آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
سینمای عراق در سالهای پس از سقوط صدام، به تدریج نفس تازهای کشیده است. آثاری که از دل ویرانیهای جنگ و فقر و تحریم بیرون آمدهاند، حالا دارند صدای مردم عادی این سرزمین را به گوش جهان میرسانند. فیلم «کیک رئیسجمهور» ساخته حسن هادی، نه فقط یک فیلم، که یک رویداد سینمایی است؛ رویدادی که نشان میدهد سینما هنوز هم میتواند با کمترین بودجه و بیشترین صمیمیت، جهانیترین حرفها را بزند. این فیلم که در بخش دو هفته کارگردانان کن ۲۰۲۵ به نمایش درآمد، چنان موجی از تحسین را برانگیخت که توانست جایزه تماشاگران و مهمتر از همه «دوربین طلایی» (Golden Camera) بهترین فیلم اول جشنواره را از آن خود کند.
داستان فیلم در عراق دهه ۱۹۹۰ میگذرد؛ سالهایی که کشور درگیر تحریمهای فلجکننده پس از حمله به کویت بود. لامیا، دختری ۹ ساله، از مدرسه مأموریتی غیرممکن دریافت میکند: پخت یک کیک برای جشن تولد رئیسجمهور (صدام حسین). در صورت نافرمانی، تنبیه شدید در انتظارش خواهد بود. مشکل اینجاست که لامیا فقیرترین فرد شهر است. او با مادربزرگ پیر و بیمارش (بیبی) و یک جوجه خروس هندی در یک کلبه محقّر در باتلاقهای بینالنهرین زندگی میکند. آرد، تخممرغ و شکر (مواد اولیه کیک) برای او کالاهایی لوکس و تقریباً دستنیافتنی هستند. «کیک رئیسجمهور» پیش از هر چیز، یک «فیلم جادهای» (Road Movie) عاطفی است. لامیا به همراه دوستش سعید، ساعتی را که از پدرش به یادگار مانده (تنها دارایی ارزشمندش) میفروشد و با پول آن به دنبال مواد کیک در شهر میگردد. راننده تاکسی خوشقلبی به نام جاسم نیز به دنبال آنها میآید تا کمکشان کند. در این مسیر، لامیا و سعید با انبوهی از شخصیتهای «بد» روبرو میشوند؛ آدمهای خودخواه، ترسیده و فرصتطلبی که زیر سایه دیکتاتوری، حتی به یک دختر بچه گرسنه هم رحم نمیکنند. اما در میان همه این تاریکی، چراغهایی از مهربانی و انسانیت نیز روشن میشود.
حسن هادی، کارگردان فیلم، خود عراقی است و بخشی از این رنج را لمس کرده است. او فیلمنامه را با همکاری اریک راث (نویسنده نامآشنای هالیوود که در برخی منابع ذکر شده) نوشته است. انتخاب اریک راث (نویسنده «فارست گامپ» و «میلیونر زاغهنشین») یک برگ برنده برای فیلمنامه است؛ زیرا راث در «میلیونر زاغهنشین» نشان داد که چگونه میتوان از دل فقر و فلاکت، یک روایت جذاب و امیدوارکننده بیرون کشید. هادی نیز به خوبی از این تجربه بهره برده است. از نکات قابل تحسین فیلم، «بازیگران غیرحرفهای» آن هستند. هادی برای نقش لامیا، سعید و حتی مادربزرگ، از بازیگران آموزشندیده و عمدتاً ساکن همان مناطق استفاده کرده است. نتیجه، بازیهایی چنان «طبیعی»، «خام» و «صادقانه» است که هرگز احساس نمیکنید داری یک فیلم سینمایی (با طراحی و تکرار پلان) میبینید؛ انگار داری یک مستند از زندگی واقعی مردم عراق را تماشا میکنی. این واقعگرایی (نئورئالیسم) یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم است.
فیلمبرداری «تودور ولادیمیر پاندورو» (فیلمبردار سرشناس رومانیایی) نیز درخشان است. پاندورو که سابقه همکاری با کریستین مونجیو (برنده نخل طلا) را دارد، توانسته است فضای خفقانآور، غبارآلود و در عین حال گاهی شاعرانه عراق محاصرهشده را به زیبایی به تصویر بکشد. باتلاقهای بینالنهرین با آن مه صبحگاهی و پرندگان مهاجر، در فیلم به یک شخصیت تبدیل میشوند؛ شخصیتی که هم نماد «تاریکی و مرداب» است و هم نماد «تداوم زندگی» در سختترین شرایط. منتقدان «کیک رئیسجمهور» را «جواهر تراژیک-کمدی» (Tragic-Comedy Gem) نامیدهاند. فیلم در عین حال که در لایههای زیرین خود به شدت «تلخ» و «غمناک» است (مرگ، فقر، گرسنگی، ترس از دیکتاتور)، اما به لطف بازی معصومانه لامیا و لحظات کودکانهاش (مثل سکانسهای جوجه خروس هندی)، لبخند را بر لب مخاطب مینشاند. این تعادل میان «کمدی» و «تراژدی» کار بسیار دشواری است که هادی به خوبی از عهده آن برآمده است.
