چهارشنبه / ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۰۳:۱۶
کد خبر: 38366
گزارشگر: 548
۱۳۶۰
۲
۰
۳
اولین سریال جدی تلویزیون درباره گروهک تروریستی داعش / چرا پخش یک اثر تنش‌آلود در تعطیلات نوروزی محل انتقاد است؟

نقد، بررسی و تحلیل سریال «بیگانگان» با موضوع داعش

نقد، بررسی و تحلیل سریال «بیگانگان» با موضوع داعش
سریال «بیگانگان» ساخته راما قویدل که از شبکه سه سیما و در ایام نوروز ۱۴۰۵ روی آنتن رفته است، با پرداختن به موضوع اسارت نیروهای ایرانی توسط گروهک تروریستی داعش در عراق، توانسته است توجه مخاطبان را به خود جلب کند. این مجموعه تلویزیونی که خلاصه داستان آن روایت زندگی الهام و محمد، دو پزشک جوانی است که در مأموریت‌های انسانی خود در عراق با خطر اسارت توسط داعش مواجه می‌شوند، اولین اثر جدی و غیرطنز در تلویزیون ایران درباره این گروهک تروریستی محسوب می‌شود. بازیگرانی همچون محمدرضا هلال‌زاده، هلن نقی‌لو، امیرحسین صدیق، محمد نادری، مریم کاویانی و مهران رجبی در این مجموعه به ایفای نقش پرداخته‌اند.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

گروهک تروریستی داعش و اسارت نیروهای ایرانی در عراق ساخته شده است. این مجموعه تلویزیونی با نویسندگی علیرضا اسحاقی و تهیه‌کنندگی اکبر تحویلیان، در دوران مدیریت پیمان جبلی بر سازمان صداوسیما تولید و پخش شده است. «بیگانگان» نخستین سریال جدی تلویزیون ایران درباره داعش محسوب می‌شود که با فاصله گرفتن از طنزهای موقعیتی، سعی در روایتی دراماتیک و تأثیرگذار از بحران سوریه و عراق دارد. با این حال، پخش این اثر در ایام نوروز و در شرایط حساس کنونی جامعه ایران، پرسش‌های جدی درباره تناسب محتوا با حال و هوای آغاز سال نو و تأثیرات روانی آن بر مخاطب ایجاد کرده است.

نقدهای وارد شده به این سریال عمدتاً به دو حوزه اصلی مربوط می‌شود:

  1. نخست، ضعف در منطق روایی و گسیختگی دراماتیک که در پنج قسمت ابتدایی به وضوح دیده می‌شود
  2. دوم، انتخاب نامناسب زمان پخش.

منتقدان معتقدند به تصویر کشیدن شکنجه‌های وحشیانه داعش، چهره‌های خشن بازیگران نقش تروریست‌ها و موسیقی اضطراب‌آور سریال، در شرایطی که جامعه ایران با احساس ناامنی و تنش‌های منطقه‌ای دست‌وپنجه نرم می‌کند، می‌تواند تاب‌آوری اجتماعی را کاهش دهد و تناسب چندانی با حال و هوای شاد و امیدبخش نوروز ندارد. همچنین پرسش‌هایی درباره ضرورت پخش چنین اثری در تعطیلات بهاری مطرح شده است.

در سوی مقابل، مدافعان سریال بر این نکته تأکید دارند که «بیگانگان» دستاوردهای مضمونی مهمی دارد؛ از جمله عینی‌سازی مفهوم امنیت ملی، نمایش تلاش‌های نهادهای امنیتی و نظامی در مقابله با تهدیدات سازمان‌یافته و یادآوری این نکته که آرامش اجتماعی نتیجه تلاش‌های مستمر و پرهزینه است. با این حال، فارغ از محتوای اثر، پرسش اساسی این است که آیا تلویزیون ملی در ایام نوروز که خانواده‌ها در کنار یکدیگر به دنبال سرگرمی و آرامش هستند، نباید اثری متناسب با این ایام را روی آنتن ببرد؟ «بیگانگان» هرچند از نظر موضوعی قابل دفاع است، اما در انتخاب زمان پخش دچار خطای راهبردی شده است.

منطق روایی و گسیختگی‌های فیلمنامه؛ شتابزدگی به جای کشش دراماتیک

سریال «بیگانگان» از همان قسمت‌های ابتدایی نشان می‌دهد که نویسنده (علیرضا اسحاقی) و کارگردان (راما قویدل) بیش از آنکه به منطق علت و معلولی در روایت داستان وفادار باشند، به دنبال خلق هیجان لحظه‌ای و گره‌افکنی سریع هستند. نمونه بارز این مسئله، صحنه‌ای است که سعید (محمد نادری) از عراق با دخترش زهرا تماس می‌گیرد و تأکید می‌کند که به مادرش نرگس (مریم کاویانی) چیزی درباره سفرش نگوید. اما بلافاصله در دیالوگ بعدی مادر و دختر، مشخص می‌شود که نرگس از همه چیز مطلع است، جز اینکه هنوز از اسارت محمد خبر ندارد. این نقض عهد روایی نه تنها باورپذیری را از بین می‌برد، بلکه نشان می‌دهد نویسنده برای رسیدن سریع به نقطه اوج، از قواعد اولیه درام عبور کرده است.

حتی ضعیف‌تر از این، صحنه دیدن تصویر اسرا توسط نرگس است. در همان لحظه‌ای که او به دنبال زهرا به خانه عمه می‌رود، تصویر محمد و حبیب در میان اسرای ایرانی که به تازگی در فضای مجازی منتشر شده، دقیقاً روی لپ‌تاپ نقش می‌بندد و نرگس بی‌درنگ آن را می‌بیند. این همزمانی محض و تصادفی که به هیچ وجه باورپذیر نیست، نشان از درماندگی فیلم‌نامه در خلق تعلیق ارگانیک دارد. نویسنده می‌توانست با مقدمه‌چینی و ایجاد سلسله‌ای از کنش‌ها و واکنش‌ها، این لحظه را به اوجی دراماتیک تبدیل کند، اما ترجیح داد با میانبری نامحسوس (و در واقع محسوس و آزاردهنده) از این مرحله عبور کند.

این گسیختگی‌های روایی در جایجای سریال دیده می‌شود. مثلاً ماجرای حبیب (پسردایی محمد) که با ارتباطی در گروه فاطمیون، شرایط سفر به عراق را برای محمد فراهم می‌کند، آنقدر سرسری و بدون توضیح منطقی روایت می‌شود که مخاطب متوجه نمی‌شود اساساً این شخصیت چه قدرتی دارد و چرا چنین کاری برایش ممکن است. طبیعی است که در یک مجموعه ده‌قسمتی یا بیشتر، نمی‌توان انتظار داشت تمام جزئیات از همان ابتدا روشن شود، اما نحوه معرفی و پرداخت به مکانیسم‌های روایی در «بیگانگان» چنان شتابزده است که گویی نویسنده خودش هم از منطق کارش مطمئن نیست.

کارگردانی و فضاسازی؛ خشونت تصویری به مثابه ابزار اصلی برانگیختن تنفر

راما قویدل که کارگردانی سریال‌هایی چون «دولت مخفی»، «دیوار شیشه‌ای» و «خانواده دکتر ماهان» را در کارنامه دارد، در «بیگانگان» به وضوح بر ایجاد فضایی خشن و آزاردهنده متمرکز شده است. انتخاب بازیگران چهره‌های زشت و خشن برای نقش داعشی‌ها، نمایش مستقیم و بی‌واسطه شکنجه‌های فیزیکی اسرای ایرانی (از جمله محمد، حبیب و ابراهیم) و تأکید بر لحظات تحقیر و وحشت، همگی نشان می‌دهد که کارگردان «تنفر از داعش» را به عنوان هدف اصلی خود تعریف کرده و برای رسیدن به آن، از هر ابزاری، حتی قربانی کردن ظرافت‌های هنری، استفاده کرده است.

این رویکرد البته بی‌اشکال نیست. در سینما و تلویزیون، راه‌های بسیار مؤثرتری برای نشان دادن وحشیگری یک گروه تروریستی وجود دارد که لزوماً به نمایش مستقیم خشونت متوسل نشوند. فیلم‌های موفقی در جهان درباره داعش ساخته شده‌اند (مانند «موصل» یا «دختران آفتاب») که با تکیه بر تعلیق روانشناختی و شخصیت‌پردازی عمیق، تأثیری پایدارتر و ماندگارتر بر مخاطب می‌گذارند. اما قویدل راه آسان‌تر را انتخاب کرده است: نشان دادن کبودی صورت اسرا، صدای فریادهای آنها و چهره‌های عبوس و ترسناک داعشی‌ها. این روش شاید در کوتاه‌مدت حس تنفر را برانگیزد، اما از عمق و ماندگاری هنری بی‌بهره است.

از سوی دیگر، موسیقی متن سریال نیز کاملاً در خدمت همین فضاسازی اضطراب‌آور است. نغمه‌های کوبنده و ناهماهنگ که در لحظات حادثه پخش می‌شوند، بیش از آنکه به درام کمک کنند، به عاملی برای ایجاد استرس و ناراحتی روانی در مخاطب تبدیل می‌شوند. این مسئله وقتی تشدید می‌شود که بدانیم سریال در ایام نوروز پخش می‌شود؛ زمانی که خانواده‌ها انتظار فضایی شاد و امیدبخش را دارند، نه آثاری که ضربان قلب و فشار خون آنها را بالا ببرد. قویدل شاید در خلق یک فضای ترسناک و نفرت‌انگیز علیه داعش موفق عمل کرده باشد، اما از خود نپرسیده است که آیا این فضا در شبکه سه و در ساعت پخش خانوادگی، انتخاب درستی است یا خیر.

انتخاب زمان پخش؛ معمای نوروز و سریال جنگی

انتخاب ایام نوروز برای پخش سریال «بیگانگان» شاید مهم‌ترین و محل‌مناقشه‌ترین تصمیم مرتبط با این مجموعه باشد. نوروز در فرهنگ ایرانی نماد نو شدن، امید، شادی و دورهمی‌های خانوادگی است. تلویزیون ایران در سال‌های اخیر تلاش کرده است در این ایام، آثاری با مضمون طنز، شاد یا حداقل فاقد تنش و خشونت روانی روی آنتن ببرد. اما «بیگانگان» با محتوای تلخ، خشونت‌بار و اضطراب‌آور خود، نه تنها در تضاد کامل با روح نوروز است، بلکه می‌تواند تأثیرات روانی منفی بر مخاطبانی بگذارد که در شرایط فعلی جامعه ایران (با همه مشکلات اقتصادی، سیاسی و امنیتی) به دنبال لحظاتی آرام و فرحبخش در تعطیلات هستند. این مسئله فراتر از یک سلیقه شخصی است. پژوهش‌های ارتباطی نشان داده‌اند که محتوای رسانه‌ای می‌تواند مستقیماً بر خلق و خو و سطح استرس مخاطبان تأثیر بگذارد. پخش یک سریال جنگی و تروریستی در ایام تعطیلات که افراد قصد استراحت و بازیابی انرژی روانی خود را دارند، می‌تواند به کاهش تاب‌آوری اجتماعی و افزایش احساس ناامنی عمومی دامن بزند. در شرایطی که کشور درگیر جنگ میهنی علیه متجاوزان است و مردم هر روز اخبار مربوط به آن را از رسانه‌ها می‌شنوند، اضافه کردن یک سریال نمایشی با همین مضمون در ساعات پربیننده نوروز، بیش از آنکه آگاهی‌بخش باشد، می‌تواند خستگی و فرسودگی روانی را تشدید کند.

مدافعان سریال می‌گویند که نشان دادن رنج و اسارت نیروهای ایرانی در دست داعش، نوعی تکریم ایثارگری‌ها و یادآوری فداکاری‌های جبهه مقاومت است. این حرف درست است، اما آیا ایام نوروز بهترین زمان برای چنین یادآوری‌ای است؟ آیا نمی‌شد این سریال را در ماه‌های دیگر سال و در ساعتی غیر از پرمخاطب‌ترین زمان تلویزیون پخش کرد؟ سازمان صداوسیما با این انتخاب، نشان داده است که یا درک درستی از اقتضائات روانشناختی مخاطب خود ندارد، یا اولویت‌های دیگری را بر آرامش و شادی مردم در ایام نوروز ترجیح می‌دهد. در هر صورت، این تصمیم شایسته بازنگری و نقد جدی است.

شخصیت‌پردازی و بازی‌ها؛ تکرار کلیشه‌ها یا خلق آدم‌های واقعی؟

سریال «بیگانگان» از نظر شخصیت‌پردازی، چندان فراتر از کلیشه‌های رایج در آثار ژانر دفاع مقدسی و مقاومت حرکت نمی‌کند. شخصیت محمد (محمدرضا هلال‌زاده) پزشک جوان و متعهدی است که علیرغم ممنوع‌الخروجی، راهی عراق می‌شود و به اسارت داعش درمی‌آید. الهام (هلن نقی‌لو) همسرش نیز که خود نیز پزشک است، در بیمارستانی در عراق مشغول خدمت می‌شود و بعداً متوجه ماجرای اسارت همسرش می‌گردد. این دو شخصیت، آنچنان «بی‌نقص» و «سفید» طراحی شده‌اند که گاه باورپذیری خود را از دست می‌دهند. در مقابل، شخصیت‌های منفی (داعشی‌ها) نیز به همان اندازه «سیاه» و تک‌بعدی هستند و هیچ لایه یا پیچیدگی روانشناختی ندارند. این دوقطبی اخلاقی ساده‌انگارانه، هرچند در سریال‌های تلویزیونی ایران رایج است، اما از عمق اثر می‌کاهد و آن را به سطح یک اثر تبلیغی محض نزدیک می‌کند.

در میان بازیگران، امیرحسین صدیق در نقش پدر الهام، یکی از باورپذیرترین و متعادل‌ترین بازی‌ها را ارائه داده است. او موفق شده است شخصیتی را بازی کند که هم نگران دختر و دامادش است و هم تجربه و صلابت یک مرد میانسال را دارد. مریم کاویانی در نقش نرگس (مادر الهام) نیز بازی گرم و تأثیرگذاری دارد، هرچند فیلمنامه چندان فرصتی برای عمق‌بخشی به این شخصیت در اختیارش نمی‌گذارد. در سوی دیگر، محمدرضا هلال‌زاده و هلن نقی‌لو به عنوان زوج اصلی، بازی قابل قبولی ارائه داده‌اند اما نه فراتر از حد انتظار. نقش‌های کوتاه و چهره‌های مطرحی مانند مهران رجبی نیز تاکنون در حد حاشیه‌ای و کوتاه ظاهر شده‌اند و قضاوت درباره عملکردشان زود است.

مهم‌ترین نقد در این حوزه، به شخصیت‌پردازی منفی‌ها بازمی‌گردد. داعشی‌های سریال، نه تنها از نظر چهره و گریم، بلکه از نظر رفتاری چنان کاریکاتوری و اغراق‌آمیز طراحی شده‌اند که مخاطب را به جای تنفر، گاه به خنده وا می‌دارد. این رویکرد که ریشه در سینمای عامه‌پسند دهه‌های دور دارد، دیگر پاسخگوی مخاطب امروز نیست. مخاطب باهوش ایرانی می‌داند که تروریست‌های داعش هم آدم‌هایی با لایه‌های روانشناختی (هرچند بیمارگونه) بودند و نمایش آن ها به شکل دیوهایی یک‌بعدی، نه تنها واقع‌گرایانه نیست، بلکه تأثیر پیام ضد تروریستی سریال را نیز کاهش می‌دهد.

دستاوردهای مضمونی و نسبت با واقعیت؛ از شعار تا مسئله امنیت

با وجود تمام نقدهای فرمی و محتوایی، نمی‌توان انکار کرد که سریال «بیگانگان» دستاوردهای مضمونی مهمی دارد. مهم‌ترین این دستاوردها، عینی‌سازی مفهوم انتزاعی «امنیت ملی» است. این سریال نشان می‌دهد که تهدیدات تروریستی تنها در میدان نبرد یا مرزها شکل نمی‌گیرند، بلکه می‌توانند از مسیر نفوذ، فریب، شبکه‌سازی پنهان و حتی به خطر افتادن افرادی که صرفاً برای کمک‌های انسان‌دوستانه به منطقه می‌روند، بروز پیدا کنند. این رویکرد به مخاطب کمک می‌کند تا درک کند که امنیت یک «کالای لوکس» نیست، بلکه نتیجه زحمات شبانه‌روزی نهادهای امنیتی و نظامی است.

دیگر نکته عقیدتی، اشاره ای ایدئولوژیک به نقش آمریکا و اسرائیل در پشتیبانی از داعش است. دیالوگی که امیرحسین صدیق در نقش پدر الهام می‌گوید: «آمریکا این‌ها [داعش] را ساخته تا بتواند از اسرائیل حمایت کند» (نقل به مضمون)، بیانگر یک تحلیل رایج و مستند در میان کارشناسان مسائل منطقه است. هرچند این دیالوگ در دل سریالی با سطح کیفی متوسط قرار گرفته، اما به لحاظ محتوایی، پیامی ایدئولوژیک را به مخاطب عام منتقل می‌کند. سریال همچنین به نقش گروه‌های مقاومت مانند فاطمیون اشاره می‌کند که پیش از این کمتر در آثار نمایشی تلویزیون دیده شده بود.

با این حال، فاصله میان شعار و واقعیت در برخی نقاط سریال به چشم می‌خورد. نمایش بی‌نقص و قهرمان‌وار نیروهای ایرانی در برابر داعش، هرچند از نظر روحیه‌بخشی به مخاطب قابل دفاع است، اما گاه به مرز باورناپذیری می‌رسد. به نظر می‌رسد اگر سریال کمی از شعارزدگی فاصله می‌گرفت و اجازه می‌داد شخصیت‌ها ضعف‌ها و تردیدهای انسانی خود را هم نشان دهند، هم تأثیرپذیری عاطفی مخاطب بیشتر می‌شد و هم پیام نهایی (لزوم هوشیاری در برابر تهدیدات) عمیق‌تر و پایدارتر در ذهن می‌ماند. «بیگانگان» در این زمینه همچنان جای کار دارد و امیدواریم در سری های آینده شاهد پرداخت ظریف‌تری باشیم.

*به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/iQf
اخبار مرتبط
سریال اهل ایران به عنوان اولین محصول نمایش خانگی که در بحبوحه جنگ سوم تولید و پخش شده، با استقبال بی‌سابقه مخاطبان در پلتفرم شیدا مواجه شده است. این مجموعه ۱۴ قسمتی که توسط محمدحسین مهدویان طراحی شده، با بهره‌گیری از ۱۴ کارگردان مختلف، تصویری اپیزودیک اما منسجم از زندگی مردم عادی ایران در روزهای سخت جنگ ارائه می‌دهد. نقد و تحلیل این اثر نشان می‌دهد که برخلاف جوّ کلی شبکه نمایش خانگی، اهل ایران با تمرکز بر جزئیات انسانی و کنار گذاشتن شعارهای کلیشه‌ای، توانسته مرزهای جدیدی در ژانر جنگی ایران ترسیم کند. تحلیل محتوایی اپیزودهای پربازدید این مجموعه، از جمله «رستگاری در گاندی»، «خون سبز» و «بیرق»، حکایت از تلاش سازندگان برای بازتعریف مفاهیمی چون مقاومت، هویت ملی و معنویت در بستر بحران دارد.
مجموعه تلویزیونی «سرو، سپید، سرخ» که به تهیه‌کنندگی محمدرضا شفاه و با کارگردانی جمعی از فیلمسازان شاخص سینمای ایران تولید شده، به عنوان اولین واکنش سریع تلویزیون به جنگ تحمیلی سوم، با استقبال گسترده اما توأم با نقدهای فنی روبه‌رو شده است. این سریال ۱۵ قسمتی که از آنتن سراسری صداوسیما پخش شد، تلاش کرد تا در قالبی اپیزودیک، وجوه مختلف جامعه ایران از جاسوسی و خیانت گرفته تا ایثار و همبستگی ملی را به تصویر بکشد. تحلیل جدید منتقدان نشان می‌دهد که هرچند نیت اثر و سرعت تولید آن قابل تحسین است، اما فقدان «نخ‌تسبیح» روایی و کیفیت نابرابر اپیزودها، مانع از تبدیل شدن آن به یک اثر کلاسیک شده است.
سریال «بدنام» به کارگردانی احسان سجادی‌حسینی و تهیه‌کنندگی حامد عنقا، پس از حاشیه‌های توقیف و رفع توقیف یک‌ماهه، سرانجام با ریتمی آهسته اما حساب‌شده وارد روزهای پخش خود شده است. قصه که از شتاب فاصله گرفته، به‌جای شوک‌های ناگهانی، روی شخصیت‌پردازی و تثبیت موقعیت‌ها تمرکز کرده است. حسن پورشیرازی در نقش «حاج ابراهیم»، یکی از نقاط قوت اصلی سریال است. او شخصیتی میان ظاهر مذهبی و لایه‌های پنهان قدرت را با ظرافت و کنترل اجرا کرده است. با این حال، این نقش در بسیاری از لحظات تداعی‌گر شخصیت «غلام باستانی» در فیلم «پیرپسر» است و این شباهت، از نوآوری اثر کاسته است. هنوز برای قضاوت نهایی زود است، اما سریال فعلاً بیش از آنکه یک درام جسورانه باشد، یادآور همان مسیر امن و پرسودِ سال‌های اخیر حامد عنقا است.
سریال «کلینیک رویا» که با وعده یک درام خانوادگی در بستر زایشگاه روی آنتن شبکه سه رفته، نتوانسته انتظارات حداقلی مخاطبان را برآورده کند. این اثر با ضعف فیلمنامه، شوخی‌های کهنه و شخصیت‌پردازی نامنسجم، نه کمدی موقعیت است و نه درام قابل قبول. حضور بازیگرانی چون وحید رهبانی و جواد خواجوی نیز نتوانسته است سریال را نجات دهد. شوخی‌ها به شدت تکراری، قابل پیش‌بینی و سطحی هستند و ریتم روایت به شدت کند و بی‌انگیزه پیش می‌رود. این سریال که در ۳۶ قسمت تولید شده، فرصت طلایی صداوسیما برای جذب مخاطب در شرایط بحرانی کشور را از بین برد و فاصله میان این رسانه و مردم را بیشتر کرد. کلینیک رویا مصداق بارز نبود درک درست از مخاطب امروز است.
سریال «کلانتری ۱۱»، این روزها از شبکه دو سیما پخش می‌شود. این مجموعه که با ایده‌ای جسورانه، کلانتری را به مثابه «مجلسی برای حل اختلاف» بازتعریف می‌کند، تصویری آرمانی از یک نهاد انتظامی ارائه می‌دهد. سرگرد حسن جهانی با بازی تینو صالحی، نقطه اتکای اصلی این جهان‌سازی است؛ پلیسی که فراتر از وظایف معمول، در قامت یک ریش‌سفید، مشاور خانواده و حتی روان‌شناس ظاهر می‌شود. ساختار نیمه‌اپیزودیک سریال، یکی از چالش‌برانگیزترین تصمیم‌های خلاقانه آن است. در هر قسمت با یک پرونده تازه روبه‌رو می‌شویم، اما شخصیت‌های اصلی در لابه‌لای ماجراها در حال تغییر و تحول هستند. این ساختار مزیت تنوع روایی را دارد، اما گاهی به دلیل شتاب در گره‌گشایی، باورپذیری پرونده‌های فرعی لطمه می‌خورد.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
سارا
۱۴۰۵/۰۳/۰۳
0
0
0

سلام بنظرم سریال تا حدی خواسته اون تک بعدی داعشو از بین ببره مثلا جالو و ابوفیصل ، ابو باسل ، ابا سعد، عثمان یعنی یجورایی من به شخصه یه حاهایی بخاطرشون ناراحت شدم . یه نقطه قوتش هم داستان های متفرقه ش بود از عثمان و ام جمیله و پیوند اعضا و قاضی، جالب بودن و کارکترهای متنوعی داشت. ولی خب واقعا حبیب رو مخم بود و اینکه انگار نه انگار راننده آمبولانس و نگهبان و ابراهیم به خاطر دروغشون مردن اصلا حتی یه یادی هم از اون ابراهیم بدبخت نکردن فقط خواستن سفید نشونشون بدن بقول شما .و اینکه من قسمت آخر انتظار یه سکانس پیشرفت یا تغیر شخصیتی ای داشتم مثلا حبیب و محمد عاقل تر و با عرضه تر شن و به اشتباهاتشون یکم فکر کنن یا سفر به المانو کنسل کنن . نمیدونم شما گفتین سعی کردن رو ترسناک بودن داعش تمرکز کنن ولی من اینو ندیدم حقیقتا خیلی کوچیک و ضعیف واحمق نشونشون دادن .بدرود .(+لهجه عبد الرضا نصیری عالی بود من به خاطر اون سریالو دیدم )

ناشناس
۱۴۰۵/۰۳/۰۴
0
0
0

منم قبول دارم‌متسب حوزوی نبود ولی به خاطر شرایط جنگی جامعه وشهادت رهبروعزاداری سریال کمدی پخش نکردند وگرنه شبکه سه قرار بود فصل سوم مرد هزار حه ه زا نوروز پخش کنه.


تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید