آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
تنشهای نظامی در منطقه بار دیگر به اوج خود رسیده است؛ این بار با ادعاهای تازه دونالد ترامپ درباره تعویق یک حمله قریبالوقوع به ایران. رئیسجمهور آمریکا در اظهاراتی جنجالی مدعی شد که حمله نظامی برنامهریزیشده علیه ایران که برای فردا تعیین شده بود را به تعویق انداخته است. به گفته ترامپ، رهبران سه کشور عربی (قطر، عربستان و امارات) از او خواستهاند که این حمله را به تعویق بیندازد تا فرصت برای مذاکره فراهم شود. ترامپ در ادامه مدعی شد که توافق نهایی با این شرط حاصل خواهد شد که «ایران هیچ سلاح هستهای نخواهد داشت.»
در همین حال، رسانههای آمریکایی و اسرائیلی از استقرار دهها فروند هواپیمای سوخترسان و نظامی آمریکا در فرودگاه بنگوریون تلآویو خبر دادهاند. شبکه ۱۲ اسرائیل گزارش داده است که واشنگتن تصمیم گرفته این هواپیماها را تا پایان سال در فرودگاه اسرائیل نگه دارد. رسانه العربیه نیز از برگزاری رایزنیهای امنیتی نتانیاهو با مقامات عالیرتبه اسرائیل درباره ایران در امشب خبر داده است. در گزارش پیش رو، جزئیات کامل آخرین تهدیدات و ادعاهای نظامی، تحلیل ابعاد سیاسی و راهبردی آن، و سناریوهای محتمل پیش رو را برای شما مخاطبان عزیز تشریح خواهیم کرد.
ادعای تعویق حمله؛ بازی رسانهای یا واقعیت میدانی؟
دونالد ترامپ که همواره از «فشار حداکثری» به عنوان راهبرد اصلی خود در قبال ایران نام برده است، این بار با ادعای تعویق یک حمله قریبالوقوع، موج جدیدی از گمانهزنیها را برانگیخته است. او مدعی شده که رهبران سه کشور عربی (قطر، عربستان، امارات) از او خواستهاند که «حمله از پیش برنامهریزیشده به ایران که برای فردا تعیین شده بود را انجام ندهد». اما آیا این ادعا واقعیت دارد یا بخشی از یک جنگ روانی گسترده علیه ایران است؟ تحلیلگران نظامی و سیاسی به چند نکته مهم در این باره اشاره میکنند:
- نخست، ترامپ در ماههای گذشته، بنابر گزارش رسانه اکسیوس، حداقل شش بار مهلتها را تمدید کرده و حملات برنامهریزیشده را به تعویق انداخته است. این الگو نشان میدهد که یا اراده جدی برای حمله وجود ندارد، یا موانع داخلی و بینالمللی (از جمله مخالفت متحدان منطقهای) چنین حملهای را غیرممکن ساخته است.
- دوم، درخواست سه کشور عربی از ترامپ برای تعویق حمله، اگر صحت داشته باشد، نشان میدهد که حتی متحدان سنتی آمریکا نیز از پیامدهای گسترده یک جنگ تمامعیار در منطقه (مانند بسته شدن تنگه هرمز، افزایش قیمت نفت و بیثباتی سیاسی) نگران هستند.
- سوم، خود ترامپ در پاسخ به سؤالی درباره ادعای منابع منطقهای مبنی بر اینکه ایران سعی دارد آمریکا را در موضوعات هستهای و تنگه هرمز «خسته کند»، گفته است: «این را نشنیدهام. نمیتوانم در این مورد با شما صحبت کنم. این یک مذاکره است. من نمیخواهم احمق باشم. اتفاقات زیادی در حال رخ دادن است.» این پاسخ مبهم و محتاطانه، با ادعای قبلی او (تعویق حمله به درخواست رهبران عرب) در تضاد است. بسیاری از کارشناسان معتقدند که ترامپ با این اظهارات دوگانه، هم میخواهد فشار حداکثری بر ایران حفظ کند و هم خود را فردی صلحطلب و منطقی (در مقابل «جنگطلبهای» کاخ سفید) نشان دهد.
استقرار نظامی آمریکا در اسرائیل؛ آمادهباش واقعی یا نمایش قدرت؟
گزارشهای رسانهای از استقرار دهها فروند هواپیمای نظامی و سوخترسان آمریکا در فرودگاه بینالمللی بنگوریون تلآویو، یکی از جدیترین نشانههای آمادهباش نظامی در منطقه است. رادیو ملی آمریکا (انپیآر) مدعی شده که عکسها و ویدیوهای دریافتی از فرودگاه، حضور حدود ۴۰ تا ۵۰ فروند تانکر هوایی (KC-135 و KC-10) را نشان میدهد. چند هفته پیش نیز حدود ۲۰ هواپیمای نظامی دیگر در این فرودگاه مشاهده شده بود. جمع این دو، به معنای حضور حدود ۷۰ فروند هواپیمای نظامی آمریکا در خاک اسرائیل است. اهمیت این استقرار از چند جهت قابل بررسی است:
- نخست، تانکرهای سوخترسان، برخلاف جنگندهها، هواپیماهای تهاجمی نیستند؛ وظیفه آنها سوخترسانی به سایر هواپیماها در میانه مأموریت است. حضور گسترده تانکرها نشان میدهد که آمریکا برای یک عملیات هوایی گسترده و دوربرد (فراتر از برد معمول جنگندههای مستقر در منطقه) آماده میشود. ایران در مقایسه با اهداف پیشین (مانند عراق یا افغانستان) فاصله بیشتری از پایگاههای آمریکا دارد، بنابراین تانکرهای سوخترسان یک نیاز لجستیکی حیاتی هستند.
- دوم، شبکه ۱۲ اسرائیل گزارش داده که واشنگتن تصمیم گرفته این هواپیماها را تا پایان سال در فرودگاه بنگوریون نگه دارد. یک منبع اسرائیلی اعلام کرده که این تصمیم «پس از هشدار اسرائیل درباره تبدیل شدن فرودگاه بنگوریون به یک پایگاه نظامی» اتخاذ شده است. این جمله نشان میدهد که اسرائیل نگران آن است که حضور طولانیمدت هواپیماهای آمریکایی، فرودگاه غیرنظامی بنگوریون را به هدفی برای حملات تلافیجویانه ایران تبدیل کند. با این حال، آمریکا ظاهراً اصرار بر حفظ این استقرار دارد که نشان از جدی بودن نیت آنها دارد.
- سوم، وجود چنین حجمی از تجهیزات نظامی آمریکا در اسرائیل، بدون هماهنگی کامل و تقسیم نقشها در یک حمله احتمالی، بیمعناست. این موضوع، ادعای «عملیات مشترک» آمریکا و اسرائیل را تقویت میکند.
اهداف احتمالی حملات؛ زیرساختهای انرژی در خط آتش
منابع اسرائیلی به صراحت اعلام کردهاند که «زیرساختهای انرژی ایران از اهداف احتمالی حملات آینده خواهد بود». این عبارت مبهم، اما بسیار مهم است. زیرساختهای انرژی ایران شامل چه چیزی میشود؟ به طور مشخص، سه دسته هدف اصلی: نخست، تأسیسات نفتی و پالایشگاهها (مانند پالایشگاه آبادان، بندرعباس، تهران و اصفهان). هدف قرار دادن این تأسیسات میتواند صادرات نفت ایران را به شدت کاهش دهد یا حتی متوقف کند. دوم، تأسیسات پتروشیمی (مانند عسلویه در پارس جنوبی) که بخش مهمی از درآمدهای غیرنفتی ایران را تشکیل میدهد. سوم، نیروگاههای برق و زیرساختهای توزیع انرژی که هدف قرار دادن آنها میتواند زندگی روزمره میلیونها ایرانی را مختل کند.
یک منبع در اسرائیل پیشبینی کرده که در صورت ازسرگیری حملات، «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ابتدا دهها موشک به اسرائیل پرتاب خواهد کرد، اما شمار این شلیکها مشابه الگوی جنگ پیشین بهتدریج کاهش خواهد یافت.» این تحلیل نشان میدهد که اسرائیل انتظار یک واکنش اولیه قوی اما غیرمداوم از سوی ایران را دارد. به عبارت دیگر، آنها معتقدند ایران توان و اراده پاسخگویی گسترده و طولانیمدت را ندارد (یا به دلیل فرسایش در جنگ تحمیلی سوم، یا به دلیل محاسبات راهبردی). با این حال، تجربه جنگ گذشته نشان داد که ایران توانست با وجود حملات گسترده، بازدارندگی خود را حفظ کند و زیرساختهای حیاتی خود را نسبتاً سالم نگه دارد.
کارشناسان نظامی معتقدند که هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی ایران، یک «خط قرمز» است که عبور از آن، پاسخ ایران را نه فقط دهها موشک، بلکه صدها موشک و همچنین حملات سایبری گسترده، و تشدید عملیات در کل منطقه (تنگه هرمز، خلیج فارس، پایگاههای آمریکا در قطر، بحرین و امارات) خواهد بود. به همین دلیل، برخی تحلیلگران ادعای مطرحشده از سوی منابع اسرائیلی را بخشی از جنگ روانی میدانند، نه یک نقشه عملیاتی قطعی. آنها معتقدند آمریکا و اسرائیل به خوبی از هزینههای بالای هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی ایران آگاه هستند و احتمالاً حملات خود را به اهداف نظامی و هستهای (به سبک حملات پیشین) محدود خواهند کرد.
نقش متحدان عربی؛ میانجیگری یا فشار مضاعف بر ایران؟
یکی از جنجالیترین بخشهای اظهارات ترامپ، اشاره به نقش رهبران سه کشور عربی (قطر، عربستان، امارات) در درخواست تعویق حمله است. اگر این ادعا صحت داشته باشد، چند نکته مهم را روشن میکند:
- نخست، کشورهای حاشیه خلیج فارس، علیرغم عادیسازی روابط با اسرائیل (امارات و بحرین) و تنشهای تاریخی با ایران (عربستان)، از یک جنگ تمامعیار در منطقه وحشت دارند. چنین جنگی میتواند تأسیسات نفتی آنها را هدف حملات تلافیجویانه ایران یا گروههای نیابتی آن قرار دهد، گردشگری و سرمایهگذاری خارجی را نابود کند، و ثبات سیاسی منطقه را برای دههها بر هم زند.
- دوم، این سه کشور (به ویژه قطر و عربستان) در سالهای اخیر نقش میانجی در مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا داشتهاند. به نظر میرسد آنها تلاش میکنند از آخرین فرصت دیپلماتیک پیش از یک فاجعه نظامی استفاده کنند. شرط ترامپ برای توافق («ایران هیچ سلاح هستهای نخواهد داشت») چیز جدیدی نیست؛ همین شرط در برجام نیز وجود داشت. اما ظاهراً آمریکا به دنبال تعریف جدید و محدودکنندهتری از «هیچ سلاح هستهای» است که شامل سطح غنیسازی (کمتر از ۳.۶۷ درصد)، عدم توانایی غنیسازی مجدد، بازرسیهای بدون محدودیت، و همچنین محدودیت در برنامه موشکی ایران نیز میشود.
- سوم، اشاره ترامپ به اینکه رهبران عربی را «به عنوان رهبران بزرگ و متحدان» احترام میگذارد، یک پیام مهم به ایران دارد: آمریکا ائتلاف منطقهای گستردهای علیه ایران تشکیل داده است و تهران در صورت عدم پذیرش شروط، با یک جبهه متحد روبهرو خواهد بود. این در حالی است که در جنگ تحمیلی سوم، برخی از همین کشورها (مانند عربستان و امارات) بیطرفی نسبی خود را حفظ کردند یا حتی از ترانزیت هوایی و زمینی برای حمایت لجستیکی از طرفین خودداری نمودند. فشار متحدان عربی بر ترامپ برای تعویق حمله، نشان میدهد که آنها هنوز به یک راهکار دیپلماتیک امیدوارند، اما در صورت شکست مذاکرات، احتمالاً از ائتلاف نظامی علیه ایران حمایت خواهند کرد.
سناریوهای پیش رو؛ جنگ، صلح یا وضعیت خاکستری؟
با توجه به آخرین تحولات، سه سناریو اصلی پیش روی بحران ایران و آمریکا قابل تصور است:
-
سناریوی اول (خوشبینانه)
مذاکرات جدی آغاز میشود و طی چند هفته یا چند ماه، دو طرف به یک توافق موقت (یا دائمی) دست مییابند. در این توافق، ایران تعهد میدهد که غنیسازی را به سطح پایینتر از ۳.۶۷ درصد کاهش دهد و بازرسیهای گسترده آژانس را بپذیرد. در مقابل، آمریکا تحریمهای نفتی و بانکی را به طور قابل توجهی کاهش میدهد. این سناریو با توجه به تعویقهای مکرر ترامپ (دست کم شش بار) و نقش میانجیگرانه کشورهای عربی، محتملترین سناریو به نظر میرسد. با این حال، فاصله مواضع بسیار زیاد است و ممکن است هیچ توافقی حاصل نشود.
-
سناریوی دوم (بدبینانه)
مذاکرات شکست میخورد و آمریکا و اسرائیل یک عملیات نظامی گسترده (اما محدود به اهداف نظامی و هستهای) علیه ایران انجام میدهند. ایران نیز با پرتاب صدها موشک به پایگاههای آمریکا در منطقه، تنگه هرمز را مسدود میکند، و حملات سایبری به زیرساختهای حیاتی آمریکا و متحدانش ترتیب میدهد. جنگ وارد فاز جدیدی میشود که احتمالاً هفتهها یا ماهها طول میکشد و هزینههای انسانی و اقتصادی عظیمی برای همه طرفها (به ویژه ایران) به همراه دارد. در این سناریو، تعویق حمله فقط یک نفسگیری کوتاه قبل از طوفان است.
-
سناریوی سوم (وضعیت خاکستری)
نه جنگ تمامعیار رخ میدهد و نه توافق جدی. دو طرف وارد یک «بازی انتظار» طولانی میشوند. آمریکا تحریمها را تشدید میکند و ایران نیز غنیسازی را افزایش میدهد و تهدید به خروج از انپیتی میکند. هر از چند گاهی حملات سایبری، ترور، یا حملات محدود هوایی (مانند الگوی سالهای ۲۰۲۰-۲۰۲۳) انجام میشود، اما هیچکدام به یک جنگ تمامعیار تبدیل نمیشود. این سناریو شبیه به «وضعیت موجود» قبل از جنگ تحمیلی سوم است. با توجه به فرسایشی شدن جنگ در ایران و احتمال خستگی ایران برای تحمل فشار بیشتر، سناریوی دوم (جنگ گسترده) محتملتر از سناریوی اول (صلح) به نظر میرسد، اما هیچ چیز قطعی نیست. تا آن زمان، منطقه در هالهای از ابهام و انتظار برای «اتفاق بعدی» باقی خواهد ماند.