یکشنبه / ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۰۱:۰۱
کد خبر: 38134
گزارشگر: 548
۴۰۴
۱
۰
۱
ریتم آهسته در خدمت شخصیت‌پردازی یا تکرار کلیشه‌های تکراری؟ / تکرار فرمول آقازاده‌ها و عشق‌های ممنوعه

نقد و بررسی و تحلیل سریال بدنام

نقد و بررسی و تحلیل سریال بدنام
سریال «بدنام» به کارگردانی احسان سجادی‌حسینی و تهیه‌کنندگی حامد عنقا، پس از حاشیه‌های توقیف و رفع توقیف یک‌ماهه، سرانجام با ریتمی آهسته اما حساب‌شده وارد روزهای پخش خود شده است. قصه که از شتاب فاصله گرفته، به‌جای شوک‌های ناگهانی، روی شخصیت‌پردازی و تثبیت موقعیت‌ها تمرکز کرده است. حسن پورشیرازی در نقش «حاج ابراهیم»، یکی از نقاط قوت اصلی سریال است. او شخصیتی میان ظاهر مذهبی و لایه‌های پنهان قدرت را با ظرافت و کنترل اجرا کرده است. با این حال، این نقش در بسیاری از لحظات تداعی‌گر شخصیت «غلام باستانی» در فیلم «پیرپسر» است و این شباهت، از نوآوری اثر کاسته است. هنوز برای قضاوت نهایی زود است، اما سریال فعلاً بیش از آنکه یک درام جسورانه باشد، یادآور همان مسیر امن و پرسودِ سال‌های اخیر حامد عنقا است.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

سریال «بدنام» به نویسندگی و تهیه‌کنندگی حامد عنقا و کارگردانی احسان سجادی‌حسینی، این روزها بیش از آنکه به خاطر محتوایش مورد توجه باشد، به دلیل حواشی عجیب توقیف و رفع توقیف یک‌ماهه‌اش بر سر زبان‌ها افتاد. استراتژی «دیده شدن به قیمت توقیف» شاید هوشمندانه به نظر برسد، اما با پخش قسمت دوم، این پرسش اساسی مطرح می‌شود که آیا این هیاهو برای هیچ بود یا واقعاً با اثری متفاوت روبه‌رو هستیم؟

ریتم آهسته سریال «بدنام»، هم نقطه قوت آن در شخصیت‌پردازی است و هم چالشی جدی برای حفظ کشش در ادامه مسیر. افتتاحیه «بدنام» بر پایه احتیاط و تأمل شکل گرفته است. قصه به‌جای شروعی پرتنش، ترجیح می‌دهد ابتدا موقعیت‌ها را تثبیت کند و شخصیت‌ها را در بستر خود قرار دهد. اتفاق‌ها به‌آرامی پیش می‌روند و خبری از پیچ‌های ناگهانی نیست. این انتخاب، اگرچه ریسک کاهش هیجان را به همراه دارد، اما امکان می‌دهد روابط با جزئیات بیشتری شکل بگیرند و زمینه برای تنش‌های آینده دقیق‌تر طراحی شود. پنج قسمت گذشته و حالا می‌شود با اطمینان بیشتری درباره این سریال حرف زد. نشانه‌ها واضح‌اند: یک ملودرام حساب‌شده که تا این جای کار می‌داند چگونه رابطه بسازد، تعلیق خلق کند و تماشاگر را قدم‌به‌قدم به دل بحران نزدیک کند.

با این حال، در کنار این نقاط قوت، «بدنام» با انتقادات جدی نیز روبروست. سوژه نمایش فساد آقازاده‌ها و افراد بانفوذ، اگرچه پتانسیل بالایی دارد، اما در «بدنام» با فرمی بسیار ابتدایی پیاده شده است. استفاده از سکانس‌های «دم‌دستی»، به جای آنکه عمق فساد را نشان دهد، بیشتر شبیه به بازتولید کلیشه‌های خسته‌کننده‌ای است که در اکثر سریال‌های اخیر دیده شده است. یکی از نکات تأمل‌برانگیز، شباهت‌های غیرقابل‌انکار کاراکترها به آثار دیگر است. حسن پورشیرازی که در این سریال نقش «حاج ابراهیم» را ایفا می‌کند، در بسیاری از لحظات رگه‌های پررنگی از شخصیت «غلام باستانی» در فیلم تحسین‌شده «پیرپسر» را تداعی می‌کند. در این گزارش، ضمن بررسی نقاط قوت و ضعف سریال «بدنام»، به تحلیل شخصیت‌ها، ریتم روایت، کیفیت فنی و شباهت‌های آن با آثار پیشین سینمای ایران می‌پردازیم.

