آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
جواد لگزیان - نوید موسوی از چهرههای فرهنگی مشهد است. او مدتی خبرنگار بوده و اکنون مدرس دانشگاه، فعال فرهنگی و مروّج کتاب است. خودش بیشتر از عنوان «سفیر کتاب» استفاده میکند چون معتقد است برای آشنایی مردم با کتاب بهتر است افرادی پا پیش بگذارند. موسوی در سالهای اخیر بانی جلسات کتاب در فرهنگسرای شهر ترافیک مشهد، کافه کتاب «تجربه»، «راوی» و «دیدار» بوده است. او گاهی سهشنبهها در سلسله برنامههای اندیشهای موسسه حکمت زندگی سخنرانی میکند و معتقد است اگر راهی برای نجات باشد که هست آن را باید در اندیشه جستجو کرد. به بهانه برگزاری دوره دوم «جهان مدرن چگونه شکل گرفت» که نگاهی به جریانهای بزرگ در تاریخ اندیشه غربی در قرون 19 و 20 دارد با او گفتوگویی داشتیم که میخوانیم.
در شرایط فعلی مطالعه تاریخ چه اهمیتی دارد؟
مطالعه تاریخ در واقع نوعی خودشناسی است. البته مینمیخواهم در این باره اغراق کنم اما در هر چیزی تاریخی هست و هر موضوعی که برای مطالعه انتخاب کنید تاریخی دارد. پس شما میتوانید مثلا تاریخ صنعت، اقتصاد، سیاست و حتی پزشکی را مطالعه کنید. وقتی به عنوان یک پزشک این را انتخاب کردید دیدگاه شما به نسبت دیگرانی که تاریخ مطالعه نمیکنند بسیار متفاوت خواهد بود. به طور خلاصه به نظرم مطالعه تاریخ دید ما به جهانی که در آن زندگی میکنیم را عمق میبخشد چون جوانب بسیاری پس از مطالعه تاریخ آشکار میشود که هرگز به آن توجه نکرده بودیم.
آیا این ضرورت راهگشاست یا ممکن است باعث احساس سرخوردگی و انفعال شود؟
سئوال خوبی است. معمولا این طور به نظر میرسد که ما به گذشته نگاه میکنیم تا امروز را بفهمیم و آینده را تغییر دهیم. اشتباه هم نیست. من فکر میکنم این حالتی طبیعی است و به ساختار سه گانه تولد، زندگی، مرگ برمیگردد؛ با این توضیح که ما برای زندگی در آینده و برطرف کردن تهدیدات پیش رو خودمان را آماده میکنیم و اضافه بر آن همواره امیدواریم تا با تغییر برخی موارد در زمان حال، آنچه در حال اتفاق افتادن هست را تغییر دهیم تا آیندهای بهتر داشته باشیم. اگر قرار بود فقط گذشته را بفهمیم و هیچ انتظاری از آن نداشته باشیم مطالعه تاریخ بخش مهمی از معنای خود بلکه تمام معنایش را از دست میداد.
این هم بسیار مطرح شده که دانستن خیلی از چیزها باعث رنج و اندوه در آدمی میشود. من اینجا دوست دارم از منظر دیگری به مسئله نگاه کنم. اگر شما دو انتخاب داشته باشید که چیزی را بدانید و ندانید شاید بتوانید ندانستن را انتخاب کنید و از رنجهای احتمالی دانستن رها شوید اما به نظرم چنین انتخابی وجود ندارد چون ما همواره مجبوریم یک گزینه داشته باشیم و آن دانستن است. انسان چنان که سارتر میگفت محکوم به دانستن است. در واقع ما نمیتوانیم ندانیم و دانستن مثل جادهای یکطرفه است که وقتی در آن قرار میگیرید راه برگشتی ندارید. به زبان ساده وقتی چیزی میدانید دیگر نمیتوانید پا پس بکشید و فرار کنید. شاید بهتر باشد توصیه کانت را جدی بگیریم که «برای دانستن دلیر باش!». پس دانستن به نوعی غریزی آدمی است. ما در ابتداییترین حالت ممکن برای دفع تهدیدهای محیطی باید اطراف خود را شناسایی کنیم. تصور کنید در اتاق تاریکی وارد میشوید. اولین کاری که میکنید روشن کردن چراغ است.
چه چیزی در تاریخ به ما کمک میکند تا این تهدیدها را بشناسیم؟
به نظرم جریان تحولات تاریخی بسیار مهم است. باید دید یک ملت در سطح ملیِ تحلیل و حتی تمدنهای دیگر در سطح جهانی چه مسیری را در تاریخ طی کردهاند. ایدهها و اندیشههای زیادی مطرح شده و اتفاقهای بزرگی مثل انقلابها رقم زده است. جهان معاصر پس از جنگ جهانی دوم با جدال لیبرالیسم و کمونیسم به مدت چند دهه بحرانها و جنگها و انقلابهایی دید که ما میراثدار آنها هستیم. چه بخواهیم و چه نخواهیم امروز هم درگیر این مسائل هستیم. آنچه امروز در اوکراین اتفاق میافتد بیشک ادامه جریانهایی است که در نیمه دوم قرن بیستم رخ داد. در ایران هم ما از تحولات جهانی متأثر بودیم. به ویژه به دلیل موقعیت خاص و حساسی که کشور ما همواره در تاریخ جهان داشته است. وقتی شما جریانهای اندیشه را بشناسید متوجه خواهید شد چرا برخی اتفاقها میافتد. اگر پیشامدها زندگی شما را تهدید کنند میتوانید از قبل برای آن آماده باشید و در صورت امکان جلوی بسیاری از این مخاطرات را بگیرید.
اثرگذاری تاریخ به نظر شما چگونه است؟ چطور تاریخ بر زندگی امروز ما اثر گذاشته است؟
داریوش شایگان میگفت هیچ فرهنگی در طول تاریخ و با گذر زمان از میان نرفته است. تنها مثل لایههای زمینشناسی روی هم انباشته شده و برخی لایهها زیرتر و برخی بالاتر هستند. اگر این را بپذیریم که به نظرم منطقی میآید هیچ فرهنگی از میان نرفته است اما تأثیرات متفاوت هستند و این هم بدیهی است. هرچه به گذشتههای دورتر میرویم اثرات پنهانتر، مرموزتر و غیرمستقیمتر است. کهنالگوها، اسطورهها و اندیشههای باستانی اثری در زیربنای فرهنگ گذاشتهاند که ما حتی بدون اینکه متوجه باشیم از آنها اثر گرفتهایم. به تعبیر یونگ آنها ناخودآگاه جمعی مردم هستند. اما هر چه به تاریخ معاصر نزدیک میشویم این اثرات ملموستر و مشخصتر است.
مثلا در مورد کشور خودمان ما میدانیم که در مرداد ماه 1285 انقلاب مشروطه با ایده قانون، عدالت و آزادی پادشاه را مجبور به صدرو فرمان مشروطه کرد و این جریانِ آزادیخواهی در وقایع فتح تهران، مقاومت ملی در جریان جنگ جهانی اول، نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی ادامه یافت. این چیزی جز مسیر آزادیخواهی نیست و امروز مهم است که بفهمیم چه مسیری آمدهایم و اکنون در کجای راه هستیم.
این مسئولیتی هم برای فرد خواهد داشت؟
زندگی اجتماعی بدون مسئولیت جمعی معنایی ندارد. وقتی قانون هست حق وجود دارد و مسئولیت هم هست. مسئولیت انسان مدرن در قوانین اساسی بر اساس پیوندی که با نظام سیاسی برقرار میکنند تعریف میشود و هر اندازه نظامهای سیاسی مردمیتر باشند این پیمان قویتر است. در واقع ما ملزم به رعایت قوانین هستیم اما شاید هیچ الزامی به مطالعه تاریخ نباشد. من اینجا میخواهم از یک تعهد اخلاقی صحبت کنم که هیچ الزام قانونی پشت آن نیست. به تاریخ ایران نگاه کنید. مردان بزرگی مثل عباس میرزا قاجار و امیرکبیر را ببینید. آنها با وجود اشتباهاتی که داشتند مسیری را پیمودهاند که ما را به اینجا رسانده و به راحتی میتوانیم بفهمیم که چه دغدغههایی آنها را بر آن داشته تا مدرسه بسازند،کتاب بنویسند، ترجمه کنند و تلاش کنند تا ایران پیشرفت کند. به نظرم در مجموع ما همواره در مقابل آنچه آنها برایمان رقم زدهاند مسئولیت داریم و این یک مسئولیت اخلاقی است.
به عنوان یک معلم تاریخ همواره این را به دانشآموزان و دانشجویان گفتهام که اگر ما آرمانهای اجتماعی را فراموش کنیم بی محتوا خواهیم شد و کنشهای ما به کنشهای فردی محدود به منافع شخصی تقلیل مییابد. این انزوا و افسردگی به همراه خواهد داشت و مهاجرت، سرگشتگی؛ تنهایی و اندوه به همراه میآورد. بنابراین از انفعال اجتماعی به اختلال در زندگی شخصی میرسیم و این نشان میدهد که انسان تنها با زندگی در یک جامعه پویا میتواند احساس خوشبختی کند. هر اندازه ثروتمند باشید وقتی همه اطرافیان شما احساس درماندگی میکنند نمیتوانید خوش باشید. صائب تبریزی در این باره بیت زیبایی دارد که میگوید: «همنشین مردم بدبخت هم در زحمت است/ دیده نابیناست، بینی بار عینک میکشد!»
چرا تاریخ اندیشه مهم است؟
سئوال بسیار خوبی است. تاریخ محصول کنش انسان است و کنش، رفتار آگاهانه، ارادی و هدفمند. فکر میکنم همه چیز مشخص شد. بر این اساس، تاریخ محصول اراده آگاهانه و هدفمند انسان در گذشته است. وقتی ما تاریخ اندیشه میخوانیم میخواهیم ببینیم پشت تاریخ چه افکاری وجود داشته است. در واقع میخواهیم همین آگاهی را بفهمیم. اینجاست که وقایع تاریخی اتفاقهایی صرفا تصادفی و بیهدف نیستند بلکه در جهت اندیشههایی بودند که آنها را پیش بردهاند. پل ریکور میگوید ما از اسطوره جدایی نداریم اما باید همواره به آن نگاهی انتقادی داشته باشیم. من میخواهم بگویم ما هم همین طور هستیم. باید در مواجه با تاریخ خودمان نگاهی انتقادی به آگاهی تاریخی خود بیاندازیم. تجربه تاریخی ما حرکت اندیشههای بسیاری را نشان میدهد. برخی از آنها به نتایجی رسیده و برخی نرسیده است. باید بسنجیم کدام یک با فرهنگ ایرانی همخوان و همراه است و کدام نیست. این انتخاب دشواری است و نیاز به بررسیهای فراوان در عرصهای آزاد و دموکراتیک دارد.
دشواری دیگری هم هست. برخی ویژگیهای منفی فرهنگی ما مثل ریاکاری همواره به تاریخ ما ضربه زده است. آن مسئولیت اخلاقی که اشاره کردم اینجا فعال میشود و ما موظف هستیم پالایشی اخلاقی رقم بزنیم تا آن ویژگیهای اخلاقی منفی را برای رسیدن به آیندهای بهتر برطرف سازیم. بنا نیست هر چیزی که در فرهنگمان بوده را حفظ کنیم. ویلیام گلادستون نخستوزیر انگلستان در جریان برداشتن تعرفههای گمرکی در قرن نوزدهم حرفی تاریخی زد. او گفت باید این کار انجام شود چون برای توسعه و پیشرفت لازم است «حتی اگر با روح انگلستان مغایر باشد.»
البته این انتخابها حساس است. چون ما یک جراحی بسیار دشوار در پیش داریم که نیازمند یک اراده جمعی است. نمیشود یک نفر سر خود بخواهد برای ملتی تصمیم بگیرد. در این باره بیشک نیاز به گفتوگوهای فراوان میان نخبگان ابزاری و فکری جامعه هست و این که نتیجه این گفتوگوها در جریان یک ارتباط سیاسی کارآمد به اطلاع مردم برسد تا آنها نیز در آن مشارکت داشته باشند.
از اندیشه به تصمیمگیری رسیدیم. بفرمایید در چه صورت میتوان امید داشت که پس از خواندن تاریخ اندیشه تغییراتی رخ دهد؟
تغییرات همیشه ابتدا در فرد است. یعنی یک نفر تصمیم میگیرد شجاعت به خرج دهد و درباره خودش، افکارش و سرنوشت کشورش فکر کند. چرا باید شجاعت داشته باشد؟ چون این تصمیمهای مهمی به همراه خواهد داشت. وقتی فرد وارد میدان اندیشه شد تغییراتی را ابتدا در خودش ایجاد میکند چون متوجه میشود چه موانعی در مسیر اندیشهاش وجود داشته است. چه تعصبات کورکورانه و چه ندانستنهایی او را به بیراهه برده است. خرد برجسته میشود و عواطف و احساسات به نفع آن کمی عقبنشینی میکنند. اینجاست که فرد تصمیم میگیرد به حکم عقل شجاعت کند و تغییراتی در اندیشههایش بدهد؛ البته در راستای بهبود. مرحله بعدی کنشگری اجتماعی است که در روشنگری محقق میشود. در واقع هرکس که بنا به اندیشهای فکری برای برطرف کردن رنجی دارد و یا کلیدی برای باز کردن قفلی به دست آورده آن اندیشه را مطرح میکند تا دیگران درباره آن بیاندیشند. اینجاست که از عرصه فردی به جامعه مدنی و عرصه اجتماعی کشیده میشویم و کنشگری آغاز میشود. تغییرات مهم آغاز شده است و چه چیزی از این بهتر که اندیشهها با هم وارد گفتوگو شوند؟
در وضع فعلی ایران چطور؟ فکر میکنید این گفتوگوها سازنده است یا زمینهساز تنش خواهد شد؟
خیلی خیلی لازم است. بیشتر از همیشه. والت روستو تعبیر جالبی در بحث گذار به دموکراسی مطرح کرد. او میگفت گذار به دموکراسی در مرحله تصمیمگیری نیازمند یک «دعوای داغ خانگی است». دقت کنید! در یک دعوای خانگی که در واقع دعواست و بحثها بالا میگیرد کسی چاقو بر نمیدارد چون پدر، مادر و خواهر و برادرش را در مقابل میبیند. پس با وجود بحثهای شدید و حتی درگیریهای کوچک بقای خانواده حفظ میشود. ما امروز در ایران بعد از اتفاقهایی که در چند سال اخیر افتاد وضعی شبیه به این داریم. من فکر میکنم نباید به خودمان دروغ بگوییم. اختلافهایی وجود دارد که باید با گفتوگو برطرف شود. تاریخ اندیشه به ما تجربههای موفق گفتوگوهای فلسفی، تاریخی و سیاسی را نشان میدهد. اینجاست که میتوان از تاریخ درس گرفت.
و اما سخن آخر در یک جمله؟
اندیشه ما را نجات خواهد داد!