آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
آب های نیلگون خلیج فارس و دریای عمان، این روزها صحنه رویارویی پنهان و پیدای سپاه پسداران و ارتش آمریکاست؛ رویارویی که هر بار با ادعاهای تازه، ابعاد تازهای به خود میگیرد. این بار فرماندهی مرکزی ایالات متحده با انتشار بیانیهای، از عملیاتی بیسابقه خبر داده است: انهدام ده نفتکش حامل نفت خام جمهوری اسلامی در فاصله زمانی تنها یک هفته. اقدامی که بیتردید یکی از گستردهترین حملات دریایی علیه منافع نفتی ایران در سالهای اخیر محسوب میشود.
بر اساس اعلام سنتکام، این حملات در دو مرحله انجام شده است؛ مرحله نخست روز سهشنبه با هدف قرار دادن پنج نفتکش در خلیج عمان و نزدیکی جزیره خارک و مرحله دوم روز شنبه با انهدام سه نفتکش دیگر. اما سؤال اساسی اینجاست که چه بهانهای برای این اقدام گسترده نظامی ارائه شده است؟ مقامات آمریکایی مدعی شدهاند که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، طی دو روز متوالی، با شلیک موشکهای بالستیک سعی در هدف قرار دادن یک ناو جنگی آمریکایی داشته است؛ تلاشهایی که به گفته آنان، همه با شکست مواجه شده و هیچ خسارتی به بار نیاورده است.
نکته قابل تأمل در این بیانیه، تأکید سنتکام بر شبکهای «چند میلیارد دلاری» است که به زعم آنان، از طریق این نفتکشها تأمین مالی میشده است. به ادعای فرماندهی مرکزی ایالات متحده، این شناورها بخشی از یک سیستم مخفی هستند که پول حاصل از فروش نفت را به جیب سپاه پاسداران و نیروهای نیابتی آن در منطقه سرازیر میکرده است. با این حال، آنچه بیش از هر چیز در این گزارشها جلب توجه میکند، دستور تخلیه خدمه پیش از حمله است. به نوشته سنتکام، نیروهای آمریکایی پیش از انهدام هر شناور، به خدمه آنان اخطار دادهاند که کشتی را ترک کنند. این اقدام، اگرچه از منظر حقوق بشری قابل دفاع به نظر میرسد، اما از سوی دیگر نشان میدهد که هدف اصلی، نابودی دارایی مادی (نفتکش و محموله آن) بوده است، نه حذف نیروی انسانی؛ موضوعی که میتواند در محافل حقوقی بینالمللی محل بحث و جدل فراوان قرار گیرد.
در سوی دیگر ماجرا، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بیانیههای سنتکام را به چالش کشیده و هرگونه تلاش موفقیتآمیز برای هدف قرار دادن ناوهای آمریکایی را تکذیب نکرده، بلکه برعکس، ادعا کرده است که موشکهای بالستیک نیروهای مسلح ایران، اهداف خود را با دقت بالا مورد اصابت قرار دادهاند. این تناقض آشکار میان روایت آمریکا و سپاه پاسداران، نشان از یک جنگ اطلاعاتی تمامعیار دارد که در آن هر طرف سعی دارد روایت خود را به عنوان واقعیت به افکار عمومی تحمیل کند. ارتش آمریکا اما در ادامه، ادعای سپاه را «کاملاً کذب» خوانده و بر ناکامی همه جانبه نیروهای ایرانی در رسیدن به اهداف دریایی خود تأکید کرده است. سنتکام با لحنی تند و قاطع، عملیات خود را واکنشی کاملاً دفاعی و تنبیهی معرفی کرده و اعلام داشته که اجازه نخواهد داد شبکه مالی سپاه پاسداران با استفاده از درآمدهای نفتی، به تهدید علیه منافع و متحدان آمریکا در منطقه ادامه دهد.