ریتم آهسته؛ نقطه قوت در شخصیت‌پردازی یا چالش برای کشش روایی؟

روایت «بدنام» به شکل آگاهانه از شتاب فاصله گرفته است. شخصیت‌ها معرفی می‌شوند، موقعیت‌ها جا می‌افتند و روابط فرصت نفس کشیدن پیدا می‌کنند. این آرامش، برخلاف تصور، ضعف محسوب نمی‌شود؛ بلکه نوعی سرمایه‌گذاری است برای آینده داستان. بهترین نمونه این رویکرد، رابطه میان یلدا و اسماعیل است. هیچ چیز ناگهانی رخ نمی‌دهد. نگاه‌ها، مکث‌ها و موقعیت‌های ساده، آجر به آجر این رابطه را می‌سازند. سکانس‌هایی مثل حضور در کتابفروشی یا کنسرت، کارکردی فراتر از زیبایی بصری دارند؛ اینها لحظه‌هایی هستند که حس را به رابطه تزریق می‌کنند. با این حال، همین ریتم آهسته می‌تواند در درازمدت به چالش تبدیل شود. برخی سکانس‌ها بیش از حد متکی به دیالوگ هستند و جای خالی کنش بصری احساس می‌شود. این مسئله گاهی ریتم را کند می‌کند و از ظرفیت تصویری اثر می‌کاهد. باید دید در ادامه، این سرمایه‌گذاری روی شخصیت‌ها به نتیجه می‌رسد یا سریال در باتلاق کندی گرفتار می‌شود.

افتتاحیه‌های هوشمندانه؛ بازی با زمان برای ایجاد تعلیق

افتتاحیه‌های هر قسمت، یکی از هوشمندانه‌ترین انتخاب‌های سریال است. تصاویری کوتاه از آینده که هنوز به آنها نرسیده‌ایم، ذهن مخاطب را درگیر می‌کند. سوال اصلی دیگر «چه می‌شود» نیست، بلکه «چطور به آنجا می‌رسند» است. این تغییر زاویه، کشش داستان را عمیق‌تر می‌کند. تماشاگر با دقت بیشتری رفتار شخصیت‌ها را دنبال می‌کند؛ هر دیالوگ، هر سکوت و هر انتخاب، معنای تازه‌ای پیدا می‌کند. تعلیق «بدنام» بر پایه کنجکاوی ساخته شده، نه شوک‌های ناگهانی. نتیجه کار، نوعی درگیری ذهنی است که مخاطب را فعال نگه می‌دارد. او فقط مصرف‌کننده داستان نیست، در تحلیل آن نیز شریک می‌شود. این رویکرد اگر در ادامه قدرتمند ادامه پیدا کند، می‌تواند «بدنام» را از بسیاری از سریال‌های هم‌ژانر خود متمایز کند. با این حال، تداوم این کیفیت در گرو فیلمنامه‌ای است که بتواند وعده‌های ابتدایی را در میانه و انتهای داستان به درستی عملی کند.

بازیگران؛ حسن پورشیرازی ستون اصلی، اما تکرار در تیپ‌ها

حسن پورشیرازی ستون اصلی بازیگری سریال «بدنام» است. نقش حاج ابراهیم، با ظرافت و کنترل اجرا شده؛ شخصیتی که میان ظاهر مذهبی و لایه‌های پنهان قدرت، مدام در نوسان است. نگاه‌های او گاهی بیشتر از هر دیالوگی حرف می‌زنند. این نقش، ادامه‌ای هوشمندانه بر مسیر تازه‌ای است که پورشیرازی در سال‌های اخیر انتخاب کرده است. امیر آقایی با همان لحن و کاریزمای آشنا، حضوری مؤثر دارد. تقابل او با پورشیرازی، هنوز در ابتدای مسیر است اما ظرفیت تبدیل شدن به یکی از جذاب‌ترین نقاط سریال را دارد. لعیا زنگنه نیز در نقش یک کاراکتر مرموز، حضور موفقی دارد و نشان می‌دهد همچنان می‌تواند صحنه را در اختیار بگیرد. با این حال، یکی از انتقادات اساسی، غلبه «تیپ» بر «شخصیت» است. امیر آقایی همان نقش همیشگی مرد منفور و سرد را ایفا می‌کند و سینا مهراد نیز در قالب جوان عاصی و عاشق‌پیشه ظاهر شده که پیش‌تر در «پدر» و «آقازاده» مشابه آن را دیده بودیم. این تکرار، از تازگی اثر کاسته است.

جهان اثر؛ عشق در دل قدرت و بازنمایی سطحی فساد

قصه «بدنام» در خلأ شکل نمی‌گیرد. قدرت، ثروت و ریا، بخشی از بافت اصلی روایت هستند. شخصیت حاج ابراهیم، نماینده همین جهان است؛ چهره‌ای که ظاهر و باطنش در تضاد قرار دارد و همین تضاد، موتور پیش‌برنده داستان می‌شود. با این حال، نقد اصلی به «بدنام» در همین نقطه وارد است. سوژه نمایش فساد آقازاده‌ها و افراد بانفوذ، اگرچه پتانسیل بالایی دارد، اما در این سریال با فرمی بسیار ابتدایی پیاده شده است. استفاده از سکانس‌های «دم‌دستی»، به جای آنکه عمق فساد را نشان دهد، بیشتر شبیه به بازتولید کلیشه‌های خسته‌کننده‌ای است که در اکثر سریال‌های اخیر دیده شده است. تقابل میان نسل‌ها، تضاد طبقاتی و پیچیدگی روابط انسانی، لایه‌هایی هستند که به قصه عمق می‌دهند. اما اگر هدف، نمایش نفوذ و مفاسد اقتصادی است، انتظار می‌رفت سناریو با ایده‌هایی خلاقانه‌تر و نگاهی دقیق‌تر به لایه‌های پنهان قدرت نفوذ کند، نه اینکه به ظواهر تکراری بسنده کند.

کیفیت فنی و شباهت به آثار پیشین؛ کپی یا اقتباس؟

کارگردانی احسان سجادی حسینی نشان می‌دهد که نسبت به آثار قبلی‌اش تسلط بیشتری بر فضا و ریتم پیدا کرده است. قاب‌ها حساب‌شده‌اند و نورپردازی، به‌ویژه در صحنه‌های شبانه، فضای ملتهب داستان را تقویت می‌کند. طراحی صحنه و لباس با دقت انجام شده و جزئیات به‌خوبی در خدمت شخصیت‌پردازی قرار گرفته‌اند. اما نکته تأمل‌برانگیز، شباهت‌های غیرقابل‌انکار کاراکترها به آثار دیگر است. در «بدنام» با مثلث عشقی مواجهیم که در آن پدر و پسر (اسماعیل با بازی سینا مهراد و ابراهیم) درگیر یک چالش عاطفی مشترک پیرامون کاراکتر «یلدا» می‌شوند. حامد عنقا گویی سناریویی را تدوین کرده که تکه‌هایی از آثار مختلف (از «آقازاده» گرفته تا فیلم‌های مطرح سینمایی) را در خود جای داده است. در مجموع، «بدنام» بیش از آنکه یک درام جسورانه باشد، یادآور همان مسیر امن و پرسودِ سال‌های اخیر حامد عنقا است. با وجود تمام این انتقادات، هنوز برای قضاوت نهایی زود است. شاید در قسمت‌های آتی، سناریو از این پیله تکرار خارج شده و حرفی تازه برای گفتن داشته باشد. باید منتظر ماند و دید.

https://www.asianewsiran.com/u/iMx
اخبار مرتبط
سریال «کلینیک رویا» که با وعده یک درام خانوادگی در بستر زایشگاه روی آنتن شبکه سه رفته، نتوانسته انتظارات حداقلی مخاطبان را برآورده کند. این اثر با ضعف فیلمنامه، شوخی‌های کهنه و شخصیت‌پردازی نامنسجم، نه کمدی موقعیت است و نه درام قابل قبول. حضور بازیگرانی چون وحید رهبانی و جواد خواجوی نیز نتوانسته است سریال را نجات دهد. شوخی‌ها به شدت تکراری، قابل پیش‌بینی و سطحی هستند و ریتم روایت به شدت کند و بی‌انگیزه پیش می‌رود. این سریال که در ۳۶ قسمت تولید شده، فرصت طلایی صداوسیما برای جذب مخاطب در شرایط بحرانی کشور را از بین برد و فاصله میان این رسانه و مردم را بیشتر کرد. کلینیک رویا مصداق بارز نبود درک درست از مخاطب امروز است.
سریال «کلانتری ۱۱»، این روزها از شبکه دو سیما پخش می‌شود. این مجموعه که با ایده‌ای جسورانه، کلانتری را به مثابه «مجلسی برای حل اختلاف» بازتعریف می‌کند، تصویری آرمانی از یک نهاد انتظامی ارائه می‌دهد. سرگرد حسن جهانی با بازی تینو صالحی، نقطه اتکای اصلی این جهان‌سازی است؛ پلیسی که فراتر از وظایف معمول، در قامت یک ریش‌سفید، مشاور خانواده و حتی روان‌شناس ظاهر می‌شود. ساختار نیمه‌اپیزودیک سریال، یکی از چالش‌برانگیزترین تصمیم‌های خلاقانه آن است. در هر قسمت با یک پرونده تازه روبه‌رو می‌شویم، اما شخصیت‌های اصلی در لابه‌لای ماجراها در حال تغییر و تحول هستند. این ساختار مزیت تنوع روایی را دارد، اما گاهی به دلیل شتاب در گره‌گشایی، باورپذیری پرونده‌های فرعی لطمه می‌خورد.
سریال جدید «بیگانه‌ای با من است» از ۲۴ آذر، هر شب روی آنتن شبکه آی‌فیلم می‌رود. این مجموعه ۴۷ قسمتی، داستان زنی به نام «نسا» را روایت می‌کند که پس از یک تصادف مرگبار، هویت زن دیگری را می‌دزدد تا به زندگی ایده‌آل خود دست یابد. داستان در دو مقطع زمانی (۱۳۶۹ و زمان حال) و با دو کارگردان (احمد امینی و آرش معیریان) روایت می‌شود. شبنم قلی‌خانی، پژمان بازغی و پرویز پورحسینی از ستاره‌های اصلی این درام مهیج هستند. بر اساس نظرات کاربران، پایان فصل دوم سریال، مانند آثار اصغر فرهادی باز و مبهم است و همین موضوع، انتظار برای فصل سوم را افزایش داده است. این سریال جایگزین مجموعه «آنام» شده است.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
لطفی
۱۴۰۵/۰۳/۰۵
2
0
0

بشدت کشدار و خسته کننده شده . بیش از هشتاد درصد تایم قسمت‌های دوم به بعد فقط صحبتهای تکراری یلدا و اسماییل گذشت و داستان و موضوع اصلی سریال بسیار کند می‌گذره. همش داریم این دو شخصیت را در ماشین و کافه و خانه و کنسرت موسیقی میبینیم که باعث شده بیننده خسته بشه . اشتباه در سکانسها و حرکات و حتی لباسهای شخصیت‌ها کاملا واضح هست مثل پوشیدن مجدد کاپشن یا بارانی که توسط یادت در قسمت اول از پشت بام به پایین انداخته شد . ضربه دست آقای پور شیرازی در دادگاه به دست راست یلدا میخوره ملی او دست چپ خود را از در. ماساژ میده و....


تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید