پنج شنبه / ۱۴ خرداد ۱۴۰۵ / ۲۲:۳۳
کد خبر: 38713
گزارشگر: 548
۱۶۴۴
۲
۰
۲
نوآر ایرانی در کشاکش با روایتی ناقص از انقلاب / از تشابه با «۵۳ نفر» و تأثیرپذیری از ژان پیر ملویل تا نقد «نشان ندادن شکنجه‌ها»

نقد، تحلیل و بررسی فیلم «کیمیا و خاک»

نقد، تحلیل و بررسی فیلم «کیمیا و خاک»
فیلم سینمایی «کیمیا و خاک» به کارگردانی عباس رافعی و بازی حامد بهداد، امیر آقایی، پریوش نظریه و حسنی یاری، یکی از آثار جنجالی و تأمل‌برانگیز سینمای ایران در ژانر «نوآر» است که پس از سه سال تأخیر (بدون دلیل مشخص) روی پرده سینماها رفته است. این فیلم که داستان آن در فضای مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی می‌گذرد، تلاش می‌کند تا با الگوبرداری از «نوآر» فرانسوی (و آثاری چون «۵۳ نفر» یوسف سیدمهدوی و «نبرد الجزیره» جیلو پونته‌کوروو) از شعارزدگی سال‌های نخست انقلاب فاصله بگیرد و روایتی باورپذیر و غیرشعارگونه از مبارزات انقلابی ارائه دهد. بازی حامد بهداد در نقش یک روحانی شیعه که با جا زدن خود به جای یک بنا، ساواک را فریب می‌دهد و مدارک محرمانه را می‌دزدد، یکی از نقاط قوت فیلم است.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
 
ژانر «نوآر» فرانسوی با آن فضای تاریک، شخصیت‌های اخلاق‌مدار قانون‌گریز و دیالوگ‌های برنده و هوشمندانه، سال‌هاست که فیلمسازان ایرانی را به خود جذب کرده است. از «۵۳ نفر» (یوسف سیدمهدوی، ۱۳۶۸) که با دخالت بهروز افخمی در تدوین و فیلمنامه به یکی از ماندگارترین نمونه‌های «نوآر ایرانی» تبدیل شد، تا «کیمیا و خاک» (عباس رافعی)، این ژانر ثابت کرده است که می‌تواند با «فضای مبارزه با رژیم شاه» تطابق شگفت‌انگیزی پیدا کند و فیلم‌های این حوزه را از «شعارزدگی سال‌های نخست انقلاب» رها سازد. «کیمیا و خاک» داستان «رضا» (با بازی حامد بهداد) را روایت می‌کند؛ یک مبارز سیاسی که پس از آزادی از زندان ساواک، تلاش می‌کند از حضور فرزندش در مسیر سیاست جلوگیری کند. این تضاد درونی (مبارزی که خود انقلاب کرده اما از ورود پسرش به سیاست می‌ترسد) یکی از جذاب‌ترین نقاط فیلم است و کنجکاوی مخاطب را برمی‌انگیزد. اما فیلم هرگز به درستی نشان نمی‌دهد که «چه بر سر رضا آمده» که چنین تصمیمی گرفته است. شکنجه‌های زندان، رنج‌های روحی و جسمی و تحولات فکری او به تصویر کشیده نمی‌شود و مخاطب برای درک شخصیت رضا، به دیالوگ‌هایی اکتفا می‌کند که به جای «نشان دادن»، صرفاً «گفتن» هستند.
۳. عباس رافعی در این فیلم نشان می‌دهد که در فضاسازی «نوآر» و ایجاد تعلیق، توانایی بالایی دارد. ساواکی‌ها در این فیلم جای «پلیس‌های نوآر فرانسوی» را گرفته‌اند و انقلابیون جای «آدم‌های رها و اخلاق‌مداری» که بانک می‌زنند و سند جعل می‌کنند و غیرقانونی از کشور می‌گریزند. دیالوگ‌های فیلم (مانند «۵۳ نفر») از ایده‌های «دزد و پلیس» جلوتر هستند و اگر این دیالوگ‌ها را از فیلم بگیرید، حتی از بازی درخشان حامد بهداد هم چیزی نمی‌ماند. اما آیا «دیالوگ خوب» برای ساخت یک فیلم «نوآر» ماندگار کافی است؟ یکی از بزرگ‌ترین نقدهایی که به «کیمیا و خاک» وارد شده، از سوی منتقدانی است که معتقدند «با دیدن این فیلم لحظه‌ای از اتفاقات انقلابمان را نمی‌بینیم». به گفته این منتقدان، «انقلاب ایران انقلابی خاص با مردمانی خاص بوده و باید به گونه‌ای دیگر به تصویر کشیده شود»، نه اینکه با الگوبرداری از «نبرد الجزیره» (جیلو پونته‌کوروو) یا «نوآر»های فرانسوی، هویت بومی آن نادیده گرفته شود. این نقد اگرچه تا حدی منصفانه است (چرا که هر انقلابی مختصات منحصربه‌فرد خود را دارد)، اما از سوی دیگر، استفاده از «ژانر» برای روایت یک واقعه تاریخی، لزوماً به معنای «نسبت دادن انقلاب ایران به انقلاب کشورهای دیگر» نیست. بلکه می‌تواند «ابزاری» برای تازه کردن زبان روایت و فرار از کلیشه‌ها باشد.
از دیگر نقاط قوت فیلم، «بازی حامد بهداد» در نقش یک روحانی شیعه است که با جا زدن خود به جای یک بنا (ساختمانی که در حال بازسازی است) ساواک را فریب می‌دهد و مدارک را می‌رباید. بهداد در این نقش چنان باورپذیر و تأثیرگذار ظاهر شده که مخاطب فراموش می‌کند دارد فیلم «نوآر» می‌بیند، نه یک مستند تاریخی. با این حال، «امیر آقایی» (در نقشی دیگر) اگرچه بازی خوبی ارائه داده، اما به گفته برخی منتقدان «تیپ شدن» در بازی او دیده می‌شود؛ یعنی شخصیت‌اش فراتر از یک الگوی تکراری (تیپ) نرفته و به یک «شخصیت» واقعی تبدیل نشده است. از نقاط ضعف آشکار فیلم، «تعدد بازیگران» است. به گفته برخی منتقدان، «پریوش نظریه و حسنی یاری» بازی‌هایی دارند که مخاطب «نمی‌فهمد» و «ارتباط برقرار نمی‌کند». این تعدد، باعث شده است که فیلم «شلوغ» شود و تمرکز از شخصیت اصلی (رضا) پرت گردد. در یک فیلم «نوآر»، معمولاً «تعداد شخصیت‌ها محدود» است و هر کدام کارکرد مشخصی در پیشبرد تعلیق و معما دارند. اما در «کیمیا و خاک»، برخی شخصیت‌ها ظاهراً صرفاً برای «پر کردن زمان» یا «جذابیت ظاهری» به فیلم اضافه شده‌اند و نقشی در پیشبرد خط اصلی داستان ندارند.
یکی دیگر از ضعف‌های اساسی فیلم، «نشان ندادن شکنجه‌هایی است که بر سر رضا آمده است». فراستی (منتقد) به درستی اشاره می‌کند که «در سینما باید تمامی جزئیات به تصویر کشیده شود تا مخاطب بتواند با فیلم ارتباط برقرار کند، در غیر این صورت دیالوگ نمی‌تواند مفهوم را به بیننده منتقل کند». در «کیمیا و خاک»، ما «می‌شنویم» که رضا شکنجه شده (از زبان خودش و دیگران)، اما «نمی‌بینیم» که چگونه این شکنجه‌ها شخصیت او را تغییر داده است. این «عدم نمایش» باعث می‌شود که تصمیم رضا برای جلوگیری از ورود پسرش به سیاست، اگرچه از نظر عقلی قابل درک است، از نظر «عاطفی» و «روانی» باورپذیر نباشد. مخاطب دچار «سردرگمی» می‌شود: آیا رضا دیگر «آرمانگرا» نیست؟ یا هنوز آرمانگراست اما می‌داند پسرش «تحمل» و «قدرت» آن را ندارد؟ فیلم پاسخی نمی‌دهد. در نهایت، «کیمیا و خاک» فیلمی است با نقاط قوت فراوان (دیالوگ‌های خوب، بازی حامد بهداد، فضاسازی موفق «نوآر» و تلاش برای فرار از شعارزدگی) و نقاط ضعف قابل توجه (شخصیت‌پردازی ناقص، عدم نمایش شکنجه‌ها، تعدد بازیگران مزاحم و ناتوانی در انتقال روح خاص انقلاب ایران). این فیلم را می‌توان به عنوان یک «تمرین خوب» در ژانر «نوآر ایرانی» ارزیابی کرد، اما نه به عنوان یک «شاهکار» ماندگار (چون «۵۳ نفر» هنوز در اوج ایستاده است). اگر به دنبال فیلمی پرحس‌وحال و یادآور خاطرات خوب روزگار «نوآر» هستید، «کیمیا و خاک» در روزهای کم‌رونق سینمای ایران «غنیمت» است، اما انتظار یک روایت کامل و عمیق از انقلاب اسلامی را از آن نداشته باشید. در ادامه، به تحلیل فنی و دقیق‌تر این فیلم در پنج محور اصلی می‌پردازیم.