در حالی که مقامات ایرانی تا این لحظه واکنش رسمی و مفصلی به این ادعاها نشان ندادهاند، اما تحلیلگران مسائل نظامی و سیاسی بر این باورند که چنین اقدامی، اگر واقعاً رخ داده باشد، میتواند نقطه عطفی در رویاروییهای دریایی دو کشور باشد و معادلات جدیدی را در تنگه هرمز و آبهای پیرامون آن رقم بزند. آیا این ادعا، مقدمهای برای تشدید تنشها و رویارویی مستقیم نظامی است یا تنها بخشی از راهبرد فشار حداکثری و جنگ روانی واشنگتن علیه تهران؟ با تمام این تفاسیر، یک نکته روشن است: هر آنچه در آبهای جنوب ایران میگذرد، نه تنها سرنوشت نفت و انرژی جهان را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه میتواند ثبات شکننده منطقه خاورمیانه را یکبار دیگر به لرزه درآورد. در ادامه این گزارش، ابعاد فنی، حقوقی و سیاسی این رویداد را زیر ذرهبین خواهیم برد.
ابعاد حقوقی و مشروعیت بینالمللی اقدام آمریکا
نخستین و مهمترین پرسشی که پس از انتشار این بیانیه در اذهان حقوقدانان بینالمللی نقش میبندد، مشروعیت اقدام نظامی آمریکا علیه نفتکشهای ایرانی در آبهای بینالمللی و یا حتی آبهای سرزمینی عمان و ایران است. بر اساس منشور سازمان ملل متحد و قواعد شناخته شده حقوق دریاها، هرگونه اقدام نظامی علیه شناورهای تجاری یک کشور، بدون مجوز شورای امنیت یا در چارچوب دفاع مشروع معتبر، عملی تجاوزکارانه و نقض آشکار حاکمیت ملی محسوب میشود. سنتکام تلاش کرده تا این اقدام را در چارچوب دفاع مشروع توجیه کند و ادعا دارد که این حملات پاسخی به تهدیدات موشکی سپاه پاسداران بوده است.
از سوی دیگر، موضوع دستور تخلیه خدمه پیش از حمله، اگرچه از منظر بشردوستانه مثبت ارزیابی میشود، اما نمیتواند ماهیت غیرقانونی اقدام را تغییر دهد. در حقوق بینالملل، تخریب شناورهای تجاری حتی با اخطار قبلی نیز در شرایط غیرجنگی، اقدامی ممنوعه و مصداق دزدی دریایی یا تروریسم دولتی محسوب میشود. به ویژه اینکه برخی از نفتکشهای هدف قرار گرفته در نزدیکی جزیره خارک – که یکی از مهمترین پایانههای صادراتی نفت ایران در آبهای سرزمینی این کشور قرار دارد – میتوانستند در محدوده آبهای داخلی ایران بوده باشند که در این صورت، اقدام آمریکا مصداق بارز نقض تمامیت ارضی یک کشور مستقل خواهد بود.
تحلیل راهبردی سنتکام از عملیات و اهداف پنهان آن
فراتر از ابعاد حقوقی، نگاه راهبردی به بیانیه سنتکام نشان میدهد که این عملیات، خیلی بیش از یک واکنش نظامی ساده به تهدیدات موشکی بوده و اهداف چندلایهای را دنبال میکند. نخستین هدف، ارسال پیامی صریح و بدون واسطه به جمهوری اسلامی ایران مبنی بر این است که آمریکا «خطوط قرمز» خود را در حوزه دریایی به خوبی مشخص کرده و هرگونه تهدید علیه ناوگان خود، با پاسخی کوبنده و فراتر از حمله متقابل موشکی روبرو خواهد شد. در واقع، آمریکا با هدف قرار دادن نفتکشها (به عنوان رگ حیاتی اقتصاد ایران)، سعی دارد معادله جدیدی را در منطقه تعریف کند که در آن، امنیت ناوهای آمریکایی به صورت مستقیم با امنیت صادرات نفتی ایران گره خورده است.
دومین هدف راهبردی که در لابهلای جملات سنتکام قابل ردیابی است، تلاش برای خشکاندن منابع مالی سپاه پاسداران و به تبع آن، گروههای نیابتی آن در منطقه است. سالهاست که آمریکا و متحدانش، سپاه پاسداران را محور اصلی فعالیتهای «خردهمحورانه» در خاورمیانه میدانند و همواره به دنبال راههایی برای قطع جریان درآمدی این نهاد قدرتمند نظامی-امنیتی بودهاند. با این حساب، انهدام نفتکشها، در واقع یک ابزار فشار اقتصادی – نظامی ترکیبی است که میخواهد با ضربه زدن به زیرساختهای صادراتی، هزینههای فعالیتهای منطقهای ایران را به شدت افزایش دهد.
اما در کنار این اهداف نظامی و اقتصادی، نباید از بُعد روانی و تبلیغاتی این اقدام غافل شد. سنتکام به خوبی میداند که انتشار خبر انهدام ده نفتکش، به ویژه با جزئیات نام شناورها و مکان دقیق عملیات، میتواند هراس و نااطمینانی را در میان شرکتهای کشتیرانی و بیمهگذاران بینالمللی ایجاد کند و عملاً صادرات نفت ایران را با مانع جدیدی به نام «افزایش ریسک حمل و نقل» روبرو سازد. این یک جنگ تمامعیار اقتصادی است که در لباس یک عملیات نظامی «واکنشی» ارائه شده تا هم وجاهت حقوقی پیدا کند و هم ضربهای مهلک بر پیکر اقتصاد ایران وارد آورد.
بررسی فنی و نظامی ادعاها از منظر موشکهای بالستیک و پدافندی
از منظر فنی نظامی، نکته بسیار مهم و قابل تأملی که در بیانیه سنتکام به چشم میخورد، ادعای شلیک موشکهای بالستیک از سوی سپاه پاسداران به سمت ناوهای آمریکایی و شکست کامل این حملات است. موشکهای بالستیک، به دلیل سرعت بالا، مسیر سهموی و رادارگریزی نسبی در فاز پایانی، جزو سختترین اهداف برای سامانههای پدافندی به شمار میروند، به ویژه اگر به صورت هماهنگ و در تیراژ بالا شلیک شوند. اگر ادعای سپاه در مورد اصابت این موشکها به ناوشکنهای آمریکایی صحت داشته باشد (که البته با روایت آمریکا در تضاد است)، نشان از پیشرفت چشمگیر جمهوری اسلامی در حوزه موشکهای ضدکشتی بالستیک دارد که میتواند تا حد زیادی موازنه نظامی در منطقه را به هم بزند.
در مقابل، ادعای سنتکام مبنی بر اینکه «همه موشکها بیاثر بوده و هیچ خسارتی به ناو و سرنشینان وارد نشده»، اگرچه میتواند برای حفظ روحیه نیروهای آمریکایی و نیز جلوگیری از هراس متحدان منطقهای مفید باشد، اما از منظر فنی، کمی دور از ذهن به نظر میرسد. شلیک موشکهای بالستیک – که معمولاً کلاهکهای سنگین و مخرب دارند – به سمت یک ناو جنگی، حتی اگر به هدف اصلی برخورد نکنند، معمولاً موجب انفجار در نزدیکی شناور، موجگرفتگی شدید و اختلال در سامانههای الکترونیکی میشوند. بنابراین ادعای «هیچ خسارتی» به معنای مطلق آن، بیشتر شبیه یک گزاره تبلیغاتی است تا یک گزارش فنی دقیق.
نکته دیگر، تعداد و زمانبندی این حملات است. سنتکام میگوید که طی دو روز، دو تلاش موشکی صورت گرفته که هر دو ناموفق بوده، اما بلافاصله پس از آن، عملیات انهدام ده نفتکش را به راه انداخته است. این واکنش سریع و گسترده، نشان از آمادگی بالای اطلاعاتی و عملیاتی آمریکا در منطقه دارد و همچنین بیانگر این واقعیت است که آمریکا از پیش، محل تردد این نفتکشها را رصد کرده و به اصطلاح «در کمین» نشسته بوده است. به عبارت دیگر، عملیات انهدام نفتکشها، یک اقدام از پیش برنامهریزی شده بوده که فقط بهانه آن، حملات موشکی سپاه بوده است و گرنه هماهنگی برای منهدم کردن ده نفتکش در دو نقطه مختلف، در کمتر از چند روز، بدون اطلاعات قبلی تقریباً غیرممکن است.
تأثیرات ژئوپلیتیکی و اقتصادی بر امنیت انرژی جهان
بیتردید، یکی از حساسترین پیامدهای این گونه اقدامات نظامی در آبهای جنوب ایران، تأثیر آن بر امنیت انرژی و جریان نفت در تنگه هرمز و دریای عمان است. هر چند که این حملات بر روی نفتکشهای ایرانی انجام شده، اما پیام آن به تمامی کشورهای نفتخیز و همچنین خریداران نفت در سراسر جهان مخابره میشود که منطقه خلیج فارس دیگر یک گذرگاه امن برای انتقال انرژی نیست و هر لحظه احتمال وقوع درگیری نظامی و متعاقب آن، اختلال در عرضه نفت وجود دارد. این نااطمینانی، معمولاً به افزایش قیمتهای نفت و سفتهبازی در بازارهای جهانی دامن میزند، موضوعی که در شرایط کنونی اقتصاد جهان که با تورم و رکود دست و پنجه نرم میکند، میتواند به یک فاجعه اقتصادی تبدیل شود.
از منظر ژئوپلیتیکی، این اقدام سنتکام را میتوان بخشی از استراتژی «فشار حداکثری» جدیدی تعبیر کرد که با روی کار آمدن دولت جدید در آمریکا، ابعاد نظامی به خود گرفته است. پیش از این، فشارها بر ایران عمدتاً در قالب تحریمهای اقتصادی و دیپلماتیک اعمال میشد، اما ورود به مرحله انهدام فیزیکی نفتکشها، نشان از عزم جدیتر واشنگتن برای توقف کامل صادرات نفت ایران دارد؛ هدفی که تاکنون با تحریمها به طور کامل محقق نشده بود. این رویکرد، واکنش ایران را نیز به دنبال خواهد داشت و احتمالاً تهران را به سمت اقدامات متقابل نامتقارن مانند افزایش اذیت و آزار ترافیکی در تنگه هرمز، اقدام علیه نفتکشهای متحدان آمریکا یا حتی خروج موقت از برجام و پروتکل الحاقی سوق خواهد داد که خود، تنشهای جدیدی را رقم خواهد زد.
علاوه بر این، کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس که خود صادرکنندگان عمده نفت و میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند، در شرایط بسیار دشواری قرار میگیرند. آنها از یک سو، به امنیت نظامی آمریکا وابسته هستند و از سوی دیگر، هیچ علاقهای به تشدید تنش در منطقه و به خطر افتادن صادرات نفت خود ندارند. بنابراین ممکن است این کشورها نقش میانجی را ایفا کنند یا فشار بیاورند تا تنش بیش از این دامنهدار نشود؛ اما با توجه به قاطعیت لحن سنتکام، به نظر نمیرسد که این میانجیگریها در کوتاهمدت چندان کارساز باشد و منطقه وارد یک دوره جدید و پرنوسان از منازعات پنهان و آشکار دریایی شده است.
بررسی تناقضهای روایتی و جنگ اطلاعاتی طرفین
شاید جذابترین و البته پیچیدهترین بخش ماجرا، جنگ اطلاعاتی و روایتی است که میان دو طرف درگرفته است. از یک سو، سنتکام با ادبیاتی مقتدرانه و پرحجم، از «ناکامی کامل سپاه» و «پاسخ دندانشکن» خود سخن میگوید و از سوی دیگر، سپاه پاسداران نیز با قاطعیت تمام، از اصابت موشکها و موفقیت عملیات خود خبر میدهد. این دو روایت کاملاً متضاد، نمیتوانند همزمان درست باشند و این دقیقاً همان نقطهای است که نشان میدهد ما با یک «جنگ ادراکی» تمامعیار روبرو هستیم؛ جنگی که در آن، هر طرف سعی دارد با مدیریت اخبار و روایتها، افکار عمومی داخلی و خارجی را با خود همراه کند.
بررسی ریشهشناسی این تناقض نشان میدهد که معمولاً در چنین رویاروییهایی، طرفی که آسیب دیده (چه در حوزه نظامی و چه در حوزه وجهه بینالمللی)، تمایل به پنهانکاری یا بزرگنمایی دستاوردهای خود دارد تا از کاهش توان بازدارندگی خود جلوگیری کند. از سوی دیگر، طرف مهاجم نیز سعی میکند با بزرگ جلوه دادن موفقیت خود (انهدام ده نفتکش)، چهرهای شکستناپذیر از خود به نمایش بگذارد.