سه شنبه / ۲۴ شهریور ۱۴۰۵ / ۲۳:۴۹
کد خبر: 41394
گزارشگر: 548
۴۳۱
۰
۰
۱
روایتی از شهید املاکی که در کلیشه‌ها گرفتار شد

نقد، بررسی و تحلیل فیلم سینمایی «جانشین»

پوستر فیلم جانشین
فیلم سینمایی «جانشین» به کارگردانی مهدی شامحمدی، دومین تجربه کارگردانی او پس از «مجنون»، در چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر حضور یافت و به زندگی و رشادت‌های شهید حسین املاکی، جانشین لشکر قدس گیلان، با محوریت عملیات نصر ۴ در منطقه ماووت می‌پردازد. این فیلم با بازی آرمان درویش در نقش اصلی و حضور امیر آقایی، تلاشی بلندپروازانه برای به تصویر کشیدن یک حماسه تاریخی محسوب می‌شود؛ اما در مسیر تبدیل تاریخ به درام، در دام کلیشه‌هایی گرفتار می‌آید که مانع خلق اثری ماندگار می‌گردد. نقطه قوت فیلم، انتخاب بستر روایی مناسب و صحنه‌های رزمی پرهیجان است که شرایط سخت نبرد در ارتفاعات کردستان عراق را تا حدی انتقال می‌دهد. با این حال، مشکل اصلی «جانشین» در شخصیت‌پردازی سطحی و شعارزده نهفته است.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

 فیلم سینمایی «جانشین» به کارگردانی مهدی شامحمدی، دومین تجربه کارگردانی او پس از فیلم «مجنون» است که در چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر حضور یافت و به زندگی و رشادت‌های شهید حسین املاکی، جانشین لشکر قدس گیلان، با محوریت عملیات نصر ۴ در منطقه ماووت می‌پردازد. این فیلم که با بازی آرمان درویش در نقش اصلی و حضور امیر آقایی ساخته شده، تلاشی بلندپروازانه برای به تصویر کشیدن یک حماسه تاریخی محسوب می‌شود؛ اما در مسیر تبدیل تاریخ به درام، در دام کلیشه‌هایی گرفتار می‌آید که مانع خلق اثری ماندگار می‌گردد. شامحمدی پیش از این با فیلم «مجنون» و پرداختن به شخصیت شهید زین‌الدین و عملیات جزیره مجنون توانست در جشنواره فجر ۴۳ جایگاه قابل قبولی در میان آثار این ژانر به دست آورد و با استقبال نسبی مخاطبان و منتقدان مواجه شود.

«جانشین» از نظر ساختار روایی، به الگوی کلاسیک و خطی سینمای بیوگرافی وفادار می‌ماند و تلاش می‌کند با روایتی منسجم و یکپارچه، تصویری قابل درک از شخصیت محوری خود ارائه دهد. فیلم نه در پی پیچیدگی‌های فرمی است و نه قصد ساختارشکنی دارد؛ انتخابی آگاهانه که باعث می‌شود تمرکز اصلی اثر بر شناخت شخصیت و انتقال حس باقی بماند. یکی از ویژگی‌های قابل توجه فیلم، عبور آن از کلیشه صرف حضور در خاکریزها و میدان‌های نبرد مرزی است. «جانشین» با گسترش دامنه مکانی و محتوایی خود، به عملیات‌های شهری و مقابله با منافقین می‌پردازد و جنگ را صرفاً در جغرافیای جبهه محدود نمی‌کند. این انتخاب فضای تازه‌ای به روایت می‌دهد و امکان مواجهه متفاوت‌تری با مفهوم جنگ و امنیت را فراهم می‌سازد.

نقطه قوت فیلم، انتخاب بستر روایی مناسب و صحنه‌های رزمی پرهیجان است که شرایط سخت نبرد در ارتفاعات کردستان عراق را تا حدی انتقال می‌دهد. بازی آرمان درویش و کیفیت فنی صحنه‌های جنگی قابل تحسین است. با این حال، مشکل اصلی «جانشین» در شخصیت‌پردازی سطحی و شعارزده نهفته است. شهید املاکی و سایر شخصیت‌ها به جای آنکه ابعاد انسانی، تردیدها و پیچیدگی‌های یک فرماندهی در جنگ را نشان دهند، بیشتر به نمادهایی بی‌عیب و یک‌بعدی تقلیل یافته‌اند. دیالوگ‌ها بیشتر حامل اطلاعات تاریخی یا جملات حماسی هستند تا کاشف عمق روانی افراد. این ضعف به ساختار روایی نیز آسیب زده است. فیلمنامه بیش از آنکه یک داستان منسجم را روایت کند، گویی فهرستی از وقایع را مرور می‌نماید. ریتم فیلم یکدست نیست و تعادل میان جنبه‌های مستندگونه و دراماتیک برقرار نشده است.

«جانشین» بیش از آن‌که یک فیلم موفق باشد، یک ادعاست؛ ادعای خوب فرمی که سینمای امروز ما به‌شدت به آن نیاز دارد، اما هنوز بلد نیست آن را به اجرا برساند. سینمایی که سال‌هاست در بند قهرمان‌سازی، روایت کلاسیک و چارچوب‌های ازپیش‌تعیین‌شده گرفتار شده، حالا با فیلمی مواجه است که می‌خواهد این قواعد را بشکند، اما در عمل تا نیمه راه بیشتر پیش نمی‌رود. مقایسه «جانشین» با «مجنون» چندان راهگشا نیست. هر دو فیلم محصول جهان‌هایی متفاوت‌اند، اما ایدئولوژی مهدی شامحمدی در آنها ثابت مانده است: جنگ قهرمان ندارد. مسئله این‌جاست که در «جانشین»، این ایده بیش از آن‌که به زبان سینما ترجمه شود، در حد نیت باقی می‌ماند. فیلم آگاهانه از قهرمان‌سازی پرهیز می‌کند. ما از اهمیت حسین املاکی می‌گوییم، اما هرگز او را قهرمان نمی‌کنیم؛ انتخابی که در سطح فرم، قابل دفاع است. فرد در دل ساختاری بزرگ‌تر حل می‌شود و نام‌ها جای خود را به جایگاه‌ها می‌دهند. درست مانند لشکری که حتی نام فرمانده‌اش را نمی‌دانیم. عنوان «جانشین» دقیقاً از همین منطق فرمی می‌آید و یکی از هوشمندانه‌ترین عناصر فیلم است. اما مشکل دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که فرم، بدون پرداخت رها می‌شود. فیلم نه در کارگردانی و نه در فیلمنامه، توانایی لازم برای حمل این ایده را ندارد. شخصیت‌ها ساخته نمی‌شوند، روابط شکل نمی‌گیرند و خانواده—که باید بار عاطفی روایت را به دوش بکشد—صرفاً حضور فیزیکی دارد. وقتی پیوندی ساخته نمی‌شود، جدایی هم معنایی ندارد.

فیلم با یک نمای معرّف بسیار خوب آغاز می‌شود؛ نمایی که در کوتاه‌ترین زمان، هم موقعیت جغرافیایی (کردستان سال ۱۳۶۶) را تثبیت می‌کند و هم تصویری رفتاری از شخصیت اصلی ارائه می‌دهد. واکنش شهید املاکی به یک دختربچه، در دل فضایی خشن و ناامن، شناختی اولیه از منش کاراکتر به مخاطب می‌دهد. حضور پنج انسان به دار آویخته‌شده، به‌درستی خفقان حاکم بر شهر و میزان خشونت را القا می‌کند و همزمان ما را وارد بستر یک عملیات سری می‌کند که املاکی به همراه کیارش درگیر آن هستند. این شروع، دقیق، موجز و از حیث میزانسن و قاب‌بندی، حساب‌شده است، اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که فیلم در ادامه، توان انتخاب و تمرکز روایی خود را از دست می‌دهد. «جانشین» به‌وضوح با فیلمنامه‌ای شلخته مواجه است، گویی کارگردان تصمیم گرفته هرآنچه از زندگی، خاطرات و وجوه شخصیتی شهید املاکی می‌داند، بدون اولویت‌بندی و انتخاب، به تصویر بکشد.

در حالی که فیلم یک ایده مرکزی بالقوه بسیار جذاب در اختیار دارد: فرماندهی که پس از درگیری با منافقین، در بحبوحه یک عملیات شناسایی حساس، دچار فراموشی مقطعی می‌شود؛ عملیاتی که جز خودش و همراهش ناصر (که مفقود شده) کسی از جزئیات آن خبر ندارد. این موقعیت می‌توانست به تنهایی ستون فقرات درام باشد؛ چالشی همزمان بیرونی و درونی که فرمانده را در وضعیت تعلیق و بحران قرار می‌دهد، اما این ایده، در ازدحام سکانس‌های زائد و روایت‌های پراکنده، بی‌اثر می‌شود. از منظر کارگردانی نیز با ناپیوستگی مواجهیم. فیلم دچار اضافه‌گویی است و سکانس‌های متعددی دارد که حذف آنها لطمه‌ای به روایت نمی‌زند. «جانشین» می‌توانست در مدت‌زمانی کوتاه‌تر، منسجم‌تر و مؤثرتر روایت شود. جلوه‌های ویژه مربوط به صحنه‌های عملیاتی، اگرچه پرزحمت و قابل احترام، اما فاقد تمایز بصری هستند، به‌گونه‌ای که حذف یا جایگزینی آنها، تأثیر معناداری بر هویت فیلم نمی‌گذارد و این برای یک اثر سینمایی دفاع مقدس، یک ضعف محسوب می‌شود.

در بخش بازی‌ها، آرمان درویش در نقش شهید املاکی، با توجه به تفاوت این نقش و پیچیدگی‌های روانی آن، بازی قابل قبولی ارائه می‌دهد و تا حد زیادی شخصیت را باورپذیر می‌کند. شکیب شجره در نقش فرامرز نیز فارغ از ضعف لهجه، از توانایی‌های بازیگری خود برای جان‌بخشی به رابطه رفاقتی با املاکی استفاده می‌کند؛ رابطه‌ای که می‌توانست به یکی از نقاط دراماتیک فیلم تبدیل شود، اما پرداخت عمیق‌تری پیدا نمی‌کند. در مقابل، ناترازی محسوسی میان بازیگران وجود دارد و بسیاری از نقش‌های فرعی، به‌ویژه در حلقه اطراف املاکی، فاقد کیفیت بازیگری لازم هستند. مسئله لهجه گیلکی نیز یکی از ضعف‌های جدی فیلم است؛ ضعفی که با توجه به تجربه‌های متعدد مخاطب سینما و تلویزیون در این زمینه، قابل چشم‌پوشی نیست. نقش سرگردان امیر آقایی را هم باید سؤال مهمی دانست و پرسید آقایی اصلاً موقع قبول نقش مسعود، فیلمنامه را خوانده و می‌دانسته نقشش این‌قدر پا در هوا و یهویی تمام می‌شود؟

با این‌همه، «جانشین» یک نکته قابل‌توجه دارد که آن را از بسیاری از پرتره‌های سال‌های گذشته متمایز می‌کند؛ نمایش صریح وجوه مذهبی و انقلابی شخصیت. برخلاف آثاری که فرماندهان شهید را در قالب چهره‌هایی خنثی، سکولار یا صرفاً ملی‌گرا بازنمایی می‌کردند، فیلم نشان می‌دهد رضایت امام خمینی، در کنار رضایت مردم و خدا، برای شهید املاکی معیار انگیزه‌بخشی است. تصویر نماز خواندن او یکی از وجوه مذهبی و هویت اعتقادی شخصیت است و این، یکی از معدود انتخاب‌های آگاهانه و قابل دفاع فیلم است. در مجموع، «جانشین» فیلمی است با سوژه‌ای ارزشمند و شروعی دقیق که به رغم تجربه نسبتاً موفق کارگردانش در «مجنون»، فرصت تبدیل شدن به یک پرتره ماندگار را از دست می‌دهد. این فیلم بیشتر به یک اثر تبلیغاتی شبیه است تا روایتی انسانی و تأثیرگذار از زندگی یک شهید. تا زمانی که سینمای جنگ ایران نتواند از کلیشه‌های تکراری فراتر رود و به عمق احساسات و پیچیدگی‌های انسانی شخصیت‌هایش بپردازد، در جذب مخاطب عام ناکام خواهد ماند.

فیلم در دام شخصیت‌پردازی سطحی، فیلمنامه شلخته و روایت پراکنده گرفتار شده است

سینمای دفاع مقدس در سال‌های اخیر شاهد تولید آثاری بوده است که تلاش می‌کنند به جای تمرکز صرف بر عملیات‌های نظامی، به شخصیت‌های انسانی در دل جنگ نزدیک شوند. فیلم «جانشین» به کارگردانی مهدی شامحمدی، دومین تجربه کارگردانی او پس از فیلم «مجنون» است که در چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر حضور یافت و به زندگی و رشادت‌های شهید حسین املاکی، جانشین لشکر قدس گیلان، با محوریت عملیات نصر ۴ در منطقه ماووت می‌پردازد. این فیلم که با بازی آرمان درویش در نقش اصلی و حضور امیر آقایی ساخته شده، تلاشی بلندپروازانه برای به تصویر کشیدن یک حماسه تاریخی محسوب می‌شود؛ اما در مسیر تبدیل تاریخ به درام، در دام کلیشه‌هایی گرفتار می‌آید که مانع خلق اثری ماندگار می‌گردد. شامحمدی پیش از این با فیلم «مجنون» و پرداختن به شخصیت شهید زین‌الدین و عملیات جزیره مجنون توانست در جشنواره فجر ۴۳ جایگاه قابل قبولی در میان آثار این ژانر به دست آورد و با استقبال نسبی مخاطبان و منتقدان مواجه شود. او امسال در «جانشین» سراغ روایت زندگی و بخشی از فعالیت‌های شهید حسین املاکی، فرمانده اطلاعات-شناسایی و جانشین فرمانده سپاه قدس در عملیات نصر ۴ رفته است؛ شخصیتی که کمتر در سینمای دفاع مقدس به او پرداخته شده و همین انتخاب، نقطه شروع تفاوت فیلم با نمونه‌های مشابه است. شهید املاکی که به «همت گیلان» شهرت داشت، نقش مؤثری در حفظ و تثبیت جبهه غرب در سال‌های میانی جنگ ایفا کرد.

«جانشین» از نظر ساختار روایی، به الگوی کلاسیک و خطی سینمای بیوگرافی وفادار می‌ماند و تلاش می‌کند با روایتی منسجم و یکپارچه، تصویری قابل درک از شخصیت محوری خود ارائه دهد. فیلم نه در پی پیچیدگی‌های فرمی است و نه قصد ساختارشکنی دارد؛ انتخابی آگاهانه که باعث می‌شود تمرکز اصلی اثر بر شناخت شخصیت و انتقال حس باقی بماند. یکی از ویژگی‌های قابل توجه فیلم، عبور آن از کلیشه صرف حضور در خاکریزها و میدان‌های نبرد مرزی است. «جانشین» با گسترش دامنه مکانی و محتوایی خود، به عملیات‌های شهری و مقابله با منافقین می‌پردازد و جنگ را صرفاً در جغرافیای جبهه محدود نمی‌کند. این انتخاب فضای تازه‌ای به روایت می‌دهد و امکان مواجهه متفاوت‌تری با مفهوم جنگ و امنیت را فراهم می‌سازد.

ساختار روایی و فیلمنامه پراکنده

«جانشین» از یک پیرنگ کلاسیک و خطی پیروی می‌کند که بر پایه «زندگینامه» و «عملیات نظامی» استوار شده است. داستان از نقطه‌ای شروع می‌شود که شهید املاکی در کردستان عراق در حال رصد کردن مرکز فرماندهی حزب بعث است و سپس به ماجرای گروگان‌گیری فرمانده پایگاه نظامی و در نهایت، عملیات نصر ۴ می‌رسد. این ساختار که یادآور بسیاری از درام‌های جنگی ایرانی است، به خوبی با فضای فیلم و پیام آن هماهنگی دارد. فیلمنامه در سه پرده مشخص، از معرفی شخصیت و وضعیت اولیه، تا طرح بحران اصلی (فراموشی املاکی و ناپدید شدن ناصر) و نهایتاً گره‌گشایی و پیامدها، پیش می‌رود و مخاطب را با خود همراه می‌سازد. سرمایه اصلی فیلم، همین موقعیت دراماتیک است که شامحمدی می‌داند چگونه اطلاعات را قطره‌قطره وارد روایت کند و در بخش‌هایی، تعلیق را به موتور حرکت قصه تبدیل کند.

با این حال، فیلمنامه در برخی نقاط دچار ضعف و پراکندگی می‌شود. «جانشین» به‌وضوح با فیلمنامه‌ای شلخته مواجه است، گویی کارگردان تصمیم گرفته هرآنچه از زندگی، خاطرات و وجوه شخصیتی شهید املاکی می‌داند، بدون اولویت‌بندی و انتخاب، به تصویر بکشد. نتیجه، انباشت خرده‌روایت‌هایی است که نه‌تنها به پیشبرد درام کمک نمی‌کنند، بلکه ایده محوری فیلم را هم دفن می‌کنند. در حالی که فیلم یک ایده مرکزی بالقوه بسیار جذاب در اختیار دارد: فرماندهی که پس از درگیری با منافقین، در بحبوحه یک عملیات شناسایی حساس، دچار فراموشی مقطعی می‌شود؛ عملیاتی که جز خودش و همراهش ناصر (که مفقود شده) کسی از جزئیات آن خبر ندارد. این موقعیت می‌توانست به تنهایی ستون فقرات درام باشد؛ چالشی همزمان بیرونی و درونی که فرمانده را در وضعیت تعلیق و بحران قرار می‌دهد، اما این ایده، در ازدحام سکانس‌های زائد و روایت‌های پراکنده، بی‌اثر می‌شود.

از منظر ساختار سه‌پرده‌ای، فیلم در پرده اول به معرفی موقعیت و شخصیت‌ها می‌پردازد، در پرده دوم با گره‌های متعدد مواجه می‌شود و در پرده سوم، سعی در گره‌گشایی دارد. اما این گره‌گشایی، در پایان‌بندی فیلم، چنان شتاب‌زده و بدون بسترچینی است که مخاطب را قانع نمی‌کند. سکانسی که نسبتاً ضعیف از آب درآمده، سکانس بازگشتن حافظه حسین موقع نجات دادن دخترش از رودخانه است. نه تنها تجربیات پزشکی این واقعیت را نشان می‌دهند که در موارد مشابه خاطرات ازدست‌رفته به مرور بازیابی می‌شوند، بلکه حتی واقعیت زندگی شهید حسین املاکی آن طور که همسر شهید در کتاب خاطراتش ذکر کرده همین روند تدریجی را نشان می‌دهد. اگر برای بازیابی خاطرات همین صحنه رفتن بر سر مزار همرزم شهید هم به‌عنوان یک بهانه برای یادآوری به فیلم اضافه می‌شد، نتیجه کار چقدر دقیق‌تر و باورپذیرتر بود.

کارگردانی و مدیریت بازیگران

مهدی شامحمدی در «جانشین» نشان داده که با وجود تجربه قابل توجه در فیلم قبلی خود، در برخی جنبه‌های کارگردانی دچار ضعف است. او می‌کوشد یک مسئله تاریخی-مذهبی را در قالب یک قصه پرتنش و مخاطب‌محور روایت کند؛ انتخابی که در شرایط امروز سینمای ایران، خود واجد اهمیت است. فیلم می‌خواهد هم قصه بگوید و هم درباره تاریخ، بحران و انتخاب‌های اخلاقی سخن بگوید و همین تلاش، نقطه آغاز خوانش جامعه‌شناختی آن است. شامحمدی با پشتوانه فیلم «مجنون» و همکاری با بازیگران توانمند، با تسلط نسبی وارد این پروژه شده است. با این حال، در برخی نقاط، کارگردانی دچار تزلزل می‌شود و کنترل ریتم را تا حدودی از دست می‌دهد. میزانسن‌ها در برخی نقاط چندان دقیق نیست و حرکت دوربین، گاه به جای تأکید بر احساسات شخصیت‌ها، صرفاً به ثبت دیالوگ‌ها می‌پردازد که این امر، از پویایی صحنه‌ها می‌کاهد.

آرمان درویش در نقش اصلی فیلم، بازی قابل قبولی ارائه می‌دهد. او با وجود شمایل متفاوت، به دلیل شخصیت‌پردازی ضعیف و محدودیت‌های بازیگری نتوانسته نقش را به خوبی ایفا کند. آرمان درویش که قرار است نقش یک رزمنده لنگرودی را بازی کند حتی لهجه هم ندارد و پیرامونیان او هستند که لهجه گیلکی دارند. این خالی بودن به‌خصوص در میدان جنگ، نمود می‌یابد. جایی که زیر آتش و گلوله، فقط فریاد می‌زند؛ «امدادگر بیا... آرپی‌جی‌زن، شلیک کن... تیراندازی کنید...» در واقع او دستورهایی می‌دهد که حاضران در میدان نبرد به‌صورت معمول انجام می‌دهند و لزومی ندارد کسی دستور بدهد. در مقابل، شکیب شجره در نقش فرامرز، درخششی قابل توجه دارد و تحول شخصیتش را با ظرافت به تصویر کشیده است. فرامرز یک گیله‌مرد آزادمنش است که اگرچه همیشه برنو حمایل کرده دارد اما با آن جز به گرازها شلیک نکرده و حتی اهل سربازی رفتن هم نیست. شکیب شجره فارغ از ضعف لهجه، از توانایی‌های بازیگری خود برای جان‌بخشی به رابطه رفاقتی با املاکی استفاده می‌کند؛ رابطه‌ای که می‌توانست به یکی از نقاط دراماتیک فیلم تبدیل شود، اما پرداخت عمیق‌تری پیدا نمی‌کند. در مقابل، ناترازی محسوسی میان بازیگران وجود دارد و بسیاری از نقش‌های فرعی، به‌ویژه در حلقه اطراف املاکی، فاقد کیفیت بازیگری لازم هستند. مسئله لهجه گیلکی نیز یکی از ضعف‌های جدی فیلم است؛ ضعفی که با توجه به تجربه‌های متعدد مخاطب سینما و تلویزیون در این زمینه، قابل چشم‌پوشی نیست. نقش سرگردان امیر آقایی را هم باید سؤال مهمی دانست و پرسید آقایی اصلاً موقع قبول نقش مسعود، فیلمنامه را خوانده و می‌دانسته نقشش این‌قدر پا در هوا و یهویی تمام می‌شود؟ مسعود بر اساس شواهد و تجربه‌اش تردید ندارد که ناصر به خاطر خواهرش خیانت کرده و باعث شده موتور از روی پل به رودخانه بیفتد و خودش گریخته. اما این شخصیت، با وجود بازی درخشان امیر آقایی، آن‌قدر که باید، پرداخت نمی‌شود و سرنوشتش ناتمام می‌ماند.

فیلمبرداری، موسیقی و فضاسازی

سعید براتی به عنوان مدیر فیلمبرداری، با بهره‌گیری از نماهای متنوع و بعضاً خلاقانه، توانسته فضای تاریخی و جنگی فیلم را به خوبی بازآفرینی کند. فیلم در بسیاری از لحظات، حس یک اثر سینمایی خوش‌ساخت را دارد و این مسئله، بیش از هر چیز به جنس قاب‌ها و میزانسن‌ها برمی‌گردد. فضای تاریخی قرن سوم هجری و لوکیشن‌های فیلم، با نورپردازی مناسب و ترکیب‌بندی دقیق، به ایجاد حس تعلیق و انتظار کمک کرده‌اند. طراحی صحنه فیلم که توسط بهزاد جعفری انجام شده، از نقاط قوت آن است؛ فضاهایی که سال‌ها خاطرات و نشانه‌های زندگی شخصیت‌ها را در خود جمع کرده‌اند و هم‌زمان در آستانه تغییر قرار دارند. این تضاد میان گذشته و آینده، میان خاطره و ویرانی، به خوبی در قاب‌های فیلم بازتاب یافته است.

موسیقی آرش عزیزی نیز یکی از نقاط بحث‌برانگیز فیلم است. موسیقی متن که در بسیاری از لحظات، بیش از حد شلوغ و پرحجم است، به جای تقویت احساسات، توجه مخاطب را از بازیگران و دیالوگ‌ها منحرف می‌سازد. در سینمای حرفه‌ای، موسیقی باید مکمل تصویر و دیالوگ باشد، نه رقیب آنها. فیلم در برخی نقاط، با استفاده بیش از حد از موسیقی دراماتیک، به جای آنکه مخاطب را به کشف احساسات شخصیت‌ها وا دارد، احساسات را به او دیکته می‌کند که این امر، از ظرافت اثر می‌کاهد. ای کاش بخشی از موسیقی شلوغ و اغراق‌آمیز فیلم کم شود تا به واقعیت نزدیک‌تر شود. طراحی و ترکیب صدا نیز در ایجاد فضایی واقع‌گرایانه و باورپذیر نقش مؤثری داشته است و به خوبی توانسته صداهای محیطی را به مخاطب منتقل کند. تدوین حمید نجفی‌راد نیز در حفظ ریتم فیلم و ایجاد تعلیق در لحظات کلیدی، عملکرد قابل قبولی داشته است، هرچند که در برخی نقاط، فیلم دچار افت ریتم می‌شود. کات‌های بی‌منطق، ریتم را از بین می‌برند و بیش از آن‌که نشان جسارت باشند، نشانه سردرگمی‌اند.

با این حال، فیلم در برخی نقاط از نظر بصری دچار ضعف می‌شود. برخی نماها و قاب‌بندی‌ها، آن‌چنان که باید، خلاقانه و تأثیرگذار نیستند و گاه به سطحی‌ترین شکل ممکن از یک موقعیت استفاده شده است. جلوه‌های ویژه بصری محمد برادران و جلوه‌های ویژه میدانی رضا ترکمان، اگرچه پرزحمت و قابل احترام، اما فاقد تمایز بصری هستند، به‌گونه‌ای که حذف یا جایگزینی آنها، تأثیر معناداری بر هویت فیلم نمی‌گذارد و این برای یک اثر سینمایی دفاع مقدس، یک ضعف محسوب می‌شود. همچنین در برخی سکانس‌ها، نورپردازي و ترکیب‌بندی، آن‌چنان که انتظار می‌رود، حرفه‌ای نیست و از پتانسیل کامل لوکیشن‌ها استفاده نشده است. با این وجود، در مجموع، فیلم‌برداری و فضاسازی فیلم «جانشین»، در خدمت ایجاد فضایی جنگی و تأثیرگذار بوده و به جذابیت اثر افزوده‌اند.

مضمون قهرمان‌ستیزی، ایثار و بحران هویت

«جانشین» در لایه‌های مضمونی خود، به یکی از مهم‌ترین مسائل انسانی و تاریخی می‌پردازد: قهرمان‌ستیزی و حل شدن فرد در ساختاری بزرگ‌تر. فیلم آگاهانه از قهرمان‌سازی پرهیز می‌کند. ما از اهمیت حسین املاکی می‌گوییم، اما هرگز او را قهرمان نمی‌کنیم؛ انتخابی که در سطح فرم، قابل دفاع است. فرد در دل ساختاری بزرگ‌تر حل می‌شود و نام‌ها جای خود را به جایگاه‌ها می‌دهند. درست مانند لشکری که حتی نام فرمانده‌اش را نمی‌دانیم. عنوان «جانشین» دقیقاً از همین منطق فرمی می‌آید و یکی از هوشمندانه‌ترین عناصر فیلم است. اما مشکل دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که فرم، بدون پرداخت رها می‌شود. فیلم نه در کارگردانی و نه در فیلمنامه، توانایی لازم برای حمل این ایده را ندارد. شخصیت‌ها ساخته نمی‌شوند، روابط شکل نمی‌گیرند و خانواده—که باید بار عاطفی روایت را به دوش بکشد—صرفاً حضور فیزیکی دارد. وقتی پیوندی ساخته نمی‌شود، جدایی هم معنایی ندارد.

مسئله دیگر، مضمون ایثار و فداکاری است. فیلم تصویری از مردی ارائه می‌دهد که برای حفظ وطن و انجام وظیفه، دست به فداکاری می‌زند؛ اما این فداکاری، در فیلم به درستی پرداخت نمی‌شود. در مرکز این بحران، ایثار و مفهوم مسئولیت قرار دارد. «جانشین» نشان می‌دهد اگر این الگوی فداکاری بدون توجه به توان فرد و پیامدهای تصمیم ادامه پیدا کند، ممکن است نتیجه‌ای معکوس داشته باشد. فردی که قرار است به واسطه ایثار نجات یابد، می‌تواند دقیقاً به دلیل همان ایثار وارد مرحله فروپاشی شود. این نکته، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای مضمونی فیلم است که آن را از بسیاری آثار مشابه متمایز می‌کند. با این حال، فیلم در پرداخت این مضمون، گاه به سطحی‌نگری می‌افتد و از واکاوی عمیق‌تر آن خودداری می‌کند. با این‌همه، «جانشین» یک نکته قابل‌توجه دارد که آن را از بسیاری از پرتره‌های سال‌های گذشته متمایز می‌کند؛ نمایش صریح وجوه مذهبی و انقلابی شخصیت. برخلاف آثاری که فرماندهان شهید را در قالب چهره‌هایی خنثی، سکولار یا صرفاً ملی‌گرا بازنمایی می‌کردند، فیلم نشان می‌دهد رضایت امام خمینی، در کنار رضایت مردم و خدا، برای شهید املاکی معیار انگیزه‌بخشی است. تصویر نماز خواندن او یکی از وجوه مذهبی و هویت اعتقادی شخصیت است و این، یکی از معدود انتخاب‌های آگاهانه و قابل دفاع فیلم است. در مجموع، فیلم در پرداخت این مضمون، اگرچه با کاستی‌هایی همراه است، اما توانسته تصویری باورپذیر از یک شخصیت تاریخی-مذهبی ارائه دهد و مخاطب را به تأمل در مورد نقش ایثار، مسئولیت و پیامدهای انتخاب‌های خود وادار کند.

جایگاه فیلم در سینمای دفاع مقدس و تأثیرات فرهنگی

«جانشین» را باید در بستر سینمای دفاع مقدس ایران و تحولات آن در سال‌های اخیر بررسی کرد. در شرایطی که بسیاری از فیلم‌های دفاع مقدس با بودجه‌های کلان سازمانی و دولتی ساخته می‌شوند و از امکانات تبلیغاتی گسترده‌ای برخوردارند، سینمای مستقل با بودجه‌هایی محدود و بدون پشتوانه‌های ارگانیک، تنها بر جذابیت‌های قصه‌پردازی، کیفیت فیلمنامه، عناصر بصری، کشش دراماتیک و تعلیق لازم برای رضایت مخاطب تکیه کرده است. «جانشین» که در جشنواره فیلم فجر حضور داشته، نشان از ظرفیت بالای سینمای ایران برای روایت داستان‌های تاریخی و مذهبی دارد، هرچند که این حضور، همواره با چالش‌ها و محدودیت‌های خاص خود همراه است. از منظر تأثیرات فرهنگی، «جانشین» را می‌توان فیلمی دانست که به یکی از مهم‌ترین مسائل جامعه ایرانی، یعنی هویت دینی و تاریخی، می‌پردازد. ایده اصلی فیلم از دغدغه شخصی کارگردان درباره تاریخ دفاع مقدس و جایگاه شهدا نشأت گرفته است. فیلم به زندگی کسی می‌پردازد که از فرماندهان شاخص جبهه غرب بوده و نقش مؤثری در حفظ و تثبیت این جبهه در سال‌های میانی جنگ ایفا کرده است. این عدم سزاواری برای مردمی است که خود را وام‌دار شهدا می‌دانند. فیلم در پرداخت این دغدغه، اگرچه با کاستی‌هایی همراه است، اما توانسته تصویری باورپذیر از یک شخصیت تاریخی-مذهبی ارائه دهد و مخاطب را به تأمل در مورد نقش ایثار، مسئولیت و پیامدهای انتخاب‌های خود وادار کند.

نکته قابل تأمل در نقدهای منتشرشده، دوگانگی میان فرم و مضمون فیلم است. بخشی از منتقدان، فیلم را از منظر فرم، فیلمنامه و ظرافت روایی با انتقادهایی جدی مواجه کرده‌اند، اما هم‌زمان تصویری که فیلم از تاریخ دفاع مقدس، ایثار و محدودیت‌های اجتماعی ارائه می‌دهد، برای همین منتقدان به‌شدت قابل توجه و حتی جذاب بوده است. گویی برای بخشی از منتقدان، آنچه فیلم درباره تاریخ و دین می‌گوید، از چگونگی گفتن آن مهم‌تر شده است. از این منظر، «جانشین» نمونه‌ای قابل تأمل از فیلم‌هایی است که ممکن است در سطح هنری و سینمایی محل مناقشه باشند، اما در فضای فرهنگی به واسطه تصویری که از ایثار، هجرت، تعادل و بحران اجتماعی ارائه می‌کنند، مورد توجه قرار می‌گیرند. در نهایت، «جانشین» را می‌توان فیلمی دانست که با وجود برخی ضعف‌های روایی و اغراق در نمادپردازی، توانسته با تکیه بر بازی قابل قبول آرمان درویش، فضاسازی مناسب و پرداختن به موضوعی چالش‌برانگیز، اثری قابل تأمل و بحث‌برانگیز خلق کند. این فیلم نشان می‌دهد که سینمای ایران، هنوز ظرفیت‌های ناشناخته‌ای برای روایت داستان‌های تاریخی و مذهبی دارد و اگر فیلمسازان با دقت و وسواس بیشتری به سراغ این سوژه‌ها بروند، می‌توانند آثاری ماندگار و تأثیرگذار تولید کنند. «جانشین» گامی در این مسیر است که امیدواریم با نقدهای منصفانه و سازنده، زمینه‌ساز رشد و تعالی هرچه بیشتر فیلمسازان جوان و تازه‌کار شود. سینمای ما به چنین تلاش‌هایی نیاز دارد، اما نه به قیمت سهل‌انگاری در اجرا. «جانشین» فیلمی است که راه را درست نشان می‌دهد، اما خودش هنوز بلد نیست از آن عبور کند.


* به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/jCZ
اخبار مرتبط
فیلم «مسافر ری» به کارگردانی داود میرباقری، محصول سال ۱۳۷۹، یکی از شاخص‌ترین آثار مذهبی-تاریخی سینمای ایران است که سفر حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) از سامرا به ری را روایت می‌کند. این فیلم که پس از اکران سینمایی، به صورت مجموعه تلویزیونی در ۶ قسمت از سیما پخش شد، با بازی درخشان داریوش ارجمند در نقش عبدالعظیم حسنی، جمشید هاشم‌پور در نقش ابوعون، محمدرضا شریفی‌نیا در نقش متوکل عباسی و ویشکا آسایش در نقش روشنک همراه بود. میرباقری درباره انگیزه خود گفته است که می‌خواسته در نگاه‌ها تعدیل ایجاد کند و افراط و تفریط‌های دین و تاریخ ملی را به تعادل برساند.
فیلم «مانی و ندا» به کارگردانی و نویسندگی پرویز صبری و تهیه‌کنندگی محسن شایان‌فر، محصول سال ۱۳۷۹ است که در اردیبهشت ۱۳۸۱ روی پرده سینماها رفت. این ملودرام عاشقانه-اجتماعی، داستان مانی با بازی امین حیایی را روایت می‌کند که به دختری ثروتمند به نام ندا با بازی زیبا بروفه علاقه‌مند می‌شود و برای نزدیک شدن به او، خود را پسری ثروتمند معرفی می‌کند. اما مانی به تدریج پی به وضعیت مالی وخیم ندا می‌برد و این دو جوان، برای تهیه پول ازدواج، به راه‌های نادرست روی می‌آورند. مانی به قاچاق مواد مخدر و ندا به رمالی و فالگیری متوسل می‌شوند. فیلم با تمرکز بر احساسات انسانی و فراز و نشیب‌های یک عشق پرچالش، بدون افشای گره‌های اصلی، مخاطب را تا پایان همراه نگه می‌دارد.
تله‌فیلم «آخرین سرقت» محصول سال ۱۳۸۷ به کارگردانی و نویسندگی و تهیه‌کنندگی محمدحسین حقیقی، داستان شخصی به نام امیر با بازی ابوالفضل پورعرب را روایت می‌کند که پس از آزادی از زندان، به سراغ اموالی می‌رود که قبلاً دزدیده و پنهان کرده بود. امیر قصد دارد اموال مسروقه را به صاحبانشان برگرداند، اما در این مسیر با زنی به نام حمیرا با بازی نسرین مقانلو آشنا می‌شود و ماجراهایی برایش پیش می‌آید. محمد کاسبی، رحمان باقریان و انوشیروان ارجمند نیز از دیگر بازیگران این تله‌فیلم هستند. فیلم از نظر ایده و داستان و نحوه پردازش به قصه بسیار خوب عمل کرده و استفاده از بازیگران با تجربه و کارکشته در آن، امری بسیار نیکو و قابل تحسین است.
فیلم «کمی نور» به کارگردانی علی عسگری، یکی از تحسین‌شده‌ترین آثار سینمای ایران در جشنواره ونیز، داستان پزشکی ایرانی به نام آرش را روایت می‌کند که پس از بازداشت و از دست دادن مجوز طبابت، تصمیم به خودکشی گرفته و در آخرین روز زندگی‌اش به دیدار خانواده‌اش می‌رود. این فیلم که فیلمنامه آن را عسگری با همراهی شادمهر راستین نوشته، توانسته توجه منتقدان بین‌المللی را به خود جلب کند. ایندی‌وایر آن را «معجزه کوچک» خوانده، ورایتی آن را «درامی زندگی‌بخش» توصیف کرده و هالیوود ریپورتر آن را «درامی سوگوار با طنزی ظریف» دانسته است.
فیلم «مراقب» ساخته محسن قرایی، با عنوان بین‌المللی «خانه در حال فروپاشی»، در بخش افق‌های هشتادوسومین جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد و توانست چهار ستاره از گاردین دریافت کند. این فیلم داستان رشید، زندانبان رده‌پایینی با بازی درخشان فرهاد اصلانی را روایت می‌کند که پس از مواجهه با بحران‌های اقتصادی و شخصی، همسر و دخترانش را در خانه حبس می‌کند. لاله مرزبان در نقش انسی، دختر بزرگ خانواده، و ریما رامین‌فر از دیگر بازیگران این فیلم هستند. «مراقب» که همچنان مجوز اکران داخلی ندارد، در جدول آرای منتقدان فیپرشی در بخش افق‌ها صدرنشین شده و با میانگین امتیاز ۴.۲۵ از ۵ بالاتر از سایر آثار این بخش قرار گرفته است.
فیلم «ماه پنهان» نخستین تجربه سینمایی محمدرضا یکانی است که در ژانر اجتماعی و با روایتی پلیسی و پرتعلیق، به یکی از آسیب‌های مهم اجتماعی می‌پردازد. این فیلم که به تهیه‌کنندگی ایرج محمدی و نویسندگی آوا اکبری ساخته شده، داستان خانواده یک کارگر ساختمانی را روایت می‌کند که با وقوع یک کودک‌ربایی، زندگی‌شان دچار بحرانی بزرگ می‌شود. لیندا کیانی، آرمین رحیمیان، فرزاد حسنی، امین میری و بهار قاسمی از جمله بازیگران این فیلم هستند. «ماه پنهان» با تکیه بر موقعیت دراماتیک خود، تلاش دارد تا تعلیق را به موتور حرکت قصه تبدیل کند و در بخش‌هایی موفق می‌شود، اما در اجرای سینمایی، شخصیت‌پردازی و یکدستی بازی‌ها، با کاستی‌هایی همراه است.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید