنوان آزمونی برای سنجش میزان انسجام داخلی و واکنش افکار عمومی تلقی شده است. مقامات جمهوری اسلامی بر این نکته تأکید دارند که هرگونه اعتراض داخلی، موضوعی در چارچوب حاکمیت ملی است و مداخله خارجی تنها به پیچیدهتر شدن شرایط میانجامد. همزمان، هشدارها درباره سوءاستفاده دشمنان از نارضایتیهای اجتماعی، بخش مهمی از گفتمان رسمی را تشکیل میدهد.
در مجموع، مجموعه تحولات اخیر نشان میدهد که سیاست آمریکا در قبال جمهوری اسلامی، وارد مرحلهای از فشار ترکیبی و چندلایه شده است؛ فشاری که نه بر لشکرکشی مستقیم، بلکه بر ایجاد نااطمینانی، افزایش هزینهها و بهرهگیری از اهرمهای سیاسی و روانی استوار است. واکنش تند تهران نیز بیانگر آن است که جمهوری اسلامی، این پیامها را جدی تلقی کرده و خود را برای سناریوهای مختلف آماده میکند.
آنچه در هفتهها و ماههای آینده اهمیت خواهد داشت، نحوه تداوم این لحن از سوی واشنگتن و میزان هماهنگی آن با اسرائیل و دیگر بازیگران منطقهای است؛ مسیری که میتواند بر معادلات امنیتی خاورمیانه و آینده روابط جمهوری اسلامی و آمریکا تأثیرگذار باشد.