آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
چهرهای که سالها از دور بر تحولات ایران نظارت میکرد، اینبار تصمیم گرفته از نزدیک ببیند. هوشنگ امیراحمدی، استاد دانشگاه راتگرز آمریکا و بنیانگذار شورای آمریکا-ایران، طی ساعات اخیر وارد تهران شده است. خبری که هنوز به صورت رسمی از سوی نهاد خاصی اعلام نشده، اما منابع آگاه از ورود این تحلیلگر سیاسی کهنهکار به پایتخت حکایت دارند. امیراحمدی، متولد ۱۳۲۶ در تالش، مسیری عجیب را در زندگی پیموده است. از دانشجوی مهندسی کشاورزی در دانشگاه تبریز تا دکتری برنامهریزی و توسعه بینالمللی از دانشگاه کرنل. از تدریس در معتبرترین دانشگاههای آمریکا تا سه بار نامزدی در انتخابات ریاستجمهوری ایران و رد صلاحیت در همه نوبتها. حالا او در هفتاد و هشت سالگی، باز هم به ایران آمده.
این سفر در چه زمانی اتفاق میافتد؟
درست در روزهایی که تنگه هرمز زیر ذرهبین است، خبر از امضای تفاهمنامه ایران و آمریکا در ژنو پیچیده، و نتانیاهو تهدیدهای تازهای را علیه ایران مطرح کرده. امیراحمدی که سالهاست روابط ایران و آمریکا را رصد میکند، اینبار با چه هدفی پا به تهران گذاشته؟ او که پیش از این در مصاحبهای با خبرگزاری دانشجو گفته بود «ایران عملاً جنگ را برده و تنگه هرمز مهمترین شکست آمریکاست»، حالا در روزهای سرنوشتساز مذاکرات ژنو به ایران آمده. برخی منابع احتمال میدهند او به عنوان یک چهره دانشگاهی و بیطرف (هرچند برخی رسانهها او را «چهره اپوزیسیون» خواندهاند) در حال رایزنی با مقامات ایرانی و آمریکایی است. امیراحمدی سابقه ارتباط با جریانهای مختلف سیاسی در ایران را دارد. از ارتباط با عطاءالله مهاجرانی در دولت خاتمی تا نزدیکی به اسفندیار رحیممشایی و محمود احمدینژاد در دهه ی ۸۰ شمسی. این انعطاف سیاسی شاید دلیل ماندگاری او به عنوان یک «پل ارتباطی» بین ایران و آمریکا بوده است، هرچند رسانههای اصولگرا همواره با او برخوردی انتقادی داشتهاند.
اما واکنش رسانههای داخلی به این سفر چه بوده؟
روزنامه کیهان سالهاست که به سفرهای امیراحمدی به ایران معترض است. در یکی از گزارشهای پیشین، کیهان مدعی شده بود که سفرهای او با هزینه دولت و با هدف «نفوذ و استحاله» انجام میشود. با این حال، او همواره حضور خود در ایران را «فعالیت علمی و دانشگاهی» توصیف کرده است. آنچه مسلم است، بازگشت یک چهره جنجالی اما صاحبنظر در حوزه ایران و آمریکاست. در شرایطی که دیپلماسی میان دو کشور نفسهای آخر را برای رسیدن به توافق میکشد، ورود یک استاد دانشگاه که سالها در کانون فکری-سیاسی آمریکا حضور داشته، میتواند نشانههایی از تحرکات پشت پرده باشد. باید منتظر ماند و دید آیا امیراحمدی در این سفر با مقامات ایرانی دیدار خواهد کرد یا نه. سکوتی که او در قبال این سفر اختیار کرده، خودش یک خبر است.
هوشنگ امیراحمدی کیست؟ از تالش تا راتگرز!
هوشنگ امیراحمدی متولد ۱۳۲۶ در تالش است. او مدرک کارشناسی خود را در رشته مهندسی کشاورزی از دانشگاه تبریز گرفت و سپس راهی آمریکا شد. در دانشگاه دالاس مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد بینالملل را دریافت کرد و در نهایت از دانشگاه کرنل (یکی از معتبرترین دانشگاههای جهان) دکتری برنامهریزی و توسعه بینالمللی گرفت. از سال ۱۹۷۵ (۱۳۵۴) در آمریکا اقامت دارد و استاد مدرسه برنامهریزی و سیاستگذاری عمومی ادوارد بلاوستاین در دانشگاه راتگرز است. بزرگترین دستاورد حرفهای او، تأسیس «شورای آمریکا-ایران» (American Iranian Council) است. این شورا که توسط امیراحمدی بنیان گذاشته شد، به گفته منابع، «بزرگترین و معتبرترین شورا یا نهادی بوده که توسط یک ایرانی در طول تاریخ ایران راهاندازی شده است». شخصیتهای برجستهای مثل سایرس ونس (وزیر خارجه اسبق آمریکا)، سناتور جی. بنت جانسون، و سر ریچارد دالتون (سفیر پیشین بریتانیا در ایران) در این شورا حضور داشتهاند.
اما روی دیگر سکه، نقدهای تند به اوست. برخی رسانههای ایران او را «چهره اپوزیسیون»، «دلال رابطه ایران و آمریکا» و حتی «نفوذی CIA» توصیف کردهاند. روزنامه کیهان سالهاست که به سفرهای او به ایران اعتراض دارد و آنها را «پروژه بازگشت ایرانیان خارج از کشور با هدف استحاله نظام» میخواند. با این حال، امیراحمدی هرگز دستگیری یا محاکمه نشده و آزادانه در ایران رفتوآمد میکند.
سه بار نامزدی در انتخابات ایران؛ مردی که شورای نگهبان را به چالش کشید
شاید عجیب به نظر برسد که یک استاد دانشگاه مقیم آمریکا، سه بار برای ریاستجمهوری ایران نامزد شود. امیراحمدی این کار را کرد. در سالهای ۱۳۸۴، ۱۳۹۲ و ۱۳۹۶ او برای انتخابات ریاستجمهوری ثبتنام کرد. هر سه بار اما شورای نگهبان او را رد صلاحیت کرد. در سال ۱۳۹۲، او بعد از اعلام اسامی تأیید صلاحیتشدگان، در نامهای به رهبری از نبود اسامی افرادی مثل خودش، اکبر هاشمی رفسنجانی و اسفندیار رحیممشایی انتقاد کرد. نامزدی او در انتخابات ۱۳۹۶ با شعارهایی مثل «کمک به ساختن یک اقتصاد ملی و مقاوم از طریق تجهیز منابع داخلی، افزایش تولید و کار برای جوانان و بهسازی محیطزیست بحرانی کشور» همراه بود. این اهداف شاید برای هر نامزد دیگری طبیعی بود، اما وقتی از زبان یک ایرانی-آمریکایی ساکن نیوجرسی مطرح میشد، برای ناظران ایرانی تداعیکننده «نفوذ خارجی» بود.
نکته جالب دیگر، حمایتهای انتخاباتی او در سالهایی است که خودش ثبتنام نکرده بود. امیراحمدی در انتخابات ۱۳۷۶ از علیاکبر ناطقنوری حمایت کرد و در انتخابات ۱۳۸۸ نیز از مهدی کروبی جانبداری نمود. این انعطاف سیاسی (از راست سنتی تا اصلاحطلبان) نشاندهنده رویکرد عملگرایانه اوست.
امیراحمدی و تنگه هرمز؛ آنالیزهایی که زودتر از موعد درست از آب درآمد
یکی از مشهورترین تحلیلهای اخیر امیراحمدی مربوط به تنگه هرمز است. در مصاحبه با خبرگزاری دانشجو، او گفت: «ایران عملاً جنگ را برده؛ تنگه هرمز مهمترین شکست آمریکاست». او افزود: «تنگه هرمز هرگز مثل گذشته باز نخواهد شد. ایران میتواند بنشیند و بگوید هر کشتی که بخواهد از تنگه هرمز عبور کند باید عوارض بدهد» این تحلیل در شرایطی مطرح میشود که طی دو روز گذشته، سه انفجار در محدوده تنگه هرمز روی داده و اخبار از «مدیریت تردد» در این منطقه حکایت دارند. برخی کارشناسان معتقدند که این انفجارها میتواند بخشی از عملیات پاکسازی مین (بر اساس مفاد تفاهمنامه آتی) باشد. اگر تحلیل امیراحمدی درست باشد، ایران ممکن است حتی بعد از توافق نیز کنترل محکمی بر تردد کشتیها داشته باشد.
اما آیا حضور او در تهران در چنین روزهای حساسی میتواند نشانهای از نقشآفرینی در مذاکرات باشد؟ امیراحمدی سالهاست خود را «پل ارتباطی» بین ایران و آمریکا معرفی میکند. شاید دولت سیزدهم (یا چهاردهم) نیز از ظرفیت او برای انتقال پیامهای غیررسمی استفاده کرده باشد. این احتمال وجود دارد که او در این سفر با مقامات وزارت خارجه یا حتی دفتر رئیسجمهور دیدار کرده باشد. اما تا لحظه تنظیم این گزارش، خبری از این دیدارها منتشر نشده است.
رابطه با احمدینژاد و مشایی؛ نزدیکی به قدرت در دولت های نهم و دهم
جنجالیترین بخش کارنامه سیاسی امیراحمدی، ارتباط نزدیک او با اسفندیار رحیممشایی و محمود احمدینژاد است. بر اساس گزارش خبرگزاری فارس، او به واسطه مشایی با احمدینژاد رابطه نزدیک یافت و با او ملاقات کرد. همین منبع ادعا کرده که امیراحمدی در سال ۱۳۸۷ با «شائول موفاز» وزیر دفاع وقت اسرائیل ملاقات کرد و پس از آن مشایی گفت «ما با مردم اسرائیل دوست هستیم». این ارتباطات باعث شد برخی جریانهای اصولگرا، امیراحمدی را به «نفوذ و استحاله» از طریق پروژه «بازگشت ایرانیان خارج از کشور» متهم کنند. در کتاب «شاه کلید انگلیسی» که در روزنامه کیهان منتشر شده، مدعی میشوند که امیراحمدی از دستیاران «ریچارد فرای» (ایرانشناس معروف آمریکایی) بوده و از پایان دهه ۱۳۶۰ با «عطاءالله مهاجرانی» روابط پایداری داشته است.
با این حال، هیچ سند قضایی یا محکومیتی علیه امیراحمدی در ایران وجود ندارد. او همواره نقش خود را «فعالیت علمی و دانشگاهی» برای «بهبود ادراک متقابل مردم ایران و آمریکا» توصیف کرده است. در دنیای سیاست ایران، گاهی «اتهام نفوذ» تنها با «ارتباط داشتن با غرب» برابر است، نه لزوماً با «خیانت».
امیراحمدی؛ پل دیپلماسی پنهان یا عامل نفوذ؟ دو روایت از یک چهره
هوشنگ امیراحمدی یک چهره دوپهلوست. بسته به اینکه از کدام زاویه به او نگاه کنید، یا یک «پل ارتباطی مؤثر بین دو کشور» است یا یک «نفوذی خطرناک». شواهد هر دو روایت را میتوان یافت. از یک سو، او مؤسس بزرگترین شورای ایرانی-آمریکایی است، با دولتمردان آمریکایی ارتباط دارد، و همیشه از گفتگو دفاع کرده است. از سوی دیگر، ارتباط او با احمدینژاد، ملاقات با وزیر دفاع اسبق اسرائیل، و تحلیلهای «ضدآمریکایی» در رسانههای ایرانی، تصویر مبهمی از او ساخته است. در این سفر به تهران، هر دو روایت تقویت میشوند. کسانی که او را پل دیپلماسی میدانند، میگویند در آستانه توافق ژنو، نقش او کلیدی است. کسانی که او را نفوذی میخوانند، میگویند «حضور به موقع» او نشان از هماهنگی با دشمن دارد. واقعیت شاید جایی در میانه باشد: امیراحمدی یک عملگرای سیاسی است که از هر فرصتی برای حفظ ارتباط با قدرت در هر دو سوی اقیانوس اطلس استفاده میکند.
آنچه مسلم است، خبر ورود او به تهران، بخشی از پازل بزرگ تحولات اخیر است. از توافق ژنو تا انفجارهای تنگه هرمز، از تهدیدات نتانیاهو تا سفرهای پنهان دیپلماتیک. در این پازل پیچیده، هوشنگ امیراحمدی مهرهای کوچک اما جالب توجه است. باید دید در روزهای آینده، آیا اخبار بیشتری از برنامههای او منتشر خواهد شد یا او باز هم در سکوت خبری، تهران را ترک میکند.
یک چیز قطعی است:
ورود او برای ناظران ایرانی-آمریکایی بیاهمیت نیست!