آسیانیوز ایران؛ سرویس سلامت و زیبایی:
شب شده، خستهاید، چراغها هم خاموش است اما ساعتها طول میکشد تا خوابتان ببرد. با هر صدایی از خواب میپرید و دوباره خوابیدن سختتر از قبل میشود. این توصیف بسیاری از ما در روزهای پساجنگ است. آتشبس و پایان درگیریها، لزوماً به معنای آن نیست که اوضاع به حالت قبل بازگشته است. در دورهای که آن را بهعنوان «پساجنگ» میشناسیم، بدن و ذهن هنوز در حال پردازش تجربهای هستند که شاید در ظاهر تمام شده اما در درون ادامه دارد. صدای رعدوبرق ناگهان شما را از جای میپراند؟ یا صدای کشیده شدن لاستیک موتور روی آسفالت؟ این واکنشها را میتوان با جمله بسل ون در کولک، روانپزشک هلندی، بهتر توضیح داد: «بدن تروما را نگه میدارد.» تروما فراتر از خاطره و تجربهای است که در بدن ذخیره میشود. پس حتی وقتی خطر رفع شده، بدن همچنان در همان الگوی «آمادهباش» باقی میماند. واکنش جنگ و گریز یک پاسخ طبیعی بدن برای حفظ امنیت است» و حتی در شرایطی که دیگر تهدیدی وجود ندارد، بدن همچنان در همین وضعیت باقی خواهد ماند. بنابراین واکنشهایی مثل تپش قلب، پریدن از جا با هر صدایی یا انقباض عضلات، بیشتر به تجربیات گذشته مربوطند تا حالا. در برخی موارد نیز واکنشها متفاوت میشوند. در این حالت، ذهن مثل فیوز عمل کرده و برای کنترل جریان برق، سیستم حفاظتی خود را روشن میکند. حالا فرد ممکن است با بیحسی، کاهش تمرکز یا اختلال در درک زمان مواجه شود. تجربه جنگ فقط فردی نیست. داخل کافهای نشستهاید. شلوغ است و از دور همهچیز عادی به نظر میرسد. مکالمه افراد اما کوتاه و نیمهکاره است. هر چند دقیقه، کسی بیاختیار به گوشیاش نگاه میکند. این همان چیزی است که کای اریکسون، رئیس سابق انجمن جامعهشناسی آمریکا، از آن بهعنوان «تروما جمعی» یاد میکند؛ تجربهای که به یک فرد محدود نیست و به حالوهوای مشترک جامعه تبدیل میشود.
صفحه خرید روی لپتاپ باز است اما تصمیم گرفتن مدام سختتر میشود. این تردید در تصمیمگیری را میتوان در چارچوب نظریه اروین یالوم، روانپزشک آمریکایی، توضیح داد؛ اضطرابی که در مواجهه با ناپایداری اوضاع ایجاد شده و به تصمیمهای آینده هم سرایت میکند. ذهن در چنین شرایطی تمایل دارد بدترین سناریوها را تصور کند و همین تصمیمگیری را به تعویق میاندازد. هنوز هم عادت ذخیره کردن آب را دارید؟ مدام خبرها را چک میکنید؟ همچنان برای تمام سناریوها خود را آماده میکنید؟ اینها فقط چند مثال از وضعیتی است که اولریش بک، جامعهشناس آلمانی، از «جامعه پرخطر» توصیف میکند. حالتی که خطر فقط یک واقعیت بیرونی نیست، بلکه به بخشی از ذهن هم تبدیل میشود.
طبق نظریه تابآوری آن مستن، پرفسور دانشگاه مینهسوتا، بازگشت به زندگی فرآیندی تدریجی است، نه ناگهانی و نه بدون فراز و نشیب. او معتقد است تابآوری چیز خارقالعادهای نیست، بلکه فقط یک «جادوی معمولی» است. یعنی توان بازگشت به زندگی، بیشتر از دل همان روتین و ارتباطات اجتماعی شکل میگیرد و به اتفاق ویژه و استثنایی وابسته نیست.
بدن تروما را نگه میدارد
بسل ون در کولک، روانپزشک برجسته هلندی، در کتاب معروف خود «بدن نمره را نگه میدارد» توضیح میدهد که تروما فراتر از یک خاطره ذهنی است. تجربیات آسیبزا در بدن ذخیره میشوند و حتی سالها پس از واقعه، واکنشهای فیزیکی را تحریک میکنند. به همین دلیل است که یک صدای ساده - مثل شکستن لیوان یا کشیده شدن لاستیک روی آسفالت - میتواند فرد را به لحظه بحران بازگرداند. این واکنش، یک پاسخ طبیعی بدن برای حفظ امنیت است. مشکل زمانی رخ میدهد که این واکنش حتی پس از رفع خطر نیز ادامه پیدا میکند. بدن در الگوی «آمادهباش» باقی میماند و فرد با تپش قلب، انقباض عضلات و پریدن از جا با هر صدایی مواجه میشود. در مقابل، برخی افراد واکنش متفاوتی نشان میدهند. در این حالت، ذهن مثل فیوز عمل کرده و برای کنترل جریان برق، سیستم حفاظتی خود را روشن میکند. فرد ممکن است با بیحسی، کاهش تمرکز یا اختلال در درک زمان مواجه شود. هر دو واکنش - بیشبرانگیختگی و گسست - تلاشهای طبیعی ذهن و بدن برای مقابله با فشار روانی هستند.
تروما جمعی و آنومی در جامعه پساجنگ
کای اریکسون، رئیس سابق انجمن جامعهشناسی آمریکا، مفهوم «تروما جمعی» را به کار برده است. برخلاف تروماهای فردی که فقط یک نفر را تحت تأثیر قرار میدهند، تروماهای جمعی به کل جامعه سرایت میکنند و حالوهوای مشترکی ایجاد میکنند. در چنین فضایی، مکالمهها کوتاه و نیمهکاره میشوند، افراد بیاختیار به گوشیهایشان نگاه میکنند و گروهها در سکوت فرو میروند. امیل دورکیم، جامعهشناس فرانسوی، این وضعیت را با مفهوم «آنومی» یا بیهنجاری توضیح میدهد. زمانی که نظم معمول زندگی مختل شده و قواعد نانوشته دیگر کارکرد سابق را ندارند، جامعه وارد حالت آنومی میشود. زندگی نه متوقف میشود و نه کاملاً ادامه دارد - بلکه در حالتی بین این دو گیر کرده است. برنامهها به تعویق میافتد و تصمیمگیری به زمان دیگری موکول میشود. در کنار اطلاعات ضروری، شایعات و اطلاعات مخرب هم میتوانند اضطراب را افزایش دهند. ورودی اخبار باید محدود شود، چراکه ذهن توان پردازش مداوم این حجم از اطلاعات را ندارد.
تحلیل عصبشناختی؛ حس امنیت و بازسازی آن
جودیت هرمن، روانپزشک آمریکایی، «حس امنیت» را پایهایترین نیاز روانی انسان تعریف میکند. این حس در مواقع بحران از بین میرود و بازسازی آن زمان خواهد برد. به همین دلیل است که حتی پس از پایان جنگ هم بسیاری تا مدتها احساس آرامش نمیکنند. سیستم عصبی نیاز به زمان دارد تا از حالت «آمادهباش» خارج شود و به حالت تعادل بازگردد. یکی از مهمترین پیامدهای بحران، همین تضعیف احساس تسلط بر زندگی است. بالاجبار از روتین زندگی خود فاصله گرفتید. شاید نتوانید مثل سابق سر کار یا باشگاه بروید. شاید نتوانید گاهی برای هواخوری هم از خانه خارج شوید و حتی ساعت خوابتان کاملاً بههم برید. روتین زندگی خود را حفظ کنید. کارهایی که شاید کوچک به نظر برسند اما کنترل شما روی زندگیتان را بالا خواهند برد. حتی دیدن آدمهای مختلف بدون گفتوگو هم این پیام را به مغز شما ارسال میکند که: نگران نباش، زندگی ادامه دارد!
تصمیمگیری در شرایط ناپایداری
اروین یالوم، روانپزشک آمریکایی، نظریهای درباره «اضطراب وجودی» دارد. او معتقد است که انسان در مواجهه با ناپایداری اوضاع، دچار اضطراب عمیقی میشود که به تصمیمهای آینده هم سرایت میکند. صفحه خرید روی لپتاپ باز است اما تصمیم گرفتن مدام سختتر میشود. این تردید، ریشه در ترس از انتخاب اشتباه در شرایط نامطمئن دارد. ذهن در چنین شرایطی تمایل دارد بدترین سناریوها را تصور کند و همین تصمیمگیری را به تعویق میاندازد که نتیجه نوعی تعلیق است. فرد در چنین وضعیتی بین اقدام کردن و صبر کردن معلق میماند. در نهایت هم هیچ تصمیمی نمیگیرد. اولریش بک، جامعهشناس آلمانی، این وضعیت را با مفهوم «جامعه پرخطر» توصیف میکند. در چنین جامعهای، خطر فقط یک واقعیت بیرونی نیست، بلکه به بخشی از ذهن هم تبدیل میشود. عادت ذخیره کردن آب، چک کردن مداوم اخبار، و آماده شدن برای تمام سناریوها، از نشانههای این وضعیت هستند.
تمرینهای عملی برای بازگشت به زندگی
جربه سوگ و بحران برای هر فرد شکل متفاوتی دارد و هر سیستم عصبی به شیوه خاص خود به فشار پاسخ میدهد. به همین دلیل ممکن است آنچه برای یک نفر آرامشبخش تلقی میشود، برای دیگری کارایی نداشته باشد. پس شناخت بدن و توجه به واکنشهای آن اهمیت پیدا میکند، زیرا تروما فقط در ذهن باقی نمیماند، بلکه در بدن هم ثبت میشود.» تمرینهای سادهای مثل کنترل آگاهانه تنفس، این پیام را به بدن منتقل میکند که در موقعیت امنی قرار دارم. در شرایطی که فرد دچار بیحسی یا کرختی میشود، حتی کارهای کوچک و روزمره مثل درست کردن چای یا گوش دادن به موسیقی میتواند به بازگرداندن حس آرامش کمک کند. تمرینهایی برای احساس کنترل بیشتر بر شرایط وجود دارد. مثلاً با دقت گوش کنید، چند صدا در محیط میشنوید؟ قطعاً صدای مختلفی وجود دارد. نگاه کنید، چند رنگ اطرافتان میبینید؟ آنها را بشمارید. لباستان را لمس کنید و بافتش را درک کنید. پاهایتان را حس کنید. کجا کفش را بیشتر لمس میکند، کجا جوراب؟ بدنتان را حس کنید. آرام نفس بکشید. این تمرین شما را وارد لحظه اکنون میکند. روزانه ۵ دقیقه این تمرین را انجام دهید. به مرور، در موقعیت بحرانی حس کنترل بیشتری خواهید داشت.