آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
در یکی از مهمترین تحرکات نظامی اخیر، ناوگان دریایی آمریکا بار دیگر تمرکز خود را به منطقه خاورمیانه و آبهای اطراف ایران معطوف کرده است. این حرکت میتواند نشانهای از تشدید تنشها در هفتههای آینده باشد. ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن»، یک غول شناور به طول ۳۳۳ متر و از کلاس نیمیتز، منطقه عملیاتی خود را تغییر داده است. این ناو که پیش از این در منطقه اقیانوس هندوآرام مستقر بود، اکنون به سمت حوزه مسئولیت فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) در حرکت است. حوزه فرماندهی مرکزی آمریکا، منطقه وسیعی از خاورمیانه، آسیای مرکزی و بخشهایی از آفریقا و آسیای جنوبی را پوشش میدهد که خلیج فارس و دریای عرب نیز در قلب آن قرار دارند. انتظار میرود این ناو در روزهای آینده به دریای عرب برسد. این جابجایی، در حالی صورت میگیرد که تنش میان ایران و آمریکا در ماههای اخیر در سطحی بالا قرار داشته است. برخی تحلیلگران این اقدام را پاسخی به تهدیدهای متقابل یا بخشی از یک استراتژی فشار حداکثری تفسیر میکنند.
گفته میشود این حرکت، یک خلأ استراتژیک در منطقه حیاتی اقیانوس هندوآرام ایجاد میکند. این نشان میدهد که واشنگتن اولویت خود را بر خاورمیانه و نظارت بر ایران متمرکز کرده است، حتی اگر به معنای کاهش حضور در دیگر نقاط استراتژیک جهان باشد. اما نکته کلیدی، انگیزه این جابجایی گسترده است. به نظر بسیاری از ناظران، دونالد ترامپ در صدد افزایش فشار و تهدید بر روی ایران است و این حرکت نظامی ابزاری برای نمایش قدرت و ارسال پیام به تهران محسوب میشود. این ناو هواپیمابر که دهها جنگنده، هلیکوپتر و سیستمهای دفاعی و تهاجمی را حمل میکند، یک پایگاه نظامی متحرک تمامعیار است. حضور آن در آبهای نزدیک به ایران، میتواند محاسبات امنیتی منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. حال سؤال اینجاست که این تحرک نظامی چه اهدافی را دنبال میکند؟ آیا صرفاً یک نمایش قدرت است یا مقدمهای برای اقدام عملی محسوب میشود؟ پیامدهای حضور این ناو برای امنیت منطقه چه خواهد بود؟ تحلیل این رویداد مهم در ادامه آمده است.
توانمندیهای ناو آبراهام لینکلن و مفهوم قدرت دریایی
ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» یک کلاس نیمیتز است که میتواند حدود ۹۰ فروند هواپیمای جنگی و هلیکوپتر (عمدتاً از نوع F/A-18 سوپر هورنت، F-35 و هلیکوپترهای رزمی و نظارتی) را حمل کند. این ناو به همراه ناوچهها، ناوشکنها و زیردریاییهای همراهش یک گروه رزمی ناو هواپیمابر را تشکیل میدهد که میتواند عملیات گسترده هوایی، دریایی و حتی زمینی را تا فاصله صدها کیلومتر ساحل پشتیبانی کند. حضور چنین واحدی در دریای عرب، به معنای قرار گرفتن تمامی جنوب و مرکز ایران تحت پوشش راداری و توان تهاجمی احتمالی آن است. این یک ابزار «پروژه قدرت» است تا به تهران نشان دهد آمریکا از توانایی فنی و لجستیکی برای اعمال فشار نظامی جدی برخوردار است.
تحلیل انگیزه سیاسی؛ فشار حداکثری یا مانور تبلیغاتی؟
انگیزه این جابجایی را میتوان در دو سطح تحلیل کرد. در سطح داخلی آمریکا، رئیسجمهور دونالد ترامپ ممکن است برای تقویت موضع مذاکرهای خود، نیاز به نمایش اقدام قاطع و قدرت نظامی داشته باشد. حرکت یک ناو هواپیمابر به منطقه، تصویری قوی برای مخاطبان داخلی و بینالمللی ایجاد میکند. در سطح بینالمللی، این حرکت میتواند پیامی به متحدان منطقهای آمریکا (مانند عربستان و اسرائیل) باشد مبنی بر تعهد مستمر امنیتی واشنگتن. همچنین، هشداری به ایران است که علیرغم درگیری در سایر نقاط، خاورمیانه همچنان اولویت استراتژیک باقی مانده است. این اقدام ممکن است همزمان با تشدید تحریمها یا مذاکرات پشت پرده صورت گرفته باشد.
ایجاد خلأ استراتژیک در اقیانوس هند و آرام و بازتاب آن
این گزارش اشاره دارد که خروج ناو لینکلن از اقیانوس هندوآرام، یک «خلأ استراتژیک» در آن منطقه ایجاد میکند. این منطقه برای آمریکا به دلایل مختلفی حیاتی است: رقابت با چین، نظارت بر مسیرهای دریایی مهم، و تعامل با متحدانی مانند هند و استرالیا. این که واشنگتن حاضر شده این خلأ را بپذیرد، نشان میدهد که اولویت کنونی، مهار ایران در کوتاهمدت، از اولویت بلندمدت نظارت بر رقیب راهبردی (چین) مهمتر ارزیابی شده است. این تصمیم، میتواند نگرانی متحدان آسیایی آمریکا را برانگیزد و فضایی برای مانور بیشتر چین در آبهای جنوب شرق آسیا ایجاد کند.
واکنش احتمالی ایران و افزایش تنش در دریای عرب
واکنش ایران به این حرکت احتمالاً ترکیبی از اقدامات نظامی-امنیتی و تبلیغاتی خواهد بود. از نظر نظامی، نیروی دریایی و هوافضای سپاه و ارتش احتمالاً سطوح آمادهباش خود را افزایش داده و بر تحرکات ناو آمریکایی نظارت دقیق خواهند داشت. همچنین، ممکن است مانورها یا آزمایش موشکی جدیدی در منطقه برنامهریزی شود تا توان بازدارندگی ایران نمایش داده شود. از نظر تبلیغاتی، رسانههای ایران این حرکت را «شکست استراتژی فشار حداکثری» و «نشانه هراس آمریکا از قدرت ایران» تفسیر خواهند کرد. خطر اصلی، افزایش احتمال برخوردهای تصادفی یا تحریکآمیز در دریای عرب است که میتواند به سرعت به یک بحران تمامعیار تبدیل شود.
چشمانداز امنیت منطقه و سناریوهای محتمل
حضور یک ناو هواپیمابر دیگر در منطقه، امنیت خلیج فارس و دریای عرب را به طور محسوسی شکنندهتر و بیثباتتر میکند. چند سناریو محتمل است:
- سناریوی اول، تداوم وضعیت موجود با سطح بالای تنش، بدون درگیری مستقیم اما با خطر دائمی تصادف.
- سناریوی دوم، استفاده آمریکا از این حضور برای انجام عملیات محدود در صورت وقوع حادثهای که واشنگتن ایران را مقصر بداند.
- سناریوی سوم، آغاز یک دیپلماسی تهاجمی از موضع قدرت توسط آمریکا برای وادار کردن ایران به مذاکره تحت شرایط جدید. در هر حال، این حرکت باعث میشود خط قرمزهای طرفین به هم نزدیکتر شود و فضای برای اشتباه محاسبه کاهش یابد. ثبات منطقه بیش از پیش به احتیاط و خویشتنداری هر دو طرف وابسته خواهد بود.