آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
فیلم سینمایی «سرهنگ ثریا» به کارگردانی لیلی عاج (در اولین تجربه سینمایی خود) و بازی ژاله صامتی در نقش اصلی، یکی از آثار جنجالی سی و هشتمین دوره جشنواره فیلم فجر بود که با پرداختن به موضوع کمتر دیده شده خانوادههای اعضای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) توانست توجه منتقدان و مخاطبان را به خود جلب کند. این فیلم که بر اساس داستان واقعی «ثریا عبداللهی»، مادر یکی از اعضای این سازمان ساخته شده، روایتگر تلاش بیش از بیست ساله او برای یافتن فرزندش در مجتمع اشرف عراق است.
این فیلم با وجود کسب جوایزی همچون سیمرغ بلورین ویژه گوهرشاد و دیپلم افتخار برای کارگردانی اول، در تبدیل یک سوژه بکر و تأثیرگذار به یک درام سینمایی قابل قبول، ناتوان بوده و با فیلمنامهای پر از حفره، شخصیتپردازیهای سطحی و کارگردانی شبیه به تلهفیلم، نتوانسته است انتظارات را برآورده کند. سینمای ایران همواره از پرداختن به موضوعات سیاسی-اجتماعی حساس و در عین حال مغفول مانده، پرهیز داشته یا با احتیاط تمام قدم به این عرصه گذاشته است. در این میان، فیلم «سرهنگ ثریا» به کارگردانی لیلی عاج، جسارت آن را داشت که به سراغ یکی از تابوشکنترین موضوعات برود: سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و تأثیرات مخرب این ساختار فرقهگونه بر خانوادههای ایرانی. این فیلم که داستان واقعی «ثریا عبداللهی» -مادری که بیش از بیست سال در کمپ اشرف عراق به دنبال فرزندش میگردد- را روایت میکند، از همان ابتدا با استقبال منتقدان و نیز واکنشهای منفی مسئولان سازمان مجاهدین مواجه شد.
«سرهنگ ثریا» در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر توانست توجهها را به خود جلب کند و جوایزی از جمله سیمرغ بلورین ویژه گوهرشاد و دیپلم افتخار برای کارگردان اول را از آن خود سازد. بازی ژاله صامتی در نقش ثریا، آنچنان درخشان ارزیابی شد که او را به یکی از شانسهای دریافت سیمرغ بلورین بازیگری تبدیل کرد (هرچند در نهایت موفق به کسب آن نشد). موسیقی متن حزن انگیز بهزاد عبدی و فیلمبرداری واقعگرایانه نیز از جمله نکات مثبت فیلم به شمار میروند.
اما سؤال اصلی اینجاست: آیا این عوامل مثبت توانستهاند فیلم را از بحران فیلمنامه سست و کارگردانی آماتوری نجات دهند؟
پاسخ صریح است: خیر. «سرهنگ ثریا» فیلمی است که با وجود داشتن یک سوژه بکر، انسانی و عمیقاً دراماتیک، در مرحله فیلمنامه و کارگردانی دچار نقصهای فاحشی شده است. فیلم فاقد نقاط عطف مشخص، بحران درست شکل گرفته و پایانبندی قانعکننده است. شخصیتها (حتی خود ثریا) به جای آنکه به «شخصیت» تبدیل شوند، در حد «تیپ» باقی میمانند. مخاطب نمیتواند با آنها همذاتپنداری کند، نه به خاطر اینکه بازیگران ضعیف هستند، بلکه به این دلیل که فیلمنامه هیچ انگیزه و ویژگی منحصربهفردی برای آنها تعریف نکرده است. یکی از جدیترین نقدهای وارد به فیلم، عدم پرداخت به ابعاد ایدئولوژیک و چگونگی «شستشوی مغزی» در سازمان مجاهدین خلق است. فیلم نشان نمیدهد که چرا افرادی مانند پسر ثریا، علیرغم تمام سختیهایی که در اشرف متحمل میشوند (از جمله شکنجههای روانی و فیزیکی)، همچنان خود را «میلیشیا» و عضو سازمان مینامند. این غفلت بزرگ، نه تنها به درک مخاطب از عمق فاجعه کمکی نمیکند، بلکه در مخاطب ناآگاه، این وهم را ایجاد میکند که سازمان چنان قدرتمند است که توانسته این افراد را برای دههها حفظ کند. چنین رویکردی نه تنها نقد سازمان نیست، که به نوعی به آن «تبلیغ غیرمستقیم» هم میکند.
از منظر گفتمانی، فیلم یک اشکال اساسی دارد: تنها یک گفتمان (گفتمان مادرانه و عاطفی) را میشنویم و میبینیم و گفتمان رقیب (ایدئولوژی سازمان مجاهدین) به درستی معرفی و نقد نمیشود. در «سرهنگ ثریا»، ما همه چیز را از زاویه دید ثریا میبینیم؛ یک راوی اول شخص زن که قهرمان غالب داستان است. هیچ صدای دیگری در فیلم به اندازه کافی شنیده نمیشود. این تکصدا بودن، فیلم را از یک اثر چندلایه و دیالکتیکی به یک مونولوگ احساسی طولانی تبدیل کرده است که فاقد عمق فکری و استدلالی لازم است. برای نقد یک گفتمان، ابتدا باید آن گفتمان را شناخت و سپس در تقابل با آن قرار گرفت. فیلم «سرهنگ ثریا» این کار را نکرده است. نکته دیگر، فضای غیرواقعی و شبیه به صحنه تئاتر در بسیاری از سکانسهای فیلم است. نور، افکت، گرافیک و حتی نحوه دیالوگگویی شخصیتها، گاه چنان ساختگی و تصنعی به نظر میرسد که مخاطب را از فضای داستان خارج میکند. به عنوان نمونه، صحنهای که یکی از بازیگران پشت به دوربین نزدیک به ۳۰ ثانیه در حال «قر دادن» است و دوربین ثابت میماند، هیچ کارکرد دراماتیک یا روایی ندارد و صرفاً به درازا کشیدن بیهوده فیلم انجامیده است. چنین صحنههایی نشان از عدم تسلط کارگردان بر میزانسن و کنترل ریتم فیلم دارد.
خردهروایتهای فیلم نیز منطق مشخصی ندارند. نیمی از زمان فیلم به ماجرای «بلندگو» اختصاص پیدا میکند که در نهایت هیچ تأثیری بر قصه اصلی نمیگذارد. شخصیتهایی مانند «هانیه» آنقدر از ابتدا مشکوک و قابل پیشبینی رفتار میکنند که هیچ تعلیقی برای مخاطب باقی نمیماند. فیلم از همان نیم ساعت اول، مخاطب را در جریان تمام کنشهای شخصیتها قرار میدهد و هیچ غافلگیری یا پیچشی در انتظار او نیست. این قابل پیشبینی بودن، بزرگترین دشمن یک درام موفق است. با تمام این اوصاف، «سرهنگ ثریا» فیلمی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. سوژه آن به قدری قوی و پرداختن به آن به قدری جسورانه است که حتی با وجود همه ضعفهای فنی، فیلم میتواند برای مخاطب کنجکاو جذاب باشد. بازی ژاله صامتی نیز در نقش مادری دلسوز اما مصمم و نستوه، فراتر از حد انتظار است و به تنهایی تماشای فیلم را ارزشمند میکند. اما این نقاط قوت، کافی نیستند تا فیلم را از سطح یک تلهفیلم تلویزیونی به سطح یک اثر سینمایی شاخص ارتقا دهند. لیلی عاج در اولین تجربه سینمایی خود، لقمهای بزرگتر از دهان برداشته است؛ و چه بسا اگر فیلمنامه قویتر و کارگردانی باتجربهتری داشت، «سرهنگ ثریا» میتوانست به یکی از ماندگارترین آثار سینمای معاصر ایران تبدیل شود.
فیلمنامه؛ ایدهای بکر قربانی حفرههای داستانی و شخصیتپردازی سطحی
«سرهنگ ثریا» با یک ایده اولیه فوقالعاده قوی و جذاب شروع میشود: مادری که بیش از بیست سال در یک کمپ نظامی در عراق، در میان هزاران عضو سازمان مجاهدین، به دنبال فرزندش میگردد. این ایده به خودی خود دارای تمام عناصر یک درام کلاسیک موفق است: عشق مادرانه، فقدان، امید، ناامیدی، موانع بیرونی و درونی، و در نهایت فداکاری. اما متأسفانه در مرحله تبدیل این ایده به فیلمنامه، فرهاد توحیدی (نویسنده فیلمنامه) نتوانسته است از عهده این وظیفه برآید و آنچه روی پرده میبینیم، مجموعهای از خردهروایتهای بیربط و شخصیتهای قالبی است که هیچکدام به درستی پرداخت نشدهاند. بزرگترین ضعف فیلمنامه، فقدان «نقاط عطف» (Turning Points) است. در یک فیلمنامه استاندارد، هر چند وقت یک بار اتفاقی میافتد که مسیر داستان را تغییر میدهد، تعلیق ایجاد میکند و مخاطب را به سمت جلو میکشد. اما در «سرهنگ ثریا»، داستان به صورت خطی و بدون هیچ پیچش دراماتیک قابل توجهی پیش میرود. ماجرای بلندگو که نیمی از فیلم به آن اختصاص دارد، نه تنها گرهی ایجاد نمیکند و گشایشی نمییابد، بلکه در نهایت کاملاً بیتأثیر از فیلم خارج میشود. انگار نویسنده فراموش کرده است چرا آن را وارد داستان کرده است. همچنین پایانبندی فیلم (که اسپویل نمیشود) چنان سرسری و نامشخص است که مخاطب احساس میکند چند دقیقه آخر فیلم یا حذف شده یا نویسنده دیگر حوصله نداشته است آن را تمام کند.
شخصیتپردازی نیز در حد تیپهای کلیشهای باقی میماند. شخصیت «هانیه» (با بازی دیبا زاهدی) از ابتدا چنان مشکوک و دوپهلو رفتار میکند که هر مخاطب کمتجربهای هم میتواند پیشبینی کند که او در نهایت چه نقشی خواهد داشت. خود شخصیت ثریا نیز آنچنان که باید و شاید دارای لایههای روانشناختی عمیق نیست. ما میدانیم او مادری دلسوز و مصمم است، اما از ترسها، تردیدها، لحظات فروپاشی و بازسازی او خبر نداریم. گویی ثریا از همان ابتدا تا انتها یک شخصیت «تکبعدی» و «فرشتهگونه» است که هیچ تحولی در او رخ نمیدهد. و این، بزرگترین گناه برای یک شخصیت اصلی در یک فیلم درام است.
کارگردانی و میزانسن؛ اولین تجربه، لقمه بزرگتر از دهان
لیلی عاج که پیش از این در تئاتر حضور فعالی داشته و چندین نمایشنامه از او روی صحنه رفته است، در اولین تجربه سینمایی خود، دست به انتخاب سوژهای بسیار دشوار و حساس زده است. این جسارت قابل تحسین است، اما متأسفانه تجربه و تسلط کافی برای مدیریت چنین سوژهای را ندارد. «سرهنگ ثریا» بیشتر شبیه یک تلهفیلم تلویزیونی یا یک فیلم تئاتری ضبط شده است تا یک اثر سینمایی. میزانسنها (چیدمان بازیگران و دوربین در صحنه) اغلب ساده، بیخلاق و گاه اشتباه هستند. فیلم هیچ «امضای بصری» خاصی ندارد که بتوان آن را به کارگردان نسبت داد.
به عنوان نمونه، صحنه معروف «قر دادن» که نزدیک به ۳۰ ثانیه یک بازیگر پشت به دوربین در حال انجام یک عمل تکراری است و دوربین هم ثابت میماند، نه تنها هیچ کارکرد دراماتیک یا نمادینی ندارد، بلکه نشان از ناتوانی کارگردان در «کوتاه کردن» صحنههای بیاثر و خستهکننده است. یک کارگردان باتجربه میداند که هر پلان باید دلیلی برای بودن در فیلم داشته باشد. اگر آن دلیل وجود ندارد، پلان باید حذف شود. در «سرهنگ ثریا»، پلانهای بیدلیل و کشدار زیاد دیده میشوند که ریتم فیلم را به شدت کند و کسلکننده کردهاند. نکته دیگر، فضای غیرواقعی و «تئاتری» بسیاری از سکانسهاست. نورپردازی، طراحی صحنه و حتی نحوه دیالوگگویی برخی بازیگران، چنان ساختگی و تصنعی به نظر میرسد که مخاطب مدام به خود یادآوری میکند «دارد فیلم میبیند»، نه اینکه در حال تجربه یک روایت واقعی است. این شکاف میان فرم و محتوا، بزرگترین دشمن سینمای واقعگرا (Realist) است. فیلم «سرهنگ ثریا» مدعی است که داستانی واقعی را روایت میکند، اما شیوه روایت آن چنان غیرواقعی و پر از قراردادهای تئاتری است که ادعای اولیه را نقض میکند. لیلی عاج برای اینکه در آثار بعدی خود موفق شود، باید آموزش بیشتری در زمینه میزانسن، کنترل ریتم و استفاده از قابلیتهای مختص سینما (که در تئاتر وجود ندارد) ببیند.
بازیها؛ ژاله صامتی، فرشته نجات فیلم در میان بازیهای متوسط تا ضعیف
هر چقدر از فیلمنامه ضعیف و کارگردانی آماتوری «سرهنگ ثریا» انتقاد کنیم، نمیتوانیم از بازی درخشان ژاله صامتی در نقش اصلی بگذریم. صامتی که این روزها در بسیاری از آثار سینما، تلویزیون و شبکه نمایش خانگی دیده میشود، در این فیلم فراتر از حد انتظار ظاهر شده است. او موفق شده است چهره یک «مادر ستوهآمده اما مصمم» را چنان باورپذیر و تأثیرگذار به تصویر بکشد که تماشاگر گاهی فراموش میکند چقدر فیلمنامه ضعیف است و صرفاً با بازی او همراه میشود. نگاههای خسته، اشکهای فروخورده، لحظات فروپاشی و دوباره ایستادن، همه و همه توسط صامتی با تسلط کامل بازی میشوند. کاملاً قابل درک است که چرا او نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن شد. اما متأسفانه، دیگر بازیگران فیلم در سطح او نیستند. دیبا زاهدی در نقش هانیه، بازی قابل قبولی دارد، اما شخصیت او چنان یکبعدی و قابل پیشبینی نوشته شده که حتی بازی خوب هم نمیتواند آن را نجات دهد. سایر بازیگران عمدتاً در حد متوسط یا ضعیف ظاهر شدهاند. برخی از آن ها چنان تصنعی و شبیه به بازیگران تئاتر دهه شصت دیالوگ میگویند که مخاطب را از فضای فیلم خارج میکنند. این ناهماهنگی در سطح بازیها، ضربه دیگری به یکپارچگی فیلم است.
نکته قابل توجه دیگر، بازیگرانی هستند که در نقش «اعضای سازمان» ظاهر شدهاند. این نقشها (به جز شاید یکی دو استثنا) چنان کاریکاتوری و اغراقآمیز طراحی و بازی شدهاند که بیشتر به «غولهای شریر» در فیلمهای فانتزی شبیه هستند تا انسانهای واقعی با لایههای روانشناختی پیچیده. همان نقدی که قبلاً به فیلمنامه وارد کردیم (نپرداختن به ایدئولوژی و چرایی ماندگاری اعضا در سازمان) در اینجا به شکل بصری خود را نشان میدهد: سازمان مجاهدین در فیلم «سرهنگ ثریا» به موجودی انتزاعی و شریر تبدیل شده که هیچ ریشه و دلیلی ندارد، صرفاً برای اینکه «بد» باشد، بد است. این سادهانگاری در شخصیتپردازی منفی، از عمق و تأثیرگذاری فیلم به شدت کاسته است.
گفتمان و نگاه ایدئولوژیک؛ فریادی که گفتمان رقیب را نشناخت
از منظر تحلیل گفتمان، «سرهنگ ثریا» دچار یک نقص اساسی است: گفتمان خود را بدون شناخت و نقد گفتمان رقیب، به عنوان گفتمان مسلط و یگانه معرفی میکند. در یک اثر سینمایی که مدعی نقد یک سازمان (یا هر پدیده اجتماعی-سیاسی) است، ابتدا باید آن سازمان و ایدئولوژی آن را به درستی معرفی کرد و سپس در تقابل با آن قرار گرفت. فیلم «سرهنگ ثریا» این کار را نمیکند. ما هرگز نمیفهمیم که سازمان مجاهدین خلق چه ایدئولوژی دارد، چرا جوانانی مانند پسر ثریا جذب آن شدهاند، چرا علیرغم تمام سختیها (از جمله شکنجههای روانی و فیزیکی) حاضر به ترک آن نمیشوند، و اساساً این سازمان چه خواسته و هدفی دارد.
این غفلت بزرگ، چند پیامد منفی دارد:
- اول اینکه مخاطبی که با این سازمان آشنایی ندارد، هرگز نمیفهمد اصل «شر» و «خطر» در چیست. او صرفاً میبیند که یک مادر ناراحت است و یک سازمان مرموز به او اجازه ملاقات نمیدهد. اما چرا این سازمان چنین میکند؟ چه ایدئولوژی پشت این خشونت و انزواست؟ فیلم پاسخی نمیدهد.
- دوم، این سکوت میتواند در مخاطب ناآگاه، ایجاد کنجکاوی نابجا کند. او ممکن است تصور کند که سازمان چنان قدرتمند و مقتدر است که توانسته این همه سال این همه آدم را کنترل کند و این برای یک سازمان تروریستی، نوعی «تبلیغ غیرمستقیم» محسوب میشود.
- سوم، فیلم فرصت نقد ایدئولوژیک را از دست میدهد. میتوانست دیالوگهایی درباره خط مشی فکری سازمان، از «حنیفنژاد تا رجوی» داشته باشد و نشان دهد که چگونه انحراف فکری، این سازمان را از یک گروه چریکی به یک فرقه تبدیل کرده است.
اما هیچ کدام از اینها در فیلم نیست. به عبارت دیگر، «سرهنگ ثریا» تنها یک وجه از ماجرا را نشان میدهد: وجه عاطفی و روانشناختی. این وجه به خودی خود ارزشمند و تأثیرگذار است، اما برای نقد یک سازمان (به خصوص سازمانی به پیچیدگی مجاهدین خلق) کافی نیست. آنچه فیلم را از یک ملودرام احساسی فراتر میبرد، درک لایههای ایدئولوژیک، تاریخی و سیاسی آن سازمان است. لیلی عاج و فرهاد توحیدی میتوانستند با گنجاندن دیالوگها و صحنههایی که به این لایهها بپردازند، فیلم خود را از سطح یک «شعار مادرانه» به سطح یک «تحلیل گفتمانی» ارتقا دهند. حیف که این اتفاق نیفتاد.
عوامل فنی (موسیقی، فیلمبرداری، طراحی صحنه)؛ نقاط روشن در تاریکی ضعفها
اگر از فیلمنامه و کارگردانی «سرهنگ ثریا» ناامید شده باشیم، عوامل فنی فیلم (به ویژه موسیقی و فیلمبرداری) تا حدی میتوانند رضایت خاطر ایجاد کنند. موسیقی متن فیلم ساخته بهزاد عبدی، یکی از نقاط قوت آشکار اثر است. قطعات حزنانگیز و در عین حال امیدوارانه عبدی، با فضای کلی فیلم (غم فقدان، تلاش بیوقفه، عشق مادرانه) کاملاً هماهنگ است و در لحظات کلیدی، به درستی بر احساسات مخاطب تأکید میگذارد. موسیقی «سرهنگ ثریا» به هیچ وجه از نوع موسیقیهای تزئینی و بیربط نیست، بلکه عضوی از پیکره فیلم شده و به پیشبرد حس و حال داستان کمک میکند.
فیلمبرداری نیز عمدتاً دقیق و واقعگرایانه است. استفاده از نور طبیعی، نماهای بسته از صورت ژاله صامتی برای ثبت ریزههای احساسی، و نماهای باز از کمپ اشرف (هرچند محدود) برای القای حس حصر و تنهایی، همه نشان از تسلط نسبی فیلمبردار بر کار خود دارد. با این حال، همان انتقادی که به کارگردانی وارد است (فضای تئاتری برخی سکانسها) تا حدی به فیلمبرداری هم سرایت میکند. در برخی صحنهها، نورپردازی چنان غیرواقعی و «استودیویی» است که مخاطب را یاد سینمای دهه شصت و فیلمهای تلویزیونی میاندازد.
طراحی صحنه نیز در مجموع قابل قبول و دقیق است. اردوگاه اشرف، اتاقهای مصاحبه، راهروهای سرد و بیروح، همگی به درستی طراحی شدهاند و حس یک «زندان روباز» را به مخاطب منتقل میکنند. لباسها نیز متناسب با شخصیتها (مادران سنتی ایرانی در مقابل اعضای سازمان با یونیفرمهای نظامی) انتخاب شدهاند. در مجموع، عوامل فنی «سرهنگ ثریا» نشان میدهند که پشت فیلم تیمی حرفهای کار کرده است. مشکل اصلی نه در ناآگاهی فنی که در ضعف بنیادین فیلمنامه و ناتوانی کارگردان در خلق یک روایت سینمایی منسجم و تأثیرگذار است. به تعبیر دیگر، «سرهنگ ثریا» اتاقی است با دیوارهای محکم و سقفی استوار (عوامل فنی)، اما بر روی شالودهای سست (فیلمنامه) و با معماری نامناسب (کارگردانی) ساخته شده است. نتیجه، بنایی است که هر لحظه ممکن است فروریزد.