جمعه / ۱۵ خرداد ۱۴۰۵ / ۲۰:۳۱
کد خبر: 38725
گزارشگر: 548
۱۸۳۷
۰
۰
۱
از مکاشفه در نیمه شعبان تا قتل مادر: رمانس گناه جمعی در هیئت فیلمی درباره انتظار

نقد، تحلیل و بررسی فیلم «قدمگاه»

نقد، تحلیل و بررسی فیلم «قدمگاه»
فیلم سینمایی «قدمگاه» به کارگردانی محمدمهدی عسگرپور، محصول سال ۱۳۸۲، یکی از آثار نادر و متفاوت سینمای ایران است که به طور مستقیم به موضوع «مهدویت» و «انتظار فرج» می‌پردازد. داستان فیلم در کاشان (به عنوان نماد شهر سنتی ایرانی) می‌گذرد و درباره جوانی یتیم و بی‌کس است که سال‌ها نذر کرده بود ده سال پیاپی، شب و روز نیمه شعبان را در امامزاده‌ای خارج از شهر معتکف شود. اما امسال (دهمین و آخرین سال) پیش از موعد به شهر بازمی‌گردد و مدعی می‌شود که «آقا» (امام زمان) را در بیداری دیده و به او فرمان داده که عیدی خود را در شهر بگیرد. بازگشت ناگهانی او و ادعای مکاشفه، اهالی را به آشفتگی می‌کشاند و به تدریج رازی تلخ از گذشته (قتل مادر جوان توسط اهالی به اتهام نامشروع بودن فرزند) فاش می‌شود.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

سینمای ایران در سال‌های پس از انقلاب، به ندرت به سراغ موضوع «مهدویت» و «انتظار فرج» رفته است. شاید بتوان انگشت شمار آثار تولیدشده در این حوزه را بر دست‌های یک دست هم شمرد. در این میان، فیلم «قدمگاه» ساخته محمدمهدی عسگرپور (سال ۱۳۸۲) یک استثناست؛ اثری که با جسارت به سراغ اعتقاد به حضرت حجت رفته و تلاش کرده است تا این باور عمیق دینی را در قالب یک داستان سینمایی روایت کند. با گذشت بیش از دو دهه از ساخت این فیلم (و پخش چندین باره آن از تلویزیون)، هنوز فیلم جدیدی درباره مهدویت در سینمای ایران ساخته نشده است. این نکته به تنهایی نشان‌دهنده جایگاه و اهمیت «قدمگاه» در تاریخ سینمای ایران است. داستان فیلم در کاشان می‌گذرد؛ شهری با بافت سنتی، کوچه‌پس‌کوچه‌های گلی و معماری اصیل ایرانی. شخصیت اصلی، جوانی یتیم و بی‌کس است که اهالی محل، او را به نوبت در خانه‌های خود بزرگ کرده‌اند. او پسری ساده و پاک‌دل است که عشق و ارادت عجیبی به امام زمان دارد. سال‌ها پیش نذر کرده است ده سال پیاپی، شب و روز نیمه شعبان را در امامزاده‌ای خارج از شهر معتکف شود و به عبادت بپردازد. امسال دهمین و آخرین سال ادای نذر اوست. اما برخلاف انتظار اهالی، پیش از موعد به شهر بازمی‌گردد و مدعی می‌شود که «آقا» را در بیداری دیده و به او فرمان داده که عیدی خود را در شهر بگیرد.

این بازگشت و ادعای «مکاشفه»، واکنش‌های عجیب و متفاوتی را در میان اهالی برمی‌انگیزد. برخی با ناباوری و تمسخر به او نگاه می‌کنند، برخی با ترس و اضطراب، و برخی نیز با خشم و انکار. مخاطب به تدریج متوجه می‌شود که این واکنش‌ها ریشه در «رازی تاریک» از گذشته دارد؛ رازی که اهالی سال‌هاست در دل خود پنهان کرده‌اند و حالا بازگشت ناگهانی جوان، آن را بر هم زده است. فیلمنامه با هوشمندی، مخاطب را در مسیری پرپیچ و خم از کنجکاوی و تعلیق هدایت می‌کند تا سرانجام به حقیقت تلخ می‌رسد. حادثه محوری و اصلی فیلم (که سرمنشأ تمام حوادث و روابط بعدی شخصیت‌هاست) عبارت است از: «قتل دردناک و منزجرکننده یک زن تنها و بی‌پناه به دست اهالی محل». سال‌ها پیش، پدر جوان (شوهر آن زن) پیش از تولد فرزند در سانحه‌ای کشته شده بود، اما مادر آثار حاملگی را بروز داد. اهالی (به ویژه زنان محل) باور نمی‌کردند که نطفه از شوهر مرحوم آن زن باشد و به توهم این که شوهر خودشان پدر این کودک نامشروع است، با سنگ و چوب و کتک او را از پای درآوردند. یکی از پیرزنان بچه را نجات می‌دهد اما مادر می‌میرد. این واقعه در «نیمه شعبان» رخ داده است.