داستان فیلم

داستان فیلم درباره «رضا» (حامد بهداد)، مبارز سیاسی‌ای است که پس از آزادی از زندان ساواک، تلاش می‌کند از حضور فرزندش در مسیر سیاست جلوگیری کند. این تضاد درونی (مبارزی که خود انقلاب کرده اما از ورود پسرش به سیاست می‌ترسد) یکی از جذاب‌ترین نقاط فیلم است، اما فیلم هرگز به درستی نشان نمی‌دهد که «چه بر سر رضا آمده» که چنین تصمیمی گرفته است. دو فرض مطرح است: یا رضا دیگر «آرمانگرا» نیست، یا اینکه هنوز آرمانگراست اما می‌داند پسرش «تحمل» و «قدرت» آن را ندارد. فیلم پاسخی نمی‌دهد و عدم نمایش شکنجه‌های زندان و رنج‌های روحی و جسمی رضا، باعث می‌شود مخاطب نتواند با او همذات‌پنداری کند. در سینما، «نشان دادن» از «گفتن» بسیار مؤثرتر است، اما «کیمیا و خاک» به جای نمایش رنج، به دیالوگ‌هایی اکتفا می‌کند که صرفاً «درمورد» رنج حرف می‌زنند، نه اینکه آن را به تصویر بکشند.

نقاط قوت فیلم

نقاط قوت فیلم عبارتند از: «دیالوگ‌های خوب و هوشمندانه» (که یادآور «۵۳ نفر» و نوآرهای فرانسوی است)، «بازی درخشان حامد بهداد» (که یکی از بهترین بازی‌های کارنامه خود را ارائه داده)، و «فضاسازی موفق نوآر» (با نورپردازی تاریک، تعلیق و شخصیت‌های اخلاق‌مدار قانون‌گریز). با این حال، نقاط ضعف نیز کم نیستند: «تعدد بازیگران مزاحم» که تمرکز را از داستان اصلی پرت می‌کند، «بازی نه‌چندان قابل درک پریوش نظریه و حسنی یاری»، «تیپ‌زدگی بازی امیر آقایی»، و مهمتر از همه «ناتوانی در انتقال روح خاص انقلاب ایران» (به طوری که برخی منتقدان معتقدند «با دیدن این فیلم لحظه‌ای از اتفاقات انقلابمان را نمی‌بینیم» و «انقلاب ما به انقلاب کشورهای دیگر نسبت داده شده است»). «کیمیا و خاک» برای علاقه‌مندان به ژانر نوآر و سینمای سیاسی، اثری غنیمت است، اما انتظار یک روایت کامل و عمیق از انقلاب اسلامی را از آن نداشته باشید.

