آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
با وجود پیشینهای کهن و ادبیات کلاسیک کمنظیر، همچنان جایگاه ادبیات معاصر ایران در بازار جهانی کتاب، بهویژه در کشورهای غربی، چندان درخشان نیست. در حالی که آثار نویسندگانی از نقاط مختلف جهان، حتی با زبانهایی با مخاطب کمتر، گاه به شهرتی فراگیر میرسند، به نظر میرسد ادبیات ایران هنوز نتوانسته است به جایگاه واقعی خود در عرصه بینالمللی دست یابد. پرسش اصلی این است که ریشه این ناکامی در چیست؟ آیا گرهکار در کیفیت آثار است یا در عوامل بیرونی، ساختاری و فرهنگی؟
جایگاه زبان فارسی در محافل علمی غرب
در دانشگاههای معتبر آمریکا و اروپا، همیشه علاقهای نسبی به زبانهای کهن و دارای ادبیات کلاسیک مانند فارسی وجود داشته است. با این حال، تعداد دانشجویانی که به فراگیری این زبان تا سطوح عالی میپردازند، در قیاس با زبانهای پرطرفداری چون اسپانیایی یا حتی عربی، بسیار محدود است. وقایع سیاسی دهههای اخیر، همچون انقلاب اسلامی و حوادث پس از آن، تأثیری منفی بر گسترش برنامههای زبان فارسی در غرب گذاشت و برخی دانشگاهها این رشته را تعطیل کردند. البته در سالهای اخیر، روند افزایشی ملایمی در راهاندازی مجدد این دورهها دیده میشود، اما کماکان مخاطبان اصلی این کلاسها را پژوهشگران و دانشجویان دورههای تکمیلی تشکیل میدهند.
از ترجمه تا قفسه کتابفروشیها؛ کدام حلقه میلنگد؟
برخلاف تصور رایج که محدودیتهای سیاسی یا تحریمهای فرهنگی را مانع اصلی انتشار ادبیات ایران در غرب میدانند، باید گفت که کتابهای ترجمهشده از فارسی امروزه در بسیاری از کتابفروشیهای آنلاین و فیزیکی در دسترس هستند. پس مشکل، کمبود دسترسی فیزیکی نیست. مسئله اصلی در بازاریابی، ناشران حرفهای و جلب توجه مخاطب عام نهفته است. ترجمه آثار ادبی به انگلیسی، عمدتاً توسط استادان دانشگاه و با حمایت انتشارات دانشگاهی یا ناشران کوچک انجام میشود. تیراژ این آثار معمولاً پایین است و وارد مدار تبلیغات گسترده و فروش عمومی نمیشوند. در چنین فضایی، حتی آثار خوب هم بدون حمایت رسانهای و بازاریابی مناسب، در انبوه تولیدات ناشران بزرگ گم میشوند.
آیا ادبیات ایران از رقبای خود عقبتر است؟
از نظر کیفی و محتوایی، داستاننویسی معاصر ایران از بسیاری از همتایان خود در اروپا و آمریکا کم ندارد. نویسندگان ایرانی با بهرهگیری از فرهنگ غنی، تاریخ پرفرازونشیب و واقعیتهای اجتماعی پیچیده، ظرفیت بالایی برای خلق آثاری تأثیرگذار در سطح جهانی دارند. اما آنچه مانع اصلی است، «نبود زیرساختهای ترجمه و نشر حرفهای» و «ضعف در ارتباط با شبکههای ادبی جهان» است. ترجمه صرفاً انتقال زبانی نیست؛ بلکه نیازمند درک فرهنگی، انتخاب هوشمندانه آثار متناسب با ذائقه مخاطب خارجی و شناخت قواعد بازار نشر بینالمللی است.
سلطه فرهنگی غرب و تأثیر آن بر گرایشات مطالعه
در بسیاری از کشورهای غیرغربی، از جمله ایران، مخاطبان تمایل بیشتری به خواندن ادبیات ترجمهشده از غرب نشان میدهند. این پدیده ریشه در استیلای چندصدساله فرهنگی، اقتصادی و سیاسی غرب دارد. شبکههای رسانهای، جوایز ادبی معتبر، نظام نشر قدرتمند و حضور در مجامع بینالمللی، بستری را فراهم کردهاند که حتی آثار متوسط غربی نیز شانس بیشتری برای دیدهشدن دارند تا آثار خوب از فرهنگهای کمتر شناختهشده. از سوی دیگر، در خود غرب نیز تعصب خاصی نسبت به ادبیات ملی وجود ندارد؛ بلکه مکانیزمهای بازار و سلایق مخاطب تعیین میکنند که چه اثری موفق شود. در چنین فضایی، ادبیات ایران باید با زبان و ابزارهای مدرن وارد رقابت شود.
چالش ترجمه آثار با پیشزمینههای تاریخی و سیاسی
برخی از آثار ادبی ایران، بهویژه آنهایی که به موضوعاتی مانند جنگ، انقلاب یا مسائل سیاسی میپردازند، برای مخاطب خارجی نیازمند توضیحات زمینهای و تاریخی هستند. این توضیحات که گاه در مقدمهها یا پاورقیها ارائه میشوند، برای خواننده ایرانی که فضای تاریخی اثر را درک میکند، شاید ساده یا تکراری به نظر برسند، اما برای مخاطب غیرایرانی حیاتیاند. استقبال از این دست آثار نیز معمولاً به گروهی خاص از مخاطبان محدود میشود و بهندرت به یک موفقیت همگانی تبدیل میگردد. این نکته مختص ادبیات ایران نیست و درباره جنگها و بحرانهای دیگر نقاط جهان نیز صادق است.
نقش نهادهای دولتی و خصوصی در ترجمه
حمایت نهادهای دولتی از ترجمه آثار ادبی به زبانهای خارجی، در کشورهای مختلف امری رایج است. سینمای ایران نمونهای از موفقیت نسبی این رویکرد در حوزهای دیگر است. اما در حوزه ادبیات، این حمایتها اگر با شناخت درست از بازار هدف، انتخاب مترجمان حرفهای و همکاری با ناشران معتبر بینالمللی همراه نباشد، کارایی لازم را نخواهد داشت. بهنظر میرسد بهترین راه، همکاری توأمان بخش دولتی برای تأمین منابع مالی و بخش خصوصی برای اجرای حرفهای پروژههای ترجمه باشد. واگذاری کامل کار به بازار خصوصی نیز ممکن است به دلیل نبود انگیزه اقتصادی برای ترجمه ادبیات غیرپرفروش، به نتیجه مطلوب نرسد.
قوانین نشر و اقتصاد کتاب در غرب
در کشورهای مانند آمریکا، قوانین نشر بیشتر جنبه اقتصادی دارد؛ یک کتاب در صورتی موفق است که خواننده داشته باشد. انتظار فروش بالا از ترجمههای ادبیات غیرانگلیسی در کوتاهمدت، غیرواقعبینانه است. اما با استمرار، انتخاب آثار مناسب و بازاریابی هدفمند، میتوان سهمی هرچند کوچک از این بازار بزرگ را به ادبیات ایران اختصاص داد. چالش دیگر، کمبود مترجمان حرفهای است که هم به زبان فارسی و هم به ادبیات انگلیسی مسلط باشند و بتوانند متنی روان و در عین حال وفادار به متن اصلی ارائه دهند. ترجمه ادبی، هنری دشوار و نیازمند سالها تجربه است و متأسفانه از نظر مالی در کشورهای انگلیسیزبان، چندان برای مترجمان مقرونبهصرفه نیست.
ظرفیتهای مغفول؛ خاطرات زنان، زندگی مردم عادی و روایتهای اجتماعی
در سالهای اخیر، آثاری که به روایت زندگی مردم عادی و گروههای بهحاشیهرفته میپردازند، در غرب مورد توجه قرار گرفتهاند. خاطرات زنان، قصههای مهاجرت، زندگی در طبقات پایین و آرمانشهرهای فروپاشیده، از مضامینی هستند که میتوانند پلی میان فرهنگ ایرانی و مخاطب خارجی ایجاد کنند. این آثار، اگر با ترجمهای خوب و بستهبندی حرفهای عرضه شوند، شانس بیشتری برای دیدهشدن دارند تا داستانهایی که صرفاً بر وقایع سیاسی خاص متمرکزند. ادبیات ایران از نظر محتوایی و کیفی، در تراز ادبیات برتر جهان قرار دارد، اما برای جهانیشدن، به چیزی فراتر از یک ترجمه خوب نیازمند است:
- ۱. بازاریابی و معرفی حرفهای در شبکههای ادبی بینالمللی
- ۲. همکاری با ناشران معتبر خارجی برای ورود به قفسههای اصلی کتابفروشیها
- ۳. انتخاب آثار متناسب با ذائقه و دغدغههای مخاطب جهانی
- ۴. حمایت هدفمند و هماهنگ از سوی نهادهای دولتی و خصوصی
- ۵. پرورش مترجمان حرفهای که علاوه بر تسلط زبانی، از درایت ادبی و فرهنگی برخوردار باشند
با وجود موانع سیاسی و فرهنگی، آینده ادبیات ایران در جهان روشن است، مشروط بر آنکه دستاندرکاران این حوزه، با نگاهی واقعبینانه و راهبردی، به جای انتظار برای معجزه، به ساخت پلهای پایدار ارتباطی با مخاطب جهانی بپردازند.