آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:
سازمان روان انسان در مواجهه با جریان بیامان اخبار ناگوار و آینده مهآلود، به حالتهایی شگفت و متناقض دچار میشود. این سازوکارها نه نقص که نشانهای از هوشمندی سازگارانهاند. آنچه در ظاهر "عجیب" به نظر میرسد، اغلب تلاشی برای حفظ تعادل در بیثباتی است. روزگار ما پر از لرزههای مداوم است. خبرهای ناگوار یکی پس از دیگری میآیند و گویی زمین زیر پای جمعی میلرزد. در چنین شرایطی، این پرسش اساسی مطرح میشود که انسان چگونه میتواند در این زمین لرزۀ وجودی تاب بیاورد و دوام آورد؟ پاسخ این پرسش یکدست نیست. ما شاهد واکنشهای متنوعی هستیم: برخی غرق در پیگیری لحظهبهلحظه اخبار میشوند، برخی دیگر به کلی از جریان اطلاعات کناره میگیرند. این تفاوتها الزاماً نشانه آگاهی یا ناآگاهی نیست، بلکه شکلهای مختلف سازگاری با وضعیت غیرعادی است.
روانشناسی بحران به ما میگوید آنچه امروز به عنوان واکنشهای افراطی قضاوت میشود، اغلب پاسخ طبیعی ذهن و بدن به شرایط غیرطبیعی است. بحران، وضعیتی سرشار از ناگهانی بودن و ابهام است که سازوکارهای معمول پردازش اطلاعات را مختل میکند. برخی افراد در این شرایط به ایجاد نظمهای کوچک پناه میبرند: تکرار عادتها، حساسیت به جزئیات یا برنامهریزیهای دقیق. این رفتارها بیش از آنکه نشانه وسواس باشند، تلاشی برای حفظ احساس کنترل در جهانی بیثبات هستند. در مقابل، عدهای دچار نوعی قفل ذهنی میشوند. انرژی روانی آنها برای سادهترین انتخابها تحلیل میرود. فاصله گرفتن از جمع یا احساس فرسودگی عمیق، نه ضعف شخصیت که پاسخ بدن به فشار ممتد است. گروه دیگری راه نجات را در حرف زدن، نوشتن و تحلیل مداوم مییابند. ساختن روایت و کنار هم چیدن کلمهها، تلاشی است برای بیرون کشیدن معنا از دل آشوب. این کار نوعی نظم ذهنی ایجاد میکند. همزمان، نیاز به جمع و گفتوگوهای مشترک نیز پررنگتر میشود. انسان در بحران بیش از هر زمان دیگری به دیده و شنیده شدن نیاز دارد. این دورهمیها شکلی از ترمیم تدریجی هستند.
مکانیسمهای دفاعی روان در برابر سیل اطلاعات
ذهن انسان در مواجهه با حجم عظیم اطلاعات منفی، به طور ناخودآگاه مکانیسمهای دفاعی خاصی را فعال میکند. این مکانیسمها نه ضعف که ابزارهای تکاملی برای محافظت از ساختار روان هستند. دو الگوی متداول در این زمینه مشاهده میشود: "درگیر شدن افراطی" و "اجتناب کامل". درگیر شدن افراطی با اخبار، شکلای از "مهار توهمآمیز" است. فرد با غرق شدن در جزئیات، توهم کنترل بر وضعیتی که در واقع کنترل ناپذیر است را در خود ایجاد میکند. این کار سطح اضطراب را به صورت موقت کاهش میدهد. از سوی دیگر، اجتناب کامل نیز مکانیسمی دفاعی است که ذهن با قطع ارتباط، از اضافه بار اطلاعاتی جلوگیری میکند. هر دو مکانیسم در کوتاهمدت میتوانند مفید باشند، اما تداوم آنها مشکلساز است. درگیر شدن مداوم میتواند به فرسودگی و اضطراب مزمن بینجامد، در حالی که اجتناب کامل ممکن است فرد را از واقعیتهای ضروری دور کند. کلید سلامت روان، یافتن نقطه تعادل بین این دو قطب است.
نظمهای خرد به عنوان تکیهگاه روانی
در شرایط بیثباتی گسترده، ذهن انسان به دنبال نشانههایی از ثبات میگردد. این جستجو اغلب به شکل ایجاد "نظمهای خرد" ظاهر میشود: برنامهریزی دقیق روزانه، توجه وسواسگونه به جزئیات زندگی یا پایبندی سفت و سخت به عادتها. این نظمهای کوچک، نقش "تکیهگاههای روانی" را بازی میکنند. آنها به فرد احساس کنترل میدهند، حتی اگر این کنترل تنها بر بخش کوچکی از زندگی اعمال شود. از نظر روانشناختی، این رفتار شبیه به ساختن جزیرههای امن در اقیانوس متلاطم است. با این حال، خطر اینجاست که این نظمهای خرد به تدریج به رفتارهای وسواسی تبدیل شوند. وقتی حفظ نظم جزئی به هدفی در خود تبدیل شود، ممکن است فرد از اهداف بزرگتر زندگی غافل بماند. بنابراین، آگاهی از این مکانیسم و تنظیم آگاهانه آن ضروری است.
فرسودگی و قفل ذهنی به مثابه پاسخ فیزیولوژیک
احساس فرسودگی عمیق، بیحالی و ناتوانی در تصمیمگیریهای ساده، از دیگر واکنشهای رایج در شرایط بحرانی است. این حالت که اغلب به اشتباه به تنبلی یا ضعف اراده تعبیر میشود، در واقع پاسخی فیزیولوژیک به فشار ممتد است. وقتی مغز برای مدت طولانی در وضعیت "هشدار" باقی میماند، سیستم عصبی سمپاتیک به طور مداوم فعال است. این فعال سازی مداوم منابع انرژی بدن را تخلیه میکند و در نهایت به "خستگی آدرنال" میانجامد. در این حالت، بدن به طور فیزیولوژیک وارد فاز "حفظ انرژی" میشود. این قفل ذهنی و جسمی، مکانیسم محافظتی بدن برای جلوگیری از فروپاشی کامل است. به جای مقاومت در برابر این حالت، پذیرش آن به عنوان نشانه نیاز به استراحت میتواند راهگشا باشد. استراحت در چنین شرایطی نه تنبلی که بخشی ضروری از فرآیند بازیابی است.
زبان و روایتسازی به عنوان ابزار معناسازی
گروهی از افراد در مواجهه با بحران، به ساختن روایت روی میآورند: تحلیل، نوشتن، گفتوگو و تلاش برای درک ریشههای اتفاقات. این فرآیند در واقع تلاشی برای "معناسازی" است. ذهن انسان در برابر آشوب، با زبان و روایت میکوشد نظمی ذهنی ایجاد کند. این روایتسازی چند کارکرد مهم دارد:
- اولاً، با سازماندهی تجربیات پراکنده، آنها را قابل درک و مدیریت میکند.
- ثانیاً، با برقراری ارتباط علت و معلولی (حتی اگر این ارتباط تا حدی ساختگی باشد)، احساس پیشبینیپذیری ایجاد میکند.
- ثالثاً، از طریق به اشتراک گذاری روایتها، احساس ارتباط اجتماعی تقویت میشود.
خطر این رویکرد زمانی است که روایتسازی به "نشخوار فکری" تبدیل شود - تکرار مداوم افکار منفی بدون رسیدن به بینش جدید. تفاوت روایتسازی سالم با نشخوار فکری در این است که اولی به سمت حل مسئله و ایجاد معنا حرکت میکند، در حالی که دومی در دور باطل اضطراب گرفتار میماند.
تابآوری به مثابه انعطافپذیری نه مقاومت صلب
تابآوری اغلب به اشتباه به معنای "مقاومت سخت و بیاحساس" درک میشود. اما در واقع، تابآوری سالم بیشتر شبیه انعطافپذیری است: توان خم شدن بدون شکستن و بازگشت تدریجی به تعادل. این انعطافپذیری چند مولفه کلیدی دارد.
- اولین مولفه، "پذیرش نوسان" است. پذیرش اینکه در شرایط بحرانی، نوسانهای خلقی و انرژی طبیعی است.
- دومین مولفه، "خودداری از قضاوت" است - هم نسبت به خود و هم نسبت به دیگران.
- سومین مولفه، "ایجاد فضای تنفس" است - فضاهایی کوچک برای استراحت روانی در میان فشار.
تابآوری سالم همچنین نیازمند "ارتباطات حمایتی" است. این ارتباطات نه لزوماً فراوان که عمیق و معنا دارند. در نهایت، مهمترین بخش تابآوری، "بازتعریف ادامه دادن" است. ادامه دادن در شرایط بحران ممکن است نه با سرعت و قدرت گذشته، که با آهستگیهای آگاهانه و توقفهای ضروری همراه باشد. این شکل از ادامه دادن، از پایداری بیشتری برخوردار است.
نتیجهگیری
در مواجهه با بحرانهای جمعی، راههای دوام آوردن به اندازه انسانها متنوع است. آنچه مهم است، شناخت این راهها و انتخاب آگاهانه مناسبترین شیوه برای هر فرد در هر مقطع است. پذیرش تنوع واکنشها - هم در خود و هم در دیگران - اولین گام به سوی تابآوری جمعی است. بحرانها اگرچه خستگی میآورند، اما گذرا هستند. آنچه میماند، شیوه عبور ماست: مسیری که در آن نفس کشیدن، فکر کردن و ادامه دادن - هرچند با تعریفی تازه - امکانپذیر میشود.