چهارشنبه / ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ / ۰۳:۰۱
کد خبر: 38670
گزارشگر: 548
۲۷۴۳
۰
۰
۱
چگونه فیلم‌سازان ایرانی بدون پشتوانه تجاری، به اسطوره‌های سینمای هنری جهان تبدیل شدند؟

جدایی نادر از فقر و فستیوال؛ معجزه سینمای ایران در جهان تحریم!

جدایی نادر از فقر و فستیوال؛ معجزه سینمای ایران در جهان تحریم!
سینمای ایران در رقابتی نابرابر، به یکی از شگفت‌انگیزترین پدیده‌های یکصد سال اخیر هنر جهان تبدیل شده است. این سینما با داشتن کمتر از هفتصد سالن نمایش در داخل کشور و عملاً صفر سهم از بازار تجاری آمریکا و چین، موفق شده بیش از دو جایزه اسکار و بیش از بیست جایزه بزرگ از جشنواره کن، برلین و ونیز را برای کشورش به ارمغان بیاورد. رقمی که هیچ کشور خاورمیانه‌ای و حتی بسیاری از کشورهای اروپایی به آن دست نیافته‌اند. تحلیل‌گران بین‌المللی سینما، دلیل این موفقیت را در «مکتب رئالیسم انسانی» فیلم‌سازان ایرانی جستجو می‌کنند؛ مكتبی که از دل محدودیت‌های بودجه‌ای و موضوعی زاده شده و به جای تکیه بر جلوه‌های ویژه، بر شخصیت‌پردازی، دیالوگ‌های عمیق و روایت مشکلات مشترک بشری متمرکز است.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

 

پوریا زرشناس

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

وقتی از ابرقدرت‌های سینمای جهان حرف می‌زنیم، بی اختیار نام هالیوود، بالیوود و اخیرا سینمای چین در ذهن نقش می‌بندد؛ سرزمین‌هایی که با پول، سالن‌های مجهز و سازوکارهای پیچیده بازاریابی، میلیاردها دلار فروش سالانه را ثبت می‌کنند. اما در نقطه مقابل این غول‌های تجاری، سینمایی قد علم کرده که هرگز بودجه یک صحنه انفجار هالیوودی را نداشته، هیچگاه به هزاران سالن نمایش دسترسی پیدا نکرده و حتی در بسیاری از بازارهای جهانی، نامش را به خاطر تحریم نمی‌تواند روی پوستر فیلم‌ها ببرد. این سینما متعلق به ایران است؛ کشوری که در نقشه اقتصادی و تجارت جهانی فیلم، شاید حاشیه‌نشین به حساب آید، اما در نقشه هنر ناب و سینمای روشنفکری، نامش پرتکرارترین نام در میان خاورمیانه و حتی فراتر از بسیاری از کشورهای اروپاییست!

سوالی که برای هر پژوهشگر یا علاقه‌مندی پیش می‌آید این است: مگر می‌شود بدون پول، بدون اکران گسترده و بدون ارتباط با توزیع‌کنندگان جهانی، حرف اول را در جشنواره‌ای مثل «کن» یا «برلین» زد؟ پاسخ را باید در یک کلمه جست: «مکتب سینمایی ایران». سینمای ایران مدیون کارگردانان نابغه‌ای است که از دل محدودیت، زیباترین رئالیسم انسانی را خلق کردند. از عباس کیارستمی که نگاهش به طبیعت و زندگی، هالیوود را به تحسین واداشت، تا اصغر فرهادی که معمای اخلاقیات ایرانی را به یک دغدغه جهانی تبدیل کرد.

جایگاه سینمای ایران یک پارادوکس تاریخی است:

در شاخص‌های «نفوذ هنری» جزو هشت کشور برتر جهان است، اما در شاخص «درآمد گیشه» از بسیاری از کشورهای حاشیه خلیج فارس هم عقب‌تر است. این شکاف عجیب، راز جذابیت این سینما برای تحلیلگران شده است. امروز، وقتی منتقدان بزرگ «مجله فیلم کامن» یا «کایه دو سینما» فهرست بهترین فیلم‌های تاریخ را منتشر می‌کنند، نام «طعم گیلاس»، «کلوزآپ» و «جدایی نادر از سیمین» در کنار شاهکارهای فلینی و برگمن دیده می‌شود. این یعنی جایگاه تثبیت شده در تاریخ. در این مقاله، بدون نگاه احساسی و صرفاً با داده‌های عینی و تحلیل ساختاری، شما را به سفری می‌بریم در لایه‌های پنهان این جایگاه دوگانه. با ما همراه باشید تا ببینیم چرا سینمای ایران، علیرغم فقر زیرساختی، یک «برند لوکس» در ویترین جشنواره‌های جهانی است.