تلفیق ژانر نوآر با فضای انقلابی ایران؛ موفقیت در فرم، تردید در محتوا

ژانر «نوآر» فرانسوی با ویژگی‌هایی چون «فضای تاریک و بدبینانه»، «شخصیت‌های تنها و سرخورده»، «اخلاق‌مداری شخصیت‌های قانون‌گریز»، «دیالوگ‌های برنده و هوشمندانه» و «پایان‌بندی تلخ و بعضاً باز» شناخته می‌شود. عباس رافعی در «کیمیا و خاک» به خوبی نشان داده است که با این قواعد آشنایی کامل دارد. ساواکی‌های فیلم جای «پلیس‌های فاسد» نوآرهای فرانسوی را گرفته‌اند و انقلابیون (مانند رضا) جای «دزدان بامرام» و «آدم‌های رهایی» که سند جعل می‌کنند و غیرقانونی از کشور می‌گریزند. دیالوگ‌های فیلم نیز (به ویژه در سکانس‌های گفت‌وگوی رضا با مأموران ساواک) از قدرت و هوشمندی بالایی برخوردارند و یادآور بهترین نمونه‌های «نوآر» فرانسوی (آثار ژان پیر ملویل، هانری ورنوی و...) هستند. اما مشکل اصلی در این تلفیق، «ناهماهنگی میان فرم نوآر و محتوای انقلابی ایران» است. برخی منتقدان به درستی معتقدند که «انقلاب ایران انقلابی خاص با مردمانی خاص بوده و باید به گونه‌ای دیگر به تصویر کشیده شود»، نه اینکه از طریق قالب‌های از پیش ساخته‌شده (که برای انقلاب فرانسه یا الجزیره طراحی شده‌اند) روایت گردد. فیلم «۵۳ نفر» (۱۳۶۸) در این زمینه موفق‌تر بود، زیرا ضمن بهره‌گیری از قواعد نوآر، «هویت بومی» و «روح خاص انقلاب ایران» را نیز حفظ کرد. اما «کیمیا و خاک» گاهی چنان در فضای «بدبینی» و «اخلاق‌زدگی» نوآر غرق می‌شود که تماشاگر فراموش می‌کند دارد درباره انقلابی می‌بیند که با آرمان‌های عدالت‌خواهانه، آزادی‌طلبانه و مذهبی همراه بود. فیلم «رضا» را به عنوان یک مبارز سیاسی نشان می‌دهد که از حضور پسرش در سیاست جلوگیری می‌کند (ترس از تکرار شکنجه‌ها و زندان)، اما هیچ‌گاه «امید» و «آرمان‌خواهی» انقلابی را به تصویر نمی‌کشد. این یک‌سویه‌نگری (تمرکز بر رنج و سرخوردگی، و نادیده گرفتن آرمان و امید) باعث می‌شود فیلم از نظر محتوایی «ناقص» و «غیرواقعی» به نظر برسد.

شخصیت‌پردازی و بازی‌ها؛ حامد بهداد درخشان، امیر آقایی در دام تیپ، و تعدد مزاحم

بازی حامد بهداد در نقش «رضا» (مبارز سیاسی روحانی‌صفت) بدون تردید یکی از نقاط قوت اصلی «کیمیا و خاک» است. بهداد با چهره خسته، نگاه‌های عمیق و دیالوگ‌های پراحساس خود، توانسته است شخصیتی خلق کند که هم «رنج‌دیده» (از شکنجه‌های ساواک) به نظر می‌رسد و هم «عاقل» و «باتدبیر» (چرا نمی‌خواهد پسرش راه او را ادامه دهد). سکانسی که رضا خود را به جای یک بنا جا می‌زند و با آرامش و خونسردی کامل، ساواکی‌ها را فریب می‌دهد، یکی از بهترین لحظات فیلم است. بهداد در این سکانس نشان می‌دهد که چگونه یک بازیگر توانا می‌تواند با «کمترین دیالوگ» و «بیشترین استفاده از نگاه و زبان بدن» شخصیتی ماندگار خلق کند.
اما در سوی مقابل، امیر آقایی «بازی خوب اما تیپ‌شده» ارائه داده است. به گفته فراستی، «تیپ شدن بازی» یعنی بازیگر فراتر از یک الگوی تکراری نرفته و شخصیت‌اش تبدیل به یک «شخصیت» واقعی با لایه‌های روانشناختی و تناقض‌های درونی نشده است. گویی امیر آقایی همان «خودش» را تکرار می‌کند (یا نسخه دیگری از نقش‌های قبلی‌اش) و نتوانسته است «چیزی جدید» به نقش بیافزاید. این یک اشکال کوچک اما مهم است که مانع از درخشش کامل بازیگر می‌شود. از دیگر نقاط ضعف، «تعدد بازیگران» و «نقش‌های بی‌تأثیر» است. پریوش نظریه و حسنی یاری (در نقش‌هایی که مشخص نیست چرا در فیلم هستند) چنان بی‌رنگ و تأثیر ظاهر می‌شوند که مخاطب «نمی‌فهمد» این شخصیت‌ها چه می‌خواهند بگویند و چرا در فیلم قرار داده شده‌اند. این تعدد، باعث «شلوغی» فیلم و «پرت شدن تمرکز» از شخصیت اصلی (رضا) می‌شود. در یک فیلم نوآر موفق، «هر شخصیت کارکرد مشخصی» دارد و حذف آن به خلأ دراماتیک منجر می‌شود. اما در «کیمیا و خاک» برخی شخصیت‌ها را به راحتی می‌توان حذف کرد بدون آنکه خللی در خط اصلی داستان ایجاد شود. این نشان از «ضعف فیلمنامه» و «عدم تسلط کارگردان بر مدیریت بازیگران» دارد.

فیلمنامه و دیالوگ‌ها؛ قدرت کلام در مقابل ضعف نمایش

دیالوگ‌های «کیمیا و خاک» بی‌تردید یکی از نقاط قوت فیلم است. رافعی در نوشتن دیالوگ‌هایی که هم «هوشمندانه» هستند، هم «باطراوت» و هم «باورپذیر»، مهارت بالایی دارد. سکانس‌های گفت‌وگوی رضا با مأموران ساواک، یادآور بهترین نمونه‌های «نوآر» فرانسوی است که در آن شخصیت‌ها با «کلمات» می‌جنگند، نه فقط با اسلحه. همچنین دیالوگ‌های رضا با پسرش (که در آن از ورود به سیاست منع می‌کند) چنان تأثیرگذار و پرمعناست که مخاطب را به تأمل وامیدارد. اما مشکل اینجاست که «دیالوگ به تنهایی نمی‌تواند جای «نشان دادن» را بگیرد». یکی از اصول طلایی سینما «نمایش بده، نگو» (Show, don't tell) است. در «کیمیا و خاک»، ما «می‌شنویم» که رضا شکنجه شده (از زبان خودش و دیگران)، اما «نمی‌بینیم» که چگونه این شکنجه‌ها شخصیت او را تغییر داده است. فراستی به درستی اشاره می‌کند: «در سینما باید تمامی جزئیات به تصویر کشیده شود تا مخاطب بتواند با فیلم ارتباط برقرار کند، در غیر این صورت دیالوگ نمی‌تواند مفهوم را به بیننده منتقل کند.» فیلمساز به جای آنکه یک فلاش‌بک (بازگشت به گذشته) از شکنجه‌های رضا نشان دهد (حتی اگر کوتاه و محدود)، صرفاً به «بازگویی» از طریق دیالوگ اکتفا کرده است. نتیجه این رویکرد، «سردی عاطفی» و «فاصله گرفتن مخاطب از شخصیت اصلی» است. ما «می‌فهمیم» که رضا چرا نمی‌خواهد پسرش وارد سیاست شود (به دلیل ترس از تکرار شکنجه و زندان)، اما این فهم «عقلی» به «همذات‌پنداری عاطفی» تبدیل نمی‌شود، زیرا رنج رضا را «ندیده‌ایم».
نکته دیگر، «کم‌کاری بر روی قصه و جزئیات آن» است. خط اصلی داستان (تلاش رضا برای دزدیدن مدارک از ساواک و همزمان جلوگیری از ورود پسرش به سیاست) جذاب و تعلیق‌آمیز است، اما فیلمنامه در بسط و پرداخت این خط اصلی، دچار «کندی»، «پرش‌های ناگهانی» و «عدم تمرکز» می‌شود. برخی خرده‌روایت‌های فرعی (مثل ماجرای شخصیت پریوش نظریه یا حسنی یاری) چنان سطحی و بی‌ربط پیش می‌روند که گویی از فیلم دیگری قرض گرفته شده‌اند. نتیجه، فیلمی است که «دیالوگ‌هایش» از «قصه‌اش» جلوتر است؛ یعنی حرف‌های خوب زیادی زده می‌شود، اما این حرف‌ها در قالب یک روایت منسجم و پیش‌رونده قرار نمی‌گیرند.