اهالی که پس از مرگ مادر، به اشتباه خود پی می‌برند، برای جبران این گناه جمعی، کودک را به نوبت بزرگ می‌کنند. اما هر سال، در جشن‌های نیمه شعبان، او را به بهانه «نذر» از جلوی چشم خود دور می‌کنند تا عذاب وجدان کمتری داشته باشند. بازگشت ناگهانی او (پس از ده سال) و ادعای مکاشفه، نه یک «اتفاق مبارک»، بلکه یک «ضربه به پرده فراموشی» است. اهالی می‌ترسند که راز فاش شود و حقیقت برملا گردد. فیلم در واقع، «انتظار» را نه به عنوان یک فضیلت اخلاقی، بلکه به عنوان «ابزاری برای فرار از حقیقت» و «سرپوش گذاشتن بر گناه جمعی» به تصویر می‌کشد. «قدمگاه» از نظر ساختارشناسانه، به شدت به «گونه رمانس» نزدیک است. در رمانس، ساختار روایی و داستانی بر ساختار دراماتیک غلبه دارد و عناصر کهن‌الگویی و اسطوره‌ای نقش پررنگی ایفا می‌کنند. جوان یتیم و ساده‌دل (نماد «قهرمان پاک»)، راز تاریک گذشته (نماد «گناه نخستین»)، اهالی محل (نماد «جامعه گناهکار»)، و مکاشفه (نماد «واقعیت برتر») همگی مؤلفه‌هایی هستند که «قدمگاه» را به یک رمانس دینی-اسطوره‌ای تبدیل می‌کنند. فیلم بیش از آنکه به «فلسفه انتظار» بپردازد، به «نقد جامعه سنتی» و «ریاکاری جمعی» می‌پردازد.

نقاط قوت فیلم عبارتند از:

  1. کارگردانی ظریف و هنرمندانه عسگرپور (که پیش از این چند اثر تلویزیونی و یک فیلم دفاع مقدسی ساخته بود)
  2. طراحی شخصیت‌های باورپذیر (به ویژه شخصیت اصلی که حامل پیام‌های نظری و عملی داستان است)
  3. بازی‌های خوب و قابل قبول (از جمله بازی پیرزن نجات‌دهنده و زنان محل)
  4. وجود پیام‌های متعدد اخلاقی و انسانی و اعتقادی در جای جای فیلم، و شیرینی و دلنشینی شخصیت اصلی که مخاطب را با خود همراه می‌کند.
  5. همچنین نفس وجود موضوع جشن‌های نیمه شعبان و انتظار فرج (حتی به شکل پیش‌زمینه وقوع حوادث یا موضوعات فرعی) در حد خود شایان توجه و تحسین است.

اما نقاط ضعف فیلم نیز کم نیستند. بزرگ‌ترین نقد به «قدمگاه» این است که «این داستان در بن‌مایه و اساس، چندان ارتباطی با مفاهیم اصولی و اساسی انتظار (طبق آموزه‌های قرآنی و روایی) ندارد و بیشتر از هر چیز به خصلت‌های ناپسند و نامطلوب جامعه و انسان‌ها می‌پردازد.» حادثه محوری فیلم (قتل مادر) چنان سنگین و تاریک است که سایه آن بر تمام روابط و واکنش‌های شخصیت‌ها سایه می‌افکند و بحث انتظار و مهدویت را به حاشیه می‌راند. به عبارت دیگر، «انتظار» در این فیلم «ابزاری» است برای روایت یک تراژدی اجتماعی، نه یک «هدف فی نفسه». همچنین فیلم در «فروع و حواشی» داستان به مباحث انتظار می‌پردازد، اما «چندان عمیق و ریشه‌ای» نیست. در مجموع، «قدمگاه» فیلمی است قابل تأمل و دیدنی (و قطعاً نقطه روشنی در کارنامه عسگرپور)، اما برای کسی که به دنبال اثری درباره «فلسفه انتظار» و «معنویت مهدوی» است، ممکن است ناامیدکننده باشد. در ادامه، به تحلیل فنی و دقیق‌تر این فیلم در پنج محور اصلی می‌پردازیم.

فیلمنامه و ساختار روایی؛ رمانس گناه جمعی در لباس انتظار

فیلمنامه «قدمگاه» (نوشته نامشخص) ساختاری «رمانس‌گونه» دارد. در نظریه «میتوس» نورتروپ فرای، رمانس گونه‌ای است که در آن «ساختار روایی و داستانی بر ساختار دراماتیک غلبه دارد» و عناصر کهن‌الگویی و اسطوره‌ای نقش محوری ایفا می‌کنند. «قدمگاه» دقیقاً از همین قواعد پیروی می‌کند: قهرمان پاک و ساده‌دل (جوان یتیم)، جامعه گناهکار (اهالی محل که مرتکب قتل شده‌اند)، راز تاریک گذشته (قتل مادر)، واقعیت برتر (مکاشفه و فرمان «آقا»)، و پایان‌بندی باز (جوان ناگهان شهر را ترک می‌کند و اهالی را با پشیمانی باقی می‌گذارد). فیلمنامه در «تعلیق‌افکنی» و «حفظ کنجکاوی مخاطب» تا حد زیادی موفق است. مخاطب تا اواسط فیلم نمی‌داند چرا اهالی از بازگشت جوان اینقدر نگران و عصبانی هستند. پاسخ «قتل مادر» آنقدر سنگین و غیرمنتظره است که ضربه محکمی به مخاطب وارد می‌کند.

اما مشکل اصلی فیلمنامه، «فاصله گرفتن از مفاهیم اصولی انتظار» است. در آموزه‌های دینی، «انتظار فرج» به معنای «آماده باش برای ظهور»، «اصلاح خود و جامعه»، «ایجاد عدالت» و «امید به آینده روشن» است. اما در «قدمگاه»، «انتظار» (که تجلی آن «نذر ده ساله جوان» و «اعتکاف در امامزاده» است) به «ابزاری برای فرار اهالی از حقیقت» تبدیل می‌شود. اهالی هر سال جوان را به بهانه «نذر» از جلوی چشم خود دور می‌کنند تا «عذاب وجدان کمتری» داشته باشند. یعنی «انتظار» در این فیلم به جای اینکه «موجب تحول مثبت و عدالت‌خواهی شود»، «وسیله‌ای برای سرپوش گذاشتن بر گناه» است. این یک «خوانش انتقادی» (و تا حدی بدبینانه) از مفهوم انتظار است. فیلم در واقع دارد می‌گوید: «جامعه سنتی مذهبی ما، از مفاهیم مقدس (نذر، اعتکاف، انتظار) برای فرار از مسئولیت‌های اخلاقی خود استفاده می‌کند.» این پیام، هرچند از نظر «نقد اجتماعی» قابل دفاع است، اما از نظر «آموزه‌های دینی» (که انتظار را فضیلت می‌دانند) کاملاً همخوانی ندارد.

نکته دیگر، «پایان‌بندی باز» فیلم است. جوان پس از آگاه شدن از راز تولدش، ناگهان و بی‌خبر اهالی را ترک می‌کند و آن‌ها را با «کوله‌باری سنگین از بهت و پشیمانی» باقی می‌گذارد. این پایان، اگرچه از نظر دراماتیک «تأثیرگذار» و «شاعرانه» است، اما از نظر «معنایی» مبهم است. آیا جوان «آقا» را پیدا خواهد کرد؟ آیا خواهد بخشید؟ آیا انتقام خواهد گرفت؟ فیلم پاسخی نمی‌دهد. این ابهام، هم نقطه قوت فیلم است (چون مخاطب را به تفکر وامیدارد) و هم نقطه ضعف آن (چون مخاطب را سردرگم و ناخشنود رها می‌کند). در مجموع، فیلمنامه «قدمگاه» اثری است «خوش‌ساخت» از نظر تعلیق و شخصیت‌پردازی، اما از نظر «مفهومی» و «دینی» دچار دوگانگی و ابهام است.

شخصیت‌پردازی و بازی‌ها؛ قهرمان پاک در میان تیپ‌های گناهکار

شخصیت اصلی فیلم (جوان یتیم) یکی از موفق‌ترین نمونه‌های «قهرمان رمانس» در سینمای ایران است. او ساده‌دل، پاک، معصوم، بی‌آزار و پر از عشق و ارادت به امام زمان(عج) است. او هیچ‌گاه عصبانی نمی‌شود، هیچ‌گاه کینه به دل نمی‌گیرد، و حتی پس از آگاهی از راز قتل مادرش، واکنش «انتقام‌جویانه» از خود نشان نمی‌دهد. او صرفاً «ترک می‌کند». این «معصومیت مطلق»، شخصیت او را به یک «نماد» تبدیل می‌کند (نماد «عدالت جویی پاک»)، نه یک «انسان واقعی» با لایه‌های روانشناختی پیچیده. با این حال، همین یک‌بعدی بودن (که در گونه رمانس طبیعی است) باعث می‌شود مخاطب به راحتی با او همذات‌پنداری کند و برایش آرزوی موفقیت کند. بازی بازیگر این نقش (که نامش در نقدها مشخص نیست) گرم، صمیمی و باورپذیر است. او به خوبی از «چشمانش» بازی می‌گیرد و «سادگی» و «پاکی» شخصیت را بدون اینکه به «کودکی» و «نادانی» بکشد، منتقل می‌کند.

شخصیت‌های دیگر (اهالی محل، زنان، پیرزن نجات‌دهنده) بیشتر «تیپ» هستند تا «شخصیت». زنان محل (که قاتلان اصلی هستند) هرکدام نماد یک «رذیله اخلاقی» هستند: حسادت، بدگمانی، خودخواهی، ریاکاری. اما فیلمنامه از پرداخت عمیق به هیچ‌کدام از این شخصیت‌ها (و ارائه «انگیزه‌های روانشناختی» برای رفتارشان) خودداری می‌کند. آن‌ها صرفاً به عنوان «جامعه گناهکار» و «پیش‌برنده بحران» عمل می‌کنند. پیرزن نجات‌دهنده (که سال‌ها پیش بچه را نجات داده و راز را در دل نگه داشته) شاید تنها شخصیت «خاکستری» فیلم باشد؛ او هم «خوب» است (نجات کودک) و هم «بد» (سال‌ها حقیقت را پنهان کرده). اما فیلم نیز به عمق «کشمکش درونی» او نمی‌پردازد. بازی‌ها در «قدمگاه» به طور کلی «خوب و قابل قبول» است. به ویژه بازی پیرزن (که نامش در نقدها نیست) و بازی زنان محل (که نفرت و پشیمانی را به خوبی منتقل می‌کنند) قابل تحسین است. با این حال، «تیپ بودن» شخصیت‌های فرعی (و نبود یک «آنتاگونیست» قوی و مشخص) از پتانسیل دراماتیک فیلم کاسته است. شرور اصلی فیلم «گناه جمعی» و «ریاکاری اجتماعی» است، نه یک فرد خاص. این رویکرد، اگرچه از نظر مفهومی جذاب است، اما از نظر دراماتیک (که نیاز به «تقابل شخصیت‌ها» دارد) چالش‌برانگیز است.

کارگردانی و فضاسازی؛ کاشان، نماد سنت خفقان‌آور

محمدمهدی عسگرپور در «قدمگاه» کارگردانی «ظریف» و «هنرمندانه» ارائه داده است. او به خوبی از «بافت سنتی کاشان» (کوچه‌های تنگ و پیچ‌درپیچ، دیوارهای بلند گلی، خانه‌های قدیمی با حیاط‌های درونگرا) برای انتقال فضای «خفقان»، «رازآلودگی» و «سرکوب» استفاده کرده است. شهر در این فیلم نه یک «پس‌زمینه صرف»، که یک «شخصیت فعال» است؛ شخصیتی که رازها را در دل خود پنهان کرده و هر لحظه ممکن است فاششان کند. عسگرپور در ایجاد «تعلیق بصری» (با استفاده از نماهای بسته از چهره‌های مضطرب اهالی، نماهای از کوچه‌های خلوت در شب، و نورپردازی کم‌نور در فضاهای داخلی) مهارت بالایی دارد.

نقش «امامزاده» (محل اعتکاف جوان) نیز در فضاسازی فیلم کلیدی است. امامزاده در خارج از شهر و در دل طبیعت قرار دارد؛ در تضاد با «شهر خفقان‌آور». امامزاده نماد «معنویت»، «آزادی» و «ارتباط با عالم غیب» است. جوان در امامزاده «آقا» را می‌بیند و فرمان بازگشت به شهر را می‌گیرد. یعنی «معنویت» او را به سمت «مواجهه با حقیقت تلخ شهر» (واقعیت گناه جمعی) هدایت می‌کند، نه دوری از آن. این یک «خوانش جسورانه» از نسبت «دین و جامعه» است. با این حال، ریتم فیلم در برخی نقاط (به ویژه در نیمه دوم، پس از فاش شدن راز) کند و کشدار می‌شود. فیلم بیش از حد روی «واکنش‌های اهالی» (نگاه‌ها، مکث‌ها، سکوت‌ها) تأکید می‌کند و گاهی مخاطب را خسته می‌کند. اگر تدوین فیلم (که نام تدوینگر در نقدها نیست) کمی فشرده‌تر و پرشتاب‌تر بود، تأثیر عاطفی فیلم بیشتر می‌شد. با این حال، «قدمگاه» از نظر بصری و فضاسازی، یکی از آثار موفق سینمای ایران در ژانر «درام‌های روستایی-سنتی» است.

نسبت با آموزه‌های مهدویت؛ تقلیل انتظار به فرار از حقیقت

«قدمگاه» به عنوان «تنها فیلم سینمایی ایران که به طور مستقیم به مهدویت پرداخته» دارای «مسئولیت سنگینی» است. مخاطب دینی که به تماشای این فیلم می‌نشیند، انتظار دارد با «مفاهیم عمیق انتظار» (مانند: اصلاح خود، ایجاد جامعه عادلانه، امید به آینده، صبر و استقامت، و...) آشنا شود. اما «قدمگاه» در این زمینه چندان موفق نیست. فیلم «انتظار» را نه به عنوان یک «فضیلت»، که به عنوان یک «وسیله دفاعی» (برای فرار از پشیمانی) و یک «ابزار سرپوش‌گذاری» (برای پنهان کردن گناه) به تصویر می‌کشد. اهالی هر سال جوان را به بهانه «نذر» از پیش چشم خود دور می‌کنند تا «عذاب وجدانشان کم شود». یعنی «انتظار» (اعتکاف در امامزاده) در این فیلم کارکرد «فرار از مسئولیت» دارد، نه «پذیرش مسئولیت». این یک «نقد تند» به «جامعه سنتی مذهبی» است و ممکن است برای مخاطب مؤمن که به «قداست انتظار» معتقد است، آزاردهنده باشد. نکته دیگر، «تأکید بیش از حد بر رذایل اخلاقی» (حسادت، بدگمانی، ریاکاری، دروغ، قتل) است. فیلم از «نور امید» و «پیام مثبت انتظار» (عدالت، صلح، آرامش، معنویت) غافل می‌ماند. جوان (که قرار است «منجی» باشد یا نماینده او) در پایان «فیلم را ترک می‌کند»، «تغییری» در جامعه ایجاد نمی‌کند، «کسی را هدایت» نمی‌کند، و «عدالتی» برقرار نمی‌کند. او صرفاً «می‌رود» و اهالی را با پشیمانی باقی می‌گذارد. این پایان‌بندی «امیدوارکننده» نیست. فیلم «پاسخ» به بحران (گناه جمعی) را «فرار» (ترک شهر توسط جوان) می‌داند، نه «مواجهه و اصلاح». از نظر دینی، این پیام «ضعیف» و حتی «غیراصولی» است. امام زمان برای «اصلاح جهان» می‌آید، نه برای «فرار از آن». با این حال، نفس «پرداختن به موضوع مهدویت» در سینمای ایران (که معمولاً از این موضوعات حساس دوری می‌کند) جای تقدیر دارد. «قدمگاه» در «فروع و حواشی» داستان (مثل عشق جوان به امام زمان، دعاها، مناجات‌ها و...) مفاهیم انتظار را بازتاب می‌دهد، اما «چندان عمیق و ریشه‌ای» نیست. این فیلم بیش از آنکه یک «اثر دینی» باشد، یک «اثر اجتماعی-انتقادی» با رنگ و بوی دینی است.

