آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
آیا توافق میتواند مانع جنگ شود؟ تاریخ پاسخ قطعی به این سؤال نمیدهد. در دو قرن گذشته، کشورهایی بودهاند که پس از امضای توافقنامههای صلح، چند سال بعد دوباره وارد جنگ شدهاند و در مقابل، کشورهایی نیز وجود دارند که دشمنیهای تاریخی خود را برای همیشه کنار گذاشتهاند. یکی از پرسشهای کلیدی که همواره از سوی منتقدان داخلی مذاکره با غرب مطرح میشود، این است: «اگر توافق کردیم و دوباره جنگ شد، چه کنیم؟»
مرور کتاب تاریخ نشان میدهد که حق با آنهاست؛ تاریخ سرشار از فصلهایی است که کشورها با هم جنگیدند، صلح کردند و چند سال بعد دوباره تفنگها را به سوی هم نشانه رفتند. در مقابل، فصلهای دیگری هم وجود دارد که صلح میان کشورها پایدار مانده و جنگ دیگری رخ نداده است. در واقع، وقایع تاریخی به صورت خطی پیش نمیروند و آنچه اهمیت دارد، تحولاتی است که در فاصله میان یک جنگ و صلح رخ میدهد.
از دوران قاجاریه تا جنگهای جهانی، از مناقشه قرهباغ تا تنشهای هند و پاکستان، تاریخ پر است از پیمانهایی که یا دوام آوردند یا فروپاشیدند. ایران و روسیه تزاری در یک بازه زمانی حدوداً ۲۵ ساله، دو بار درگیر جنگهای خونین شدند. عهدنامه گلستان (۱۸۱۳) و ترکمانچای (۱۸۲۸) هر دو به جنگها پایان دادند، اما اولی نتوانست از جنگ دوم جلوگیری کند. در اروپا، جنگهای ۱۱۶ ساله فرانسه و انگلستان دو بار با پیمانهای صلح متوقف شد، اما هر بار درگیریها از سر گرفته شد. چین و ژاپن نیز پس از جنگ ۱۸۹۴، در دهه ۱۹۳۰ دوباره به جنگ تمامعیار رسیدند و این مناقشه تنها با پایان جنگ جهانی دوم خاتمه یافت.
در خاورمیانه، ایران و عثمانی طی ۳۰۰ سال، حداقل ۱۲ جنگ و ۱۰ عهدنامه صلح را تجربه کردند. مناقشه قرهباغ نیز پس از ۳۷ سال درگیری و چندین آتشبس، سرانجام در سال ۲۰۲۵ با اعلامیه مشترک صلح در کاخ سفید به پایان رسید. در سوی مقابل، جنگهای آمریکا و بریتانیا با معاهده پاریس (۱۷۸۳) و پیمان گنت (۱۸۱۴) پایان یافت و از آن زمان تاکنون، این دو کشور دیگر درگیر جنگ با یکدیگر نشدهاند. اکنون، با امضای تفاهمنامه ایران و آمریکا، این سوال دوباره مطرح شده است. منتقدان داخلی، از جمله عضو دفتر سعید جلیلی، به بند عدم دخالت متقابل در امور داخلی یکدیگر و احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی دو طرف انتقاد کردهاند و نگران تکرار تاریخ هستند. آیا این تفاهمنامه، مانند عهدنامه گلستان، فقط یک وقفه موقتی خواهد بود یا مانند معاهده پاریس، آغازگر یک صلح پایدار؟ پاسخ این سوال، نه در تاریخ، که در عملکرد آینده دو طرف و تحولات منطقه نهفته است.
درسهای تاریخ از پیمانهای شکننده
تاریخ نشان میدهد که پیمانهای صلح زمانی پایدار میمانند که اختلافات اساسی طرفین حل شود. عهدنامه گلستان (۱۸۱۳) و ترکمانچای (۱۸۲۸) با وجود پایان دادن به جنگهای ایران و روس، نتوانستند از جنگ دوم جلوگیری کنند، زیرا مسئله قفقاز و رقابت بر سر تسلط بر منطقه، همچنان پابرجا بود. در مقابل، معاهده پاریس (۱۷۸۳) و پیمان گنت (۱۸۱۴) جنگهای آمریکا و بریتانیا را برای همیشه پایان دادند، زیرا دو کشور به تدریج به یک رابطه استراتژیک و اقتصادی پایدار دست یافتند.
پیمان ورسای (۱۹۱۹) یکی از تلخترین نمونههای یک صلح شکننده است. شروط تحقیرآمیز این معاهده برای آلمان، به جای ایجاد صلح، بذر کینه و خشم را کاشت و تنها ۲۰ سال بعد، جنگ جهانی دوم آغاز شد. این مثال نشان میدهد که یک صلح تحمیلی و ناعادلانه، اغلب به جنگهای بزرگتر منجر میشود. مناقشه قرهباغ نیز نمونهای از آتشبسهای مکرر و بینتیجه است. جنگ اول (۱۹۹۲-۱۹۹۴) با آتشبس متوقف شد، اما درگیریهای مرزی در سالهای ۲۰۰۸، ۲۰۱۶ و ۲۰۲۰ ادامه یافت و تنها در سال ۲۰۲۵ با وساطت ترامپ به اعلامیه مشترک صلح منجر شد.
صلحهای پایدار و عوامل موفقیت
در مقابل پیمانهای شکننده، نمونههایی از صلحهای پایدار نیز در تاریخ وجود دارد. جنگهای آمریکا و بریتانیا با معاهده پاریس (۱۷۸۳) و پیمان گنت (۱۸۱۴) پایان یافت و از آن زمان تاکنون، این دو کشور دیگر درگیر جنگ با یکدیگر نشدهاند. عوامل موفقیت این صلح، شامل توسعه روابط اقتصادی، اشتراکات فرهنگی و همکاریهای استراتژیک در جنگهای جهانی بود. جنگهای فرانسه و انگلستان نیز پس از ۱۱۶ سال درگیری، سرانجام در سال ۱۴۵۳ به صلح نهایی منجر شد. این صلح، نتیجه تغییر در موازنه قدرت، خستگی دو طرف از جنگ و تمرکز بر توسعه داخلی بود. در خاورمیانه، مصر و اسرائیل پس از امضای معاهده کمپ دیوید (۱۹۷۸)، دیگر وارد جنگ با یکدیگر نشدند. این صلح، نتیجه تغییر رویکرد استراتژیک مصر و دریافت کمکهای اقتصادی و نظامی از آمریکا بود. این مثال نشان میدهد که صلح پایدار، نیازمند تغییر در منافع و محاسبات راهبردی طرفین است.
ایران و عثمانی؛ ۳۰۰ سال جنگ و صلح
ایران و امپراتوری عثمانی طی ۳۰۰ سال، حداقل ۱۲ جنگ و ۱۰ عهدنامه صلح را تجربه کردند. این جنگها که از نبرد چالدران (۱۵۱۴) آغاز شد، تا عهدنامههای ارزروم (۱۸۲۳) ادامه یافت. در این نبردها گاهی ایران پیروز بود و گاه عثمانی، و فاصله میان دورههای صلح و جنگ نیز مدام در نوسان بود. دلایل تداوم این جنگها، شامل رقابت بر سر قلمرو، اختلافات مذهبی (شیعه و سنی) و دخالت قدرتهای خارجی (روسیه و بریتانیا) بود. هر بار که یک عهدنامه صلح امضا میشد، به دلیل باقی ماندن اختلافات اساسی، پس از چند سال درگیریها از سر گرفته میشد. این تجربه تاریخی نشان میدهد که صلح پایدار، زمانی حاصل میشود که طرفین به یک درک مشترک از منافع خود برسند و از مداخله قدرتهای خارجی جلوگیری شود.
انتقاد عضو دفتر جلیلی از توافق ایران و آمریکا
مسعود براتی، عضو دفتر سعید جلیلی، در یکی از تجمعات شب گذشته به انتقاد از بند عدم دخالت متقابل ایران و آمریکا در امور داخلی یکدیگر و احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی دو طرف پرداخت. این انتقاد، نشاندهنده نگرانی برخی جریانهای سیاسی تندروی داخلی از تکرار تجربههای تلخ تاریخی است. منتقدان معتقدند که آمریکا در گذشته، تعهدات خود را نقض کرده است (مانند خروج از برجام) و ممکن است این تفاهمنامه نیز مانند عهدنامه گلستان، فقط یک وقفه موقتی باشد. آنها همچنین نگرانند که بند عدم دخالت، در عمل قابل اجرا نباشد و آمریکا همچنان به سیاستهای مداخلهجویانه خود ادامه دهد. با این حال، حامیان توافق معتقدند که این تفاهمنامه، با پشتوانه قطعنامه شورای امنیت و نظارت بینالمللی، میتواند یک صلح پایدار را ایجاد کند. آنها به نمونههای تاریخی صلحهای پایدار (مانند معاهده پاریس) اشاره میکنند و معتقدند که این توافق، یک فرصت تاریخی برای تغییر مسیر روابط ایران و آمریکا است.
آینده تفاهمنامه؛ یک فرصت تاریخی یا یک وقفه موقتی؟
آینده تفاهمنامه ایران و آمریکا، به عوامل متعددی بستگی دارد:
- مهمترین عامل، پایبندی واقعی دو طرف به تعهدات خود است. اگر آمریکا تحریمها را لغو کند و ایران نیز به تعهدات هستهای خود عمل کند، این تفاهمنامه میتواند به یک صلح پایدار منجر شود.
- عامل دیگر، تحولات منطقهای است. اگر تنشها در خاورمیانه کاهش یابد و کشورهای منطقه به همکاری با یکدیگر بپردازند، این تفاهمنامه نیز دوام بیشتری خواهد داشت. در غیر این صورت، ممکن است مانند جنگهای ایران و عثمانی، هر چند سال یکبار درگیریها از سر گرفته شوند.
- عامل سوم، فشارهای داخلی در هر دو کشور است. در ایران، مخالفان توافق و در آمریکا، لابی اسرائیل و جمهوریخواهان تندرو، میتوانند اجرای این تفاهمنامه را با مشکل مواجه کنند. اگر این فشارها به حدی برسد که یکی از دو طرف از تعهدات خود عقبنشینی کند، این تفاهمنامه نیز مانند پیمان ورسای، به بذر یک جنگ جدید تبدیل خواهد شد.
در نهایت، پاسخ به این سوال که آیا این تفاهمنامه یک فرصت تاریخی است یا یک وقفه موقتی، نه در تاریخ، که در عملکرد آینده دو طرف و تحولات منطقه نهفته است.