موفقیت جشنواره‌ای و جایگاه مؤلفان ایرانی در تاریخ سینمای جهان

سینمای ایران در چهار دهه اخیر، به یکی از قطب‌های اصلی تولید فیلم‌های مؤلف محور در جهان تبدیل شده است. مؤلف به کارگردانی گفته می‌شود که سبک شخصی و نگاه منحصربه‌فردش در تمام فیلم‌هایش دیده می‌شود. در حالی که سینمای آمریکا به شدت تهیه‌کننده‌محور است، سینمای ایران برعکس، بستری برای رشد کارگردانانی فراهم کرده که خودشان فیلمنامه می‌نویسند، تدوین می‌کنند و حتی گاهی فیلمبرداری را هم شخصاً انجام می‌دهند. این استقلال هنری باعث شده فیلم ایرانی به راحتی در جشنواره‌ها شناسایی شود.

عباس کیارستمی را می‌توان تأثیرگذارترین کارگردان سینمای هنری دهه‌های هفتاد و هشتاد میلادی دانست. فیلم «کلوزآپ» او در نظرسنجی مجله معتبر «نشسته» به عنوان یکی از پنجاه فیلم برتر تاریخ جهان انتخاب شد. همچنین «طعم گیلاس» او موفق به دریافت نخل طلای کن شد؛ جایزه‌ای که آرزوی بسیاری از کارگردانان بزرگ اروپایی است. جانشینان او یعنی فرهادی، پناهی و مخملباف نیز هرکدام سهم مهمی در تثبیت «امضای ایرانی» در فستیوال‌های بزرگ داشتند.

اما نکته مهم این است که این موفقیت‌ها به هیچ وجه تصادفی یا مقطعی نبوده. از دهه شصت خورشیدی که سینمای ایران با فیلم‌هایی مثل «باشو غریبه کوچک» و «شاید وقتی دیگر» وارد جشنواره‌ها شد تا امروز که هر سال حداقل یک فیلم ایرانی در بخش مسابقه اصلی کن یا برلین حضور دارد، یک روند صعودی مستمر دیده می‌شود. این تداوم، ایران را در باشگاه کشورهایی مثل فرانسه، ایتالیا و ژاپن قرار داده که سینمای شان یک «سنت» است، نه یک «اتفاق».

شکاف عمیق بین هنر و صنعت؛ مسئله بی‌بودجه‌ای است!

اگر از منظر اقتصادی به سینمای ایران نگاه کنیم، بی‌تردید یکی از فقیرترین سینماهای صاحب نام جهان است. کل بودجه ساخت یک فیلم ایرانی شاخص معمولاً بین یک تا دو میلیارد تومان (حدود ۲۰۰ تا ۴۰۰ هزار دلار) است. در حالی که بودجه یک فیلم متوسط هالیوودی ۵۰ میلیون دلار و حتی یک فیلم هنری اروپایی حدود ۵ میلیون دلار است. یعنی فیلم‌سازان ایرانی با یک درصد بودجه رقبای اروپایی خود، باید اثری خلق کنند که در همان جشنواره‌ها رقابت کند. این کمبود بودجه دو پیامد مستقیم دارد:

  1. پیامد اول: فیلم‌ساز ایرانی چاره‌ای جز خلاقیت در سادگی ندارد. او نمی‌تواند دکور عظیم بسازد، نمی‌تواند جلوه‌های ویژه رایانه‌ای سفارش دهد و نه می‌تواند ستاره‌های بین‌المللی جذب کند. از این رو، مجبور می‌شود تمام توانش را بر فیلمنامه، بازیگری طبیعی و کارگردانی دقیق بگذارد. همین محدودیت، به یک امتیاز بزرگ تبدیل شده: فیلم ایرانی، «چکیده» هنر بازیگری و نویسندگی است.
  2. پیامد دوم، ناتوانی در اکران گسترده جهانی است. بدون بودجه بازاریابی، بدون شعبه‌های بین‌المللی و بدون لابی قدرتمند، فیلم ایرانی حداکثر در ده تا پانزده سالن هنری در شهرهایی مثل پاریس، نیویورک یا لندن اکران کوتاهی دارد و به سرعت از پرده پایین می‌رود. به همین دلیل، فیلمسازان ایرانی حتی با داشتن اسکار، نتوانسته‌اند یک گردش مالی پایدار بین‌المللی ایجاد کنند. این همان تراژدی سینمای ایران است: شهرت، بدون ثروت.