در نهایت، «کیک رئیسجمهور» را باید یکی از مهمترین فیلمهای خاورمیانه در سال ۲۰۲۵ و یک «نامزد جدی» اسکار بهترین فیلم بینالمللی (که عراق آن را به عنوان نماینده خود معرفی کرده) دانست. فیلمی که با وجود بودجه کم و بازیگران غیرحرفهای، توانسته است قلب مخاطبان جشنواره کن را فتح کند و از سونی پیکچرز کلاسیکس (توزیعکننده فیلمهای هنری) پخش جهانی بگیرد. این فیلم یک «درس سینما» است برای همه فیلمسازان جوان: برای ساختن یک اثر جهانی، نه به بودجه عظیم نیاز دارید، نه به ستارههای هالیوود؛ فقط به یک «داستان صادقانه» و یک «نگاه انسانی» نیاز دارید. در ادامه، به تحلیل فنی و دقیقتر این فیلم در پنج محور اصلی میپردازیم.
فیلمنامه و ساختار روایی؛ میلیونر زاغهنشین عراقی
فیلمنامه «کیک رئیسجمهور» (نوشته حسن هادی با همکاری اریک راث) از ساختاری کلاسیک و در عین حال بسیار مؤثر پیروی میکند: یک «هدف» ساده و ملموس (تهیه کیک برای جشن تولد دیکتاتور)، یک «قهرمان» کوچک و آسیبپذیر (لامیای ۹ ساله)، و یک «مسیر» پر از موانع (جامعهای فقیر، ترسیده و خودخواه). این ساختار یادآور فیلم «میلیونر زاغهنشین» (۲۰۰۸) است که اریک راث در آن به عنوان مشاور فیلمنامه حضور داشت. در آن فیلم نیز پسری فقیر از حاشیه بمبئی برای به دست آوردن عشق دوران کودکیاش در یک مسابقه تلویزیونی شرکت میکند و هر سوال، خاطرهای از یک رنج گذشته را زنده میکند. در «کیک رئیسجمهور» نیز هر قدم لامیا برای تهیه مواد کیک (به بازار رفتن، فروختن ساعت پدر، فرار از دست افراد شرور) ما را با لایهای از فقر و وحشت جامعه عراق در دهه ۱۹۹۰ آشنا میکند. نکته قوت فیلمنامه، «اجتناب از شعارزدگی» است. فیلم هیچگاه مستقیماً صدام حسین را محکوم نمیکند و دیالوگ مستقیمی علیه دیکتاتوری نمینویسد. بلکه «وحشت» و «فقر» و «تحقیر» را از خلال «کنشهای روزمره» شخصیتها به تصویر میکشد. اینکه یک دختر ۹ ساله باید ساعت پدرش را بفروشد تا بتواند یک کیک برای مردی بپزد که تمام ثروت کشور را برای خودش خرج کرده است، به تنهایی بزرگترین نقد ممکن به صدام و سیستم حاکم است. فیلمنامه در معرفی «هدف» (کیک) و «موانع» (کمبود خواربار، افراد بدجنس، پلیس بیتفاوت) بسیار دقیق و منسجم عمل کرده است.
نقطه ضعف (اگر بتوان گفت) شاید «پایانبندی» فیلم باشد. برخی منتقدان معتقدند فیلم در نیمه دوم کمی طولانی میشود و پایانبندی (که اسپویل نمیشود) بیش از حد «تلخ» است. با این حال، در یک فیلم واقعگرا (نئورئالیست)، پایان خوش اجباری (deus ex machina) بیشتر به فیلم لطمه میزند تا اینکه کمک کند. هادی به خوبی میداند که در عراق دهه ۱۹۹۰، «پایان خوش» معنا نداشت. از این رو، پایان فیلم هم «باز» است و هم «اندوهگین»؛ درست مثل خود آن دوران. در مجموع، فیلمنامه «کیک رئیسجمهور» یک اثر استادانه در «کمگویی» و «نشان دادن به جای گفتن» است.
شخصیتپردازی و بازیها؛ لامیا، قهرمان کوچک باتلاقها
قلب تپنده «کیک رئیسجمهور»، بیتردید «لامیا» (با بازی بنین احمد نایف) است. نایف (که ظاهراً یک بازیگر غیرحرفهای و محلی است) چنان بازی معصومانه، سرسخت و در عین حال تأثیرگذاری ارائه داده که یادآور بهترین بازیهای کودک در تاریخ سینماست (مانند آنیا تیلور-جوی در «داستان عامهپسند» یا سونیا انفر در «400 ضربه» ترافو). لامیا نه یک «بچه قهرمان تیپیکال» است (که همه کارها را به تنهایی انجام دهد) و نه یک «بازمانده دراماتیک» (که مدام گریه کند و از شدت فقر بمیرد). او «کودکی واقعی» است: گاهی ترسیده، گاهی شجاع، گاهی خسته، گاهی بازیگوش. رابطه او با «جوجه خروس هندی» (تنها دارایی سرگرمکنندهاش) آنقدر شیرین و ساده است که دل هر مخاطبی را آب میکند. سجاد محمد قاسم در نقش «سعید» (دوست لامیا) نیز به خوبی از عهده نقش برآمده است. سعید کمی از لامیا بزرگتر و با تجربهتر است و نقش «راهنما» و «محافظ» را بازی میکند. اما مهمتر از این دو، «رحیم الحاج» در نقش «جاسم»، راننده تاکسی خوشقلب، یکی از بهیادماندنیترین شخصیتهای مثبت فیلم است. جاسم در ابتدا مردی عبوس و بیحوصله به نظر میرسد (ناشی از سالها زندگی در فضای دیکتاتوری)، اما به تدریج، با دیدن پافشاری و معصومیت لامیا، قلبش نرم میشود و تبدیل به یک «پدر روحانی» برای او میگردد. بازی او در سکانس تعقیب و گریز با پلیس و سکانس پایانی (وقتی لامیا را در آغوش میگیرد) چنان گرم و تأثیرگذار است که اشک مخاطب را درمیآورد.
از دیگر بازیگران، «وحید ثابت خریبت» در نقش مرد شروری که لامیا را تهدید میکند، و «بیبی» (مادربزرگ) که نقشش را یک بازیگر پیر و بیمار و واقعاً در بستر مرگ بازی کرده، همگی چنان باورپذیرند که گویی مستندی از زندگی واقعی در حال پخش است. هادی با انتخاب بازیگران غیرحرفهای، فیلمش را به «نئورئالیسم ایتالیایی» (آثاری مانند «دزد دوچرخه» ویتوریو دسیکا) نزدیک کرده است؛ جایی که «زندگی» خودش جای «بازیگری» را میگیرد.
کارگردانی و فیلمبرداری؛ شاعرانگی در باتلاق
حسن هادی در اولین تجربه کارگردانی خود، اعتماد به نفس و تسلط بالایی از خود نشان داده است. او به خوبی میداند که داستانش را از چه «زاویهای» و با چه «ریتمی» روایت کند. فیلم با نماهای وسیع از باتلاقهای بینالنهرین (با آن آبهای تیره، نیهای بلند و پرندگان سفید) شروع میشود. این نماها نه تنها «زیبا» هستند، بلکه «معنا» نیز دارند: باتلاق نماد «فقر و گیرافتادگی» لامیا است، اما در عین حال، خانه اوست و او آن را دوست دارد. هادی از «طبیعت» به عنوان یک عنصر دراماتیک استفاده میکند، نه فقط به عنوان یک «پسزمینه تزئینی». تدوین فیلم (آندو رادو، تدوینگر رومانیایی) نیز در سطح بالایی است. ریتم فیلم در نیمه اول (که لامیا در باتلاق و خانه است) آرام و کشدار است (تا مخاطب «احساس کند» زندگی در آن منطقه چقدر کند و ملالآور است). اما به محض اینکه لامیا به شهر میرود و ماجراهایش آغاز میشود، ریتم تندتر و پرشتابتر میشود (تا «اضطراب» لامیا و خطراتی که در کمینش است را منتقل کند). این تغییرات ریتم، نشان از تسلط هادی بر اصول تعلیق و روایت دارد.
فیلمبرداری تودور ولادیمیر پاندورو، از نقاط عطف فیلم است. او با استفاده از «نور طبیعی» و «رنگهای سرد» (آبی، خاکستری، سبز تیره)، فضایی خفقانآور و غمناک خلق کرده است. در مقابل، در سکانسهایی که لامیا موفق میشود یک قدم به هدفش نزدیکتر شود (مثلاً وقتی تخممرغ پیدا میکند)، ناگهان نور گرم (طلایی) وارد قاب میشود. این بازی با «نور» و «رنگ»، کارگردانی بصری و هوشمندانهای است که مفاهیم «امید» و «ناامیدی» را بدون دیالوگ به مخاطب منتقل میکند. نمای پایانی فیلم (که لامیا در باتلاق ایستاده و به افق نگاه میکند) ماندگار و چندلایه است: آیا او به آینده امید دارد؟ آیا تسلیم شده؟ پاسخ با مخاطب است.
فضاسازی و طراحی صحنه؛ عراق محاصرهشده در قاب دوربین
طراحی صحنه فیلم (که نام طراح در گزارشها نیست) فوقالعاده دقیق و پژوهششده است. خانه لامیا (یک کلبه گلی مخروبه با سقف حصیری)، وسایل ابتدایی و شکسته، لباسهای کهنه و وصلهدار، و به ویژه «کوچههای شهر» (با دیوارهای کندهکاری شده و خیابانهای خاکی) همگی مخاطب را به عراق دهه ۱۹۹۰ میبرند. حتی «مغازه خواربار فروشی» که لامیا برای خرید آرد به آنجا میرود، با قفسههای خالی و اجناس کمیاب، چنان باورپذیر طراحی شده که گویی خودمان آن دوران را تجربه کردهایم. این جزئیات، گرچه کوچک به نظر میرسند، اما نقش مهمی در «باورپذیری» و «همذاتپنداری» مخاطب دارند.
نکته دیگر، «تبلیغات دیواری صدام و جوخههای پلیس» در شهر است. عکسهای بزرگ صدام با آن لباس نظامی و نگاه خیره، در تمام سطح شهر پخش شده است و هادی با نماهای متعدد از این عکسها، «حضور دائمی دیکتاتور» را در زندگی مردم تداعی میکند. حتی وقتی لامیا در حال فرار از دست افراد شرور است، عکس صدام از پشت بغض به او نگاه میکند. این «همجواری بصری» (ترس کودک و عکس دیکتاتور) یکی از قدرتمندترین نقدهای بصری فیلم است. از جنبه منفی، شاید فیلم از «نمودارهای تحریم» (مثل صفهای طولانی نان و...) به اندازه کافی استفاده نکرده است. اما شاید هادی عمداً خواسته است به جای نشان دادن «آثار بیرونی تحریم» (که برای مخاطب جهانی تکراری است)، «آثار درونی» آن (ترس، خودخواهی، بیاعتمادی) را به تصویر بکشد. در مجموع، فضاسازی فیلم (با وجود بودجه کم) در سطح یک اثر سینمایی حرفهای بینالمللی است.
نسبت با سینمای عراق و میراث آن؛ صدای یک نسل خاموش
«کیک رئیسجمهور» فقط یک فیلم نیست؛ یک «سند تاریخی» و یک «اعتراض سینمایی» است. سینمای عراق پس از سقوط صدام، بیشتر درگیر مضامین «جنگ داخلی» و «داعش» بود. اما هادی در این فیلم به سراغ «دوران طلایی وحشت» (دهه ۱۹۹۰) رفته است؛ دورانی که متأسفانه کمتر در سینمای عراق به آن پرداخته شده است. او با نگاه یک کودک (لامیا) به این دوران نگاه میکند، و همین «نگاه معصوم» باعث میشود وحشت و فقر آن دوران «چند برابر» تأثیرگذارتر از یک نگاه بزرگسالانه باشد. این فیلم همچنین از نظر «شجاعت» در بیان ناگفتهها قابل تقدیر است. هادی با وجود بودجه کم و بازیگران غیرحرفهای، توانسته است با سونی پیکچرز کلاسیکس (توزیعکننده آثار شاخص هنری) قرارداد پخش ببندد و فیلمش را در ایالات متحده اکران کند. این موفقیت، راه را برای سایر فیلمسازان عراقی و خاورمیانهای باز میکند تا با جسارت بیشتری به سراغ قصههای «تابوشده» (مثل دیکتاتوری) بروند. فیلم همچنین به عنوان نماینده عراق در اسکار ۲۰۲۶ انتخاب شده و اگر به فهرست نهایی راه یابد، یک موفقیت بزرگ دیگر برای سینمای این کشور خواهد بود.
در مقایسه با فیلمهای مشهور سینمای مقاومت و ضد دیکتاتوری (مانند «زندگی دیگران» آلمان، «دایره» ایران و «بازگشت» روسیه)، «کیک رئیسجمهور» از زبان «تمثیلی» و «کودکانه» استفاده میکند، نه زبان «سیاسی» و «بزرگسالانه». این تمثیل، باعث میشود فیلم برای مخاطب جهانی (که شاید اطلاعات زیادی از عراق دهه ۱۹۹۰ نداشته باشد) نیز قابل درک و تأثیرگذار باشد. «کیک» در این فیلم نماد «امید» است؛ امیدی که حتی در تاریکترین روزگار، کودکانه میتوان به آن چنگ زد. میراث «کیک رئیسجمهور» برای سینمای عراق، «بازکردن دری است که سالها بسته بود». امیدواریم فیلمسازان عراقی و ایرانی نیز از این مسیر الهام بگیرند و به سراغ قصههای کمتر شنیدهشده دوران دیکتاتوری بروند.