جایگاه فیلم در سینمای ایران و میراث آن؛ نقطه روشن در کارنامه عسگرپور

«قدمگاه» با وجود همه نقص‌ها و ابهاماتش، یک «نقطه روشن» در کارنامه محمدمهدی عسگرپور است. او پیش از این فیلم، چند اثر تلویزیونی (نقطه اوج، خانه پدری) و یک فیلم دفاع مقدسی ساخته بود، اما «قدمگاه» اولین و تنها تجربه جدی او در حوزه «سینمای دینی-معنوی» است. فیلم در زمان اکران (سال ۱۳۸۲) با استقبال نسبتاً خوبی مواجه شد (به ویژه در جشنواره‌های داخلی) و پس از آن بارها از تلویزیون پخش شده است. با گذشت بیش از دو دهه، هنوز فیلم جدیدتری درباره مهدویت در سینمای ایران ساخته نشده است. این نکته نشان‌دهنده «شجاعت عسگرپور» در انتخاب سوژه و «خلأ بزرگ» در سینمای ایران است. در مقایسه با سایر آثار مشابه (مانند فیلم «انتظار» ساخته محمد نوری‌زاد که بسیار صریح و مستقیم به موضوع انتظار پرداخته)، «قدمگاه» «غیرمستقیم‌تر»، «شاعرانه‌تر» و «تلخ‌تر» است. «انتظار» (نوری‌زاد) به سراغ «آثار اجتماعی و اخلاقی انتظار» می‌رود و پیام امیدوارانه‌تری دارد. اما «قدمگاه» بر «زخم‌ها» و «گناهان» جامعه متمرکز است. هر دو رویکرد قابل دفاع است، اما مخاطب «دینی» احتمالاً از «قدمگاه» کمتر لذت می‌برد.

از نظر فنی، «قدمگاه» (با آن فیلمبرداری خوب، بازی‌های خوب و کارگردانی ظریف) به عنوان یک اثر «سینمای مولف» قابل دفاع است. این فیلم به «جشنواره‌های بین‌المللی» نیز راه یافت و توانست توجه منتقدان خارجی را به خود جلب کند. ساختار «رمانس» و عناصر «کهن‌الگویی» آن، ترجمه مفاهیم دینی به «زبان جهانی سینما» را ممکن کرده بود. اگر «قدمگاه» امروز (۲۰ سال بعد) دوباره اکران شود، باز هم قابل تماشاست و حرفی برای گفتن دارد. این یعنی فیلم از «قدمت» نگذشته و «کهنه» نشده است. در مجموع، «قدمگاه» فیلمی است که «سینمای ایران به آن نیاز داشت»؛ اثری که نشان داد می‌توان درباره «انتظار فرج» فیلم ساخت بدون آنکه به دام شعارزدگی و سطحی‌نویسی افتاد. با این حال، این فیلم (به دلیل تأکید بر گناه جمعی و پایان مبهم) «کامل» و «جامع» نیست و جای یک اثر «روشن‌تر»، «امیدوارکننده‌تر» و «عمیق‌تر» درباره مهدویت همچنان در سینمای ایران خالی است. امیدواریم که فیلمسازان جوان، از «قدمگاه» الهام بگیرند و به سراغ این «سوژه بکر و مغفول» بروند.

*به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/iW0
اخبار مرتبط
فیلم سینمایی «کیمیا و خاک» به کارگردانی عباس رافعی و بازی حامد بهداد، امیر آقایی، پریوش نظریه و حسنی یاری، یکی از آثار جنجالی و تأمل‌برانگیز سینمای ایران در ژانر «نوآر» است که پس از سه سال تأخیر (بدون دلیل مشخص) روی پرده سینماها رفته است. این فیلم که داستان آن در فضای مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی می‌گذرد، تلاش می‌کند تا با الگوبرداری از «نوآر» فرانسوی (و آثاری چون «۵۳ نفر» یوسف سیدمهدوی و «نبرد الجزیره» جیلو پونته‌کوروو) از شعارزدگی سال‌های نخست انقلاب فاصله بگیرد و روایتی باورپذیر و غیرشعارگونه از مبارزات انقلابی ارائه دهد. بازی حامد بهداد در نقش یک روحانی شیعه که با جا زدن خود به جای یک بنا، ساواک را فریب می‌دهد و مدارک محرمانه را می‌دزدد، یکی از نقاط قوت فیلم است.
فیلم سینمایی «اینجا چراغی روشن است» ساخته رضا میرکریمی، محصول سال ۱۳۸۱، یکی از آثار شاخص و در عین حال مناقشه‌برانگیز سینمای معناگرای ایران است. این فیلم که در بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر جوایز بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر مرد (حبیب رضایی) و بهترین فیلمبرداری (حمید خضوعی ابیانه) را به دست آورد و همچنین جایزه بهترین فیلم جشنواره «ادیان امروز» ایتالیا را از آن خود کرد، داستان «قدرت»، جوان ساده‌دلی است که به طور موقت متولی امامزاده‌ای در یک روستا می‌شود. او با استفاده از اموال امامزاده (فرش، پول، سقف و دیوار) مشکلات مردم روستا را حل می‌کند و در نهایت سوار بر قطار به سوی «آقا» می‌رود
فیلم سینمایی «لیست انتظار» به کارگردانی اصغر هاشمی، یکی از آثاری است که با محوریت حضرت علی‌بن موسی الرضا (ع) و با الهام از هزاران ماجرای زائران این حضرت ساخته شده است. داستان فیلم درباره یک زوج جوان به نام‌های صمد (حسین عابدینی) و پروانه (سمیرا حسینی) است که در آغاز زندگی مشترکشان راهی مشهد می‌شوند. اقامت در مسافرخانه‌ای نزدیک حرم مطهر و زیارت، فرصتی است تا آن‌ها بیش از پیش با روحیات یکدیگر آشنا شوند. با این حال، در سکانس‌های مختلف فیلم، شاهد اختلافات و کشمکش‌های این زوج جوان در ایام ماه عسل هستیم؛ اختلافاتی که ریشه در تفاوت‌های فردی، انتظارات متفاوت از زندگی مشترک و گاهی ناشی از حضور و دخالت دیگران دارد.
فیلم سینمایی «خواهران غریب» به کارگردانی کیومرث پوراحمد و بازی خسرو شکیبایی، افسانه بایگان و پروین‌دخت یزدانیان، یکی از پرفروش‌ترین و پرمخاطب‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران است. این فیلم که در سال ۱۳۷۴ ساخته شد و از ۱۴ شهریور ۱۳۷۵ روی پرده رفت، با جذب بیش از ۳ میلیون و ۲۱۹ هزار مخاطب و فروش بیش از ۳ میلیارد و ۷۰۵ میلیون ریال، به طور قاطعانه به پرمخاطب‌ترین فیلم سال ۷۵ تبدیل شد. «خواهران غریب» در چهاردهمین دوره جشنواره فیلم فجر نیز موفق به دریافت دو سیمرغ بلورین (بهترین کارگردانی و بهترین طراحی صحنه و لباس) و یک دیپلم افتخار برای افسانه بایگان شد. ترانه‌های ماندگار «مادر من» با صدای خسرو شکیبایی و «باز باران با ترانه» از جمله عناصر نوستالژیک این فیلم هستند.
سریال تلویزیونی «ولایت عشق» به کارگردانی مهدی فخیم‌زاده که در سال ۱۳۷۹ از شبکه اول سیما پخش شد، با وجود نوآوری در نمایش چهره امام رضا(ع) به صورت نور و پخش صدای مستقیم، بازی درخشان اکبر فرخ نعمتی و موسیقی ماندگار بابک بیات، همچنان با نقدهای جدی درباره «روایت ناقص تاریخی» و «عدم توازن در پرداخت به شخصیت‌ها» مواجه است. این سریال ۳۰ قسمتی که به بخشی از زندگی امام رضا(ع) شامل فشار مأمون برای اقامت اجباری در مرو، پذیرش ولایتعهدی و شهادت می‌پردازد، با حذف حدود نیمی از دوران امامت امام در مدینه (همزمان با خلافت هارون) و تمرکز بیش از حد بر وقایع سیاسی مانند جنگ امین و مأمون، تصویری ناقص و نامتوازن از سیره رضوی ارائه داده است.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید