آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:
شامگاه هجدهم دیماه ۱۴۰۴، همزمان با اوج گرفتن اعتراضات مردمی در ایران، اینترنت کشور در تاریکی مطلق فرو رفت. این خاموشی دیجیتال به قدری گسترده بود که حتی دومین رسانه رسمی کشور، خبرگزاری ایرنا، نیز از دسترس خارج شد. اما در این تاریکی سراسری، نورهای پراکندهای از ارتباط وجود داشت. بررسیهای دقیق نشان میدهد دستکم ۱۴ کانال خبری-سیاسی از داخل ایران، در اوج قطعی اینترنت، به فعالیت خود ادامه میدادند. این کانالها نه رسانههای عمومی که عمدتاً پایگاههای خبری وابسته به نهادهای خاص بودند. در سه روز نخست قطعی، فهرست فعالان بسیار محدودتر بود: از میان رسانههای رسمی، تنها خبرگزاری صداوسیما، تسنیم، فارس و مهر دسترسی به اینترنت داشتند. در کنار آنها، کانالهای غیررسمی اما مؤثری مانند «افسران جنگ نرم»، «بیسیمچیمدیا»، «کانال سپاه پاسداران» و «مصاف» (وابسته به اکبر رائفیپور) به صورت پیوسته محتوا منتشر میکردند.
نکته حیرتانگیز، همسانی محتوای تولیدشده در این کانالهاست. تحلیل دادههای متنی نشان میدهد الگوی تکرار کلمات مشابه در بیش از ۸۰ درصد پستها دیده میشود. اغلب محتوا، ویدیوها و تصاویر تولیدی در صداوسیما بود که با ادبیاتی یکسان در سایر کانالها بازپخش میشد. این الگو، تصادفی به نظر نمیرسد. به نظر میرسد یک شبکه سازمانیافته ارتباطی، خارج از ساختار رسمی رسانهای کشور، در شرایط بحرانی فعال شده تا جریان اطلاعاتی خاصی را مدیریت و تقویت کند. شبکهای که اولویت دسترسی به زیرساخت محدود اینترنت را داشته است. با گذشت زمان، دایره این ارتباط گستردهتر شد. تا روز هفتم، تعداد کانالهای فعال به ۱۹ رسید. جالبتر آنکه پیش از بازگشت رسانههای رسمی، پایگاههای خبری وابسته به گروههای سیاسی (مانند عصرایران، تابناک، جماران) در روزهای ۲۲ و ۲۳ دی به جمع فعالان پیوستند. همزمانی این فعالسازیها با موضعگیریهای رسمی افراد مرتبط (مانند مصاحبه حسن خمینی در ۲۳ دی و فعالشدن همزمان کانال جماران) قابل تأمل است. این الگو، با تجربه قطع اینترنت تیرماه ۱۴۰۴ (جنگ ۱۲ روزه) تفاوت فاحشی دارد. در آن زمان، بسیاری از رسانههای رسمی و نیمهرسمی فعال بودند. اما در قطعی دیماه، گویا یک تصفیه ارتباطی هدفمند صورت گرفته و تنها شبکهای منتخب و همسو امکان ارتباط داشتهاند. این گزارش به تحلیل این شبکه ارتباطی استثنایی، سازوکار احتمالی آن، اهدافش و پیامدهای این شکل از مدیریت اطلاعات در بحران میپردازد.
تحلیل شبکه فعالان؛ از نهادهای امنیتی-نظامی تا رسانههای حاشیهای
فهرست اولیه فعالان در سه روز نخست، بسیار گویاست. این فهرست را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
۱. رسانههای رسمی با گرایش امنیتی-نظامی: تسنیم (وابسته به قرارگاه فضای مجازی سپاه)، فارس (وابسته به سپاه)، مهر (با گرایش امنیتی).
۲. کانالهای غیررسمی اما قدرتمند با ماهیت کاملاً امنیتی-جنگی: افسران جنگ نرم (متخصص جنگ روانی وابسته به سپاه)، بیسیمچیمدیا (کانالی با محوریت مسائل امنیتی و پیامهای رمزی)، کانال سپاه پاسداران (غیررسمی اما موثر).
۳. کانالهای ایدئولوژیک-تبلیغی: مصاف (علی رائفیپور) و صداوسیما به عنوان رسانه رسمی حاکمیت.
نکته کلیدی، غیاب است: رسانههای رسمی غیرنظامی مانند ایرنا (که قطع شد)، ایسنا، رسانههای وابسته به قوای سهگانه غیرنظامی، و روزنامههای اصلاحطلب یا میانهرو. این غیاب، نشان میدهد اولویت دسترسی به اینترنت محدود، به طور کامل به شبکهای با محوریت نهادهای نظامی-امنیتی و ایدئولوژیک همسو داده شده بود. این امر حکایت از یک فرماندهی متمرکز ارتباطی در بحران دارد.
سازوکار فنی؛ چگونه این کانالها آنلاین ماندند؟
در شرایط قطعی سراسری (National Blackout)، معمولاً دسترسی به اینترنت جهانی از طریق شبکههای اختصاصی (Private Networks) یا اینترانت ملی ممکن است. به نظر میرسد این کانالها از یکی از این دو راهکار استفاده کردهاند:
۱. دسترسی از طریق شبکههای اختصاصی نهادهای نظامی/امنیتی
نهادهایی مانند سپاه و وزارت اطلاعات، شبکههای ارتباطی امن و جداگانهای دارند که ممکن است حتی در قطعی سراسری، از طریق ماهواره یا خطوط اختصاصی، به اینترنت جهانی متصل باشند. رسانههای وابسته به آنها (تسنیم، فارس) احتمالاً از همین زیرساخت استفاده کردهاند.
۲. قرارگیری در «لیست سفید» اینترانت ملی
در برخی قطعیها، یک اینترانت محدود داخلی فعال میشود که تنها به تعدادی سایت و سرویس داخلی دسترسی میدهد. به نظر میرسد این کانالهای تلگرامی (که سرورهایشان ممکن است داخل کشور Re-locate شده باشند) در لیست سفید این اینترانت قرار داشتهاند. کاربران عادی به این اینترانت دسترسی نداشتهاند، اما مدیران این کانالها میتوانستهاند از طریق آن محتوا آپلود کنند. همسانی محتوا نیز نشان میدهد احتمالاً یک منبع واحد محتوایی (مثل یک «اتاق جنگ رسانهای» در صداوسیما یا قرارگاه فضای مجازی سپاه) مطالب را تولید و به صورت همزمان در اختیار تمامی این کانالها قرار میداده است.
اهداف راهبردی؛ مدیریت بحران، جنگ روانی و یکسانسازی روایت
فعالسازی این شبکه محدود، چند هدف راهبردی را دنبال میکرد:
۱. کنترل روایت
در خلأ اطلاعاتی ایجادشده، تنها یک روایت—روایت رسمی حاکمیت از اعتراضات به عنوان «اغتشاش»، «تحریک خارجی» و «آرامش نسبی»—به گوش مخاطبان داخلی (آنان که به VPN یا اینترانت دسترسی داشتند) و خارجی میرسید. این، کلاسیکترین تکنیک جنگ روانی در بحران است.
۲. ایجاد انسداد اطلاعاتی برای معترضان
قطعی اینترنت، هماهنگی معترضان را مختل میکرد. فعالنگاهداشتن کانالهای طرفدار حکومت، به آنها این امکان را میداد که پیامهای خودمراقبتی، اخبار دروغ درباره پایان اعتراضات، یا ویدیوهای درهمشکستن تجمعات را پخش کنند تا روحیه معترضان تضعیف شود.
۳. آزمایش شبکه ارتباطی جایگزین
این رویداد، یک آزمایش بزرگ میدانی برای شبکه ارتباطی بحرانی حاکمیت بود. کارایی، سرعت، هماهنگی و تأثیر آن بر افکار عمومی مورد ارزیابی قرار گرفت. موفقیت نسبی آن (در کنترل روایت) ممکن است باعث شود در بحرانهای آینده نیز از همین الگو استفاده شود.
