آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:

سمانه نظیف - دکتری باستان شناسی - در باستانشناسی، لایهای وجود دارد که ما به آن «لایهی سوختگی» یا «دوره اضطراب» میگوییم. جایی که سفالها شکسته، خاکستر بر اشیاء نشسته و ناگهان همه چیز متوقف شده است. این لایهها معمولاً نه با زلزله، که با «بیتدبیری» ساخته میشوند. تاریخنگاران نقل میکنند در روزگاری که شاه سلطان حسین در اصفهان غرق در مباحث فقهی و رویاهای مذهبی خود بود و درباریان به جای تدبیر جنگ و نان، مشغول توزیع القاب بودند، قحطی چنان بر شهر چیره شد که قیمت نان از بهای جان فراتر رفت. در آن روزها، اصفهانِ باشکوه، به ویرانهای بدل شد که در آن، کارگران و پیشهوران، نان خشکیده در آب میزدند و به دیوارهایی خیره میشدند که قرار بود پناهشان باشد، اما زندانشان شده بود.
به عنوان کسی که شغلش بازخوانی سنگها و خاکهاست، خوب میدانم که «زوال» نه از مرزها، بلکه از سفرهها آغاز میشود. وقتی حاکمان، صدای خرد شدن استخوانِ مردم زیر بار تورم و مالیاتهای سنگین را نشنوند و چشم بر سایهی شوم سپاهیان بیگانه ببندند، در واقع در حال غنیسازیِ همان «لایهی سوختگی» برای آیندگان هستند. امروز وقتی به آثار بهجا مانده از آن دوران نگاه میکنیم، آنچه بیش از شکوه کاخها به چشم میآید، اضطرابِ پنهان در پسِ دیوارهای لرزان است. تاریخ ثابت کرده که میراثِ واقعی یک تمدن، نه در فتوحات خیالی و نه در شعارهای تند، بلکه در «امنیتِ نان» و «حرمتِ خون جوانان» است.
ما باستانشناسان یاد گرفتهایم که هیچ کتیبهای با دروغ تا ابد سالم نمیماند. خاک، حقیقت را در خود حفظ میکند. اگر امروز صدای مادری که داغدیده است یا پدری که شرمنده نان شب، شنیده نشود، فردا این سکوت به آواری بدل خواهد شد که سنگ بر سنگ باقی نخواهد گذاشت. حفظ یادگاران گذشته، فقط مرمت کاشیکاریها نیست؛ بلکه عبرت گرفتن از تکرار فجایعی است که در آن «تعصب» جای «تدبیر» را گرفت و «جنگ» را به خانه آورد.