آسیانیوز ایران؛ سرویس ورزشی:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
از همان لحظه ای که در سال ۱۹۳۰، نخستین دورهٔ جام جهانی در اروگوئه آغاز شد، کمتر کسی گمان می کرد که نزدیک به یک سده بعد، این رقابت ها به نمادی از نابرابری ساختاری در ورزش جهان تبدیل شود. قصهٔ فوتبال همیشه با شور، غرور ملی و لحظات رویایی پیوند خورده، اما آمارهای خام و بی رحم نشان می دهند که برخی قاره ها تنها برای تکمیل تعداد در این تورنمنت حضور دارند، نه برای رقابت بر سر قله. وقتی تاریخ جام جهانی را ورق میزنیم، یک الگوی تکراری و نگران کننده خودنمایی می کند؛ تیم های آسیایی و آفریقایی به ندرت اجازه پیدا کرده اند که پایشان را فراتر از مرحلهٔ گروهی یا یک هشتم نهایی بگذارند. انگار یک خط قرمز نامرئی، آن ها را از ورود به جمع ۸ تیم برتر بازمی دارد، مگر در مواردی استثنایی که آن هم معمولاً با میزبانی، شانس عجیب قرعه یا در یک مورد، با جنجال های داوری همراه بوده است.
برای درک عمق این مسئله، کافی است به عدد ساده اما تکان دهندهٔ ۶ از ۱۷۶ نگاه کنیم. بله، از میان ۱۷۶ تیمی که در تاریخ جام جهانی به مرحلهٔ یک چهارم نهایی راه یافته اند، سهم دو قارهٔ پرجمعیت و فوتبال خیز آسیا و آفریقا، تنها ۶ بار بوده است. این یعنی اگر یک تیم آسیایی یا آفریقایی را در کنار ۷ تیم دیگر در جمع هشت تیم برتر ببینیم، این یک اتفاق نادر و تاریخی محسوب می شود! اما در سوی دیگر میدان، اروپا با اقتداری بی چون و چرا، بیش از ۷۷ درصد از این سهمیه ها را تصاحب کرده است. تیم هایی که از زیرساخت های بی نظیر، لیگ های میلیاردی و آکادمی های پیشرفته بهره می برند، به راحتی و به شکلی سازمان یافته، یکطرفه به جمع بهترین های جهان راه می یابند. آمریکای جنوبی نیز با تکیه بر استعدادهای خارق العاده و سنت فوتبالی خود، نزدیک به ۲۰ درصد دیگر را مال خود کرده و عملاً سهم سایر قاره ها را به حاشیه رانده است.
در این میان، جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی، یک نقطهٔ عطف در این نابرابری بود. در آن سال، تیم غنا تنها نمایندهٔ آفریقا در جمع ۸ تیم برتر شد، در حالی که آمریکا در مرحلهٔ قبل حذف شد. اینجا بود که زمزمه ها دربارهٔ نقش اسپانسرها و منافع اقتصادی در انتخاب تیم های راهیافته به مراحل بالاتر، جدیتر از همیشه مطرح شد. چرا که حضور یک تیم از آمریکای شمالی، مانند ایالات متحده ی توسعه یافته، به مراتب سودآورتر از صعود غنا برای شبکه های تلویزیونی و برندهای تجاریست!
بحث داوری نیز در این میان نقشی کلیدی دارد. هرچند هیچکس به صراحت نمی گوید که داوران دستور م یگیرند به نفع تیم های ثروتمند سوت بزنند، اما فشار روانی، انتخاب داوران باتجربه از کشورهای فوتبالخیز و تأثیر VAR در تصمیمات ۵۰-۵۰، همگی به سمتی حرکت میکنند که شانس بقای تیمهای بزرگتر بیشتر باشد. نمونهٔ بارز این موضوع در جام ۲۰۰۲ و صعود بحثبرانگیز کرهجنوبی با اشتباهات فاحش داوری مقابل ایتالیا و اسپانیا رقم خورد، اتفاقی که حتی فیفا سالها بعد به اشتباه بودن آن اذعان کرد. با ورود به عصر جدید و افزایش سهمیهها در جامجهانی ۲۰۲۶ که ۴۸ تیمی برگزار میشود، بسیاری امیدوار بودند که شانس تیمهای آسیایی و آفریقایی برای حضور در مراحل بالاتر بیشتر شود. اما واقعیت تا کنون چیز دیگری را نشان میدهد. در حالی که اروپا با حضور پرتغال، فرانسه، اسپانیا، انگلیس، بلژیک، آلمان و هلند عملاً اکثریت یکچهارم نهایی را در اختیار گرفته، از ۹ سهمیهٔ آسیا حتی یک تیم نیز به این مرحله نرسیده و از آفریقا نیز تنها مراکش توانسته خود را به جمع ۸ تیم برتر برساند.
فیفا بارها شعار داده که افزایش تعداد تیمها به توسعهٔ فوتبال در سراسر جهان کمک میکند، اما آمار و شواهد میگویند که این گسترش تنها سطحی است و عمق کیفی را شامل نمیشود. تیمهای ضعیفتر تنها برای پر کردن تعداد در مرحلهٔ گروهی حضور دارند و پس از حذف، جای خود را به سلطهٔ همیشگی اروپاییها میدهند. به نظر میرسد اگر قرار است تغییری واقعی رخ دهد، فیفا باید به جای افزایش سهمیه، به فکر افزایش کیفیت، سرمایهگذاری در زیرساختهای فوتبالی قارههای محروم و ایجاد شفافیت در داوری و قرعهکشی باشد.
نابرابری تاریخی در آمار یکچهارم نهایی
وقتی به جدول توزیع تیمها در بین ۸ تیم برتر جامجهانی نگاه میکنیم، یک شکاف تاریخی و کهنهای را میبینیم که از دورههای ابتدایی آغاز شده و تا امروز ادامه دارد. اروپا با بیش از ۱۳۶ حضور، نهتنها از نظر تعداد، بلکه از نظر تنوع تیمهای راهیافته نیز در جایگاه نخست قرار دارد. کشورهایی نظیر آلمان، ایتالیا، فرانسه، انگلیس، هلند و اسپانیا بارها و بارها در این مرحله دیده شدهاند، در حالی که از آسیا فقط دو کشور کرهشمالی و کرهجنوبی موفق به این کار شدهاند و از آفریقا نیز تنها چهار کشور کامرون، سنگال، غنا و مراکش به این افتخار دست یافتهاند. این یعنی در طول ۹۰ سال تاریخ جامجهانی، هیچ تیمی از کشورهای فوتبالخیزی چون ژاپن، ایران، عربستان، استرالیا، نیجریه، مصر، الجزایر، تونس یا ساحلعاج نتوانسته به جمع ۸ تیم برتر راه یابد، که خود نشانهای از یک مانع ساختاری و نه تصادفی است.
از سوی دیگر، مقایسهٔ عملکرد تیمهای آسیایی و آفریقایی با آمریکای جنوبی نیز جالب توجه است. آمریکای جنوبی با وجود جمعیت کمتر نسبت به آسیا و آفریقا، ۳۵ بار در یکچهارم نهایی حاضر شده که عمدتاً سهم برزیل، آرژانتین، اروگوئه و کلمبیا بوده است. این نشان میدهد که مشکل تنها به جمعیت یا استعداد خام مربوط نمیشود، بلکه به تاریخچهٔ رقابت در سطح جهانی، سرمایهگذاری در لیگهای داخلی و حضور بازیکنان در باشگاههای اروپایی از سنین پایین بازمیگردد. تیمهایی مانند پاراگوئه و اکوادور نیز با وجود نداشتن ستارههای بزرگ، توانستهاند با سیستمهای دفاعی منسجم و تاکتیکهای هوشمندانه، به این مرحله برسند، در حالی که تیمهای آسیایی اغلب در بازیهای حساس یکهشتم نهایی، از نظر روانی و تاکتیکی فرو میریزند.
نکتهٔ مهم دیگر این است که از ۶ حضور آسیایی و آفریقایی در یکچهارم، تنها دو تیم موفق به صعود به نیمه نهایی شدهاند: کرهجنوبی در ۲۰۰۲ و مراکش در ۲۰۲۲. اما حضور کرهجنوبی با حاشیههای داوری عجین بود و مراکش نیز با وجود عملکرد فوقالعاده، در نیمه نهایی برابر فرانسه متوقف شد. این آمار نشان میدهد که حتی در معدود موارد موفقیت، این تیمها نتوانستهاند به فینال راه یابند و به نوعی، سقف شیشهای برای آنها در نیمه نهایی ترسیم شده است. در مقابل، تیمهای اروپایی و آمریکای جنوبی به طور مرتب در فینالها حاضر میشوند و این خود گواهی بر وجود یک نظام نانوشتهٔ برتریخواهانه در فوتبال جهانی است.
نقش اسپانسرها، حق پخش و منافع اقتصادی در موفقیت تیمها
فوتبال امروز دیگر یک ورزش صرف نیست؛ یک صنعت چندصد میلیارد دلاری است که اسپانسرهایی نظیر کوکاکولا، ویزا، مکدونالد، آدیداس و نایکی در آن سرمایهگذاری کلانی کردهاند. این برندها به دنبال بازارهای مصرف بزرگ هستند و کشورهایی چون آمریکا، آلمان، فرانسه، انگلیس و برزیل، بیشترین جمعیت طرفدار و قدرت خرید را دارند. وقتی یک تیم از قارهٔ آفریقا یا آسیا به مراحل بالاتر میرود، ارزش تبلیغاتی و بازاریابی برای این برندها به شدت کاهش مییابد، زیرا مخاطبان آنها در آن مناطق عمدتاً قدرت خرید کافی برای محصولات اسپانسرها را ندارند و شبکههای تلویزیونی نیز نمیتوانند حق پخش را به قیمت گزاف بفروشند.
این مسئله به شکل غیرمستقیم بر تصمیمات فیفا، از جمله نحوهٔ قرعهکشی، انتخاب زمان بازیها، انتخاب داوران و حتی نحوهٔ اعلام پنالتیها و صحنههای مشکوک تأثیر میگذارد. به عنوان مثال، در جامجهانی ۲۰۱۰، اگر آمریکا به جای غنا به یکچهارم نهایی راه مییافت، دهها میلیون دلار تبلیغات و درآمد اضافی برای فیفا و اسپانسرها ایجاد میشد. این فشار اقتصادی آنقدر جدی است که داوران حتی به صورت ناخودآگاه در صحنههای ۵۰-۵۰ به سمت تیمهای بزرگتر متمایل میشوند، چراکه میدانند اشتباه به نفع یک تیم اروپایی جنجال کمتری به پا میکند تا اشتباه به نفع یک تیم آفریقایی.
علاوه بر این، انتخاب داوران برای بازیهای حساس نیز به گونهای است که اغلب از کشورهای اروپایی یا آمریکای جنوبی انتخاب میشوند و به سبک فوتبال این مناطق عادت دارند. این داوران ممکن است به طور ناخودآگاه خطاهای تیمهای آسیایی و آفریقایی را دقیقتر ببینند و به تیمهای اروپایی و آمریکای جنوبی امتیاز بیشتری بدهند. نمونهٔ بارز این مسئله را در جام ۲۰۲۲ و قضاوت بازیهای مراکش مشاهده کردیم که چند صحنهٔ مشکوک به سود حریفان اروپایی مراکش اعلام شد. هرچند فیفا همواره بر بیطرفی داوری تأکید دارد، اما الگوی آماری نشان میدهد که تیمهای اروپایی به طور قابل توجهی پنالتی و اعلام خطاهای سودمند بیشتری نسبت به تیمهای آسیایی و آفریقایی دریافت میکنند.
افزایش سهمیهها در ۲۰۲۶؛ توسعهٔ واقعی یا نمایشی؟
جامجهانی ۲۰۲۶ نخستین دورهٔ تاریخ است که با ۴۸ تیم برگزار میشود و به همین دلیل، سهمیهٔ آسیا از ۴ به ۹ تیم و سهمیهٔ آفریقا از ۵ به ۹ تیم افزایش یافته است. این تصمیم از سوی فیفا به عنوان گامی بزرگ در جهت توسعهٔ فوتبال در قارههای محروم معرفی شده است. اما عملکرد تا کنون در این دوره نشان داده که این افزایش سهمیه، تأثیر چندانی بر حضور تیمهای آسیایی و آفریقایی در جمع ۸ تیم برتر نداشته است. از ۹ تیم آسیایی حاضر در جام ۲۰۲۶، تاکنون هیچکدام موفق به صعود به یکچهارم نهایی نشدهاند و از ۹ تیم آفریقایی نیز تنها مراکش، آنهم به دلیل تجربه و ستارههایش، توانسته به این مرحله برسد. این یعنی فیفا با زیاد کردن تعداد تیمها، عملاً فقط تیمهای ضعیفتر را به مرحلهٔ گروهی دعوت کرده تا زودتر حذف شوند و باز هم شاهد یکهتازی تیمهای اروپایی باشیم. در حقیقت، افزایش سهمیهها به جای اینکه به "توسعهٔ کیفی" کمک کند، بیشتر به "گسترش سطحی" دامن زده است. تیمهای آسیایی تازهواردی نظیر ازبکستان، امارات، عراق و قطر، هیچگاه تجربهٔ کافی برای رقابت با اسپانیا، فرانسه، آلمان یا انگلیس را نداشتهاند و در همان مرحلهٔ گروهی یا یکهشتم نهایی با اختلاف چند گل حذف میشوند.
از سوی دیگر، کشورهای اروپایی که همواره از زیرساختهای پیشرفته، لیگهای حرفهای و آکادمیهای بینالمللی برخوردار بودهاند، با وجود اینکه ایتالیا، سوئد و دانمارک در مقدماتی حذف شدند، باز هم تعداد نمایندگانشان در مراحل بالاتر بسیار زیاد است. اسپانیا، فرانسه، انگلیس، پرتغال، آلمان، هلند و بلژیک همگی جزو شانسهای اصلی قهرمانی هستند و به احتمال قریب به یقین اکثریت یکچهارم نهایی را تشکیل خواهند داد. این نشان میدهد که افزایش سهمیه، به تنهایی نمیتواند معادلهٔ قدرت را تغییر دهد و تا زمانی که زیرساختهای فوتبالی در آسیا و آفریقا به پای اروپا نرسد، این نابرابری ادامه خواهد یافت.
سبک های فوتبالی متفاوت و چالشهای تطبیق با سطح جهانی
فوتبال آسیایی و آفریقایی دارای ویژگیهای منحصربهفردی است؛ در آفریقا، سرعت، قدرت بدنی، تکنیک انفرادی و شادیهای پرشور هواداران حرف اول را میزند، در حالی که فوتبال آسیایی اغلب بر پایهٔ انضباط تاکتیکی، کار گروهی و جنگندگی بنا شده است. تیمهایی مانند ژاپن و کرهجنوبی سیستمهای منظمی دارند و بازیکنانشان از هوش تاکتیکی بالایی برخوردارند. با این حال، این سبکها در برابر فوتبال اروپایی که آمیزهای از سرعت، تکنیک، قدرت بدنی و تاکتیک پیشرفته است، معمولاً کم میآورند، زیرا بازیکنان آسیایی و آفریقایی به ندرت در معرض بازیهای فشرده و سطح بالای باشگاهی اروپا از سنین پایین قرار میگیرند.
در اروپا، بازیکنان از کودکی در آکادمیهای مدرن با مربیان درجهیک تمرین میکنند و به سیستمهای پیشرفتهٔ تاکتیکی آشنا میشوند. در مقابل، بسیاری از استعدادهای آفریقایی و آسیایی تا سنین نوجوانی در زمینهای خاکی و با امکانات ابتدایی بازی میکنند و تنها پس از مهاجرت به اروپا، با استانداردهای واقعی فوتبال جهان آشنا میشوند. اما این مهاجرت اغلب دیر هنگام رخ میدهد و باعث میشود فاصلهٔ کیفیتی جبرانناپذیر باقی بماند. نمونهاش ژاپن و ایران هستند که با وجود داشتن لیگهای نسبتاً حرفهای، هنوز هیچکدام نتوانستهاند به یکچهارم نهایی صعود کنند، در حالی که اروگوئه با جمعیتی کمتر از ۳ میلیون، ۴ بار به این مرحله رسیده است.
از سوی دیگر، سبک فوتبال دفاعی تیمهایی مانند پاراگوئه یا اتکا به تکستارههای اروگوئه نظیر سوارز و کاوانی، نشان میدهد که لزوماً نیاز به ۱۱ ستاره نیست؛ بلکه با یک سیستم منسجم و چند بازیکن کلیدی نیز میتوان موفق شد. اما چرا تیمهای آسیایی و آفریقایی از این الگو موفقیتآمیزتر استفاده نمیکنند؟ دلیل آن است که آنها معمولاً در بازیهای مهم، تحت فشار روانی زیاد، سیستم خود را از دست میدهند و در دقایق حساس دچار اشتباهات فردی میشوند. این ضعف روانشناختی نیز ناشی از کمبود تجربهٔ بازی در مراحل حذفی جامجهانی است و برای رفع آن، نیاز به حضور مستمر و نه مقطعی در این مراحل دارند.
داوری، فشار روانی و تأثیر آن بر سرنوشت تیمهای محروم
یکی از حساسترین و در عین حال بحثبرانگیزترین موضوعات در جامجهانی، نحوهٔ قضاوت داوران در بازیهای تیمهای بزرگ مقابل تیمهای کوچک است. هرچند فیفا تأکید دارد که تمام داوران بیطرف هستند، اما شواهد نشان میدهد که در صحنههای مشکوک، داوران به طور ناخودآگاه به تیمهای پرافتخارتر و پرطرفدارتر تمایل بیشتری نشان میدهند. این مسئله در جام ۲۰۰۲ و بازی کره جنوبی مقابل ایتالیا و اسپانیا به اوج خود رسید؛ جایی که پنالتی آشکار روی توماسی گرفته نشد، اخراج نادرست رخ داد و دو گل صحیح اسپانیا به اشتباه مردود اعلام شد تا کره به نیمه نهایی برسد.
اما این تنها یک نمونه نیست؛ در جامهای بعدی نیز موارد مشابهی گزارش شده است. برای نمونه، در جام ۲۰۱۸، فرانسه در بازی مقابل استرالیا یک پنالتی مشکوک دریافت کرد، یا در جام ۲۰۲۲، چند صحنهٔ آفساید و خطای هند در بازیهای تیمهای اروپایی به سود آنها اعلام شد که کارشناسان داوری آنها را ۵۰-۵۰ ارزیابی کردند. نکتهٔ جالب این است که این تصمیمات تقریباً همیشه به نفع تیمهای اروپایی یا آمریکای جنوبی بوده و تیمهای آسیایی و آفریقایی به ندرت از چنین موقعیتهایی سود بردهاند. از سوی دیگر، فشار رسانهای نیز در این میان نقش مهمی دارد. وقتی یک تیم بزرگ مثل آلمان یا انگلیس دچار اشتباه داوری میشود، صدها رسانه و شبکهٔ تلویزیونی آن را پوشش میدهند و فیفا تحت فشار قرار میگیرد. اما اگر یک تیم آفریقایی یا آسیایی از داوری متضرر شود، این خبر به سرعت به حاشیه میرود و کمتر کسی به آن اعتراض میکند. این نابرابری در پوشش رسانهای، به طور غیرمستقیم بر عملکرد داوران تأثیر میگذارد و باعث میشود که آنها در تصمیمگیریهای حساس، جانب تیمهای بزرگتر را بگیرند. به عبارت دیگر، فوتبال جهانی هنوز به عدالت واقعی در داوری نرسیده و تا زمانی که این مسئله حل نشود، تیمهای محروم قارههای آسیا و آفریقا شانس کمی برای شکستن این سد نامرئی خواهند داشت.