چهارشنبه / ۱۴ اَمرداد ۱۴۰۵ / ۲۰:۰۶
کد خبر: 40305
گزارشگر: 548
۳۹
۰
۰
۳
پس از ممدانی، حالا السید با چهره ای فریبنده در سنای آمریکا؛ روایتی از سوءاستفاده از آرمان های دموکراتیک برای قدرت طلبی شخصی

عبدالرحمن السید(عبدالسید)کیست؟! مامور نفوذی لابی های پنهان یا طلایه دار تحول واقعی؟!

عبدالرحمن السید(عبدالسید)کیست؟! مامور نفوذی لابی های پنهان یا طلایه دار تحول واقعی؟!
عبدالرحمن السید(عبدالسید) که اخیراً با تکیه بر موجی از شعارهای پوپولیستی و حمایت ضمنی جریان های مالی ناشناس، توانسته در انتخابات مقدماتی مجلس سنای ایالت میشیگان به پیروزی رسد، در کانون اتهامات تازه ای قرار گرفته است. بررسی های میدانی نشان می دهد مسیر صعود او شباهت عجیبی به زهران ممدانی در نیویورک دارد؛ هر دو با توسل به نارضایتی اقتصادی و بهره کشی از احساسات ضدجنگ، خود را به عنوان گزینه های انقلابی جا زده و با رد دریافت کمک های بزرگ، در واقع راه را برای نفوذ لابی های پنهان و جریان های افراطی هموار کرده اند. این گزارش، با واکاوی سوابق مالی و اظهارات متناقض السید، پرده از یک حقیقت تلخ برمی دارد: او بیش از آنکه دغدغهٔ مردم را داشته باشد، به فکر تسخیر یک کرسیِ حساس و در اختیار گرفتن قدرت است!

آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:

در فضای پرالتهاب سیاست آمریکا، نام عبدالرحمن السید تازه به گوش ها آشنا شده؛ اما پشت این شهرت ناگهانی، داستانی پنهان از رانت، فریب و چهره سازی رسانه ای نهفته است. کسی که امروز خود را وارث آرمان های مترقی حزب دموکرات معرفی می کند، دیروز در پسِ پرده های سیاستبازی، با شگردهایی نامتعارف ردای انقلابیگری به تن کرده است. السید، بر خلاف روایت رسانه ایِ خودساخته اش، نه فرزند مبارزه ی خیابانی، که محصول کارزاری حساب شده برای اشغال کرسی های قدرت است. او با اقتباس از موج موفقیت های زهران ممدانی، دریافت که در جامعه ای بیمار از نابرابری، فریاد عدالت سر دادن، ساده ترین راهِ نفوذ به دل های خشمگین و جیب های پرمایه است!

ماجرای السید، روایتی تازه از همان بازی قدیمیست؛ بازی که در آن، چهره هایی با پشتوانه های مالی نامعلوم، با پوششِ حمایت از محرومان، در صدد بازتعریف دموکراسی به سود خود برمی آیند. او در میشیگان، با شعار پایان دادن به نفوذ پول در سیاست، توانست بر رقیبی غلبه کند که ده ها میلیون دلار پشتش بود؛ غافل از اینکه خودِ السید نیز با کیسه هایی از وعده های فریبنده، دل رأی دهندگان را خرید. مشکل اساسی السید و امثال او، جهل یا تغافل از عمق پیچیدگی های سیاسیِ آمریکاست. او با تکرار شعارهایی از جنسِ «بهداشت رایگان» و «مسکن ارزان»، ذهن جوانان خسته از تورم را هدف گرفته؛ اما به محض ورود به سنای آمریکا، این وعده های رنگارنگ در برابر واقعیت های بودجه و لابی های تسلیحاتی، نقش بر آب خواهد شد.

آنچه السید را از یک فعال اجتماعیِ راستین متمایز می کند، رویکرد ابزاری اش به آرمان های انسانیست. او بحران غزه و نارضایتی جوامع عرب تبار را چون اسبی برای تاختن به سوی کرسی قدرت نشاند، بی آنکه حتی یک گام عملی برای بهبود وضع آنان در داخل آمریکا برداشته باشد! این ریاکاریِ سیاسی، شاید برای رأی اولی ها دلپذیر باشد، اما برای ناظران باسابقه، جز انزجار و نگرانی از آینده حزب دموکرات ثمری ندارد. نکته هولناک تر، شباهت ساختاری مسیر صعود السید با ممدانی است؛ هر دو با اتکا بر شکاف های نژادی و اقتصادی، خود را به عنوان چهره های «ضد سیستم» معرفی کردند، اما در عمل، وابستگی عمیقی به همان سیستمِ تأمین مالیِ پنهان دارند. این دو، نمایشنامه تکراریِ «چپِ شیک پوشِ وارداتی» را اجرا می کنند که با استفاده از بسترهای دموکراتیک، به دنبال نابودیِ بنیان های عقلانی آن از درون هستند.

افزایش ناگهانی محبوبیت السید، نه نشانهٔ بلوغ سیاسی، که هشداری برای زوالِ تفکرِ نقاد در میان رأی دهندگان است. او با چهره ای معصوم و لحنی پرشور، رویای عدالت را می فروشد، اما کالای واقعیِ او، همان سیاست زدگیِ کهنه با لباسی نو است. اگر مردم آمریکا از این موجِ احساساتی عبور کنند، حقیقتِ ضعیف و بی برنامه بودنِ السید عیان خواهد شد. این مقاله، نه به دشمنی با چهره ای خاص، که در دفاع از اصالت دموکراسی و پاسداری از هوشیاری عمومی نوشته می شود. باید پرسید: آیا عبدالرحمن السید، اصلاح گری دلسوز است یا فرصت طلبی ماهر که با سوءاستفاده از بسترهای دموکراتیک، راهی جز انحطاطِ اخلاقیِ سیاست ندارد؟ قلم این گزارش، پرده از چهرهٔ واقعی او برمی دارد؛ چهره ای که هر بیننده ای را به تأمل در سرنوشت سیاست آمریکا وامیدارد.

شگردهای فریبنده در سیر صعود سیاسی السید

عبدالرحمن السید با دقت و ظرافت تمام، از خلأهای موجود در ساختار رأی دهی حزب دموکرات بهره برد. او به خوبی دریافت که نسل جوان و اقلیت های نژادیِ خسته از شعارهای کلیشه ای، به دنبال صداقتِ ساختگی و شجاعتِ کاذب هستند. السید با انتخاب واژگانی همچون «عدالت اقتصادی» و «پایان مداخلات نظامی»، که در عین سادگی، جذابیت عاطفی بالایی دارند، توانست فضای مجازی و رسانه ای را به نفع خود مصادره کند. اما آنچه این استراتژی را خطرناک می سازد، فاصلهٔ معنادار میان شعار و عملِ اوست؛ جایی که هیچ سند مدونی از برنامه های اجراییِ وی برای بهبود معیشت مردم یا کاهش هزینه های درمانی ارائه نشده است. این روش، که مبتنی بر فریبِ احساسات و دوری از جزئیات است، یادآور موج های مشابهی است که در نهایت به سرخوردگی توده ها و بی اعتمادی به کلِ نظام سیاسی دامن زده است.

وابستگی مالیِ پنهان، در پسِ شعار استقلال

یکی از متناقض نما ترین وجوه السید، سروصدای بلند او علیه «نفوذ پول های کلان» در انتخابات است، در حالی که سوابق مالیِ کمپینش نشان از دریافت کمک های قابل توجه از نهادهای همسو با جریان های خاصِ سیاسی و اقتصادی دارد. این که او هزینه های عظیم رقیبش را محکوم می کند، اما از هزینه های پنهانِ شبکه های تبلیغاتیِ خود تغافل می ورزد، نشان از یک بازی دوگانه دارد. به نظر میرسد السید از پدیدهٔ «سوپربک های خاموش» به نفع خود استفاده کرده، آن هم با واسطه گریِ شرکت های کوچک و هلدینگ های محلی که هویت مالکانِ اصلیشان در هاله ای از ابهام است. این نوعِ تأمین مالی، نه تنها شفافیت را نقض می کند، بلکه او را در برابر اربابانِ پنهانِ سیاست مدیون خواهد ساخت؛ مدیونی که در روزهای سخت قانونگذاری، جوابگو نیست و منافع ملی را فدای ملاحظات فراحزبی می کند.

شکاف های درونیِ حزب و سوءاستفاده از آن ها

السید با هوشمندی و در عین حال فرصت طلبیِ محض، از شکاف عمیق جناح های میانهرو و چپ گرای دموکرات به نفع خود بهره جست. او در کمپین خود، با تقبیح رهبری کهنسال حزب و سرزنشِ سیاست های خارجیِ واشنگتن، توانست جایگاهِ «چهرهٔ سرکش و تازه نفس» را از آنِ خود کند؛ غافل از اینکه این جنگ داخلیِ حزبی، سلاحی دولبه است. پیروزی او در مقدماتی، نه از سرِ محبوبیتِ شخصی، که ناشی از تنفر رأی دهندگانِ خشمگین از وضع موجود بود. اما حالا که السید پرچمدار این نارضایتی شده، باید پاسخگوی انتظارات سهل و ممتنعی باشد که خود ایجاد کرده است. ناتوانی در تحقق شعارهایِ غیرواقعی، میتواند به سرعت وی را به یک پدیدهٔ زودگذر و مطرودِ درون حزبی تبدیل کند؛ سرنوشتی که گریبانگیر بسیاری از پوپولیست های سلفش شده است.

خطرِ تغییرِ چهرهٔ دموکرات به نفع افراطیون

صعود چهره هایی نظیر السید و ممدانی، نه یک تحول طبیعی، که زنگِ خطری برای تغییرِ ماهوی حزب دموکرات است. این جریانِ نوظهور، با اتکا بر موجِ خشم نسبت به نابرابری و سیاست های اسرائیل، میانه روها و عقلای حزب را به حاشیه می راند. اما این تغییرِ جهت، حزب را در انتخابات سراسری و ایالت های کلیدی با ریسکِ بزرگِ از دست دادن رأیِ طبقهٔ متوسطِ سنتی و مستقلان مواجه می کند. جمهوری خواهان در کمین اند تا از این برچسبِ «رادیکالیسم چپ» برای بسیجِ پایگاه خود و جذبِ رأی دهندگانِ دودل استفاده کنند. السید با نادیده گرفتن این واقعیتِ راهبردی، حزب را به ورطه ای میکشاند که در آن، اصولگراییِ متعصب، جای مصلحت اندیشیِ هوشمندانه را می گیرد و مسیر پیروزی را بر دموکرات ها میبندد.

پوچیِ محتوایی و فقدانِ راهبردِ ملی

در فراسوی شعارهای فریبنده و تحریکِ عواطف، برنامه های کلان السید برای ادارهٔ کشور و مواجهه با چالش های جهانی، تهی از محتوای مشخص است. او جز تکرارِ کلیشه های «برابری» و «صلح طلبی»، هیچ نسخهٔ عملی برای مشکلاتی همچون تورم، مهاجرت، امنیت مرزها و سیاستِ خارجیِ پیچیده ندارد. این پوچیِ محتوایی، از یک سو ناشی از بی تجربگیِ او در حوزه های اجرایی و از سوی دیگر ناشی از عادت به گفتارِ تبلیغاتی به جای اندیشهٔ سیاسی است. السید یک فعالِ میدانی یا یک نظریه پردازِ اصلاح طلب نیست؛ او یک بازیگرِ ماهرِ انتخاباتی است که با کپی برداری از نسخه های تکراریِ پوپولیست ها، سعی دارد جای خالی برنامه را با حجم بالای شعار پر کند. این رویکرد نه تنها به زیان منافع ملی آمریکاست، بلکه به کیانِ نهادهای دموکراتیک نیز آسیب جبران ناپذیری خواهد زد.

https://www.asianewsiran.com/u/jlv
اخبار مرتبط
ندیم امیری، هافبک ۲۹ ساله تیم ملی آلمان و باشگاه ماینتس، با ورود به زمین در دیدار تیمش مقابل ساحل عاج، به اولین فوتبالیست افغان‌تبار تاریخ جام جهانی تبدیل شد. امیری که در شهر لودویگسهافن آلمان و در خانواده‌ای با اصالت افغانستانی به دنیا آمده، در دقیقه ۵۶ بازی به عنوان یار تعویضی وارد زمین شد و تنها چند دقیقه بعد، با ارسال یک پاس گل تماشایی، زمینه‌ساز گل تساوی آلمان شد. او که سابقه قهرمانی در رده زیر ۲۱ سال اروپا را با تیم ملی آلمان دارد، سالها در بوندسلیگا بازی کرده و حالا در بزرگترین تورنمنت ملی فوتبال جهان، نام خود را در تاریخ ثبت کرده است. جزئیات کامل این رویداد تاریخی و واکنش‌های آن را در گزارش زیر بخوانید.
نگین فضلی، سلبریتی ۲.۳ میلیون فالووری اینستاگرام و خواننده پرطرفدار آهنگ «الله الله»، روز چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ با انتشار ویدیویی در فضای مجازی از بازگشت خود به ایران خبر داد. این ویدیو که با بکگراند برج میلاد تهران ضبط شده بود، میلیون‌ها بازدید خورد. نگین فضلی متولد ۱۹ خرداد ۱۳۷۸ است و اصالتاً ایرانی دارد. او ابتدا در ایران با انتشار کلیپ‌های فان و دابسمش به شهرت رسید، سپس به ترکیه مهاجرت کرد و مدتی در استانبول زندگی نمود. در ۴ می ۲۰۲۳ به امارات رفت و در دبی ساکن شد، اما حالا دوباره به کشورش بازگشته است. نگین در مرداد ۱۴۰۰ نیز یک بار به ایران آمده بود، اما نتوانست بماند و دوباره به ترکیه بازگشت. او این بار گفته است که از غربت خسته شده و می‌خواهد در کنار خانواده در آرامش زندگی کند.
مونا آذر، بازیگر ایرانی‌تبار فیلم‌های بزرگسالان که اصالت خود را از نیواورلئان آمریکا تا تهران می‌رساند، با اعلام خبری شوک‌آور در یکی از پلتفرم‌های اجتماعی، هواداران و منتقدانش را به تکاپو انداخت. او در اظهارنظری کوتاه و بدون ارائه جزئیات بیشتر، از قصد خود برای بازگشت به ایران سخن گفته است. این خبر در حالی منتشر می‌شود که تا لحظه تنظیم این گزارش، هیچ منبع رسمی در ایران این موضوع را تأیید یا تکذیب نکرده است. با توجه به حساسیت‌های قانونی و فرهنگی جمهوری اسلامی، ورود یک چهره شاخص از این صنعت به کشور، می‌تواند تبدیل به یکی از جنجالی‌ترین رویدادهای سال 1405 در فضای مجازی ایران شود.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید