آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
سینمای معناگرا در ایران، همواره یکی از عرصههای چالشبرانگیز و در عین حال پراهمیت بوده است. فیلمهایی که به مفاهیم عمیق انسانی و معنوی میپردازند، به دلیل حساسیتهای خاص فلسفی و اعتقادی، نیازمند دقت، پژوهش و خلاقیت فراوانی هستند. در این میان، مجید مجیدی یکی از کارگردانانی است که با ساخت آثاری چون «بچههای آسمان» و «رنگ خدا»، سهم بزرگی در شکلگیری سینمای معناگرای ایران داشته است. «بید مجنون» نام فیلمی معناگرا به کارگردانی مجیدی است که پس از فیلمهای «بدوک»، «پدر»، «بچههای آسمان»، «رنگ خدا» و «باران»، ششمین فیلم بلند این کارگردان محسوب میشود. این فیلم که با نامهای «بازگشت» و «بار دیگر زندگی» مراحل ساخت را طی کرد، در نهایت با عنوان «بید مجنون» در بیست و سومین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و توانست چهار سیمرغ بلورین از جمله بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهترین صدابرداری و بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را از آن خود کند.
«بید مجنون» نام فیلمی معناگرا به کارگردانی مجید مجیدی است که پس از فیلمهای «بدوک»، «پدر»، «بچههای آسمان»، «رنگ خدا» و «باران»، ششمین فیلم بلند این کارگردان محسوب میشود. این فیلم که با نامهای «بازگشت» و «بار دیگر زندگی» مراحل ساخت را طی کرد، در نهایت با عنوان «بید مجنون» در بیست و سومین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و توانست چهار سیمرغ بلورین از جمله بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهترین صدابرداری و بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را از آن خود کند. داستان فیلم درباره مردی به نام یوسف است که پس از سالها نابینایی، طی عمل جراحی که در خارج از کشور انجام میگیرد، بینایی خود را بازمییابد و در ادامه با مشکلاتی در زندگی مواجه میشود. این فیلم با بازی درخشان پرویز پرستویی در نقش یوسف، رویا تیموریان در نقش همسرش، و جمعی از بازیگران توانمند دیگر، تلاش دارد تا مفاهیم عمیق معنوی و اخلاقی را در قالب یک درام اجتماعی روایت کند.
خلاصه داستان فیلم «بید مجنون»
داستان «بید مجنون» حول محور شخصیتی به نام یوسف میچرخد که از هشت سالگی بینایی خود را از دست داده و با پشتیبانی و حمایت خانواده و همسرش، اکنون استاد موفق دانشگاه است و خوشبخت و راضی در خانهای که برایش حکم تکهای از بهشت را دارد، زندگی میکند. اما با حمایت مالی یکی از اقوام برای معالجه و عمل چشمهایش به فرانسه میرود؛ چرا که احتمال بسیار ضعیفی وجود دارد که پس از عمل جراحی، دوباره بینایی خود را پس از سیوهشت سال به دست آورد. یوسف که در تمام دوران نابینایی، رابطه معنوی عمیقی با خدای خود برقرار کرده، با امید فراوان قبل از سفر برای به دست آوردن دوباره بینایی از خدا کمک میخواهد و عهدی مکتوب با خدا بسته و آن را لابهلای اوراق مثنوی مولانا به امانت مینهد و راهی پاریس میشود.
فیلم «بید مجنون» را میتوان ادامه «رنگ خدا» دانست؛ فقط با استفاده از بازیگران حرفهای و لوکیشنهای فوقالعاده. داستان آفرینش، شکستن عهد انسان با خداوند، قهر و خشم پروردگار و سرانجام هبوط انسان از بهشت برین و عفو و بخشایش مجدد پروردگار، حکایتی است کهن و تکراری؛ اما همیشه ظرفیت بررسی از زوایای مختلف و خلق داستانی تازه را داشته و دارد. تِمِ «بید مجنون» نیز در بیان همین معانی به ظاهر ساده سیر میکند، اما اثر آن هم چون تلنگری است هر چند کوچک، اما بسیار تأملبرانگیز بر فراموشی و شکستن مکرر عهدهای انسان خاطی با خداوند؛ و درباره انسانی که تنها در زمان سختیها و شداید است که دست از غفلت و نسیان برمیدارد و دوباره به سوی خالق خود، رو کرده، عهدهای قدیمی را به یاد میآورد.
یوسف پس از به دست آوردن بینایی، وارد دنیای جدیدی میشود که با آن به شدت بیگانه است. با خوشحالی و شادی فراوان به ایران باز میگردد و در فرودگاه از پشت شیشههای حائل میان او و استقبالکنندگان مشتاقش به دنبال یافتن مادر و همسری که تاکنون ندیده، روی زنان و دختران پشت شیشه مکث میکند و البته بیشتر روی جوانترین و زیباترینها؛ همانطور که سالیان دراز در ذهن میپرورانده و درست در همین جاست که با دنیای نابینایی و تصورات خیالی گذشته، خداحافظی کرده، و درون دنیایی متفاوت چشم میگشاید. دنیایی که در آن غریبهای بیش نیست و تناقضات میان این دو دنیا (جامعه آرمانی و عرفانی قبل از بینایی و جامعه مادیزده، هوسانگیز و پرشتاب امروز) به حدی زیاد است که تمامی اعتقادات و تصورات گذشته یوسف را زیر سؤال میبرد و متوجه میشود که تمام این سالها اشتباه فکر میکرده و سراسر زندگیاش را با خیالبافیهای پوچ، شکل داده است.
نقشآفرینی زیبا و مثالزدنی پرویز پرستویی در نقش یوسف، جای هیچ بحثی را نمیگذارد. شاید تنها فرق این فیلم با دیگر فیلمهای مجیدی همین حضور یک ستاره سینما بود. این بازی زیبا برای پرستویی سیمرغ بلورین جشنواره فجر را به ارمغان آورد. هر چند نمیتوان از هنرمندی رویا تیموریان هم در نقش مقابل پرستویی گذشت. پرداخت و بازی بسیار خوب شخصیت زن فیلم (رویا تیموریان) یکی از نقاط قوت فیلم است. آنجا که همواره به ندرت، شاهد اعمال منطقی و غیراحساسی از زنهای فیلمهایمان هستیم، ولی در این فیلم میتوان گفت که شخصیت زن فیلم، تنها کسی است که متوجه دنیای پر از تناقضی که یوسف بیتجربه، به اشتباه در آن گرفتار شده است، میشود. پس بدون هیچ نوع کشمکش و جنجالی به آرامی او را ترک میکند، تا مجال تفکر و رهایی از غفلت و رسیدن به حقیقت و خودآگاهی را به او بدهد. مجیدی در این فیلم با استادی و مهارت خاصی به خلق سکانسهایی به یادماندنی و گاهاً تمثیلی پرداخته است. یکی از زیباترین و بهترین سکانسها به همراه تصویربرداری و نورپردازی در خور توجه، سکانسی است که در آن یوسف در راهروی شیشهای بیمارستان پس از باز کردن باندهای روی چشمهایش، اولین چیزی که میبیند مورچهای است که دانهای به دوش دارد و از محیط روشن به محیط تیره و بار دیگر به محیط روشن وارد میشود (و در پایان فیلم نیز شاهد حضور مورچه هستیم)، که میتوان گفت روند کلی فیلم در همین سکانس خلاصه شده است. از دیگر سکانسهای تأملبرانگیز فیلم، سکانس داخل مترو است؛ زمانی که یوسف، بیتفاوت و بدون هیچ واکنشی، نظارهگر کیفزنی یک جوان است. در اینجاست که مخاطب، متوجه اوج تحول و دگرگونی اخلاقی و رفتاری قهرمان فیلم میشود و شاهد فاصله گرفتن شدید او از دنیای اخلاقی و معنوی پیش از بینایی و هماهنگ شدنش با دنیای غیراخلاقی و غیرآرمانی پس از بینایی است.
فیلم از نظر تکنیک، فضاسازی، تصویربرداری، موسیقی و بازی گرفتن از بازیگران بسیار خوب و تماشایی است. تصاویر فیلم تا پیش از بینایی یوسف چشمنواز و بهشتی است. دنیا، تکهای از بهشت است. اما نور با خود اثرات دوزخ را همراه دارد. پس از بینایی، اغلب تصاویر حاکی از آلودگی و خرابی است: تلویزیونها تصاویری از فقر و جنگ و وحشیگری را نمایش میدهند، بچهها در مترو جیب مسافران را میزنند، چشم با خود حرص و دنیاطلبی را میآورد. در فیلمی که از دیدن و ندیدن روایت میکند، بار سنگینی بر دوش فیلمبرداری محمود کلاری است. از او توقع میرود که بیش از آن که چشم میبیند به تصویر کشد؛ آن چه را که چشم نمیبیند، ببیند. در این میان هرچند تصاویر کلاری پاکیزه و خوشرنگ است، اما به فضای دوگانه فیلم مددی نمیرساند. در عوض صدای دالبی فیلم غالباً تأثیرگذار است و فضای دوگانه قصه را همراهی میکند.
با این حال، «بید مجنون» را نمیتوان اثری بینقص دانست. با آن که دو نویسنده دیگر (فؤاد نحاس و ناصر هاشمزاده)، در نگارش و پرداخت فیلمنامه با مجیدی همکاری کردهاند، و علیرغم نامزدی بهترین فیلمنامه جشنواره فجر، حاصل کار این سه فیلمنامهنویس درخشش چندانی ندارد. اگر حتی عدم یکدستی روایت را به انتخاب آگاهانه فیلمساز نسبت دهیم، ضعف گفتگوها دیگر توجیه فنی خاصی ندارد. در انتهای داستان اما، مجیدی به پیروی از نیت دینیاش، به نتیجهگیری ساده، اما قاطعی میرسد که همین حاصل، فضا، تصاویر، درام و جوهره فیلمش را تنزل میدهد. سیر نزولی زندگی قهرمان فیلم نیز چندان منطقی و قابل باور نیست و پایان فیلم پایانی راضیکننده و مورد انتظار نیست. با این وجود، در پایان فیلم، شاهد هستیم که یوسف با این که از طرفی تاوان خطاهای خود را پس میدهد و دیگربار بینایی خود را از دست میدهد، اما از سوی دیگر، چیزی که به دست میآورد، بسی بزرگتر و عمیقتر از آن است که با چشم ظاهر، قابل دیدن باشد و آن، لذت درک حقایق، فرصت توبه و رجوع دوباره نزد پروردگار مهربان و در نهایت «تزکیه» اوست.
مجیدی در ادامه حرکت باحوصله و یکنواخت خود در فیلمسازی، «بید مجنون» را میسازد، که نه جایگاه ویژهای بالاتر از آثار قبلی او مییابد و نه پایینتر. این فیلم، پرطرفدارترین فیلم بیست و سومین جشنواره فجر بود و در نُه رشته نامزد دریافت سیمرغ شد و در نهایت، چهار سیمرغ بلورین را به خود اختصاص داد. در مجموع، «بید مجنون» فیلمی است که با وجود برخی ضعفهای روایی، به دلیل بازی درخشان پرویز پرستویی، فضاسازی مناسب و پرداختن به موضوعی چالشبرانگیز، میتواند انتخابی قابل قبول و تأملبرانگیز برای مخاطبان علاقهمند به سینمای معناگرا باشد. دیدن این فیلم را به شما توصیه میکنم؛ چرا که همه ما زمانی نیاز به یادآوری دوباره برخی «ارزشهای اخلاقی و معنوی» فراموش شده داریم.
ساختار روایی و پیرنگ فیلمنامه
«بید مجنون» از یک پیرنگ کلاسیک و خطی پیروی میکند که بر پایه «بازگشت»، «عهد» و «پیامدهای شکستن عهد» استوار شده است. داستان از نقطهای شروع میشود که شخصیت اصلی (یوسف) پس از سالها نابینایی، با عمل جراحی بینایی خود را بازمییابد و وارد دنیای جدیدی میشود. این ساختار که یادآور بسیاری از درامهای معنوی ایرانی است، به خوبی با فضای فیلم و پیام آن هماهنگی دارد. فیلمنامه در سه پرده مشخص، از معرفی شخصیت و وضعیت اولیه، تا طرح بحران اصلی (شکستن عهد و فروپاشی زندگی) و نهایتاً گرهگشایی و پیامدها، پیش میرود و مخاطب را با خود همراه میسازد. سرمایه اصلی فیلم، همین موقعیت دراماتیک است که مجیدی میداند چگونه اطلاعات را قطرهقطره وارد روایت کند و در بخشهایی، تعلیق را به موتور حرکت قصه تبدیل کند.
با این حال، فیلمنامه در برخی نقاط دچار ضعف و پراکندگی میشود. با آن که دو نویسنده دیگر (فؤاد نحاس و ناصر هاشمزاده)، در نگارش و پرداخت فیلمنامه با مجیدی همکاری کردهاند، و علیرغم نامزدی بهترین فیلمنامه جشنواره فجر، حاصل کار این سه فیلمنامهنویس درخشش چندانی ندارد. اگر حتی عدم یکدستی روایت را به انتخاب آگاهانه فیلمساز نسبت دهیم، ضعف گفتگوها دیگر توجیه فنی خاصی ندارد. با این حال روایت کلی قصه و توصیفهایی که به مدد پرداخت تصویری کارگردان حاصل آمده است را میتوان امتیازی ویژه برای فیلمنامه برشمرد. مسئله جدیتر «بید مجنون» به زبان اجرایی آن برمیگردد. فیلم در بسیاری از لحظات، حس یک اثر سینمایی خوشساخت را دارد اما در برخی نقاط، ریتم فیلم دچار افت میشود و برخی موقعیتها، آنچنان که باید، از ظرافت و عمق کافی برخوردار نیستند.
از منظر ساختار سهپردهای، فیلم در پرده اول به معرفی موقعیت و شخصیتها میپردازد، در پرده دوم با گرههای متعدد مواجه میشود و در پرده سوم، سعی در گرهگشایی دارد. اما این گرهگشایی، در پایانبندی فیلم، چنان شتابزده و بدون بسترچینی است که مخاطب را قانع نمیکند. سیر نزولی زندگی قهرمان فیلم نیز چندان منطقی و قابل باور نیست و پایان فیلم پایانی راضیکننده و مورد انتظار نیست. در انتهای داستان اما، مجیدی به پیروی از نیت دینیاش، به نتیجهگیری ساده، اما قاطعی میرسد که همین حاصل، فضا، تصاویر، درام و جوهره فیلمش را تنزل میدهد. همان اتفاقی که در «خیلی دور، خیلی نزدیک» رضا میرکریمی هم میافتد و مرام مذهبی فیلمساز با یک نتیجهگیری محتوم، اندیشه فیلم را کماثر میکند.
کارگردانی و مدیریت بازیگران
مجید مجیدی در «بید مجنون» نشان داده که با وجود تجربه قابل توجه در فیلمهای قبلی، در برخی جنبههای کارگردانی دچار ضعف است. او میکوشد یک مسئله معنوی را در قالب یک قصه پرتنش و مخاطبمحور روایت کند؛ انتخابی که در شرایط امروز سینمای ایران، خود واجد اهمیت است. فیلم میخواهد هم قصه بگوید و هم درباره عهد، ایمان و انتخابهای اخلاقی سخن بگوید و همین تلاش، نقطه آغاز خوانش جامعهشناختی آن است. مجیدی با پشتوانه فیلمهایی چون «رنگ خدا» و «بچههای آسمان» و همکاری با بازیگران توانمند، با تسلط نسبی وارد این پروژه شده است. با ای حال، در برخی نقاط، کارگردانی دچار تزلزل میشود و کنترل ریتم را تا حدودی از دست میدهد. میزانسنها در برخی نقاط چندان دقیق نیست و حرکت دوربین، گاه به جای تأکید بر احساسات شخصیتها، صرفاً به ثبت دیالوگها میپردازد که این امر، از پویایی صحنهها میکاهد.
نقشآفرینی زیبا و مثالزدنی پرویز پرستویی در نقش یوسف، جای هیچ بحثی را نمیگذارد. شاید تنها فرق این فیلم با دیگر فیلمهای مجیدی همین حضور یک ستاره سینما بود. این بازی زیبا برای پرستویی سیمرغ بلورین جشنواره فجر را به ارمغان آورد. وقتی میبینیم که مجیدی این بار از عادت مألوف خود عدول کرده و به جای استفاده از نابازیگران و یا بازیگران گمنام سراغ ستارگان رفته، شاید در آغاز گمان کنیم که این ترفندی برای جلب مخاطب بوده است، ولی وقتی فیلم را میبینیم خبردار میشویم که این بار چارهای جز بهرهگیری از بازیگر توانایی چون پرستویی نبوده است. بدون شک «بید مجنون» و نقش یوسف، بدون حضور پرستویی یکسره متفاوت از آن چه هست میشد.
هر چند نمیتوان از هنرمندی رویا تیموریان هم در نقش مقابل پرستویی گذشت. پرداخت و بازی بسیار خوب شخصیت زن فیلم یکی از نقاط قوت فیلم است. آنجا که همواره به ندرت، شاهد اعمال منطقی و غیراحساسی از زنهای فیلمهایمان هستیم، ولی در این فیلم میتوان گفت که شخصیت زن فیلم، تنها کسی است که متوجه دنیای پر از تناقضی که یوسف بیتجربه، به اشتباه در آن گرفتار شده است، میشود. پس بدون هیچ نوع کشمکش و جنجالی به آرامی او را ترک میکند، تا مجال تفکر و رهایی از غفلت و رسیدن به حقیقت و خودآگاهی را به او بدهد.
رضا ناجی در نقش مرتضی، لیلا اوتادی در نقش پری و آفرین عبیسی در نقش عزیز نیز هر کدام به سهم خود، در خلق فضایی باورپذیر و احساسی سهیم بودهاند. مدیریت کارگردان در صحنههای گروهی و احساسی، قابل قبول است و او توانسته با کنترل بازیگران و ایجاد تعامل مناسب بین آنها، صحنههایی زنده و پویا خلق کند. با این حال، در برخی نقاط، ریتم فیلم دچار افت میشود و برخی سکانسها بیش از حد طولانی میشوند که این امر، از کشش فیلم میکاهد. با وجود این کاستیها، کارگردانی فیلم در مجموع، قابل قبول است و توانسته فیلم را به یک اثر قابل تأمل تبدیل کند.
فیلمبرداری، موسیقی و فضاسازی
محمود کلاری به عنوان فیلمبردار، با بهرهگیری از نماهای متنوع و بعضاً خلاقانه، توانسته فضای معنوی و اجتماعی فیلم را به خوبی بازآفرینی کند. در فیلمی که از دیدن و ندیدن روایت میکند، بار سنگینی بر دوش فیلمبرداری محمود کلاری است. از او توقع میرود که بیش از آن که چشم میبیند به تصویر کشد؛ آن چه را که چشم نمیبیند، ببیند. در این میان هرچند تصاویر کلاری پاکیزه و خوشرنگ است، اما به فضای دوگانه فیلم مددی نمیرساند. تصاویر فیلم تا پیش از بینایی یوسف چشمنواز و بهشتی است. دنیا، تکهای از بهشت است. اما نور با خود اثرات دوزخ را همراه دارد. پس از بینایی، اغلب تصاویر حاکی از آلودگی و خرابی است: تلویزیونها تصاویری از فقر و جنگ و وحشیگری را نمایش میدهند، بچهها در مترو جیب مسافران را میزنند، چشم با خود حرص و دنیاطلبی را میآورد.
موسیقی احمد پژمان نیز یکی از نقاط قوت فیلم است. موسیقی متن که با فضای معنوی و دراماتیک فیلم هماهنگی خوبی دارد، به احساسات مخاطب عمق بخشیده و لحظات حساس فیلم را تأثیرگذارتر کرده است. طراحی و ترکیب صدا نیز در ایجاد فضایی واقعگرایانه و باورپذیر نقش مؤثری داشته است و به خوبی توانسته صداهای محیطی را به مخاطب منتقل کند. صدای دالبی فیلم غالباً تأثیرگذار است و فضای دوگانه قصه را همراهی میکند، گرچه گاه به ورطه افراط میافتد، اما در بسیاری اوقات چیزی فرای تصاویر و بینایی ارائه میدهد. تدوین حسن حسندوست نیز در حفظ ریتم فیلم و ایجاد تعلیق در لحظات کلیدی، عملکرد قابل قبولی داشته است، هرچند که در برخی نقاط، فیلم دچار افت ریتم میشود.
از دیگر نکات مثبت فیلم، پرداخت و بازی بسیار خوب شخصیت زن فیلم است. یکی از زیباترین و بهترین سکانسها به همراه تصویربرداری و نورپردازی در خور توجه، سکانسی است که در آن یوسف در راهروی شیشهای بیمارستان پس از باز کردن باندهای روی چشمهایش، اولین چیزی که میبیند مورچهای است که دانهای به دوش دارد و از محیط روشن به محیط تیره و بار دیگر به محیط روشن وارد میشود (و در پایان فیلم نیز شاهد حضور مورچه هستیم)، که میتوان گفت روند کلی فیلم در همین سکانس خلاصه شده است و این فضاسازی خوب و عالی، مخاطب را متوجه دنیای مبهم و پر رمز و راز پشت شیشهها میکند. از دیگر سکانسهای تأملبرانگیز فیلم، سکانس داخل مترو است؛ زمانی که یوسف، بیتفاوت و بدون هیچ واکنشی، نظارهگر کیفزنی یک جوان است. یکی دیگر از بهترین سکانسها وقتی است که یوسف، با حال آشفته و سرگردانی عجیبی از جلوی مغازه ساعتفروشی بزرگی عبور میکند که صدها نوع ساعت (که هر کدام زمانی متفاوت را نشان میدهند)، در پشت شیشه خودنمایی میکنند و صدای آونگهایشان به صورت آشفته و تهدیدآمیزی به گوش میرسد. در این صحنه به خوبی احساس سردرگمی و پریشانحالی در برزخی که میتواند به نوعی نماد دنیای مجازی و ناشناختهای که یوسف در آن گرفتار شده است باشد به مخاطب منتقل میشود.
مضمون عهد، ایمان و تزکیه
«بید مجنون» در لایههای مضمونی خود، به یکی از مهمترین مسائل انسانی و دینی میپردازد: عهد و ایمان. فیلم تصویری از مردی ارائه میدهد که برای به دست آوردن بینایی، با خدا عهد میبندد و پس از رسیدن به خواستهاش، در آزمون ایمان شکست میخورد. این نکته از منظر روانشناختی و دینی اهمیت زیادی دارد. در شرایطی که فرد به خواستهاش میرسد، چه چیزی میتواند او را از مسیر درست دور کند؟ پاسخ فیلم، زرق و برق دنیا و غفلت از عهد است. یوسف پس از به دست آوردن بینایی، وارد دنیایی میشود که با آن بیگانه است و در برزخ میان دنیای معنوی گذشته و دنیای مادی امروز گرفتار میشود. داستان آفرینش، شکستن عهد انسان با خداوند، قهر و خشم پروردگار و سرانجام هبوط انسان از بهشت برین و عفو و بخشایش مجدد پروردگار، حکایتی است کهن و تکراری؛ اما همیشه ظرفیت بررسی از زوایای مختلف و خلق داستانی تازه را داشته و دارد.
تِمِ «بید مجنون» نیز در بیان همین معانی به ظاهر ساده سیر میکند، اما اثر آن هم چون تلنگری است هر چند کوچک، اما بسیار تأملبرانگیز بر فراموشی و شکستن مکرر عهدهای انسان خاطی با خداوند؛ و درباره انسانی که تنها در زمان سختیها و شداید است که دست از غفلت و نسیان برمیدارد و دوباره به سوی خالق خود، رو کرده، عهدهای قدیمی را به یاد میآورد. در همین احوال که نظارهگر ویرانههای ماحصل زندگیاش است، در کنار درب منزلش نامههایی را میبیند که یکی از آنها از طرف آقاکریم است که حالا دیگر به طور کامل، بیناییاش را از دست داده است و هم چون فرشتهای آسمانی، یوسف را به خود آورده و خطاب به او مینویسد: «یوسف عزیزم! نمیدانم تو اکنون در چه حالی! دلم میخواهد تو از دیدنیهای دنیا بگویی و من از نادیدنیها...».
در این حال، به ناگاه همه چیز از چشم یوسف، تیره و تار میشود و به یاد عهدی که با خدا بسته بود میافتد. به داخل حوض آب خانه میرود و کیف محتوی مثنوی را (که عهدنامهاش در آن بود) مییابد، چشم دلش گشوده میشود و حقیقت را هر چند با خودویرانگری و عصیانی که به بهای از دست دادن دوباره بیناییاش است در مییابد، نامه را میخواند: «خدایا بار دیگر به من فرصت زندگی...». در پایان فیلم، شاهد هستیم که یوسف با این که از طرفی تاوان خطاهای خود را پس میدهد و دیگربار بینایی خود را از دست میدهد، اما از سوی دیگر، چیزی که به دست میآورد، بسی بزرگتر و عمیقتر از آن است که با چشم ظاهر، قابل دیدن باشد و آن، لذت درک حقایق، فرصت توبه و رجوع دوباره نزد پروردگار مهربان و در نهایت «تزکیه» اوست. این نکته، یکی از مهمترین دستاوردهای مضمونی فیلم است که آن را از بسیاری آثار مشابه متمایز میکند. با این حال، فیلم در پرداخت این مضمون، گاه به سطحینگری میافتد و از واکاوی عمیقتر آن خودداری میکند.
جایگاه فیلم در سینمای معناگرا و تأثیرات فرهنگی
«بید مجنون» را باید در بستر سینمای معناگرای ایران و تحولات آن در سالهای اخیر بررسی کرد. در شرایطی که بسیاری از فیلمهای معناگرا با بودجههای کلان سازمانی و دولتی ساخته میشوند و از امکانات تبلیغاتی گستردهای برخوردارند، سینمای مستقل با بودجههایی محدود و بدون پشتوانههای ارگانیک، تنها بر جذابیتهای قصهپردازی، کیفیت فیلمنامه، عناصر بصری، کشش دراماتیک و تعلیق لازم برای رضایت مخاطب تکیه کرده است. «بید مجنون» که در جشنواره فیلم فجر حضور داشته و جوایزی کسب کرده، نشان از ظرفیت بالای سینمای ایران برای روایت داستانهای معنوی و انسانی دارد، هرچند که این حضور، همواره با چالشها و محدودیتهای خاص خود همراه است.
از منظر تأثیرات فرهنگی، «بید مجنون» را میتوان فیلمی دانست که به یکی از مهمترین مسائل جامعه ایرانی، یعنی هویت دینی و معنوی، میپردازد. ایده اصلی فیلم از دغدغه شخصی کارگردان درباره عهد و ایمان نشأت گرفته است. فیلم به زندگی کسی میپردازد که از کودکی نابینا بوده و پس از سالها، بینایی خود را بازمییابد و در آزمون ایمان قرار میگیرد. این عدم سزاواری برای مردمی است که خود را وامدار ارزشهای معنوی میدانند. فیلم در پرداخت این دغدغه، اگرچه با کاستیهایی همراه است، اما توانسته تصویری باورپذیر از یک شخصیت معنوی ارائه دهد و مخاطب را به تأمل در مورد نقش عهد، ایمان و پیامدهای انتخابهای خود وادار کند.
نکته قابل تأمل در نقدهای منتشرشده، دوگانگی میان فرم و مضمون فیلم است. بخشی از منتقدان، فیلم را از منظر فرم، فیلمنامه و ظرافت روایی با انتقادهایی جدی مواجه کردهاند، اما همزمان تصویری که فیلم از عهد، ایمان و محدودیتهای اجتماعی ارائه میدهد، برای همین منتقدان بهشدت قابل توجه و حتی جذاب بوده است. گویی برای بخشی از منتقدان، آنچه فیلم درباره دین و معنویت میگوید، از چگونگی گفتن آن مهمتر شده است. از این منظر، «بید مجنون» نمونهای قابل تأمل از فیلمهایی است که ممکن است در سطح هنری و سینمایی محل مناقشه باشند، اما در فضای فرهنگی به واسطه تصویری که از عهد، ایمان، تعادل و بحران اجتماعی ارائه میکنند، مورد توجه قرار میگیرند.
در نهایت، «بید مجنون» را میتوان فیلمی دانست که با وجود برخی ضعفهای روایی و اغراق در نمادپردازی، توانسته با تکیه بر بازی درخشان پرویز پرستویی، فضاسازی مناسب و پرداختن به موضوعی چالشبرانگیز، اثری قابل تأمل و بحثبرانگیز خلق کند. این فیلم نشان میدهد که سینمای ایران، هنوز ظرفیتهای ناشناختهای برای روایت داستانهای معنوی و انسانی دارد و اگر فیلمسازان با دقت و وسواس بیشتری به سراغ این سوژهها بروند، میتوانند آثاری ماندگار و تأثیرگذار تولید کنند. «بید مجنون» گامی در این مسیر است که امیدواریم با نقدهای منصفانه و سازنده، زمینهساز رشد و تعالی هرچه بیشتر فیلمسازان جوان و تازهکار شود.