گسترش تدریجی شبکه؛ چرا و چگونه کانالهای سیاسی اضافه شدند؟
افزوده شدن کانالهایی مانند عصرایران، تابناک، جماران، خبرآنلاین در روزهای چهارم و پنجم به بعد، نشان از یک افزایش کنترلشده ظرفیت ارتباطی دارد. این اتفاق احتمالاً به دو دلیل رخ داد: ۱. کاهش فشار بحران: با تحت کنترل درآمدن فضاهای فیزیکی اعتراضات، نیاز به خفقان اطلاعاتی مطلق کاهش یافت. ۲. جلب حمایت گروههای سیاسی میانهرو: فعال کردن رسانههای وابسته به جناحهای مختلف (حتی منتقد)، نوعی مشارکت دادن نمادین و جلوگیری از احساس طردشدگی کامل آنها بود. این کار میتوانست از انتقادات بعدی آنان بکاهد.
همزمانی فعالسازی با موضعگیریهای شخصیتهای مرتبط (مثل حسن خمینی) بسیار معنادار است. این میتواند نشاندهنده یک چانهزنی پشت پرده باشد: «اگر موضع آشکار علیه اعتراضات بگیرید، دسترسی شما به شبکه ارتباطی بحرانی باز میشود.» به عبارتی، دسترسی اینترنتی به عنوان یک امتیاز در ازای همسویی عمل کرده است. این موضوع، وابستگی شدید رسانهها به دولت برای بقا در شرایط بحران را آشکار میسازد.
پیامدها و آینده؛ عادیسازی مدیریت اطلاعات در بحران
این رویداد چند پیامد عمده دارد:
۱. عادیسازی قطعی اینترنت و شبکههای جایگزین
این دومین قطعی گسترده در شش ماه بود. احتمالاً در آینده نیز شاهد تکرار این الگو خواهیم بود. جامعه و اقتصاد باید هزینههای مکرر آن را بپردازند.
۲. شکلگیری یک «رسانه رسمی موازی» در بحران
شبکهای از کانالهای غیررسمی اما بسیار قدرتمند (مانند افسران جنگ نرم) که در شرایط عادی فعالیت میکنند، اما در بحران به بازوی اصلی ارتباطی حاکمیت تبدیل میشوند. این شبکه موازی ممکن است روزبهروز نهادینهتر شود.
۳. افزایش شکاف اطلاعاتی بین مردم و حکومت
زمانی که مردم دریابند در بحران، تنها روایت یک جناح خاص به آنان میرسد، اعتماد باقیمانده به رسانههای داخلی نیز از بین میرود. این امر میتواند به افزایش اقبال به رسانههای برونمرزی و شایعات بینجامد، حتی اگر فیلتر باشند.
۴. درسآموزی برای معترضان و جامعه مدنی
جامعه یاد میگیرد که نمیتواند در بحرانهای آینده به هیچ شبکه ارتباطی داخلی تکیه کند و باید شبکههای ارتباطی غیرمتمرکز و آفلاین خود را (مانند پیامرسانهای mesh، بیسیمهای آماتوری) توسعه دهد. این میتواند به شکلگیری ساختارهای سازماندهی مستقلتر بیانجامد.
نتیجهگیری
قطعی اینترنت دیماه ۱۴۰۴ تنها یک اختلال فنی نبود، بلکه یک عملیات ارتباطی-امنتی برنامهریزیشده بود. شبکه محدود فعالشده، نقشه ژئوپلیتیک اطلاعاتی درون حاکمیت را آشکار کرد: هسته مرکزی (نظامی-امنیتی)، حلقه میانی (رسانههای ایدئولوژیک رسمی) و حلقه بیرونی (رسانههای سیاسی همسو مشروط). این مدل، اگرچه در کوتاهمدت ممکن است کنترل روایت را ممکن کند، اما در بلندمدت با تخریب اعتماد عمومی، افزایش شکاف و سوق دادن جامعه به سمت منابع اطلاعاتی غیرقابل کنترل، هزینههای سیاسی و اجتماعی گزافی برای ثبات کشور به همراه خواهد آورد.