آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
روزهای سخت اکبر عبدی، روزهای پر از دعا و نگرانی بود. هفتههای گذشته، خبر حمله قلبی این بازیگر محبوب، دغدغه دل خیلی از ایرانیان شد. اما در این میان، یک دیدار ساده اما غافلگیرکننده، لبخند را به لبهای هوادارانش نشاند. علی دایی، اسطوره بیبدیل فوتبال ایران، به عیادت اکبر عبدی رفت. اکبر عبدی را که میشناسید؟ همان مرد محبوب سینما و تلویزیون با آن لبخند ملیح و بازیهای بهیادماندنیاش در «مادر» و «اجارهنشینها» و «اخراجی ها». مردی که نسلها با فیلمهایش خندیدند و گاهی با نقشهایش گریستند. این روزها اما او خودش نقش یک بیمار را بازی میکند؛ نقشی که نه دستمزد دارد، نه پایانی خوش.
علی دایی، کسی که جایش روی سکوهای ورزشگاههای فوتبال خالی است اما در دل هواداران همیشه حاضر است، اینبار به جای گلزنی، به عیادت رفت. او با همان وقار همیشگی و بدون هیچ حاشیهای، کنار تخت اکبر عبدی نشست. دستی روی دست بیمار کشید، چند کلمه حرف زد، و دلی را شاد کرد. اما عبدی، که همیشه در کارنامه هنریاش قدرشناس بوده، این لطف را بیپاسخ نگذاشت. عکسی از این دیدار در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد و در کنارش نوشت: «خیلی لطف داشتید، کاپیتان جان.» این سه کلمه «کاپیتان جان» برای علی دایی، تمام خاطرات شیرین دهه هفتاد و هشتاد فوتبال ایران را زنده کرد؛ روزهایی که علی دایی با آن ضربات سر مرگبار، قلههای فوتبال اروپا را فتح میکرد.
این دیدار هرچند شخصی و ساده بود، اما پیام بزرگی داشت: اسطورهها از یاد نمیروند. وقتی علی دایی که سالهاست از فوتبال خداحافظی کرده و کمتر در رسانهها ظاهر میشود، برای عیادت یک هنرمند هموطن راهی بیمارستان میشود، یعنی هنوز آن روحیه جوانمردی در او زنده است. هواداران فوتبال و سینما همزمان در فضای مجازی از این دیدار ابراز احساسات کردند. یکی نوشت: «دو اسطوره در یک قاب.» دیگری گفت: «اکبر عبدی تیم ملی شادی ایران بود، علی دایی تیم ملی غیرت.» هر دو درست میگفتند. شاید در دنیای پر از اخبار بد سیاسی و اقتصادی، این خبر کوچک اما گرم، یادآوری کرد که هنوز انسانیت و مهربانی در این مملکت نفس میکشد.
از طرفی، انتشار این تصویر توسط خود اکبر عبدی، نشاندهنده حال مساعد اوست. حمله قلبی یک هشدار است، نه پایان راه. عبدی با این پست به هوادارانش گفت که حالش خوب است، روحیهاش عالی است، و به زودی دوباره میخنداندشان. باشد که زودتر از این حرفها روی صحنه برگردد و یک بار دیگر با آن صدای خاصش، قهقهه به مهمانیهای ایرانی بیاورد.
علی دایی؛ اسطورهای که هرگز از یاد نرفت
علی دایی برای فوتبال ایران فقط یک گلزن بزرگ نیست؛ او یک نماد است. نماد غیرت، تعصب، و سادگی. در روزهایی که فوتبالیستهای ایرانی بیشتر به حاشیههای اینستاگرامی شهرت دارند تا عملکرد فنی، علی دایی همان مرد ساکت و بیحاشیهای است که گاهی با یک حضور ساده، حرفهای زیادی برای گفتن دارد. عیادت او از اکبر عبدی، یک حرکت انسانی ساده بود، اما به دلیل شخصیت والای علی دایی، تبدیل به یک خبر ملی شد. علی دایی در اوج فوتبالش، یک تنه توپهای ارسالی از جناحین را با ضربات سر تماشایی تبدیل به گل میکرد. بازنشستگی اما او را از یادها نبرده. هر گاه نام علی دایی میآید، یاد آن روزهایی میافتیم که فوتبال ایران در آسیا حرف اول را میزد. او کاپیتانی بود که تیم ملی را با آن روحیه فولادین، به مصاف بزرگانی مثل استرالیا و ژاپن میفرستاد. و میبردند. این دیدار، یک بار دیگر ثابت کرد که علی دایی فقط یک اسطوره ورزشی نیست، بلکه یک اسطوره انسانی است. او نیازی به دیده شدن نداشت. نیازی به پست اینستاگرامی و ویترینی کردن کار خیر نداشت. اما آمد. بدون دوربین، بدون حاشیه. و همین بیآلایشی، ارزش این کار را چند برابر کرد.
اکبر عبدی؛ بازیگری که قلبش از مهر پر بود، نه فقط از خون
اکبر عبدی برای سینمای ایران فقط یک بازیگر کمدی نیست. او گنجینهای از خاطرات شیرین است. از «اجارهنشینها» و «مادر» تا «شهر موشها» و «کلاه قرمزی». نسل دهه شصتیها با فیلمهای او بزرگ شدند و نسل هفتاد و هشتاد هم با تکرار همان فیلمها در تلویزیون، او را شناختند. صدایش، حرکاتش، آن خندههای خاصش، همه برای مردم ایران آشناست. حمله قلبی اکبر عبدی، یک شوک بزرگ بود. چون همیشه او را شاد و پرانرژی دیده بودیم. کسی که دیگران را میخنداند، نباید مریض میشد. این حس ناعادلانهای است که طرفداران در مواجهه با بیماری هنرمند محبوبشان دارند. اما عبدی قوی است. او در پست اینستاگرامیاش، نه تنها از علی دایی تشکر کرد، بلکه با همان لحن همیشگی، امیدواری را به هوادارانش برگرداند. «کاپیتان جان» یعنی او هنوز شوخطبع است. یعنی روحیهاش را از دست نداده. این بیماری برای عبدی یک خط قرمز است. سنش بالا رفته، سبک زندگی در سالهای اخیر شاید پراسترس بوده. اما دیدار علی دایی و آن همه پیام حمایتآمیز از طرف مردم، نشان میدهد که او تنها نیست. میلیونها هوادار برایش دعا میکنند. و این بهترین دارو برای یک قلب بیمار است.