محدودیت‌های موضوعی و ممیزی؛ شمشیر دو لبه

نظام ممیزی در ایران از یک سو بزرگترین مانع برای آزادی بیان فیلمسازان است و از سوی دیگر، به شکلی پارادوکسیکال، یکی از دلایل خلاقیت سبکی در این سینما به شمار می‌رود. فیلمساز ایرانی می‌داند که نمی‌تواند صحنه برهنگی، رابطه جنسی صریح یا فحش و ناسزا نشان دهد. همچنین نمی‌تواند به نهادهای حکومتی توهین کند یا از برخی مسائل سیاسی عبور کند. او برای گفتن حرف خود، مجبور می‌شود به سراغ «استعاره» و «نماد» برود. این محدودیت، سینمای ایران را به یکی از استادان بزرگ «حرف نزده‌ها» تبدیل کرده است. فیلمی مثل «گاو» (داریوش مهرجویی) در ظاهر داستان یک روستایی است که گاوش مرده، اما در باطن نقدی بر از خودبیگانگی انسان مدرن است. «دایره» (جعفر پناهی) بدون نشان دادن یک صحنه خشونت فیزیکی، تمام ظلم نظام‌واره به زنان را روایت می‌کند. مجید مجیدی در «بچه‌های آسمان» با یک جفت کفش کهنه، بزرگترین درس اخلاق انسانی را می‌دهد. جالب این است که منتقدان غربی نیز این ویژگی را به عنوان «امضای ایرانی» تحسین می‌کنند. سینمای ایران به آنها می‌آموزد که می‌شود بدون عریان‌نگاری و خشونت تصویری، درام عمیق خلق کرد. از این منظر، ممیزی اگرچه یک زورگویی آشکار است، اما به صورت ناخواسته باعث شده فیلمسازان ایرانی به سراغ جوهر اصلی سینما یعنی «داستان و شخصیت» بروند نه حواشی بصری.

زیرساخت فیزیکی و بحران سالن‌ها

یکی از دردناک‌ترین آمارهای سینمای ایران، تعداد وحشتناک کم سالن‌های نمایش در نسبت با جمعیت است. ایران با بیش از هشتاد میلیون جمعیت، حدود ششصد تا هفتصد سالن سینما دارد. یعنی به ازای هر صد هزار ایرانی، یک سالن! در حالی که این رقم در ترکیه دو و نیم سالن، در فرانسه شش سالن و در آمریکا هشت سالن به ازای صد هزار نفر است. این یعنی بازار داخلی سینمای ایران به شدت «خفه» است. وقتی سالن کافی نباشد، چند اتفاق بد می‌افتد.

  • اولاً، فیلم‌ها فرصت اکران بلندمدت ندارند. یک فیلم پرفروش ایرانی حداکثر شش تا هشت هفته در گروه سینماها می‌ماند و بعد جای خود را به فیلم جدید می‌دهد!
  • دوماً، تنوع سلیقه از بین می‌رود. فقط فیلم‌های کمدی عامه‌پسند یا درام‌های اجتماعی خاص می‌توانند مخاطب جذب کنند و فیلم‌های تجربی یا مستقل هیچ شانسی برای پیدا کردن مخاطب خود ندارند.
  • سوماً، قیمت بلیت نیز به نسبت تورم پایین نگه داشته می‌شود و در نتیجه سرمایه‌گذاری روی سالن‌های مدرن صرفه اقتصادی ندارد.

پس بحران سالن‌ها فقط یک مشکل زیرساختی نیست، یک مشکل فرهنگی هم هست. نسل جوان ایرانی عادت کرده فیلم دیدن را با «نتفلیکس غیرمجاز» و دانلود از اینترنت تجربه کند. سینما رفتن برای بسیاری به یک اتفاق لوکس و نادر تبدیل شده است. تا زمانی که این شکاف زیرساختی پر نشود، حتی اگر بهترین فیلم‌های جهان را هم در ایران بسازیم، فروش و اقتصاد سینما در حد یک کشور کوچک حاشیه خلیج فارس باقی خواهد ماند.

محور پنجم: آینده سینمای ایران در جهان؛ تداوم افتخار یا سقوط؟

برای آینده سینمای ایران دو سناریو محتمل به نظر می‌رسد:

  1. سناریوی خوش‌بینانه

    ورود نسل جدیدی از کارگردانان که با فیلم‌های شگفت‌انگیز خود، توجه جشنواره‌ها را حفظ می‌کنند. در این سناریو، سینمای ایران همچنان یک «برند لوکس» در ویترین فستیوال‌ها باقی می‌ماند، اما باز هم از بازار تجاری محروم خواهد ماند. نمونه چنین وضعیتی سینمای رومانی یا آرژانتین است که منتقدان آن‌ها را دوست دارند اما مردم جهان فیلم‌هایشان را نمی‌بینند.
  2. سناریوی دوم، خوش‌بینانه‌تر اما سخت‌تر

    ایران بتواند با جذب سرمایه‌های داخلی و خارجی (پس از رفع احتمالی تحریم‌ها) و ساخت سالن‌های مدرن، به یک قطب تولید مشترک با اروپا تبدیل شود. در این حالت، فیلم‌سازان ایرانی نه تنها برای جشنواره، بلکه برای فروش در شبکه‌های پخش اروپایی و آمریکایی فیلم می‌سازند. تجربه فیلم «جدایی نادر از سیمین» که در فرانسه بیش از یک میلیون نفر تماشاگر داشت، نشان می‌دهد بازار بالقوه ای برای سینمای ایران در جهان وجود دارد.

اما تهدید جدی برای آینده، فرار مغزها است. برخی از بهترین فیلم‌سازان ایرانی یا مهاجرت کرده‌اند (مانند اصغر فرهادی که اکنون در اروپا فیلم می‌سازد) یا در ایران با محدودیت‌های شدید مواجه شده‌اند (مانند جعفر پناهی که سال‌ها از خروج از کشور و ساخت فیلم آزاد منع شده بود). اگر این روند ادامه یابد، سینمای ایران به تدریج شخصیت‌های اصلی خود را از دست خواهد داد و تبدیل به یک سینمای حاشیه‌ای و مدرسه‌ای ضعیف می‌شود. آینده سینمای ایران در گرو دو چیز است:

باز شدن فضای اقتصادی

و اعتماد دوباره به استعدادهای داخلی

* به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/iVb
اخبار مرتبط
برنامه «هفت» که روزگاری مهم‌ترین تریبون رسمی گفت‌وگو و نقد سینمایی در تلویزیون ایران بود، سال‌هاست که مسیر افول را طی می‌کند. از زمانی که فریدون جیرانی این برنامه را ترک کرد، هیچ‌یک از متولیان بعدی نتوانستند موفقیت او را تکرار کنند. تغییرات پی‌درپی مجریان و منتقدان، رویکرد محافظه‌کارانه و حذف صداهای مستقل، «هفت» را از یک برنامه پرمخاطب و تأثیرگذار به برنامه‌ای کم‌رمق و غیرمرجع تبدیل کرده است. در دوره جدید (از سال ۱۴۰۱ به بعد)، محمد تنکابنی به عنوان تهیه‌کننده و بهروز افخمی به عنوان مجری وارد برنامه شدند. این ترکیب که یادآور برنامه «نقد سینما» (محصول حوزه هنری) بود، عملاً «هفت» را به مسیری برد که میان نقد تخصصی و چارچوب‌های رسمی توازنی برقرار نکرد.
«تمرین‌هایی برای یک انقلاب» جدیدترین ساخته پگاه آهنگرانی، بازیگر و فیلمساز ایرانی، در بخش «نمایش‌های ویژه» جشنواره کن ۲۰۲۶ به نمایش درآمد و با واکنش‌های گسترده منتقدان بین‌المللی مواجه شد. این مستند که اولین تجربه کارگردانی بلند آهنگرانی محسوب می‌شود، برخلاف بسیاری از آثار سیاسی درباره ایران، رویکردی کاملاً شخصی و فرم‌محور در پیش گرفته است. فیلم به جای روایت خطی تاریخ، در قالب پنج پرتره از اعضای خانواده و نزدیکان فیلمساز، پنج دهه تاریخ معاصر ایران را روایت می‌کند. مهم‌ترین نقطه قوت این مستند، فرم روایی هوشمندانه و استفاده خلاقانه از تصاویر آرشیوی است. آهنگرانی فیلم را تقریباً به طور کامل از فیلم‌های آرشیوی خانگی، ویدئوهای خبری کم‌دیده‌شده و تصاویر موبایلی ساخته است.
جشنواره کن ۲۰۲۶ شاهد یکی از جنجالی‌ترین رقابت‌های سال‌های اخیر بوده است؛ «داستان‌های موازی» (Parallel Tales) جدیدترین ساخته اصغر فرهادی، فیلمساز دو بار برنده اسکار ایران، واکنش‌های کاملاً متضادی را از سوی منتقدان بین‌المللی برانگیخته است. در حالی که برخی نشریات آن را «بهترین کار فرهادی از زمان جدایی نادر از سیمین» و «سرگرم‌کننده، پیچیده و هوشمندانه» توصیف کرده‌اند، برخی دیگر آن را «پایین‌ترین نقطه کارنامه او» و «به طرز غیرقابل توضیحی طولانی، احساساتی و قدیمی» خوانده‌اند. با این حال، تماشاگران سالن گراند تئاتر لومیر واکنشی متفاوت داشتند و فیلم را با تشویق هفت دقیقه‌ای بدرقه کردند.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید