سه شنبه / ۲۷ اَمرداد ۱۴۰۵ / ۲۳:۰۷
کد خبر: 40678
گزارشگر: 548
۱۹۸
۰
۰
۱
سقوط کابل در نگاه هوور؛ «زنجیره فرماندهی آمریکا شکست، زنجیره داخلی فرو ریخت»

گزارش محرمانه انستیتو هوور: حمدالله محب یک سال روی سناریوهای خروج غنی کار کرده بود

محب و غنی
انستیتو هوور در گزارشی بر اساس روایت حمدالله محب، رئیس شورای امنیت پیشین افغانستان، از فروپاشی کامل سلسله مراتب فرماندهی در روز سقوط کابل خبر داد. محب گفت زنجیره فرماندهی آمریکا شکست و زنجیره داخلی که بر پایه‌های سست استوار بود، فرو ریخت. او یک سال روی سناریوهای خروج غنی کار کرده بود.

آسیانیوز ایران؛ سرویس افغانستان:

پس از گذشت نزدیک به پنج سال از سقوط کابل و پایان حکومت جمهوریت در افغانستان، همچنان ابعاد پنهان این رویداد تاریخی محل بحث و تحلیل است. گزارش تازه‌ای که از سوی انستیتوت هوور در دانشگاه استنفورد آمریکا منتشر شده، نگاه جدیدی به آخرین روزهای حکومت اشرف غنی ارائه می‌دهد. این گزارش که مبتنی بر روایت حمدالله محب، رئیس شورای امنیت ملی وقت افغانستان است، تصویری از فروپاشی کامل سلسله مراتب فرماندهی و تصمیم‌گیری در روزهای پایانی جمهوریت ترسیم می‌کند. بر اساس این گزارش، در ۱۵ اگست ۲۰۲۱، سه مقام ارشد امنیتی و نظامی افغانستان یعنی حمدالله محب، سمیع سادات (مسئول امنیت پایتخت) و هیبت‌الله علیزی (رئیس ستاد ارتش) بدون دسترسی به یکدیگر، برای پایان کار جمهوریت تصمیم گرفتند. این روایت، نشان از فروپاشی کامل هماهنگی در بالاترین سطح تصمیم‌گیری دارد و حاکی از آن است که هیچ‌کس قادر به اتخاذ تصمیم نهایی نبوده است.

نکته قابل توجه در این گزارش، اشاره به برنامه‌ریزی یک‌ساله حمدالله محب برای سناریوهای احتمالی خروج اشرف غنی است. به گفته محب، او از یک سال قبل، سناریوهای مختلف خروج رئیس‌جمهور را بررسی کرده بود و تمام روز ۱۵ اگست را صرف تدارک این خروج کرده است. این موضوع، نشان از عدم آمادگی کامل برای مدیریت بحران و واکنش منفعلانه در برابر سقوط قریب‌الوقوع دارد. محب در این روایت، با صراحت به علت اصلی فروپاشی سیستم فرماندهی اشاره کرده و گفته است: «سلسله مراتب فرماندهی از هم پاشیده بود، چون زنجیره واقعی، زنجیره فرماندهی آمریکا بود و وقتی آن شکست، زنجیره داخلی که بر پایه‌های سست استوار بود، همراه با آن فرو ریخت. در آن زمان، هیچ‌کس قادر به تصمیم‌گیری نبود.» این جمله، به وابستگی شدید ساختار قدرت افغانستان به حمایت‌های خارجی اشاره دارد و نشان می‌دهد که پس از خروج نیروهای آمریکایی، سیستم حکومتی از هم پاشیده است.

این گزارش، در شرایطی منتشر می‌شود که طالبان پنج سال بر افغانستان حکومت کرده است و همچنان با چالش‌های متعددی روبرو است. با این حال، این روایت از درون دستگاه حکومت پیشین، می‌تواند به روشن شدن ابعاد مختلف سقوط کابل و نقش بازیگران داخلی و خارجی در این رویداد کمک کند. روایت محب، همچنین ابعاد جدیدی از روابط پیچیده میان کابل و واشنگتن را آشکار می‌کند و نشان می‌دهد که دولت افغانستان تا چه اندازه به حمایت‌های نظامی و اطلاعاتی آمریکا وابسته بوده است. این وابستگی، به ویژه در روزهای پایانی، به یک نقطه ضعف اساسی تبدیل شد و باعث شد که پس از خروج نیروهای آمریکایی، سیستم دفاعی کشور به سرعت فرو بریزد. انتشار این گزارش، می‌تواند به بحث‌های جدیدی درباره مسئولیت‌ها در قبال سقوط کابل منجر شود و نقش مقامات ارشد افغانستانی و آمریکایی را در این رویداد تاریخی زیر ذره‌بین ببرد. با این حال، هنوز بسیاری از ابعاد این رویداد در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است و نیاز به تحقیقات بیشتری دارد.

روایت محب از فروپاشی سلسله مراتب فرماندهی

روایت حمدالله محب از فروپاشی سلسله مراتب فرماندهی در روزهای پایانی جمهوریت، یک تحلیل کلیدی از علل سقوط کابل ارائه می‌دهد. او با صراحت به این نکته اشاره می‌کند که «زنجیره واقعی، زنجیره فرماندهی آمریکا بود و وقتی آن شکست، زنجیره داخلی که بر پایه‌های سست استوار بود، همراه با آن فرو ریخت.» این جمله، نشان از وابستگی شدید سیستم دفاعی و سیاسی افغانستان به حمایت‌های نظامی و اطلاعاتی آمریکا دارد. به عبارت دیگر، ساختار قدرت در افغانستان به گونه‌ای طراحی شده بود که بدون پشتیبانی خارجی، قادر به ادامه حیات نبود. این وابستگی، به ویژه در روزهای پایانی که نیروهای آمریکایی در حال خروج بودند، به یک نقطه ضعف اساسی تبدیل شد و باعث شد که سیستم فرماندهی به سرعت از هم بپاشد.

نکته قابل توجه دیگر، عدم هماهنگی میان مقامات ارشد امنیتی و نظامی در روز سقوط کابل است. بر اساس گزارش، سه مقام کلیدی یعنی محب، سادات و علیزی بدون دسترسی به یکدیگر، برای پایان کار جمهوریت تصمیم گرفتند. این موضوع، نشان از فقدان کامل یک ساختار منسجم برای مدیریت بحران دارد. در شرایطی که کشور در آستانه سقوط قرار دارد، عدم هماهنگی میان بالاترین مقامات امنیتی و نظامی، یک فاجعه کامل را رقم می‌زند. این عدم هماهنگی، نه تنها نشان از ضعف ساختاری، بلکه نشان از بی‌اعتمادی و اختلافات درون‌سیستمی دارد که در همان روزهای پایانی به اوج خود رسیده بود.

محب همچنین به برنامه‌ریزی یک‌ساله برای سناریوهای خروج غنی اشاره کرده است. این موضوع، نشان از یک عدم آمادگی برای مدیریت بحران دارد. به جای آنکه بر روی تقویت ساختارهای دفاعی و سیاسی کشور تمرکز شود، مقامات ارشد به سناریوهای خروج فکر می‌کردند. این رویکرد، نشان از یک نگاه انفعالی و تسلیم‌گرایانه دارد که در نهایت به سقوط سریع کابل منجر شد. این تحلیل، می‌تواند به عنوان یک درس برای سایر کشورهایی که با تهدیدات مشابه روبرو هستند، مورد توجه قرار گیرد.

نقش حمدالله محب در روزهای پایانی جمهوریت

حمدالله محب، به عنوان رئیس شورای امنیت ملی، یکی از کلیدی‌ترین چهره‌های روزهای پایانی حکومت اشرف غنی محسوب می‌شود. بر اساس گزارش، او تمام روز ۱۵ اگست را صرف تدارک خروج رئیس‌جمهور کرده بود. این موضوع، نشان از نقش محوری او در مدیریت بحران و تصمیم‌گیری‌های نهایی دارد. با این حال، این نقش، با انتقادات زیادی نیز همراه بوده است. برخی تحلیلگران معتقدند که تمرکز محب بر سناریوهای خروج، به جای ارائه راهکارهای عملی برای مقابله با طالبان، یکی از دلایل اصلی سقوط سریع کابل بوده است.