وقتی فوتبال و سینما در یک قاب جمع میشوند؛ قدرت نرمافزاری اسطورهها
فوتبال و سینما، دو عرصهای هستند که مردم ایران عاشقشان هستند. وقتی ستارههای این دو حوزه کنار هم قرار میگیرند، یک رویداد فراتر از یک خبر ساده اتفاق میافتد. این دیدار، پیوند دو نسل از افتخارات ملی است. یکی در ورزشگاههای بزرگ جهان نام ایران را سربلند کرد، دیگری در جشنوارههای داخلی و خارجی لبخند را بر لبان مردم نشاند. این روزها اخبار زیاد است و بیشترشان تلخ. درگیریهای سیاسی، مشکلات اقتصادی، نگرانی از آینده.
در چنین فضایی، دیدن تصویری از علی دایی که کنار تخت اکبر عبدی نشسته، مثل یک لیوان آب خنک در گرمای تابستان است. شاید بگوییم اغراق میکنیم، اما نه. برای مردمی که سالهاست با تیترهای ناگوار دست و پنجه نرم میکنند، همین خبرهای کوچک اما گرم، حکم اکسیژن را دارند. این همبستگی ملی بین چهرههای محبوب، باید الگویی برای دیگر سلبریتیها شود. کاش بیشتر ببینیمشان که در روزهای سخت در کنار هم هستند. علی دایی و اکبر عبدی این کار را کردند. بدون چشمداشت، بدون ویترین. برای همین است که ماندگارند.
واکنش فضای مجازی؛ وقتی مردم قدردان مهربانیاند
ساعاتی پس از انتشار تصویر توسط اکبر عبدی، موج گستردهای از واکنشها در شبکههای اجتماعی شکل گرفت. توئیتر (ایکس)، اینستاگرام و حتی تلگرام پر شد از پستهایی که این دیدار را ستایش میکردند. کاربران نوشتند: «کاپیتان همیشه کاپیتان است»، «علی دایی یعنی انسانیت»، «اکبر عبدی زودتر خوب شو، سینما بدون تو جذابیت ندارد». این کامنتها نشان میدهد که مردم هنوز هم برای اخلاق و انسانیت ارزش قائلند، حتی در این روزهای پر از خشم و ناامیدی. برخی تحلیلگران رسانهای معتقدند که چنین خبرهایی، سرمایه اجتماعی چهرههای عمومی را افزایش میدهد. اما علی دایی به سرمایه اجتماعی نیاز ندارد. او سالها پیش بالاترین سرمایه را با گلها و افتخاراتش کسب کرده. این دیدار، یک کار «بیزینس» نبود. یک کار انسانی بود. مردم این را حس میکنند و به همین دلیل واکنشها اینقدر مثبت و خودجوش بوده است. نکته قابل توجه، سکوت خبری علی دایی تا قبل از انتشار عکس توسط عبدی بود. دایی خودش چیزی منتشر نکرد. این یعنی او برای «دیده شدن» عیادت نرفته بود. این نوع فروتنی، در دنیای امروز که همه چیز ویترینی شده، کمیاب و ارزشمند است.
درسهایی از یک دیدار ساده؛ مهربانی تنها چیزی است که میماند
در پایان، این دیدار ساده چند درس بزرگ به ما داد:
- اول اینکه، بیماری برای هیچکس فرقی نمیکند. نه برای یک بازیگر مشهور، نه برای یک کارگر ساده. همه ممکن است در معرض حمله قلبی قرار بگیرند. پس مراقبت از سلامت، قبل از اینکه دیر شود، وظیفه همه ماست.
- دوم اینکه، در میان هیاهوی زندگی، گاهی یک تماس تلفنی، یک حضور کوتاه، میتواند دنیای یک بیمار را عوض کند. علی دایی نشان داد که وقت گذاشتن برای دیگران، از هر هدیه گرانبهایی ارزشمندتر است.
- سوم اینکه، علی دایی و اکبر عبدی، هر دو متعلق به «نسل طلایی» حوزه خود هستند. نسلی که بدون سلبریتیبازی و جنجالهای ساختگی، فقط با هنر و اخلاقشان ماندگار شدند. چه خوب است نسل امروز سلبریتیها از آنها یاد بگیرند که محبوبیت، مسئولیت میآورد. اگر قرار است در اینستاگرام پست بگذارند، گاهی هم پستهایی از جنس مهربانی و همدردی باشد.
و آخرین درس: از حال هم بپرسیم. قبل از اینکه دیر شود. چون زندگی کوتاهتر از آن چیزی است که فکر میکنیم. و تنها چیزی که بعد از ما میماند، نه گلها و نه فیلمها، بلکه یاد و خاطره مهربانیهای ماست. علی دایی این مهربانی را به جا گذاشت. امیدواریم اکبر عبدی زودتر خوب شود و دوباره ما را بخنداند. باشد که سلامت باشیم، و باشد که اسطورههایمان همیشه کنارمان باشند.