آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
در شرایطی که جامعه زیر فشار همزمان جنگ، تورم و نااطمینانی اقتصادی به دنبال روزنهای برای فاصله گرفتن از واقعیتهای تلخ است، رسانهای مانند صداوسیما میتوانست با انتخابی هوشمندانه، بخشی از اعتماد از دسترفته مخاطبان را بازسازی کند. اما پخش سریالی مانند «کلینیک رویا» نهتنها این فرصت را از بین برد، بلکه به نوعی فاصله میان مخاطب و این رسانه را بیشتر هم کرد. اثری که حتی در برآورده کردن حداقل انتظارات نیز ناکام مانده است. وقتی مخاطب با توقع حداقلی پای یک اثر مینشیند و حتی همان حداقلها هم برآورده نمیشود، نتیجه چیزی جز دلزدگی بیشتر نیست. از همان ابتدا، مشخص است که پروژه کلینیک رویا در بستری شکل گرفته که بیش از آنکه دغدغه سرگرمی و ارتباط با مخاطب داشته باشد، درگیر ملاحظات بیرونی است. سریال «کلینیک رویا» به کارگردانی سجاد مهرگان، تهیهکنندگی اکبر تحویلیان و نویسندگی علی عموکاظمی، هر شب ساعت ۲۰:۴۵ روی آنتن شبکه سه میرود. این مجموعه در ۳۶ قسمت در مرکز سیمافیلم تولید شده و پخش آن از پنجشنبه سوم اردیبهشت ماه آغاز شده است.
در معرفی این سریال گفته شده: «کلینیک رویا» به عنوان یک درام خانوادگی، با روایتی در بستر یک زایشگاه، فضایی را روایت میکند که زندگی شخصیتها در آن با تغییرات اجتماعی و پیشرفتهای علمی گره خورده است. تلاش شده در دل یک روایت داستانی، تصویری از تغییرات تدریجی جامعه و روابط انسانی ارائه شود. اما آنچه در عمل دیده میشود، اثری است که از همان ابتدا در تعریف هویت خود دچار بحران است. «کلینیک رویا» نه به درستی یک کمدی موقعیت است، نه درام قابل قبولی ارائه میدهد و نه حتی میتواند فضای فانتزی خودش را باورپذیر کند. لوکیشنها محدود و تکراریاند، ریتم روایت به شدت کند و بیانگیزه پیش میرود. حضور نهادی با عنوان «نشر آثار شهید آوینی» به عنوان سازنده، این ذهنیت را تقویت میکند که اثر، بیش از آنکه بر پایه یک ایده خلاقانه شکل گرفته باشد، محصول یک نگاه از بالا به پایین است. همین مسئله معمولاً روی کیفیت نهایی کار هم تأثیر مستقیم میگذارد.
در بخش بازیگری، حضور وحید رهبانی در نگاه اول میتواند نقطه قوت تلقی شود. بازیگری که سالها پیش در سریال «خانه ما» تواناییهایش را نشان داده بود و بعدها با «گاندو» دوباره به مرکز توجه برگشت. اما در «کلینیک رویا» حتی بازی قابل قبول او هم نمیتواند ضعفهای عمیق متن را جبران کند. در این گزارش، ضمن مرور نقاط ضعف سریال «کلینیک رویا» از جمله فیلمنامه ضعیف، شوخیهای کهنه، شخصیتپردازی نامنسجم و بحران هویت، به تحلیل چرایی ناامیدی مخاطب از صداوسیما و عواقب این شکست میپردازیم.
بحران هویت؛ نه کمدی موقعیت، نه درام قابل قبول
سریال «کلینیک رویا» از همان ابتدا در تعریف هویت خود دچار بحران است. سازندگان تلاش کردهاند اثری خلق کنند که هم کمدی باشد و هم درام خانوادگی، اما در هیچکدام موفق نبودهاند. شوخیها آنقدر سطحی و تکراری هستند که نمایی از کمدی موقعیت را تداعی نمیکنند و در عین حال، هیچ درام جدی و قابل تأملی در لایههای روایت وجود ندارد. لوکیشن اصلی سریال (زایشگاه) ظرفیت بالایی برای خلق موقعیتهای طنز و دراماتیک دارد، اما کارگردان و فیلمنامهنویس نتوانستهاند از این پتانسیل استفاده کنند. فضاهای محدود و تکراری (اتاق انتظار، راهرو، مطب پزشک) به سرعت تکراری میشوند و هیچ تنوع بصری یا روایی به داستان اضافه نمیکنند. مخاطب پس از چند قسمت احساس میکند که گیر افتاده در یک لوپ تکراری از موقعیتهای بیمحتوا. ریتم روایت به شدت کند و بیانگیزه است. سکانسهای طولانی بدون دیالوگ مؤثر، صحنههایی که به هیچ دردی نمیخورند و فقط برای پر کردن زمان ساخته شدهاند، و فقدان تعلیق یا غافلگیری در روایت، مخاطب را به سمت Fast Forward کردن یا زدن دکمه خاموش سوق میدهد. این اثر نه سرگرم کننده است و نه ماندگار.
فیلمنامه ضعیف و شوخیهای کهنه؛ مهمترین نقطه ضعف سریال
مهمترین عاملی که «کلینیک رویا» را به اثری شکست خورده تبدیل کرده، فیلمنامه ضعیف آن است. دیالوگها سطحی، بیرابطه و فاقد هرگونه عمق یا زیرمتن هستند. شخصیتپردازی به شدت نامنسجم و کلیشهای است. شوخیها به قدری قدیمی و قابل پیشبینی هستند که حتی یک بیننده معمولی هم میتواند punchline (نقطه اوج شوخی) را چند ثانیه قبل از بیان آن حدس بزند. نمونه بارز این ضعف، شوخیهایی است که با چهرههایی مثل هرمز شجاعیمهر، اقبال واحدی و شجاع خلیلزاده در قسمتهای مختلف انجام میشود. این شوخیها نه خلاقیتی دارند و نه زمانبندی درستی. انگار نویسنده همان شوخیهای دهه هفتاد را برداشته و کمی تغییر داده تا به خورد مخاطب امروز بدهد. اما مخاطب امروز به لطف دسترسی به پلتفرمهای مختلف، استانداردهایش بالا رفته و با این شوخیهای سطحی راضی نمیشود. هیچ خط داستانی جذاب یا گرهافکنی دراماتیکی در فیلمنامه وجود ندارد. سکانسها بدون هدف پشت سر هم چیده شدهاند و مخاطب مدام این سوال را از خود میپرسد: «قرار است چه اتفاقی بیفتد؟» و وقتی میبیند هیچ اتفاق خاصی نمیافتد، به سادگی سریال را رها میکند.
بازیگران خوب در خدمت متن بد؛ رهبانی و خواجوی هم نتیجه ندادند
در بخش بازیگری، «کلینیک رویا» ترکیبی قابل قبول از چهرههای حرفهای و محبوب فضای مجازی دارد. وحید رهبانی که با سریال «گاندو» تواناییهای خود را به اثبات رسانده بود، در اینجا تلاش میکند با بازی خود تا حدی ضعفهای متن را بپوشاند، اما دستش بسته است. هیچ بازیگری نمیتواند از یک شخصیت بیعمق و دیالوگهای سطحی، نقش ماندگاری خلق کند. استفاده از چهرهای مثل جواد خواجوی که در فضای مجازی محبوبیت پیدا کرده، تلاشی قابل پیشبینی برای جذب مخاطب جوانتر است. اما آوردن یک چهره شناخته شده، بدون فراهم کردن بستر مناسب، نتیجهای ندارد. خواجوی در این سریال همان تیپ همیشگی خود را تکرار میکند و جذابیتی برای بیننده ایجاد نمیکند. سایر بازیگران نیز در حد ضعیفی ظاهر شدهاند و هیچکدام نمیتوانند درخششی داشته باشند. فیلمنامه به بازیگران اجازه نمیدهد که لایههای پنهان شخصیتهایشان را به نمایش بگذارند و همه چیز در سطح باقی میماند. بازیگر خوب در خدمت متن بد، مانند نقاشی ماهری است که مجبور باشد روی یک بوم کثیف نقاشی کند.
نبود درک درست از مخاطب امروز؛ کدام دهه؟
یکی از عمیقترین نقدهای وارد بر «کلینیک رویا»، نبود درک درست از مخاطب امروز است. مخاطبی که به واسطه دسترسی به پلتفرمهای مختلف، استانداردهایش بالا رفته و دیگر با شوخیهای ساده و دیالوگهای سطحی راضی نمیشود. این سریال انگار همچنان در ذهنیتی متعلق به یک دهه قبل ساخته شده؛ جایی که تصور میشد هر محتوایی، صرفاً به دلیل نبود رقیب، دیده خواهد شد. سلیقه مخاطب امروز تغییر کرده است. او به دنبال قصههای پیچیده، شخصیتهای چندلایه و دیالوگهای هوشمندانه است. صداوسیما اگر میخواهد دوباره مخاطب خود را بازگرداند، باید این تغییر سلیقه را جدی بگیرد و از کلیشههای قدیمی دست بردارد. «کلینیک رویا» اما نه تنها این تغییرات را نادیده گرفته، بلکه با شوخیهای کهنه و شخصیتپردازی کلیشهای، عملاً به مخاطب خود توهین کرده است. فرض کرده که مخاطب هنوز همان آدم سادهلوح و زودباوری است که با یک شوخی سطحی میخندد و با یک موقعیت تکراری سرگرم میشود. این اشتباه استراتژیک، هزینه سنگینی برای صداوسیما خواهد داشت.
فرصت طلایی از دست رفته؛ ناامیدی عمیقتر جامعه
شرایط فعلی کشور (جنگ، تورم، ناامیدی) میتوانست فرصتی طلایی برای صداوسیما باشد تا با پخش یک اثر مفرح و جذاب، بخشی از اعتماد از دست رفته مخاطبان را بازسازی کند. جامعه تشنه یک اثر سرگرم کننده و امیدوارکننده بود. «کلینیک رویا» اما فرصت این کار را از بین برد. وقتی مجموعهای با این کیفیت روانه آنتن میشود، پیام ناخودآگاهی به مخاطب میدهد که «حال شما مهم نیست» و «ما بلد نیستیم برای شما اثری بسازیم». این پیام، ناامیدی را در جامعه عمیقتر میکند و فاصله بین مردم و رسانه ملی را بیشتر میسازد. شاید یکی از دلایل اصلی ناکامی این سریال، فشار ملاحظات بیرونی و نگاه از بالا به پایین به مخاطب باشد. حضور نهادی مانند «نشر آثار شهید آوینی» به عنوان سازنده، نشان میدهد که کارگردان و نویسنده الزاماً آزادی عمل کامل نداشتهاند. نتیجه، اثری شده که قرار بوده حرف بزند، اما حرفی برای گفتن ندارد. سینما و تلویزیون اگر میخواهد تأثیرگذار باشد، باید به جای نصیحت و وعظ، سرگرم کند و لذت ببخشد. «کلینیک رویا» این نکتة بدیهی را فراموش کرده و به همین دلیل، در ذهن مخاطب ماندگار نخواهد شد.