با این وجود، روایت محب از آن روزها، نشان از یک واقعیت تلخ دارد: هیچ‌کس قادر به تصمیم‌گیری نبوده است. او با اشاره به فروپاشی زنجیره فرماندهی، تلاش دارد تا نشان دهد که در آن شرایط، هیچ‌کس نمی‌توانست کاری انجام دهد. این روایت، اگرچه تا حدی می‌تواند توجیه‌کننده باشد، اما نمی‌تواند مسئولیت مقامات ارشد را در قبال سقوط کابل نادیده بگیرد. این که چرا سیستم فرماندهی به این حد وابسته به آمریکا بود و چرا هیچ برنامه جایگزینی برای روزهای پس از خروج نیروهای آمریکایی تدوین نشده بود، سوالاتی است که همچنان بی‌پاسخ مانده است.

محب همچنین در این روایت، به موضوع فروپاشی زنجیره داخلی فرماندهی اشاره کرده است. او معتقد است که این زنجیره بر پایه‌های سست استوار بوده و با شکست زنجیره آمریکایی، به سرعت فرو ریخته است. این تحلیل، نشان از یک ضعف اساسی در ساختار حکومت افغانستان دارد که سال‌ها بر اساس حمایت‌های خارجی شکل گرفته بود و هیچ گونه استقلال و خوداتکایی نداشت. این موضوع، یکی از مهم‌ترین درس‌هایی است که می‌توان از سقوط کابل گرفت.

تأثیر وابستگی به آمریکا بر فروپاشی سریع کابل

یکی از مهم‌ترین عواملی که در سقوط سریع کابل نقش داشت، وابستگی شدید سیستم دفاعی و سیاسی افغانستان به آمریکا بود. روایت محب از فروپاشی زنجیره فرماندهی، به وضوح این وابستگی را نشان می‌دهد. او با صراحت می‌گوید که «زنجیره واقعی، زنجیره فرماندهی آمریکا بود» و پس از شکست آن، سیستم داخلی نیز فرو ریخت. این جمله، نشان می‌دهد که ساختار قدرت در افغانستان به گونه‌ای طراحی شده بود که بدون پشتیبانی خارجی، قادر به ادامه حیات نبود.

این وابستگی، نه تنها در حوزه نظامی، بلکه در حوزه سیاسی و اقتصادی نیز به شدت احساس می‌شد. دولت افغانستان در طول سال‌ها، به کمک‌های مالی و نظامی آمریکا وابسته بود و هیچ گاه نتوانست یک ساختار مستقل و خودکفا ایجاد کند. با خروج نیروهای آمریکایی، این وابستگی به یک نقطه ضعف اساسی تبدیل شد و باعث شد که سیستم حکومتی به سرعت از هم بپاشد. این موضوع، یک هشدار جدی برای سایر کشورهایی است که به حمایت‌های خارجی متکی هستند.

با این حال، نباید از این نکته غافل شد که عوامل داخلی نیز در سقوط کابل نقش داشتند. فساد گسترده، اختلافات درون‌سیستمی، عدم توانایی در ارائه خدمات به مردم و نبود یک استراتژی مشخص برای مقابله با طالبان، همگی در کنار وابستگی به خارج، به سقوط سریع کابل منجر شدند. روایت محب، اگرچه بر جنبه‌های خارجی تأکید دارد، اما نمی‌تواند مسئولیت مقامات داخلی را نادیده بگیرد.

واکنش‌ها و تحلیل‌های منتشرشده درباره این گزارش

انتشار این گزارش، با واکنش‌های گسترده‌ای در رسانه‌ها و محافل سیاسی همراه شده است. برخی تحلیلگران، این گزارش را یک روایت مهم و قابل اعتماد از روزهای پایانی جمهوریت دانسته و آن را به عنوان یک سند تاریخی ارزشمند تلقی کرده‌اند. آنها معتقدند که این گزارش، می‌تواند به روشن شدن ابعاد مختلف سقوط کابل و نقش بازیگران داخلی و خارجی در این رویداد کمک کند. با این حال، برخی دیگر از تحلیلگران، این گزارش را با شک و تردید نگاه کرده‌اند و آن را یک روایت یک‌سویه از سوی یک مقام سابق دولت غنی دانسته‌اند.

آنها معتقدند که محب به عنوان یکی از مقامات ارشد دولت پیشین، تلاش دارد تا مسئولیت خود و دیگر مقامات را در قبال سقوط کابل کاهش دهد و تقصیر را به گردن آمریکا بیندازد. این تحلیلگران، بر این باورند که عوامل داخلی مانند فساد و ناکارآمدی، نقش بسیار مهم‌تری در سقوط کابل داشتند. با این حال، آنچه مسلم است، این است که گزارش انستیتوت هوور، یک روایت مهم از درون دستگاه حکومت پیشین ارائه می‌دهد که می‌تواند به بحث‌های جدیدی درباره مسئولیت‌ها در قبال سقوط کابل منجر شود. این گزارش، همچنین نشان می‌دهد که حتی پس از پنج سال، همچنان ابهامات زیادی در مورد این رویداد تاریخی وجود دارد که نیاز به تحقیقات بیشتری دارد.

درس‌های آموخته برای آینده و لزوم خوداتکایی

سقوط کابل و روایت حمدالله محب، درس‌های مهمی برای آینده دارد:

  1. مهم‌ترین این درس‌ها، لزوم خوداتکایی و کاهش وابستگی به حمایت‌های خارجی است. دولت‌هایی که بر اساس حمایت‌های خارجی شکل می‌گیرند، همواره در معرض خطر فروپاشی سریع هستند و نمی‌توانند در برابر بحران‌های بزرگ مقاومت کنند. ایجاد یک ساختار قدرت مستقل و خودکفا، یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر برای هر کشوری است که به دنبال ثبات و امنیت پایدار است.
  2. دومین درس، اهمیت هماهنگی و انسجام درون‌سیستمی است. فروپاشی زنجیره فرماندهی در روزهای پایانی، نشان داد که عدم هماهنگی میان مقامات ارشد، می‌تواند به یک فاجعه کامل منجر شود. ایجاد یک ساختار منسجم برای مدیریت بحران، با تعیین وظایف و مسئولیت‌های مشخص، می‌تواند از بروز چنین مشکلاتی در آینده جلوگیری کند.
  3. سومین درس، لزوم توجه به خواسته‌ها و نیازهای مردم است. یکی از دلایل اصلی سقوط کابل، نارضایتی گسترده مردم از عملکرد دولت بود. دولت‌هایی که نتوانند به نیازهای مردم پاسخ دهند و به مطالبات آنها توجه کنند، همواره با خطر سقوط روبرو هستند. ایجاد یک سیستم پاسخگو و شفاف، می‌تواند به افزایش اعتماد مردم و تقویت ثبات سیاسی کمک کند.
https://www.asianewsiran.com/u/jru
اخبار مرتبط
برای اولین بار پس از ماه‌ها، هبت‌الله آخندزاده، رهبر پنهان‌کار تروریست های طالبان، در میان تدابیر شدید امنیتی در خیابان‌های قندهار ظاهر شد. منابع محلی گزارش داده‌اند که او سوار بر موتر زرهی در مسیری که از پیش پاک‌سازی شده بود، برای حاضران دست تکان داد. این حضور عمومی نادر، در حالی رخ می‌دهد که گزارش‌هایی از تنش‌های درون‌گروهی در طالبان و فشار بر آخندزاده برای کناره‌گیری منتشر شده است.
مارشال عبدالرشید دوستم، رهبر حزب جنبش ملی اسلامی، در پنجمین سالگرد حاکمیت طالبان، از جامعه جهانی خواست تا فشارهای مالی و سیاسی بر این گروه را افزایش دهند. او با تأکید بر قطع کمک‌های مستقیم به طالبان، خواستار تشکیل یک دولت انتخابی در افغانستان و نجات مردم این کشور از «ظلم و وحشت طالبانی» شد.
نیویورک تایمز در گزارشی نوشت که طالبان در پنجمین سال حاکمیت خود با جدی‌ترین چالش‌ها از زمان بازگشت به قدرت روبرو شده‌اند. تنش با پاکستان، حملات گروه‌های مخالف، بیکاری گسترده، انزوای بین‌المللی و نارضایتی داخلی، از جمله عواملی هستند که تصویر امنیت و ثبات در افغانستان را زیر سوال برده‌اند. این گزارش نشان می‌دهد که آینده حکومت طالبان، با وجود تلاش‌های این گروه برای تثبیت قدرت، همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید