آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
روزگاری نه چندان دور، نام فرش ایران در بازارهای جهانی چون نگینی میدرخشید و مشتریان اروپایی و آمریکایی، برای خرید یک قالی دستباف اصیل، ماهها در نوبت میماندند. تبریز، نایین، اصفهان، کاشان و مشهد، هرکدام به عنوان قطبهای تولید فرش، شهرتی جهانی داشتند و محصولاتشان در موزهها، کاخها و خانههای اشرافی دنیا جای گرفته بود. اما امروز، وضعیت به گونهای دیگر است. اگر به نمایشگاههای بینالمللی فرش در اروپا و آمریکا سری بزنید، نامهایی که در تابلوهای غرفهها میدرخشند، بیشتر ترکی، هندی، پاکستانی و چینی هستند و خبری از آن عظمت گذشته نیست. فرش ایرانی که روزگاری پرچمدار صنعت دستباف جهان بود، حالا در حاشیه قرار گرفته و سهم ناچیزی از بازارهای جهانی دارد. این سوال بزرگ در ذهن هر فعال صنعت فرش، هر صادرکننده و هر طراح جوانی نقش بسته است که چرا فرش ایرانی با آن پیشینه کهن و استعدادهای بینظیر، امروز در بازارهای جهانی مشتری ندارد؟ آیا تحریمهای بینالمللی تنها عامل این افول هستند یا ریشههای عمیقتری در ساختار، نگرش و عملکرد ما دارند؟
غرور تاریخی یا تنبلی در بازتعریف هویت؛ کدامیک دامنگیر فرش ایران شد؟
برای پاسخ به این سوال، ابتدا باید نگاهی به گذشته داشته باشیم. صنعت فرش ایران، نه یک صنعت معمولی، بلکه بخشی از هویت فرهنگی و تاریخی این سرزمین است. از دوران صفویه که قالیهای اصفهان و تبریز به اروپا راه یافتند تا دوران قاجار و پهلوی که فرش به یکی از مهمترین اقلام صادراتی غیرنفتی تبدیل شد، همواره نام ایران با بهترین و گرانقیمتترین فرشهای جهان همراه بوده است. شاهکارهایی چون قالیچههای اردبیل، فرش سالاری تبریز و آثار صابر مشهد، نهتنها ارزش مالی بالایی داشتند بلکه به عنوان آثار هنری در موزههای بزرگ جهان نگهداری میشوند. این پیشینه درخشان، سرمایهای عظیم برای صنعت فرش ایران محسوب میشود، اما متأسفانه در سالهای اخیر، این سرمایه عظیم، بیشتر به یک دام تبدیل شده است تا یک پله ترقی. ما آنقدر به افتخارات گذشته دل بستهایم که از تحولات عظیم بازار امروز غافل شدهایم و تصور میکنیم صرفاً به واسطه تاریخ کهن، مشتریان جهان همچنان به سوی ما خواهند آمد.
فرش ایران در انتظار معجزه؛ آیا رفع تحریمها همه چیز را درست میکند؟
تحریمهای بینالمللی که از سالها پیش علیه ایران وضع شده، بدون تردید یکی از موانع جدی بر سر راه صادرات فرش بوده است. محدودیتهای حمل و نقل، مشکل در نقل و انتقالات بانکی، عدم امکان حضور موثر در نمایشگاههای جهانی و قطع ارتباط با خریداران سنتی، همگی ضربههای سنگینی به این صنعت وارد کردهاند. بسیاری از تولیدکنندگان و صادرکنندگان، این تحریمها را عامل اصلی افول فرش ایران میدانند و معتقدند با برداشته شدن آنها، بار دیگر جایگاه از دست رفته بازخواهد گشت.
اما آیا واقعاً چنین است؟
اگر با دقت به روند تحولات بازار جهانی نگاه کنیم و عملکرد رقبای ما در همین سالها را بررسی نماییم، متوجه میشویم که تحریمها هرچند عامل مهمی هستند، اما بههیچوجه همه ماجرا نیستند. رقبایی مانند ترکیه، هند، پاکستان، نپال و چین، در سالهایی که ما درگیر تحریم و مشکلات داخلی بودیم، بیکار ننشستهاند. آنها روی بازاریابی مدرن، طراحی محصول متناسب با سلیقه روز، برندسازی بینالمللی، توسعه شبکه توزیع، لجستیک کارآمد و حتی تغییر سبک تولید سرمایهگذاری هنگفتی کردهاند و امروز ثمره آن تلاشها را در قالب سهم بالای خود از بازار جهانی برداشت میکنند.
فرش ایرانی در تله تکرار؛ چرا طرحهای مدرن از دل ایران برنمیخیزند؟
اما شاید مهمترین تحولی که در این سالها رخ داده، تغییر در خود مشتری و سلیقه او باشد. مصرفکننده امروز فرش، با مشتری ۳۰ یا ۵۰ سال پیش تفاوت اساسی دارد. نسل جدید مشتریان در اروپا، آمریکا و حتی کشورهای حوزه خلیج فارس، در آپارتمانهای مدرن با متراژ محدود زندگی میکنند، مبلمان مینیمال و سبکهای دکوراسیونی ساده را ترجیح میدهند و به دنبال محصولی هستند که با این فضا هماهنگ باشد. آنها دیگر به دنبال تختفرشهای ۱۲ متری با نقشهای اسلیمی و گلمرغ نیستند که تمام کف اتاق پذیرایی را بپوشاند. آنها به دنبال فرشهایی با ابعاد کوچک، طرحهای ساده، رنگهای خنثی و بافتهای امروزی هستند که بتوانند در هر گوشه از خانه از آن استفاده کنند.
حتی مشتریان لوکس که به دنبال هنر و اصالت هستند، دیگر صرفاً به قدمت و پیشینه تاریخی اهمیت نمیدهند؛ آنها به دنبال داستانی جذاب، هویتی منحصربهفرد و ارتباط عاطفی با محصول میگردند. این تغییر عظیم در سلیقه و سبک زندگی، موضوعی است که رقبای ما به خوبی درک کردهاند و بر اساس آن، استراتژیهای تولید و بازاریابی خود را تنظیم کردهاند، اما بسیاری از فعالان صنعت فرش ایران، هنوز این تغییر را باور ندارند یا نمیخواهند باور کنند.
ترکیه
ترکیه به عنوان مهمترین و جدیترین رقیب فرش ایران، شاید بهترین مثال برای درک این تحول باشد. این کشور با درک عمیق از تغییرات سبک زندگی، فرش را از یک کفپوش سنتی به یک ابژه دکوراتیو مدرن تبدیل کرد. برندهای ترکی با طراحی فرشهای کوچک، رنگهای خنثی و طرحهای مینیمال، دقیقاً همان چیزی را ارائه دادند که مشتری امروز میخواست. آنها همچنین با داستانسرایی قدرتمند، حضور موثر در شبکههای اجتماعی و شرکت منظم در نمایشگاههای بینالمللی، توانستند نام خود را به عنوان برندهای معتبر جهانی تثبیت کنند و مشتریان اروپایی را مجذوب خود سازند. در مقابل، ایران همچنان به نقشهای تکراری و قدیمی اصرار دارد و تصور میکند هر تغییری در طراحی، به معنای خیانت به هویت و اصالت فرش ایرانی است. این نگاه ایستا و محافظهکارانه، یکی از مهمترین موانع پیش روی فرش ایران است.
هند و پاکستان
هند و پاکستان نیز نمونههای موفقی از تطبیق با بازار امروز هستند. آنها با استفاده از نیروی کار ارزان و فراوان، توانستهاند فرشهایی با قیمتهای بسیار رقابتی تولید کنند. اما تنها مزیت آنها قیمت پایین نیست؛ این کشورها به خوبی درک کردهاند که مشتری امروز به دنبال تنوع، سفارشیسازی و امکان خرید آسان است. برندهای هندی مانند "جیپور رگز" با ایجاد پلتفرمهای آنلاین، امکان سفارش طرحهای اختصاصی را برای مشتریان فراهم کردهاند و با داستانسرایی از بافندگان روستایی، محصول خود را به یک اثر هنری با هویت انسانی تبدیل کردهاند. آن ها از تکنولوژی و فضای دیجیتال برای ارتباط با مشتری و فروش مستقیم استفاده میکنند، بدون اینکه به واسطهها و توزیعکنندگان سنتی متکی باشند. این رویکرد مدرن، آنها را به بازیگران اصلی بازار تبدیل کرده و سهم قابلتوجهی از بازارهای اروپا و آمریکا را از آن خود کرده است.
چین و نپال
چین و نپال نیز هرکدام به نوبه خود، نقشی جدی در این معادله دارند. چین با تولید انبوه فرشهای ماشینی با قیمتهای بسیار پایین، بازار طبقات متوسط جهانی را تصاحب کرده است. اگرچه کیفیت فرش چینی با دستباف ایرانی قابل مقایسه نیست، اما برای بسیاری از مشتریان که بودجه محدودی دارند یا به فرش به عنوان یک کالای مصرفی موقت نگاه میکنند، انتخاب اول محسوب میشود. نپال نیز با تمرکز بر فرشهای تبت و هیمالیا با طرحهای مینیمال و استفاده از پشم مرغوب، توانسته جایگاه خاصی در بازارهای لوکس اروپا پیدا کند. جالب اینجاست که نپال با وجود امکانات به مراتب محدودتر از ایران، با بازاریابی هدفمند و ارتباط مستقیم با خریداران، برندهای معتبری در این حوزه ایجاد کرده است.
در این میان، ایران با داشتن بهترین مواد اولیه مانند پشم کرک مرغوب، ابریشم درجه یک و نیروی کار ماهر که نسلها تجربه بافت فرش را در خون خود دارند، چرا نتوانسته از این مزیتهای کمنظیر به درستی استفاده کند؟ پاسخ را باید در چند عامل اصلی جستجو کرد:
- نخست، نبود اکوسیستم حمایتی مناسب که بتواند استعدادهای جوان را شناسایی، پرورش و به برندهای جهانی تبدیل کند. در ایران، طراح جوان یا مجبور است از نقشههای قدیمی کپی کند و هیچ خلاقیتی به خرج ندهد، یا در نهایت به فکر مهاجرت به کشوری میافتد که بستر رشد برای او فراهم است.
- دوم، ضعف فاحش در برندسازی و بازاریابی بینالمللی. ما هنوز به اهمیت داستانسرایی، حضور دیجیتال و شبکههای اجتماعی پی نبردهایم و تصور میکنیم صرفاً با تکیه بر قدمت تاریخی، مشتری جذب میشود.
- سوم، عدم تطابق با سلیقه و نیاز امروز مشتری. اصرار بر تولید نقشهاي تکراری، ابعاد بزرگ و رنگهای سنتی، باعث شده فرش ایران برای خانههای مدرن امروز جذابیتی نداشته باشد.
اما شاید عمیقترین و دردناکترین مسئله، همان غرور تاریخی باشد که به آفت بزرگی تبدیل شده است. ما هنوز فکر میکنیم فرش ایرانی یعنی همان تابلوفرش نایین یا قالی تبریز ۷۰ سال پیش، در حالی که مشتری امروز به دنبال یک محصول جدید و متناسب با زندگی خود است. همین نگاه، باعث شده طراحان ما به جای حرکت به سمت جلو، مدام به گذشته نگاه کنند و در دایرهای بسته از تکرار و کپی، گرفتار شوند. نتیجه این شده که در سالهای اخیر، کمتر طرح مدرن ایرانی را میبینیم که در سطح جهانی ترند شده باشد و حتی بسیاری از طراحان خارجی، ایران را به عنوان یک منبع الهام برای طرحهای سنتی میشناسند، نه به عنوان یک طراح و خالق ترندهای جدید.
در نهایت باید پذیرفت که فرش ایران در بازارهای جهانی جایی ندارد و اگر امروز راهکاری اساسی و عملی اندیشیده نشود، این وضعیت روز به روز بدتر خواهد شد. تحریمها هرچند عامل مهمی هستند، اما نباید آنها را بهانهای برای انفعال و بیتحرکی قرار دهیم. رقبای ما در همین شرایط، مسیرهای جدیدی پیدا کردهاند و سهم خود را افزایش دادهاند. پس مشکل اصلی را باید در جای دیگری جستجو کرد: در نبود نگاه راهبردی، در عدم تطابق با بازار، در ضعف برندسازی و در غرور تاریخی که اجازه نمیدهد خود را بازتعریف کنیم. حالا وقت آن رسیده که با نگاهی واقعبینانه، این مشکلات را ریشهیابی کنیم و برای هرکدام راهحل عملی ارائه دهیم. ادامه این گزارش تحلیلی، به بررسی دقیق این چالشها و ارائه راهکارهای عملی برای احیای جایگاه فرش ایران در بازارهای جهانی خواهد پرداخت.
تحریم؛ مانعی بزرگ یا بهانهای برای عقبماندگی؟
بدون تردید تحریمهای بینالمللی ضربه سنگینی به صنعت فرش ایران وارد کرده است. محدودیت در حمل و نقل، نقل و انتقالات بانکی، شرکت در نمایشگاههای جهانی و ارتباط با خریداران خارجی، همگی دستاندازهایی جدی بودند که صادرات را با مشکل مواجه کردند. اما سوال اینجاست که آیا تحریمها تمام ماجرا هستند؟ اگر پاسخ مثبت بود، چرا کشورهای همسایه مانند ترکیه، پاکستان و هند که در سالهای تحریم، شرایط مشابهی در زمینه رقابت داشتند، توانستند نهتنها سهم خود را حفظ کنند بلکه رشد چشمگیری نیز داشته باشند؟
واقعیت این است که تحریمها بخش مهمی از مشکل هستند اما همه مشکل نیستند. رقبای ما در این سالها بیکار ننشستند. آنها روی بازاریابی مدرن، طراحی متناسب با سلیقه روز، برندسازی بینالمللی و توسعه شبکه فروش جهانی سرمایهگذاری کلانی کردند. در مقابل، صنعت فرش ایران بیشتر به انتظار رفع تحریمها نشست و کمتر به فکر تطبیق با تحولات بازار جهانی بود. به عبارت سادهتر، تحریمها سرعت ما را کاهش دادند اما رقبا با سرعتی بالاتر از همیشه حرکت کردند و فاصله را بیشتر کردند.
امروز اگر تحریمها به یکباره برداشته شوند، آیا فرش ایران میتواند جایگاه ۲۰ یا ۳۰ سال پیش خود را بازپس گیرد؟ پاسخ روشن است: خیر. زیرا در این سالها نهتنها شرایط سیاسی تغییر کرده، بلکه سلیقه مصرفکننده، روشهای بازاریابی، برندینگ، طراحی محصول، لجستیک و حتی سبک زندگی مشتریان جهانی نیز دگرگون شده است. بازگشت به جایگاه گذشته نیازمند بازتعریف کامل هویت فرش ایران در بازار امروز است، نه صرفاً رفع موانع سیاسی.
ترکیه؛ الگوی موفق خلق فرش مدرن
ترکیه شاید مهمترین رقیب فرش ایران در بازارهای جهانی باشد. این کشور در دو دهه اخیر با درک عمیق از تغییرات سلیقه مصرفکننده، توانسته فرش را از یک کفپوش سنتی به یک ابژه دکوراتیو لوکس تبدیل کند. خانههای امروز در اروپا و آمریکا به دنبال فضاهای مینیمال با متراژ محدود هستند و ترکیه دقیقاً برای همین مخاطب، فرشهایی با طرحهای ساده، رنگهای خنثی و ابعاد کوچک تولید کرده است.
نکته کلیدی موفقیت ترکیه در این است که آنها صرفاً به کپی از نقشههای سنتی اکتفا نکردند. برندهای ترکی مانند "سرجیو بی" و "کالین" با داستانسرایی قدرتمند، حضور فعال در شبکههای اجتماعی و شرکت منظم در نمایشگاههای بینالمللی، توانستند نام خود را بهعنوان برندهای معتبر جهانی تثبیت کنند. آنها به مشتری امروز یاد دادند که فرش نهتنها یک پوشش کف، بلکه یک اثر هنری قابل سفارش و شخصیسازی است که میتواند با هر سبک دکوراسیونی هماهنگ شود.
علاوه بر طراحی، ترکیه در حوزه تولید انبوه و صنعتی نیز سرمایهگذاری هنگفتی کرده است. ماشینآلات مدرن، کنترل کیفیت دقیق و تحویل بهموقع، از مزیتهای رقابتی آنها محسوب میشود. در نتیجه، مشتری اروپایی با خیال راحت از ترکیه خرید میکند چون میداند قیمت مناسب، کیفیت قابلقبول و زمان تحویل دقیق دریافت خواهد کرد. این در حالی است که فرش ایران همچنان بر تولید دستی و زمانبر تأکید دارد و بازار امروز که سرعت و تنوع را طلب میکند، کمتر مشتری حوصله ماهها انتظار برای بافت یک فرش را دارد.
هند و پاکستان؛ بازیگران جدید با استراتژی فروش تهاجمی!
هند و پاکستان در سالهای اخیر بهطور جدی وارد بازار جهانی فرش شدهاند و با استراتژیهای تهاجمی فروش، سهم قابلتوجهی از بازار را از آن خود کردهاند. نقطه قوت این دو کشور، نیروی کار ارزان و فراوان است که به آنها امکان تولید فرش با قیمتهای رقابتی را میدهد. اما قیمت پایین تنها عامل موفقیت آن ها نیست؛ این کشورها درک درستی از نیاز بازار امروز دارند و محصولات خود را متناسب با سلیقه روز طراحی میکنند.
برند هندی "جیپور رگز" یکی از نمونههای موفق در این حوزه است. این برند با تکیه بر داستانهای بافندگان روستایی، هنر دست را با طراحی مدرن ترکیب کرده و توانسته مخاطب جهانی را جذب کند. آنها نهتنها از کانالهای آنلاین برای فروش استفاده میکنند، بلکه با ایجاد شبکه گسترده از نمایندگیها در اروپا و آمریکا، دسترسی آسان مشتریان به محصولات خود را فراهم کردهاند. همچنین، این برندها به مشتریان خود امکان سفارش طرحهای اختصاصی را میدهند که حس مالکیت منحصربهفرد را برای خریدار ایجاد میکند.
پاکستان نیز با تمرکز بر بازارهای خاورمیانه و اروپا، توانسته جایگاه مناسبی پیدا کند. آنها با تولید فرشهای نیمهصنعتی و نیمهدستی، تعادلی بین قیمت و کیفیت برقرار کردهاند که برای بسیاری از مشتریان جذاب است. همچنین، حضور فعال در نمایشگاههای بینالمللی و استفاده از بازاریابی دیجیتال، به آنها کمک کرده تا نام خود را بهعنوان یک تولیدکننده قابلاعتماد معرفی کنند. در مقابل، فرش ایران همچنان بر هویت سنتی و تاریخی خود متکی است در حالی که مشتری امروز به دنبال ترکیبی از اصالت و مدرنیته میگردد.
چین و نپال؛ رقبای خاموش با تولید صنعتی
چین بهعنوان کارخانه تولیدی جهان، نقشی جدی در بازار فرشهای ماشینی و صنعتی ایفا میکند. این کشور با بهرهگیری از فناوریهای پیشرفته، توانسته فرشهایی با کیفیت قابلقبول و قیمت بسیار پایین تولید کند که برای بازارهای انبوه و طبقات متوسط جهانی جذاب است. اگرچه فرش چینی از نظر ظرافت و اصالت با فرش دستباف ایران قابل مقایسه نیست، اما برای مشتریانی که بودجه محدودی دارند یا فرش را یک کالای مصرفی میدانند، انتخاب اول محسوب میشود.
نپال نیز با تمرکز بر فرشهای تبت و هیمالیا، توانسته جایگاه خاصی در بازارهای لوکس اروپا پیدا کند. این کشور با استفاده از پشم مرغوب و طرحهای مینیمال، فرشهایی تولید میکند که با سبک زندگی مدرن و خانههای امروزی همخوانی دارد. نکته جالب این است که نپال با وجود امکانات بسیار محدودتر از ایران، توانسته با بازاریابی هدفمند و ارتباط مستقیم با خریداران اروپایی، برندهای معتبری در این حوزه ایجاد کند.
ایران اما در این میان چه جایگاهی دارد؟
با وجود داشتن بهترین مواد اولیه (پشم کرک، ابریشم مرغوب) و نیروی کار ماهر، نتوانسته از این مزیتها بهدرستی استفاده کند. ضعف در برندسازی، عدم حضور مؤثر در فضای دیجیتال و اصرار بر تولید نقشههای تکراری، باعث شده است که حتی مشتریان وفادار فرش ایرانی نیز به سمت رقبا گرایش پیدا کنند. در واقع، چین و نپال با شناخت دقیق از نیاز بازار، مسیر موفقیت را پیدا کردهاند در حالی که ایران همچنان در مسیر چند دهه قبل در حال حرکت است.
بحران هویت یا بحران اکوسیستم؟
یکی از مهمترین سوالاتی که در گفتگوهای تخصصی مطرح میشود این است که آیا مشکل فرش ایران، کمبود استعداد است یا نبود اکوسیستم مناسب برای تبدیل خلاقیت به محصول جهانی؟ پاسخ به این سوال روشن است: ایران هیچگاه با کمبود استعداد روبرو نبوده و نیست. طراحان برجستهای همچون سالاری تبریز، صابر مشهد و بسیاری دیگر، شاهکارهایی خلق کردهاند که هنوز هم در موزههای جهان میدرخشد. اما سوال اینجاست که چرا با این همه استعداد، امروز نام یک طراح ایرانی را بهعنوان یک برند بینالمللی مانند "جان کات" نمیشنویم؟
علت اصلی این است که اکوسیستم صنعت فرش ایران بهگونهای طراحی نشده که استعداد را به برند تبدیل کند.
در ایران، طراح جوان یا باید کپی کند و از نمونههای موجود الگوبرداری کند یا در نهایت به فکر مهاجرت بیفتد. سیستم حمایتی، شبکه توزیع، قوانین صادراتی، تسهیلات مالی و زیرساختهای بازاریابی، هیچکدام به شکلی نیستند که یک طراح خلاق بتواند ایده خود را به بازار جهانی عرضه کند. در مقابل، ترکیه با ایجاد نمایشگاههای تخصصی، حمایت از برندهای نوپا و تسهیل ارتباط با خریداران خارجی، بستری فراهم کرده که طراحان جوان بتوانند رشد کنند.
اما فراتر از اکوسیستم، یک بحران هویتی نیز وجود دارد. ما در ایران هنوز تعریف درستی از "فرش مدرن" نداریم. برخی فرشهای چهلتیکه یا نقشهای درهم را به اسم مدرن عرضه میکنند که هیچ شباهتی به طراحی روز دنیا ندارد. برخی دیگر، حصیری اردبیل را با نام "موراکویی" میفروشند که مخاطب خارجی را سردرگم میکند. واقعیت این است که ما باید بین "اصالت" و "روزآمدی" تعادل برقرار کنیم. اصالت ارزشمند است اما بهتنهایی کافی نیست؛ در بازار امروز، فروش، نفوذ در بازار و توانایی خلق ترندهای جدید است که برنده را مشخص میکند، نه صرفاً قدمت و سابقه تاریخی.
جمعبندی: راه نجات فرش ایران چیست؟
بر اساس تمام تحلیلهای فوق، اگر امروز تصمیم جدی برای احیای جایگاه فرش ایران در بازارهای جهانی گرفته شود، باید سه اقدام اساسی صورت گیرد:
- اول) طراحان باید از تکنیکمحوری به مخاطبمحوری برسند. یعنی بهجای طراحی بر اساس نقشههای قدیمی، ابتدا نیاز و سلیقه مشتری امروز را بشناسند و بر اساس آن طراحی کنند. فرش باید با سبک زندگی مدرن، مبلمان مینیمال و آپارتمانهای امروزی هماهنگ باشد.
- دوم) صنعت فرش ایران باید از تاریخفروشی به داستانفروشی تغییر کند. بهجای اینکه صرفاً به قدمت ۵۰۰۰ ساله فرش ایران افتخار کنیم، باید داستانهایی جذاب از بافندگان، روستاها، مواد اولیه و فرآیند تولید تعریف کنیم که مشتری امروز را تحتتأثیر قرار دهد. برندهایی مانند "جیپور رگز" نشان دادهاند که داستانسرایی مؤثر، مهمتر از قدیمیترین بودن است.
- سوم) نیاز به ایجاد اکوسیستم حمایتی داریم که طراح جوان را به برند جهانی تبدیل کند. این اکوسیستم شامل تسهیلات صادراتی، حضور فعال در نمایشگاهها، بازاریابی دیجیتال، مشاوره برندینگ و شبکه توزیع بینالمللی است. تا زمانی که چنین ساختاری وجود نداشته باشد، حتی با رفع کامل تحریمها نیز جایگاه فرش ایران بهبود نخواهد یافت.
در یک کلام، مشکل فرش ایران صرفاً تحریم نیست؛ مشکل این است که ما همچنان فکر میکنیم مشتری جهان، همان مشتری ۵۰ سال پیش است در حالی که او رفته و مشتری جدیدی با سلیقهای کاملاً متفاوت جای او نشسته است. تا وقتی این واقعیت را نپذیریم و برای تطبیق با بازار امروز اقدام عملی نکنیم، سهم ما از بازار جهانی به جای افزایش، باز هم کاهش پیدا خواهد کرد و رقبایی مانند ترکیه، هند، پاکستان، چین و نپال، همچنان جلوتر از ما حرکت خواهند کرد.