کارگردانی و فیلمبرداری؛ نوآر ایرانی در قابی زیبا اما تاریک

عباس رافعی در «کیمیا و خاک» کارگردانی «مطمئن» و «حرفه‌ای» ارائه داده است. او به خوبی می‌داند که چگونه از «نورپردازی کم‌نور» و «سایه‌های بلند» (ویژگی بصری ژانر نوآر) برای ایجاد فضایی «مرموز»، «پرتعلیق» و «غم‌انگیز» استفاده کند. صحنه‌های زندان، کوچه‌های خلوت و خیابان‌های شب‌زده تهران قدیم، همگی به خوبی حس و حال یک فیلم نوآر را منتقل می‌کنند. فیلمبرداری (که نام فیلمبردار در نقدهای موجود نیست) در سطح بالایی قرار دارد و نماهای کلوزآپ از چهره حامد بهداد، ریزه‌های احساسی بازی او را به خوبی ثبت کرده است.
با این حال، کارگردانی رافعی در «مدیریت ریتم» و «کنترل تعلیق» دچار لغزش می‌شود. برخی سکانس‌ها (به ویژه سکانس‌های مربوط به شخصیت‌های فرعی) آنقدر طولانی و کشدار هستند که ریتم فیلم به شدت کاهش می‌یابد و مخاطب خسته می‌شود. همچنین تعلیق در برخی لحظات کلیدی (مانند سکانس دزدیدن مدارک از ساواک) به خوبی خلق نشده است. مخاطب از همان ابتدا می‌داند که رضا موفق می‌شود (چون قرار است داستان ادامه پیدا کند)، پس تعلیق باید از طریق «چگونگی» و «خطرات لحظه به لحظه» ایجاد شود. اما رافعی نتوانسته است از پتانسیل این سکانس به طور کامل استفاده کند. از نظر طراحی صحنه و لباس، فیلم نسبتاً دقیق و پژوهش‌شده است. لباس‌های دهه پنجاه (کت و شلوارهای ساواکی‌ها، لباس روحانیت رضا، لباس‌های زنانه پریوش نظریه) همگی متناسب با آن دوره هستند و به باورپذیری فضا کمک می‌کنند. اما «تاریکی بیش از حد» برخی سکانس‌ها (که شاید برای تأکید بر فضای نوآر باشد) گاهی به «نادیدنی شدن جزئیات» منجر می‌شود و تماشاگر را اذیت می‌کند. تعادل میان «نور و سایه» در فیلم‌های نوآر کلاسیک (مانند «سومین مرد» کارول رید) یک هنر است. رافعی در این فیلم به این تعادل کامل دست نیافته است.

نسبت با انقلاب ایران و مسئله هویت؛ انقلاب خاص یا روایت جهانی؟

شاید مهم‌ترین و بحث‌برانگیز‌ترین نقد به «کیمیا و خاک» (و به طور کلی به فیلم‌های ایرانی که از ژانر نوآر برای روایت انقلاب استفاده می‌کنند) این است که: «آیا این فیلم‌ها اصلاً «حس و حال» انقلاب ایران را منتقل می‌کنند؟» برخی منتقدان (که متن نقدشان در ابتدای همین یادداشت آمده) صراحتاً می‌گویند: «متاسفانه من با دیدن این فیلم لحظه‌ای از اتفاقات انقلابمان را نمی‌بینم و معتقدم باید فیلمی خاص در خصوص انقلاب ساخته شود نه اینکه انقلابمان را به انقلاب کشورهای دیگر نسبت دهند چون این انقلاب انقلابی خاص با مردمانی خاص بوده و باید به گونه‌ای دیگر به تصویر کشیده شود.» این نقد «منصفانه» است، اما نه «کامل». از یک سو، هر انقلابی دارای «مختصات بومی» و «هویت منحصربه‌فرد» است که نمی‌تواند صرفاً با قالب‌های از پیش ساخته‌شده (فرانسوی، الجزایری، روسی و...) روایت شود. از سوی دیگر، «ژانر» لزوماً به معنای «نفی هویت» نیست. ژانر یک «ابزار» است. فیلمساز می‌تواند از قواعد ژانر نوآر استفاده کند، اما در عین حال «جزئیات بومی» (شعارهای انقلابی، نوع مبارزات، نقش روحانیت، حضور مردم در خیابان‌ها، فضای مذهبی و...) را به درستی به تصویر بکشد. «۵۳ نفر» در این زمینه تا حد زیادی موفق بود. «کیمیا و خاک» اما در این زمینه «ناتوان» است. فیلم آنقدر بر «بدبینی»، «تاریکی» و «سرخوردگی» شخصیت‌هایش (رضا) تمرکز کرده است که «امید»، «شور» و «آرمان‌خواهی» جمعی انقلاب را به کلی فراموش کرده است. نکته دیگر، «نسبت دادن انقلاب ایران به انقلاب الجزیره» یا «نوآر فرانسوی» است. این نسبت دادن اگر صرفاً در سطح «ژانر» و «تکنیک» باشد، اشکالی ندارد. اما اگر در سطح «جوهره» و «معنا» باشد، مشکل‌ساز می‌شود. «کیمیا و خاک» گاهی چنان غرق در فضای «نوآر» می‌شود که انقلاب ایران به یک «بازی جاسوسی» در هر جای دیگری از جهان تبدیل می‌گردد. «حس و حال خاص» تهران در آستانه انقلاب (ترکیبی از ترس، امید، معنویت، شلوغی و...) در فیلم دیده نمی‌شود. به عبارت دیگر، فیلم «لوکیشن»‌اش ایران است، اما «روح»‌اش جایی دیگر. این بزرگ‌ترین ضعف محتوایی «کیمیا و خاک» است. با این حال، برای مخاطبی که به دنبال یک فیلم «نوآر» خوب (با بازی حامد بهداد و دیالوگ‌های هوشمندانه) است، این فیلم «غنیمت» است؛ به شرط آنکه انتظار یک روایت حماسی و آرمان‌گرایانه از انقلاب را نداشته باشد.
*به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/iVM
اخبار مرتبط
فیلم سینمایی «اینجا چراغی روشن است» ساخته رضا میرکریمی، محصول سال ۱۳۸۱، یکی از آثار شاخص و در عین حال مناقشه‌برانگیز سینمای معناگرای ایران است. این فیلم که در بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر جوایز بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر مرد (حبیب رضایی) و بهترین فیلمبرداری (حمید خضوعی ابیانه) را به دست آورد و همچنین جایزه بهترین فیلم جشنواره «ادیان امروز» ایتالیا را از آن خود کرد، داستان «قدرت»، جوان ساده‌دلی است که به طور موقت متولی امامزاده‌ای در یک روستا می‌شود. او با استفاده از اموال امامزاده (فرش، پول، سقف و دیوار) مشکلات مردم روستا را حل می‌کند و در نهایت سوار بر قطار به سوی «آقا» می‌رود
فیلم سینمایی «لیست انتظار» به کارگردانی اصغر هاشمی، یکی از آثاری است که با محوریت حضرت علی‌بن موسی الرضا (ع) و با الهام از هزاران ماجرای زائران این حضرت ساخته شده است. داستان فیلم درباره یک زوج جوان به نام‌های صمد (حسین عابدینی) و پروانه (سمیرا حسینی) است که در آغاز زندگی مشترکشان راهی مشهد می‌شوند. اقامت در مسافرخانه‌ای نزدیک حرم مطهر و زیارت، فرصتی است تا آن‌ها بیش از پیش با روحیات یکدیگر آشنا شوند. با این حال، در سکانس‌های مختلف فیلم، شاهد اختلافات و کشمکش‌های این زوج جوان در ایام ماه عسل هستیم؛ اختلافاتی که ریشه در تفاوت‌های فردی، انتظارات متفاوت از زندگی مشترک و گاهی ناشی از حضور و دخالت دیگران دارد.
فیلم سینمایی «خواهران غریب» به کارگردانی کیومرث پوراحمد و بازی خسرو شکیبایی، افسانه بایگان و پروین‌دخت یزدانیان، یکی از پرفروش‌ترین و پرمخاطب‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران است. این فیلم که در سال ۱۳۷۴ ساخته شد و از ۱۴ شهریور ۱۳۷۵ روی پرده رفت، با جذب بیش از ۳ میلیون و ۲۱۹ هزار مخاطب و فروش بیش از ۳ میلیارد و ۷۰۵ میلیون ریال، به طور قاطعانه به پرمخاطب‌ترین فیلم سال ۷۵ تبدیل شد. «خواهران غریب» در چهاردهمین دوره جشنواره فیلم فجر نیز موفق به دریافت دو سیمرغ بلورین (بهترین کارگردانی و بهترین طراحی صحنه و لباس) و یک دیپلم افتخار برای افسانه بایگان شد. ترانه‌های ماندگار «مادر من» با صدای خسرو شکیبایی و «باز باران با ترانه» از جمله عناصر نوستالژیک این فیلم هستند.
فیلم سینمایی «از کوچه‌های باران» محصول ۱۳۸۸، قصه ساده و صمیمی پیرزن روستایی به نام «حیات» است که آرزوی زیارت خانه خدا را دارد اما تمکن مالی این سفر را ندارد. او با بافت قالیچه‌ای که هر گره آن را با صلوات می‌بافد، قصد دارد پول سفر عمره را فراهم کند، اما مجبور می‌شود آن را صرف درمان یکی از اهالی کند. تقدیر اما طور دیگری رقم می‌خورد: پسرش اسماعیل در قرعه‌کشی بانک بلیت مشهد می‌برد، حیات راهی فرودگاه می‌شود و به دلیل اشتباه گرفتن نامش با نام زنی همنام و جا مانده، به جای عمره راهی سفر حج می‌شود. فیلم با بازی حشمت آرمیده، شهین تسلیمی، اسماعیل خلج و پری کربلایی، یک اثر کم‌بازیگر و کم‌هزینه اما تأثیرگذار است. این فیلم از نظر ساختاری خطی و ساده است و بر ارزش‌هایی چون توکل، ایثار و قدرت دعا تأکید دارد.
فیلم سینمایی «ابراهیم خلیل الله» که با محوریت داستان بت‌شکنی و زندگی حضرت ابراهیم(ع) ساخته شده، در تازه‌ترین نقدهای منتشر شده، به عنوان یکی از ضعیف‌ترین آثار سینمای دینی ایران معرفی شده است. منتقدان معتقدند این فیلم از ضعف در فیلمنامه، شخصیت‌پردازی‌های تک‌بعدی، بازی‌گردانی ناموفق و طراحی صحنه ابتدایی رنج می‌برد و نتوانسته است پیام اصلی روایت قرآنی -یعنی توحید و مبارزه با شرک- را به شکلی تأثیرگذار منتقل کند. در این اثر نیز همان آفت همیشگی سینمای دینی ایران دیده می‌شود: اولویت قرار گرفتن «پیام» به جای «روایت»، و تعهد به آموزه‌های اخلاقی به قیمت نادیده گرفتن منطق دراماتیک.
فیلم سینمایی «راه آبی ابریشم» به کارگردانی و نویسندگی محمد بزرگ‌نیا و تهیه‌کنندگی حسن بشکوفه، ساخته سال ۱۳۸۹ (اکران ۱۳۹۰) یکی از بزرگ‌ترین و پرهزینه‌ترین پروژه‌های تاریخی سینمای ایران پس از انقلاب است. این فیلم که با بازی بهرام رادان، داریوش ارجمند، رضا کیانیان، پگاه آهنگرانی و پیام دهکردی و با فیلمبرداری بهرام بدخشانی و جلوه‌های ویژه نجف فتاحی ساخته شده، روایتگر نخستین سفر دریایی ایرانیان در قرن چهارم هجری از خلیج فارس به چین است. با وجود جلوه‌های ویژه چشمگیر که بی‌تردید جزو بهترین‌های تاریخ سینمای ایران محسوب می‌شوند و فیلمبرداری خیره‌کننده از مناظر دریایی، «راه آبی ابریشم» از فیلمنامه‌ای حفره‌دار، شخصیت‌پردازی‌های سطحی و قابل پیش‌بینی و شتابزدگی در روایت رنج می‌برد.
فیلم سینمایی «زخم شانه حوا» ساخته حسین قناعت که در سال ۱۳۸۶ روی پرده سینماها رفت، با وجود برخورداری از یک ایده مرکزی بکر و انسانی (مادری که پس از دو سال متوجه می‌شود پسر شهیدش زنده است و به جستجوی او می‌رود)، نتوانست به اثری ماندگار در سینمای دفاع مقدس تبدیل شود. منتقدان معتقدند فیلمنامه کهنه، شخصیت‌پردازی‌های سطحی و روایت سکته‌دار، از دلایل اصلی شکست این فیلم در ایجاد ارتباط عاطفی عمیق با مخاطب است. بازیگرانی چون آهو خردمند، مینا ساداتی و هومن سیدی نیز نتوانسته‌اند فیلم را از باتلاق ضعف‌های دراماتیک نجات دهند. بزرگ‌ترین اشکال فیلم، سردرگمی در «زاویه دید» و مشخص نبودن «قهرمان اصلی» است.
فیلم سینمایی «دولت عشق» به کارگردانی حمید بهمنی و بازی سیدجواد هاشمی در نقش محمدعلی رجایی، روایتی تأثیرگذار از زندگی دومین رئیس‌جمهور ایران از سال‌های مبارزه با رژیم پهلوی تا روزهای پرالتهاب انقلاب و سپس دوران کوتاه ریاست‌جمهوری و در نهایت کشته شدن در هشتم شهریور ۱۳۶۰ است، با حداقل بودجه و امکانات ساخته شده و همین سادگی، آن را به اثری هم‌راستا با سبک زندگی مردی تبدیل کرده که به «محبوبِ فقرا» شهره بود. حمید بهمنی در این فیلم تلاش کرده است تا با تکیه بر مستندات تاریخی و بهره‌گیری از گریم مناسب سعید ملکان، تصویری واقعی و عاطفی از یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌های انقلاب ارائه دهد.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
ناشناس
۱۴۰۵/۰۳/۱۴
0
2
0

سلام ،، سال ساخت فیلم کیمیا و خاک رو تو سرچ گوگل ۷۴ نوشتید در صورتی که بقیه سایتها ۸۷ زدند

پوریا زرشناس
۱۴۰۵/۰۳/۱۵
5
0
1

ما اصلا درباره سال ساخت صحبت نکردیم نازنین!



تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید