آسیانیوز ایران؛ سرویس اقتصادی:
شاید روز اول باورش سخت بود که جنگ واقعاً اتفاق افتاده است. صدای انفجارها، قطعی اینترنت و اضطراب ناشی از حملات نظامی، بسیاری را در حالت شوک فرو برده بود. اما آوار جنگهای دیگری که حمله نظامی به کشور همراه خود آورد، خیلی زود به ما فهماند که واقعاً جنگی در کار است که تمام ارکان زندگی را دستخوش تغییر کرده است. درست در همان روزهای سیاه، وقتی که همه با بحران تامین اینترنت و حفظ جان خود دست و پنجه نرم میکردیم، خیلی از افراد با بحرانی جدید و شوکآور مواجه شدند: پیامی از منابع انسانی با این مضمون که "شما تعدیل شدهاید."
"شما تعدیل شدهاید." این سه کلمه، در روزهای اخیر به کابوسی واقعی برای هزاران کارگر و کارمند ایرانی تبدیل شده است. در بحبوحه جنگ، وقتی که کشور بیش از هر زمان دیگری به انسجام و همبستگی نیاز داشت، بسیاری از شرکتها به جای حمایت از نیروهای خود و همراهی با آنها در این شرایط سخت، اولین راه نجات را در اخراج گسترده نیروهایشان دیدهاند. داستانهای تلخی که از زبان کارمندانی میشنویم که حالا نه تنها نگران سقوط موشکها هستند، بلکه برای تامین نان شب خود نیز دچار تردید شدهاند. اما چرا تعدیل نیروها اینقدر سریع و بیمهابا اتفاق افتاد؟ کارشناسان میگویند شرکتهای ایرانی سالهاست بدون استراتژی روشن و حسابشده رشد کردهاند. آنها در دوران رونق، بر اساس موجهای زودگذر و درآمدهای آنی تیمهای خود را بزرگ کردهاند، بدون آنکه برای روزهای مبادا برنامهای داشته باشند. حالا با کوچکترین بحران، به جای مدیریت هزینهها از طریق کاهش سود، به سادهترین راه یعنی حذف نیروی انسانی متوسل شدهاند. سوال این است: آیا این کارفرمایان فکر نمیکردند که فردا، روز بازگشت به شرایط عادی است و آنها به همان نیروهای متخصصی که امروز به راحتی کنار میگذارند، نیاز خواهند داشت؟
یکی از تلخترین بخشهای این ماجرا، ناآگاهی و درماندگی خود کارگران است. بسیاری از این افراد حتی یک نسخه از قرارداد کار خود را در دست ندارند. آنها نمیدانند در این شرایط جنگی، چه حقوقی به آنها تعلق میگیرد و آیا اصلاً کارفرما حق دارد چنین تصمیمی بگیرد یا نه. وکلای کار تأکید میکنند که شرایط فورس ماژور (حوادث غیرمترقبه) در قراردادها وجود دارد، اما برای اثبات سوءاستفاده کارفرما از این شرایط به شواهد و مدارک نیاز است. روایت کارمندانی که با ما صحبت کردند، تصویر روشنی از این بیعدالتی و بیبرنامگی ترسیم میکند. تبسم، کارمند یک شرکت دانشبنیان، میگوید که شرکت آنها با طرح "دورکاری" در روزهای قطعی اینترنت، عملاً کارمندان را در موقعیتی قرار داد که قادر به انجام کار نبودند و سپس بهانه را برای تعدیل آنها فراهم کرد. محمد، کارمند یک استارتآپ گردشگری، در شرایط "تعلیق" به سر میبرد و میان زمین و هوا معلق است؛ نمیداند باید دنبال کار جدیدی بگردد یا منتظر بازگشت به شرکت قبلی باشد. او حتی یک نسخه از قراردادش را هم ندارد.
زهرا، خبرنگار، میگوید مدیرانشان از تریبون رسانهها از صبر و مقاومت سخن میگویند، اما در پشت صحنه، بدون هیچ ملاحظهای حقوق کارمندان را قطع میکنند. این تناقض رفتاری، عمیقترین زخم را بر پیکره اعتماد کارمندان وارد کرده است. آنها میپرسند: "فرق کسی که چند کسبوکار دارد و مدیر ماست با من کارمند چیست؟ من هم اگر حقوق نگیرم نمیتوانم اجاره بدهم و او هم اگر ۱۰ روز کارش بخوابد، ورشکست خواهد شد." این سوال ساده اما بنیادین، نشان از عمق شکافی دارد که این روزها میان کارگر و کارفرما در حال عمیقتر شدن است. جامعهشناسان هشدار میدهند که این موج تعدیلها میتواند به فقر گسترده، افزایش جرم و حتی ناآرامیهای اجتماعی منجر شود. در حالی که دولت هنوز برنامه منسجم و کارشناسی شدهای برای حمایت از کارگران و کسبوکارهای آسیبدیده در جنگ اعلام نکرده است، بسیاری از خانوادهها در آستانه فروپاشی معیشتی قرار گرفتهاند. کارمندانی که تعدیل شدهاند، کورسوی امیدی برای بازگشت به کار دارند و به همین دلیل ترجیح میدهند سکوت کنند تا شاید روزی دوباره سرکار برگردند. اما آیا واقعاً این وعدهها عملی خواهد شد؟
وضعیت قراردادها در شرایط فورس ماژور و جنگ
یکی از چالشهای اساسی کارگران تعدیلشده، ناآگاهی از حقوق قانونی خود در شرایط جنگ است. در حقوق کار ایران، ماده ۷ قانون کار به شرایط فورس ماژور (حوادث غیرمترقبه) اشاره دارد که میتواند اجرای تعهدات قراردادی را موقتاً معلق کند. با این حال، جنگ به عنوان یک مورد مشخص از فورس ماژور، نیازمند تفسیر دقیق است. آیا تمام کسبوکارها واقعاً در شرایطی قرار گرفتهاند که ادامه فعالیت غیرممکن است یا برخی کارفرمایان از این شرایط به عنوان بهانهای برای تعدیل نیروهای کمبازده یا اضافی استفاده کردهاند؟ نکته نگرانکنندهتر، نبود نسخه قرارداد در دست بسیاری از کارگران است. روایت محمد، کارمند استارتآپ گردشگری، که وکیل شرکت اجازه عکس گرفتن از قرارداد را به او نداد، یک نمونه کلاسیک از عدم تعادل قدرت در روابط کار است. در چنین شرایطی، اگر کارگری بخواهد به دادگاه کار مراجعه کند، چه مدرکی برای اثبات ادعای خود دارد؟ فقدان شفافیت قراردادی، کارفرمایان را در موقعیتی قرار میدهد که بدون ترس از عواقب حقوقی، دست به تعدیل نیرو بزنند. علاوه بر این، وعدههای مبهم "بازگشت در اردیبهشت و خرداد" که بسیاری از کارفرمایان به کارگران تعدیلشده دادهاند، از نظر حقوقی ارزش چندانی ندارد. این وعدهها معمولاً شفاهی هستند و هیچ ضمانت اجرایی ندارند. کارگرانی که به این وعدهها دل بستهاند، ممکن است فرصت جستجوی کار در جای دیگر را نیز از دست بدهند. این ابهامآفرینی عمدی، یکی از تاکتیکهای کارفرمایان برای مدیریت بحران به ضرر نیروی کار است.
عدم تابآوری کسبوکارهای ایرانی در برابر بحران
موج گسترده تعدیل نیروها در روزهای ابتدایی جنگ، نشان از یک واقعیت تلخ دارد: اقتصاد ایران و کسبوکارهای آن از تابآوری بسیار پایینی برخوردارند. کارشناسان معتقدند شرکتهای ایرانی سالهاست که بر اساس یک مدل "نقدینگی لحظهای" و "موجسواری بر رانتها" رشد کردهاند، نه بر اساس یک استراتژی پایدار. آن ها ذخیره نقدینگی مناسبی برای روزهای مبادا ندارند و به محض بروز کوچکترین اختلال در جریان درآمدی، اولین گزینهای که به ذهنشان میرسد، کاهش هزینههای پرسنلی است. این رویکرد کوتاهمدت، در تضاد کامل با اصول مدیریت بحران است. شرکتهای موفق در جهان در شرایط بحران، ابتدا به سراغ کاهش سود سهامداران، کاهش حقوق مدیران و استفاده از ذخایر نقدینگی میروند و آخرین گزینه، اخراج نیروی کار است. اما در ایران، بسیاری از شرکتها حتی یک روز هم نمیتوانند بدون درآمد تازه، حقوق کارمندان خود را پرداخت کنند. این یعنی اقتصاد بیمار ما، قبل از هر بمب و موشکی، از درون در حال فروپاشی است. نمونه بارز این بیبرنامگی، شرکتهای حوزه گردشگری و رویدادها هستند. این شرکتها در دوران رونق، با استخدامهای گسترده، خود را بزرگ نشان میدادند، اما هیچ برنامه جایگزینی برای روزهای رکود نداشتند. حالا با کوچکترین اختلال (مانند بسته شدن سفارتها یا لغو رویدادها)، چارهای جز اخراج دستهجمعی نمیبینند. این یعنی اقتصاد ما نه فقط در برابر جنگ، که در برابر هر شوک کوچک دیگری نیز آسیبپذیر است.
آسیبهای دوگانه جنگ و بیکاری
روایتهای افرادی مانند تبسم، محمد و زهرا، تصویر دقیقی از آسیبهای روانی دوگانهای را نشان میدهد که این روزها بر جامعه تحمیل شده است. از یک سو، اضطراب ناشی از جنگ و ترس از دست دادن عزیزان و از سوی دیگر، دلهره از دست دادن منبع درآمد و آینده مبهم شغلی. این دو بحران همزمان، یک طوفان روانی تمامعیار را بر خانوادههای ایرانی تحمیل کرده است. جامعهشناسان هشدار میدهند که بیکاری گسترده در شرایط جنگی، میتواند عواقب جبرانناپذیری داشته باشد. اولاً، افزایش فقر و تشدید شکاف طبقاتی که خود زمینهساز افزایش جرم و بزهکاری است. ثانیاً، افزایش تنشهای خانوادگی که در نهایت میتواند به افزایش آمار طلاق و خشونت خانگی منجر شود. ثالثاً، از دست رفتن سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی که سالها طول میکشد تا بازسازی شود. داستان تبسم که "کل برنامه زندگیاش را بر اساس کار ثابت چیده بود و دیگر نمیتواند به تهران برگردد"، یک روایت شخصی نیست. این سرنوشت جمعی هزاران جوانی است که سالها برای پیدا کردن یک شغل پایدار تلاش کرده بودند و حالا در یک چشم به هم زدن، همه آن تلاشها بر باد رفته است. وقتی یک کارمند باسابقه، در بحبوحه جنگ، مجبور میشود شهر خود را ترک کند، یعنی ستون فقرات جامعه در حال شکستن است.
رفتارشناسی کارفرمایان در بحران
موج تعدیل نیروها، یک الگوی تکراری را در رفتار کارفرمایان ایرانی نشان میدهد: انتقال هزینههای بحران به دوش ضعیفترین حلقه زنجیره اقتصادی، یعنی کارگر. به جای اینکه مدیران و سهامداران بزرگ کاهش سود را بپذیرند، ترجیح میدهند کارگران بیگناه را اخراج کنند. این رفتار نه تنها غیراخلاقی که از نظر استراتژیک نیز کوتهفکرانه است. برخی کارفرمایان حتی از شرایط جنگی برای پوشاندن ضعفهای مدیریتی خود استفاده میکنند. روایت تبسم که شرکتش با طرح "دورکاری" در روزهای قطعی اینترنت، عملاً کارمندان را در موقعیت عدم انجام وظیفه قرار داد، یک تاکتیک هوشمندانه اما ضداخلاقی برای فراهم کردن بهانه تعدیل بود. این شرکتها خوب میدانند که کارگر در دادگاه، چگونه میتواند ثابت کند که "نتوانسته کار کند" به دلیل قطعی اینترنت بوده و نه عدم تمایل شخصی؟ اما نکته امیدوارکننده، روایت برخی از کارفرمایان آگاه است که به جای تعدیل، از راهکارهای جایگزین مانند مرخصی بدون حقوق موقت یا کاهش ساعات کاری استفاده کردهاند. کارمند یک شرکت خصوصی که در گزارش به آن اشاره شده، میگوید شرکتش میتوانست یک ماه مرخصی بدون حقوق بدهد یا حقوقها را مرحلهای پرداخت کند. این کارفرمایان نشان دادهاند که در بحران نیز میتوان انسانی و مسئولانه رفتار کرد.
سناریوهای پیش روی بازار کار پس از جنگ
با توجه به موج گسترده تعدیلها، سه سناریو برای آینده بازار کار پس از جنگ قابل تصور است.
-
سناریوی نخست (خوشبینانه)
با پایان جنگ و بهبود نسبی شرایط، شرکتها به وعده خود عمل کرده و نیروهای تعدیلشده را دوباره جذب کنند. اما با توجه به تجربه تلخ کارگران و نبود قرارداد کتبی برای بازگشت، این سناریو بسیار بعید به نظر میرسد.
-
سناریوی دوم (واقعبینانه)
شرکتها با نیروهای جدید و با حقوق پایینتر جایگزین نیروهای قبلی میشوند. در این سناریو، کارگران تعدیلشده برای همیشه جایگاه خود را از دست میدهند و مجبور میشوند با کاهش چشمگیر حقوق، در مشاغل نامطمئن دیگر مشغول به کار شوند. این سناریو محتملترین گزینه است.
-
سناریوی سوم (بدبینانه)
تداوم رکود اقتصادی پس از جنگ و عدم بهبود شرایط، منجر به موج دوم و سوم تعدیل نیرو میشود. در این سناریو، حتی کارگرانی که فعلاً شغل خود را حفظ کردهاند نیز در ماههای آینده اخراج خواهند شد. نرخ بیکاری به بالاترین حد خود در تاریخ ایران میرسد و پیامدهای اجتماعی فاجعهباری به همراه دارد. برای جلوگیری از تحقق این سناریو، نیاز به مداخله فوری دولت و تصویب بستههای حمایتی است.