چهارشنبه / ۲۸ اَمرداد ۱۴۰۵ / ۰۲:۰۹
کد خبر: 40683
گزارشگر: 548
۳۹۸
۰
۰
۱
اسبابی برای فراموشی؛ چرا داریوش اقبالی صلاحیت سخن گفتن از جامعه را ندارد؟

همه چیز درباره روشنفکری ناگهانی «داریوش اقبالی» در ترانه «توهم توطئه»

داریوش اقبالی
انتشار ترانهٔ «توهم توطئه» از سوی داریوش اقبالی، خوانندهٔ مشهورِ دهه‌های گذشته، سیلِ واکنش‌های تندِ کاربران و منتقدان را در شبکه‌های اجتماعی برانگیخته است. این ترانه که در آن از «بلوغِ جامعه» و «مسئولیت‌پذیری» سخن گفته، با نقدهای کوبنده‌ای مواجه شده؛ چراکه بسیاری کارنامهٔ پرتناقضِ این هنرمند، از همکاری با رژیمِ گذشته تا حاشیه‌های اخلاقیِ اخیر و همراهی با موج‌های سیاسیِ متناقض را، نشانه‌ای از «ریاکاریِ» آشکار می‌دانند. کارشناسان معتقدند، زمان‌بندیِ این اظهارات در بحبوحهٔ مشکلاتِ عینیِ اقتصادی و معیشتی، نشان از عدمِ درکِ درست از اولویت‌های جامعه دارد و آن را اقدامی نمایشی برای ماندن در کانونِ توجه می‌خوانند.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
روزگاری نه چندان دور، نام داریوش اقبالی تداعی‌گر ترانه‌هایی بود که از دل احساس برمی‌خاست و در جان‌های خستهٔ ایرانیان، التیام می‌افشاند. صدای او برای نسلی، نوای دلتنگی و عشق بود؛ اما این روزها، این هنرمند کهنه‌کار، با حرکتی غافلگیرانه، قلم به دست گرفته و لباس روشنفکری بر تن کرده که نه اندازهٔ آن است و نه رنگش به قامتش می‌آید. ترانهٔ جدید او با عنوان «توهم توطئه» و اظهارات پیرامونش، بیش از آنکه یک اثر هنری باشد، شبیه به یک بیانیهٔ سیاسیِ شتاب‌زده است. او از «بلوغ جامعه» می‌گوید و «مسئولیت‌گریزی» را به رخ مردم می‌کشد؛ غافل از اینکه برای سخن گفتن از پیچیده‌ترین معضلات ایران، سوادِ تحلیلِ سیاسی و جامعه‌شناختی، شرط نخست است و این شرط، در کارنامهٔ او دیده نمی‌شود.

این روزها که فضای مجازی پر است از اظهارنظرهای سلبریتی‌ها دربارهٔ سرنوشت کشور، انتشار این ترانه، واکنش‌های تند و تیزی را در پی داشته است. کاربران ایرانی، که دیگر به سادگیِ سال‌های دور تحت تأثیر یک نام بزرگ قرار نمی‌گیرند، با نگاهی نقادانه، به بررسی تناقض‌های آشکار میان گفتار امروز و رفتار دیروز این هنرمند پرداخته‌اند. واقعیت این است که جامعهٔ ایران، با پیشینه‌ای چندین‌هزارساله، نیازی به نسخه‌های اخلاقیِ کسانی ندارد که خود در باتلاقی از اتهامات اخلاقی و حاشیه‌های پررنگ فرو رفته‌اند. وقتی سخن از «اصلاح» و «روشنگری» به میان می‌آید، مخاطب حق دارد بپرسد: راویِ این سخن، خود چه اندازه به اصولی که توصیه می‌کند، پایبند است؟

بررسی کارنامهٔ سیاسی و اجتماعی داریوش اقبالی، نشان می‌دهد که او در طول پنج‌دههٔ اخیر، هرگز در کنار جریان غالبِ خواست عمومی قرار نداشته است. از هم‌آوایی با دستگاه پهلوی تا سکوت در برابر بحران‌های بزرگ پس از انقلاب و امروز، همراهی با موج‌های رسانه‌ایِ خاص، همگی مؤید این نکته است که رویکرد او، بیش از هر چیز، تابعی از منافع و مصالح شخصی بوده است. زمان‌بندیِ این اظهارات نیز خود جای تأمل دارد. در شرایطی که ایرانِ امروز با تورمِ طاقت‌فرسا، بیکاریِ گسترده و فشارهای بی‌سابقهٔ خارجی دست‌به‌گریبان است، مردم تشنهٔ همدلی و راهکارهای عملی هستند؛ نه روان‌کاوی‌های کلی و سرزنش‌آمیز از سوی هنرمندی که سال‌هاست در غربتِ اختیاری به سر می‌برد.

بسیاری از صاحبنظران، این حرکت داریوش را نه یک اقدام آگاهانهٔ اصلاحی، که نوعی «فرار به جلو» برای حفظِ برندِ شخصی و ماندن در صدرِ خبرها ارزیابی می‌کنند. آنها معتقدند که چنین رفتارهایی، اعتماد عمومی به چهره‌های هنری را خدشه‌دار کرده و فاصلهٔ میان قشر روشنفکرِ خودخوانده و جامعه را عمیق‌تر می‌سازد.

شکافِ دانشِ تخصصی و اظهارنظرِ نسخه‌پیچانه برای مردمی آگاه

داریوش اقبالی، فارغ‌التحصیلِ رشته‌ای غیرمرتبط با علومِ انسانیِ اجتماعی، ناگهان در قامتِ یک جامعه‌شناسِ صاحبنظر ظاهر شده است. این پرشِ ناگهانی از جایگاهِ یک خوانندهٔ احساسی به جایگاهِ یک نظریه‌پردازِ سیاسی، نشان از عدمِ درکِ او از مرزهایِ دانش دارد. نقدِ ساختارهایِ پیچیدهٔ سیاسی و اقتصادیِ ایران، نیازمندِ سال‌ها مطالعه، تحقیق و تجربهٔ زیسته در این حوزه است؛ چیزی که در کارنامهٔ این هنرمند دیده نمی‌شود. چنین اظهارنظرهایی، نه تنها به غنایِ گفتگویِ عمومی نمی‌افزاید، بلکه با سطحی‌سازیِ مسائل، به فهمِ مردم از ریشهٔ بحران‌ها آسیب می‌زند.

نکتهٔ ظریف‌تر اینجاست که او با ارائهٔ نسخه‌هایِ کلی و اخلاقی، همچون «دست‌کشیدن از دشمن‌سازی» و «پذیرشِ خطا»، عملاً مسئله را به سطحِ رفتارهایِ فردی و روان‌شناختی تقلیل می‌دهد. این در حالی است که نسل‌هایِ مختلفِ ایرانی، سال‌هاست که با واقعیت‌هایِ تلخِ تاریخیِ ناشی از مداخلاتِ خارجی، سیاست‌هایِ نادرستِ داخلی و تحریم‌هایِ فلج‌کننده دست و پنجه نرم می‌کنند. فروکاستنِ این انبوهِ رنجِ جمعی به «توهم»، نوعی بی‌احترامی به شعورِ تاریخیِ جامعه است. در نهایت، چنین رویکردی باعث می‌شود که چهره‌های عمومی، به جایِ تخصص‌گرایی و ارجاعِ کارشناسانه، به سمتِ سخنرانی‌هایِ شبه‌روشنفکرانه سوق یابند. این روند، اگرچه برایِ مدتی کوتاه توجهات را جلب می‌کند، اما در بلندمدت به بی‌اعتبارشدنِ گفتمانِ اصلاحی در میانِ مردم می‌انجامد و کسانی را که واقعاً دغدغه دارند، در سایهٔ این شبه‌روشنفکران، نادیده می‌گیرد.

تناقض‌هایِ اخلاقی و سایهٔ سنگینِ حاشیه‌ها

آسیب‌پذیرترین نقطهٔ هر ناقدِ اجتماعی، اخلاقِ فردیِ اوست. در سال‌های اخیر، نامِ داریوش اقبالی، بیش از آنکه با آثار هنری‌اش گره بخورد، با شایعاتِ موثقی دربارهٔ مصرفِ موادِ مخدر در فضایِ رسانه‌ای پیوند خورده است. هرچند که این اتهامات در دادگاهی اثبات نشده، اما تأثیرِ آن بر افکارِ عمومی، کمرنگ‌شدنی نیست. مردمی که با گوش‌هایشان این شایعات را شنیده‌اند، به‌سختی می‌توانند نسخه‌هایِ «مسئولیت‌پذیری» و «پرهیز از خطا» را از زبانِ چنین شخصیتی بپذیرند.

این تناقض، به یک مسئلهٔ روان‌شناختیِ جذاب در فضایِ عمومی تبدیل شده است. جامعه به‌طورِ غریزی، سخنِ کسی را که خود در وادیِ لغزش‌هایِ اخلاقی دست‌وپا می‌زند، در بابِ اخلاق، پوستینِ وارونه می‌بیند. وقتی از یک سو، گزارش‌هایِ غیررسمی از وضعیتِ نابسامانِ فردیِ او منتشر می‌شود و از سوی دیگر، او به جامعه درسِ «بلوغ» و «نقدِ خود» می‌دهد، این فاصله، نه تنها اعتبارِ حرف‌هایش را خدشه‌دار می‌کند، بلکه به طنزی تلخ در ذهنِ مخاطب بدل می‌شود. واقعیت این است که جامعهٔ ایران، به دلیلِ فشارهایِ زیاد و پیچیدگی‌هایِ روزمره، نسبت بهِ ریاکاریِ چهره‌ها، حسّاس و زودباور است. این حسّاسیّت، گاهی به قضاوت‌هایِ سریع و بی‌امان دامن می‌زند. بنابراین، اگر یک هنرمندِ مدعیِ اصلاح، نمی‌خواهد سخنش در اقیانوسِ بی‌اعتمادی غرق شود، باید پیش از هر نسخه‌ای، درمانِ خویش را بنمایاند. داریوش اما، با نادیده‌گرفتنِ این اصلِ بدیهی، بزرگ‌ترین مانعِ پذیرشِ حرف‌هایش را خودش ساخته است.

وارونگیِ تاریخ؛ مروری بر کارنامهٔ پرنوسانِ سیاسی

اگر اوراقِ تاریخِ سیاسیِ پنج‌دههٔ اخیر ایران را ورق بزنیم، به سختی می‌توان یک موضعِ ثابتِ سیاسی را در کارنامهٔ داریوش اقبالی پیدا کرد. آنچه به‌وضوح دیده می‌شود، حرکتی است که همواره در تقابلِ آشکار با خواستِ جریانِ اصلیِ مردم قرار داشته است. در سال‌هایِ پیش از انقلاب، او خوانندهٔ دستگاهِ پهلوی بود؛ سیستمی که با تمامِ توانِ سرکوبگرش، در تقابل با آرمان‌هایِ آزادی‌خواهانهٔ جامعه قرار داشت. پس از انقلاب و در دورانِ مهاجرت، او نه به عنوانِ کنشگری که هزینهٔ همدلی با مردم را بپردازد، بلکه به عنوانِ ناظری محتاط ظاهر شد که سکوتِ راهبردی را بر اقدامِ پرمخاطره ترجیح داد.

اما اکنون، وقتی فضایِ مجازی و رسانه‌هایِ خارجی، فضایی برایِ تقابل‌نمایی با وضعیتِ موجود فراهم کرده‌اند، او با فاصله‌ای امن، لباسِ یک روشنفکرِ معترض را به تن کرده است. این رفتار، چیزی نیست جز «موج‌سواریِ» سیاسی که جایگاهش را فدایِ ماندن بر قلهٔ اخبار می‌کند. چنین رویکردی، از منظرِ تحلیلِ سیاسی، نه یک استراتژیِ هوشمندانه، که نشانهٔ ضعفِ هویتی و عدمِ تعلقِ گفتمانی است. او با این کار، به تمامِ کسانی که واقعاً در طولِ این سال‌ها برایِ تغییرِ شرایط هزینه داده‌اند (چه در داخل و چه در خارج)، پشت می‌کند. جامعه‌ای که رنجِ سیاست‌هایِ نادرست را بر دوش کشیده، به‌خوبی فریبِ این چهره‌هایِ به‌روزِ دوست‌داشتنیِ اینترنت را نمی‌خورد و تاریخِ رفتاریِ آنان را از یاد نمی‌برد.

ناهمخوانیِ نسخه با زمانه؛ سرزنشِ قربانی در اوجِ بحران

زمان‌بندیِ انتشارِ ترانهٔ «توهم توطئه» و اظهاراتِ پیرامونیِ آن، بیش از هر چیز، بیانگرِ یک «بی‌زمانیِ» فاجعه‌بار است. امروز که ایران با تورمی بی‌سابقه، کاهشِ شدیدِ ارزشِ پولِ ملی و ناامیدیِ شغلی در میانِ جوانانِ تحصیل‌کرده دست‌به‌گریبان است، مردم به دنبالِ پاسخ‌هایِ روشن برایِ مشکلاتِ عینیِ خود هستند. در چنین شرایطی، شنیدنِ حرف‌هایی از جنس «شما دچارِ توهمِ توطئه‌اید» یا «جامعه باید بلوغِ بیشتری داشته باشد»، نه تنها بی‌ربط، که به مثابهٔ توهین به هوشِ معیشتیِ جامعه است.

این رویکرد، دقیقاً شبیه به رویکردِ کسانی است که در نظریه‌هایِ کلیشه‌ای خود، قربانیانِ شرایط را مقصرِ وضعیتِ خود قلمداد می‌کنند. در علمِ جامعه‌شناسیِ بحران، سرزنشِ قربانی (Blaming the Victim) یکی از کهنه‌ترین و نادرست‌ترین روش‌هایِ تحلیل است که به جایِ پرداختن به عللِ ساختاری، بر نقص‌هایِ فردیِ مردم انگشت می‌گذارد. داریوش با این کار، نه در صفِ منتقدانِ واقعیِ وضعیت موجود، بلکه در صفِ کسانی قرار می‌گیرد که می‌خواهند بارِ مسئولیتِ ناکارآمدی‌ها را از دوشِ قدرت به گردنِ مردم بیندازند. مردمِ ایران در سال‌های اخیر، نشان داده‌اند که به‌خوبی می‌توانند میانِ سخنانِ شعاری و تحلیل‌هایِ منصفانه تفاوت قائل شوند. آنها کسانی را دوست دارند که در سختی‌ها، همدرد و همراهِ آنان باشند، نه کسانی که از فرازِ یک برجِ عاجِ مجازی، به نادانیِ آنان بخندند. این حرکتِ داریوش، در واقع، یک حرکتِ ضدِمردمی است و هیچ‌کس را نمی‌توان با چنین روشی به «بلوغ» رساند؛ چراکه خودِ این روش، ناشی از نابالغیِ سیاسیِ گوینده است.

جامعهٔ هشیارِ امروز؛ پایانِ دورانِ سلبریتی‌سالاری

شاید مهم‌ترین دستاوردِ جنبش‌هایِ اجتماعیِ اخیر ایران، افزایشِ چشمگیرِ سطحِ آگاهیِ سیاسیِ عمومی باشد. مردمِ امروز ایران، از طریقِ شبکه‌هایِ اجتماعی، دسترسیِ بی‌سابقه‌ای به اطلاعاتِ دستِ اول و تحلیل‌هایِ متعدد دارند. آنها دیگر به حرفِ یک هنرمند، صرفاً به خاطرِ نامِ بزرگش، اعتمادِ مطلق نمی‌کنند و بر اساسِ کارنامه و منطقِ سخنش، دربارهٔ او قضاوت می‌کنند. این، پایانِ دورانِ سلبریتی‌سالاری در فضایِ سیاسیِ ایران است.

در چنین بستری، اظهاراتِ سطحی و پرتناقضِ داریوش اقبالی، به سرعت توسطِ کاربران در شبکه‌هایِ اجتماعی ورق زده می‌شود. آنها به راحتی فیلم‌ها و مصاحبه‌هایِ قدیمی او را مرور کرده و تناقض‌هایِ رفتاری‌اش را به رخِ او می‌کشند. این هوشیاریِ جمعی، بزرگ‌ترین مانع در برابرِ «روشنفکرنمایی»هایِ بی‌اساس است و نشان می‌دهد که جامعه، دیگر مخاطبِ منفعلِ پیام‌هایِ کلیشه‌ای نیست. بنابراین، ترانهٔ جدیدِ داریوش و اظهاراتِ پیرامونیِ آن، نه یک نقطهٔ عطف در روشنگری، که یک آزمونِ بزرگ برایِ خودِ او بود؛ آزمونی که در آن، او با نمرهٔ قبولی فاصلهٔ زیادی داشت. او می‌خواست نقشِ «مصلحِ جامعه» را بازی کند، اما مردمِ هشیارِ امروز، به خوبی بازیگریِ او را تشخیص دادند و او را در قامتِ کسی دیدند که برایِ پوشاندنِ ضعف‌هایِ خود، بر ضعف‌هایِ خیالیِ دیگران تاخته است. این، بزرگ‌ترین شکستی است که یک چهرهٔ عمومی می‌تواند در عصرِ رسانه‌هایِ اجتماعی متحمل شود.

https://www.asianewsiran.com/u/jrA
اخبار مرتبط
سید محمدباقر خرازی که به تازگی با ادعاهایش درباره تنش در راس حاکمیت جنجال آفریده، این بار با روایتی عجیب از استعفاهای مکرر مسعود پزشکیان و هشدار مجتبی خامنه‌ای برای برکناری او، بازار شایعات را داغ کرده است. خرازی که خود را دبیرکل حزب‌الله ایران می‌خواند و سابقه وعده‌های اقتصادی عجیب و غریب از جمله کاهش دلار به هزار تومان را در کارنامه دارد، مدعی شد رئیس‌جمهور ۲۸ بار استعفا داده و رهبر جدید انقلاب برخلاف پدرش که «تعارف داشته»، قاطعانه اعلام کرده استعفای بعدی را می‌پذیرد. اما این ادعاها با واکنش تند دفتر رهبری روبرو شد و در اطلاعیه‌ای رسمی، هرگونه خبری درباره واکنش رهبر به استعفای رئیس‌جمهور را «از اساس کذب و خلاف واقع» خواند.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید