سه شنبه / ۲۰ اَمرداد ۱۴۰۵ / ۲۲:۴۰
کد خبر: 40488
گزارشگر: 548
۳۸
۰
۰
۰
​پذیرفتن شیادی شریعتی برای وجدان طرفدارانش سنگین است؛ چراکه به معنای هدررفتن بخشی از عمرشان در دنیایی دروغین است

پاسخ دکتر موسی غنی نژاد به هتاکی عبدالکریم سروش درباره شیادی های علی شریعتی

پاسخ دکتر موسی غنی نژاد به هتاکی عبدالکریم سروش درباره شیادی های علی شریعتی
موسی غنی‌نژاد در یادداشتی تند، به واکنش‌های احساسی طرفداران علی شریعتی در برابر ادعای «شیادی» این روشنفکر پرداخته است. او معتقد است که پذیرفتن این حقیقت برای طرفداران شریعتی چنان سنگین است که حاضرند به هر توجیهی متوسل شوند تا از فروپاشی بت‌های فکری خود جلوگیری کنند. غنی‌نژاد با اشاره به ارجاعات عجیب طرفداران شریعتی به فلاسفه و شخصیت‌های مختلف، این توجیه‌گری‌ها را نشانه‌ای از ناتوانی در پاسخگویی مستدل و منطقی می‌داند.

آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:

چند روزی است که ادعای «شیاد» بودن علی شریعتی، روشنفکر و ایدئولوگ مشهور ایرانی، به یکی از داغ‌ترین مباحث فضای مجازی و محافل روشنفکری تبدیل شده است. این ادعا که با ارائه شواهد و دلایل روشن از سوی منتقدان مطرح شده، واکنش‌های تند و احساسی گسترده‌ای را از سوی طرفداران پرشور شریعتی برانگیخته است. در این میان، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه می‌کند، نحوه توجیه‌گری و دفاع احساسی از شخصیتی است که به گفته منتقدان، با مغالطه و فریب، ذهن نسلی از ایرانیان را تسخیر کرده بود. موسی غنی‌نژاد، روزنامه‌نگار و نویسنده، در یادداشتی تند و صریح، به این واکنش‌های احساسی پرداخته و تلاش کرده است تا ریشه این توجیه‌گری‌ها را در عمق روانشناختی طرفداران شریعتی جستجو کند. او معتقد است که پذیرفتن «شیادی» شریعتی برای کسانی که روزگاری به او باور داشته‌اند، چنان سنگین است که هرگز زیر بار آن نخواهند رفت. چراکه این پذیرش، به معنای هدررفتن بخش قابل‌توجهی از عمر و سرمایه‌های فکری و عاطفی آنها در مسیری دروغین است. به عبارت دیگر، آنها برای حفظ آرامش وجدان خود، ناچار به انکار واقعیت و توجیه رفتارهای شریعتی هستند.

غنی‌نژاد در یادداشت خود، با اشاره به ارجاعات عجیب و غریب طرفداران شریعتی به فلاسفه‌ای چون افلاطون، سقراط و نیچه، و حتی خاله‌ای در زیدآباد، به تمسخر این دست‌پاچگی و شتابزدگی در توجیه شیادی شریعتی پرداخته است. او با زبانی طنزآمیز و گزنده، این تلاش‌ها را نشانه‌ای از ناتوانی در پاسخگویی مستدل و منطقی به نقدهای وارد بر شریعتی می‌داند. به باور او، این توجیه‌گری‌ها، بیش از آنکه نشان از استحکام فکری داشته باشد، نشان از یک واکنش درماندگی و ترس از فروپاشی بت‌های فکری است. یکی از نکات جالب توجه در یادداشت غنی‌نژاد، اشاره به «فیلسوف روشنفکری دینی» است که به گفته او، در نوشته‌ای آکنده از خشم و هتاکی، شهرت خود را از دباغی به خیاطی ارتقاء داده و بر قصد خود برای دوختن زبان آزادی‌خواهان تأکید کرده است. این اشاره، احتمالاً به یکی از چهره‌های شاخص جریان روشنفکری دینی است که به شدت از شریعتی دفاع کرده است. غنی‌نژاد با این اشاره، تلاش کرده است تا نشان دهد که برخی از مدافعان شریعتی، نه از سر تعصب کور، بلکه به دلیل منافع شخصی و گروهی، از او دفاع می‌کنند.

غنی‌نژاد در ادامه، با طرح این سوال که «این دست‌پاچگی و شتابزدگی در توجیه شیادی علی شریعتی را از سوی طرفداران وی چگونه می‌توان توضیح داد؟»، به عمق بحران هویتی و فکری روشنفکران دینی اشاره کرده است. به نظر او، این واکنش‌ها، نشان از یک بحران عمیق در میان کسانی دارد که سال‌ها بر اساس اندیشه‌های شریعتی، هویت و جایگاه اجتماعی خود را ساخته‌اند. فروپاشی این بت، به معنای فروپاشی کل ساختار فکری و هویتی آنهاست و به همین دلیل، آنها با تمام وجود از آن دفاع می‌کنند. در نهایت، یادداشت غنی‌نژاد، یک هشدار جدی به همه کسانی است که به جای نقد منطقی و پذیرش حقیقت، به دنبال توجیه رفتارهای غیراخلاقی و غیرمنطقی چهره‌های محبوب خود هستند. او با این یادداشت، نشان داده است که نقد یک چهره فکری، به معنای نفی همه اندیشه‌های او نیست، اما انکار حقیقت و توجیه شیادی، نه تنها به رشد فکری کمک نمی‌کند، بلکه باعث تداوم یک دروغ بزرگ در تاریخ روشنفکری ایران می‌شود. متن یادداشت بدین شرح است:

توجیه شیادی علی شریعتی

شیاد نامیدن علی شریعتی آنهم با شواهد و دلایل روشن، به جای پاسخ‌گویی مستدل، هجمه گسترده‌ای را از سوی طرفداران وی بر انگیخت که عمدتاً ناظر بر توجیه شیادی وی بود. برای این توجیه نه تنها به طور سبک‌سرانه به افلاطون و سقراط بلک به نیچه و حتی خاله‌ای در زیدآباد متوسل شدند تا ثابت کنند کار او به رغم آن دلایل و شواهد شیادی نبوده است. البته در صدر این هجمه یک به اصطلاح فیلسوف روشنفکری دینی قرار داشت که در نوشته‌ای آکنده از خشم و هتاکیِ بی پرده، شهرت خود را از دباغی به خیاطی ارتقاء داده بود و باری دیگر بر قصد خود بر دوختن زبان آزادی‌خواهان تاکید می‌ورزید.

بگذریم از اینکه شریعتی فیلسوفان را پفیوزان تاریخ می‌دانست! به هر حال، این دست‌پاچگی و شتابزدگی در توجیه شیادی علی شریعتی را از سوی طرفداران وی چگونه می‌توان توضیح داد؟ به نظر می‌رسد پذیرفتن شیادی علی شریعتی برای کسانی که حداقل روزگاری طرفدار وی بوده‌اند آن‌چنان برای وجدانشان سنگین است که هرگز زیر بار آن نخواهند رفت، چرا که پذیرفتن چنین حقیقتی به این معنی است که همه یا بخشی از عمر عزیز خود را در دنیایی دروغین به هدر داده‌اند و بازیچه مغالطه‌های یک شیاد بوده‌اند.


نقد ادعای شیادی و بررسی شواهد تاریخی

ادعای «شیادی» علی شریعتی، اگرچه برای بسیاری از طرفدارانش تکان‌دهنده و غیرقابل‌قبول است، اما بر اساس شواهد تاریخی و مستندات موجود، چندان بی‌اساس به نظر نمی‌رسد. شریعتی در طول زندگی خود، بارها با انتقاداتی درباره عدم پایبندی به اصول اخلاقی و حرفه‌ای روبرو شده است. از جمله این انتقادات، می‌توان به استفاده ابزاری از دین و مذهب برای پیشبرد اهداف سیاسی، عدم شفافیت در منبع‌شناسی آثارش و همچنین برخی تناقض‌گویی‌های فکری او اشاره کرد. این شواهد، هرچند نمی‌توانند به تنهایی ثابت کنند که شریعتی یک «شیاد» مطلق بوده است، اما می‌توانند نشان دهند که او در برخی موارد، با اغراق و تحریف، به دنبال جذب مخاطبان بیشتری بوده است. با این حال، برخی از مورخان و روشنفکران، این انتقادات را ناشی از سوءتفاهم یا عدم درک کامل از اندیشه‌های شریعتی می‌دانند. آنها معتقدند که شریعتی یک روشنفکر متعهد بود که در شرایط خاص تاریخی، ناچار به استفاده از برخی ابزارها برای رسیدن به اهداف خود شده است. آنها همچنین بر این باورند که آثار شریعتی، با وجود برخی نقاط ضعف، همچنان از ارزش و اعتبار بالایی برخوردار هستند و نمی‌توان آنها را با اتهاماتی مانند «شیادی» به حاشیه راند. اما واقعیت این است که هرگونه دفاع از شریعتی، نمی‌تواند بسیاری از شواهد و مدارک موجود را نادیده بگیرد.

به نظر می‌رسد که برای قضاوت منصفانه در مورد شریعتی، باید بین شخصیت او به عنوان یک فرد و اندیشه‌هایش به عنوان یک روشنفکر، تفاوت قائل شد. شاید شخص شریعتی، با تمام ضعف‌ها و کاستی‌هایش، یک انسان معمولی بوده باشد، اما اندیشه‌های او، به عنوان یک جریان فکری، همچنان تأثیرگذار و قابل بحث است. با این حال، انکار شواهد و توجیه رفتارهای غیراخلاقی شریعتی، نه تنها به اعتبار او کمک نمی‌کند، بلکه باعث می‌شود که نقدهای وارد بر او، جدی‌تر و قاطع‌تر مطرح شوند.

روانشناسی طرفداران و واکنش‌های احساسی

واکنش‌های احساسی و تند طرفداران شریعتی به ادعای «شیادی» او، ریشه در یک پدیده روانشناختی عمیق دارد. وقتی فردی برای سال‌ها به یک شخصیت فکری یا سیاسی اعتقاد داشته باشد و بخشی از هویت خود را بر اساس آن ساخته باشد، شنیدن اخباری که این باور را به چالش می‌کشد، می‌تواند بسیار دردناک و تهدیدکننده باشد. در چنین شرایطی، واکنش اولیه معمولاً انکار و خشم است. طرفداران شریعتی، برای محافظت از خود در برابر این تهدید روانی، ناچار به انکار واقعیت و توجیه رفتارهای او هستند. آنها برای توجیه شیادی شریعتی به هر چیزی، از افلاطون و سقراط گرفته تا نیچه و حتی خاله‌ای در زیدآباد متوسل می‌شوند تا ثابت کنند کار او شیادی نبوده است.

عامل دیگر در این واکنش‌ها، وابستگی عاطفی و احساسی به شریعتی است. بسیاری از طرفداران شریعتی، با آثار او بزرگ شده‌اند و بخشی از خاطرات و احساسات خود را با او گره زده‌اند. پذیرفتن این که شریعتی یک «شیاد» بوده است، به معنای زیر سوال رفتن تمام آن خاطرات و احساسات است. این یک ضربه بزرگ به عزت نفس و هویت آنهاست. برای همین، آنها ترجیح می‌دهند که در دنیای خیالی خود باقی بمانند و به هر قیمتی از بت خود دفاع کنند. این پدیده، «سوگیری تأییدی» نام دارد که در آن افراد، تنها به دنبال اطلاعاتی می‌گردند که باورهای قبلی آنها را تأیید کند و اطلاعات مخالف را نادیده می‌گیرند. از سوی دیگر، برخی از طرفداران شریعتی، ممکن است با انگیزه‌های سیاسی و گروهی از او دفاع کنند. شریعتی، به عنوان یک نماد برای جریان روشنفکری دینی و چپ مذهبی، نقش مهمی در شکل‌گیری هویت سیاسی این جریان داشته است. فروپاشی این نماد، به معنای تضعیف این جریان سیاسی است. بنابراین، برخی از مدافعان شریعتی، نه از سر تعصب کور، بلکه برای حفظ منافع گروهی خود، از او دفاع می‌کنند. به عبارت دیگر، دفاع از شریعتی، برای آنها یک امر سیاسی و استراتژیک است.

نقد روشنفکری دینی و بنیادهای فکری آن

ادعای «شیادی» علی شریعتی، نه تنها به شخصیت او، بلکه به کل جریان روشنفکری دینی نیز ضربه وارد می‌کند. شریعتی، به عنوان یکی از مهم‌ترین چهره‌های این جریان، نقش کلیدی در شکل‌گیری گفتمان روشنفکری دینی در ایران داشته است. او با تلفیق دین و مدرنیته، سعی در ارائه یک قرائت جدید از اسلام داشت که با نیازهای جامعه مدرن سازگار باشد. با این حال، بسیاری از منتقدان معتقدند که این تلفیق، بیشتر از آنکه یک راهکار عملی باشد، یک «مغالطه» بوده است که به جای حل مشکلات، به ایجاد ابهامات و تناقضات جدید دامن زده است. نکته دیگر، رویکرد شریعتی به دین است. او دین را به عنوان یک «ایدئولوژی» انقلابی معرفی می‌کرد و از آن برای پیشبرد اهداف سیاسی خود استفاده می‌کرد. این رویکرد، اگرچه ممکن است در برخی مقاطع تاریخی مفید بوده باشد، اما در درازمدت، به دین و دینداری لطمه وارد کرده است. زیرا دین را از یک ارزش الهی و معنوی، به یک ابزار سیاسی و اجتماعی تقلیل داده است. این رویکرد، یکی از مهم‌ترین انتقاداتی است که به شریعتی وارد می‌شود. بسیاری از مخالفان شریعتی معتقدند که او با این کار، به ماهیت اصلی دین خیانت کرده است.

با این حال، روشنفکران دینی، همچنان از شریعتی دفاع می‌کنند و او را یک «مصلح» و «روشنفکر» می‌دانند که در شرایط سخت تاریخی، سعی در بیداری جامعه داشته است. آنها معتقدند که شریعتی با وجود برخی اشتباهات، همچنان یک الگوی مهم برای روشنفکری دینی محسوب می‌شود. با این حال، این دفاع، در سایه ادعای «شیادی» شریعتی، هر روز ضعیف‌تر و غیرقابل‌دفاع‌تر به نظر می‌رسد.

توجیه‌گری به مثابه فرار از واقعیت

توجیه‌گری طرفداران شریعتی، نمونه‌ای بارز از «فرار از واقعیت» است. آنها به جای پذیرش حقیقت و نقد منطقی، به دنبال توجیه رفتارهای غیراخلاقی و غیرمنطقی او هستند. آنها با توسل به استدلال‌های عجیب و غریب و ارجاعات بی‌ربط، سعی در پنهان کردن واقعیت دارند. این رویکرد، نه تنها به رشد فکری آنها کمک نمی‌کند، بلکه باعث می‌شود که در یک چرخه معیوب از انکار و توجیه، گرفتار شوند. آنها با این کار، خود را از نقد و اصلاح محروم می‌کنند. یکی از روش‌های رایج توجیه‌گری، «تغییر موضوع» است. به جای پاسخگویی به نقدهای وارد بر شریعتی، طرفداران او سعی می‌کنند موضوع را به مسائل دیگری مانند «نیت‌های پاک» شریعتی یا «شرایط خاص تاریخی» او معطوف کنند. این یک روش رایج در میان افرادی است که توانایی پاسخگویی منطقی به نقدها را ندارند. آنها با این کار، از پرداختن به اصل مطلب فرار می‌کنند و بحث را به حاشیه می‌کشانند. موسی غنی‌نژاد نیز در یادداشت خود، به این روش توجیه‌گری اشاره کرده و آن را نشانه‌ای از ناتوانی در پاسخگویی مستدل دانسته است.

در نهایت، این توجیه‌گری‌ها، به جای اینکه به شریعتی کمک کنند، به اعتبار او لطمه می‌زنند. زیرا نشان می‌دهد که طرفداران او، توانایی دفاع منطقی از اندیشه‌های او را ندارند و تنها با احساسات و تعصبات خود، از او دفاع می‌کنند. این موضوع، به جای تقویت جایگاه شریعتی، باعث تضعیف آن می‌شود و زمینه را برای نقدهای جدی‌تر و گسترده‌تر فراهم می‌کند.

ضرورت نقد منصفانه و پرهیز از بت‌سازی

حادثه «شیادی» شریعتی، یک فرصت بزرگ برای بازنگری در روشنفکری دینی و نقد منصفانه چهره‌های تأثیرگذار است. به جای بت‌سازی و تقدیس افراد، باید اندیشه‌های آنها را مورد نقد و بررسی قرار داد و نقاط قوت و ضعف آنها را شناسایی کرد. نقد منصفانه، به معنای رد کامل اندیشه‌های یک شخص نیست، بلکه به معنای شناسایی و اصلاح نقاط ضعف آن است. این رویکرد، می‌تواند به رشد فکری و پویایی جامعه کمک کند.

برای دستیابی به این هدف، باید از هرگونه جانبداری و تعصب پرهیز کرد و با نگاهی بی‌طرفانه، به بررسی اندیشه‌های شریعتی و سایر روشنفکران پرداخت. این نگاه، می‌تواند به ما کمک کند تا از اشتباهات گذشته درس بگیریم و از تکرار آنها در آینده جلوگیری کنیم. همچنین، باید به خاطر داشت که هیچ شخصیتی، بی‌نقص و خطا نیست و همه افراد، دارای نقاط ضعف و قوتی هستند. پذیرفتن این حقیقت، به ما کمک می‌کند تا نگاهی واقع‌بینانه‌تر به چهره‌های تاریخی و فکری داشته باشیم. در نهایت، این حادثه نشان می‌دهد که روشنفکری در ایران، نیازمند یک بازنگری اساسی است. به جای تکیه بر شخصیت‌ها و بت‌های فکری، باید به دنبال ایجاد یک فضای نقد و گفت‌وگوی سالم باشیم که در آن، همه اندیشه‌ها، بدون تعصب و جانبداری، مورد بررسی قرار گیرند. این فضا، می‌تواند به پویایی و رشد فکری جامعه کمک کند و از بروز بحران‌های مشابه در آینده جلوگیری کند.

https://www.asianewsiran.com/u/jos
اخبار مرتبط
«دین‌خویی» از آن واژه‌هایی است که در سال‌های اخیر دوباره به مرکز بحث‌های فکری و فرهنگی ایران برگشته؛ مفهومی که بیش از همه با نام «آرامش دوستدار»، فیلسوف و منتقد برجسته‌ی فرهنگ دینی، شناخته می‌شود. دوستدار این اصطلاح را برای توصیف نوعی ذهنیتِ عادت‌کرده به یقین، تقدس و ناپرسیدن به‌کار می‌برد؛ ذهنیتی که به باور او، راه پرسشگری مستقل و تفکر انتقادی را می‌بندد. زندگی و آثار او، از «ملاحظات فلسفی در دین و علم» تا «درخشش‌های تیره» و «امتناع تفکر در فرهنگ دینی»، همچنان الهام‌بخش و هم‌زمان محل جدل‌اند.
مقامات طالبان در اقدامی جدید، فهرست گسترده‌ای از نویسندگان ایرانی و عربی از جمله جلال آل‌احمد، غلامحسین ساعدی و جبران خلیل جبران را ممنوعه اعلام کرده‌اند. بر اساس گزارش‌های میدانی، اگرچه لیست رسمی هنوز منتشر نشده، اما مأموران با بازدید از کتابفروشی‌ها، آثار این نویسندگان را جمع‌آوری می‌کنند. این اقدام نشان‌دهنده گسترش سیاست‌های سانسور از متون صرفاً دینی به حوزه ادبیات داستانی، شعر و اندیشه است.
اروپای غربی در چند دهه اخیر، با پیروی از جریان‌های فکری پست‌مدرن و پست‌مارکسیستی، به عمد پروژه‌ی تضعیف هویت ملی و ساختارهای کلاسیک قدرت را پیش برده است. اکنون و در آزمونی سخت مانند جنگ اوکراین، این پرسش مطرح است که آیا غرب در خواب‌ خود محو خواهد شد یا برای نبرد نهایی با اقتدارگرایی جدید بیدار می‌شود؟ پوریا زرشناس در این گزارش تحلیلی، به واکاوی ریشه‌های این افول، نشانه‌های آن در عرصه‌های مختلف و همچنین آینده‌ای که در انتظار تمدن غرب است، می‌پردازد.
روشنفکر چپ نیز ضعف‌های اساسی خود را دارد. اگر ترقی‌خواهی نیازمند تغییرات متحول کننده باشد، روشنفکر چپ تنها در مورد آن روشنگری می‌کند.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید