یکشنبه / ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ / ۲۱:۲۸
کد خبر: 41521
گزارشگر: 548
۱۹۴
۰
۰
۱
قصه‌های دوست‌داشتنی مجید و بی‌بی؛ چرا «قصه‌های مجید» ماندگار شد؟

نقد و بررسی «قصه های مجید» کیومرث پوراحمد

بی بی و مجید - مهدی باقربیگی و پروین دخت یزدانیان
سی و پنج سال از زمان ساخت مجموعه «قصه‌های مجید» به کارگردانی کیومرث پوراحمد می‌گذرد و این سریال همچنان طراوت و جذابیت خود را حفظ کرده است. این مجموعه که بر پایه کتابی به همین نام از هوشنگ مرادی کرمانی ساخته شده، داستان نوجوانی به نام مجید را روایت می‌کند که پدر و مادرش را از دست داده و همراه با مادربزرگش بی‌بی در اصفهان زندگی می‌کند. «قصه‌های مجید» در سال ۱۳۷۰ در ۱۵ قسمت از شبکه یک پخش شد و به‌سرعت به یکی از محبوب‌ترین برنامه‌های تلویزیونی آن دوران تبدیل شد. شخصیت‌های باورپذیر، فضای ایرانی و نوستالژیک، موسیقی ماندگار ناصر چشم‌آذر و روایت‌های ساده اما عمیق، عواملی هستند که این مجموعه را به اثری جاودان تبدیل کرده‌اند.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

 سی و پنج سال از زمان ساخت مجموعه «قصه‌های مجید» (1370) به کارگردانی کیومرث پوراحمد می‌گذرد و این سریال همچنان طراوت و جذابیت خود را حفظ کرده است. به قول عباس کیارستمی، سرنوشت یک فیلم را تاریخ تعیین می‌کند و باید سی سال از عمر فیلمی بگذرد تا ببینیم هنوز دیدنی است یا نه. بسیاری از فیلم‌های مصرفی جهان و حتی برخی آثار هنرمندانه و پیش‌گام، پس از یک بار مصرف بیات می‌شوند و به‌سرعت مقبولیت خود را از دست می‌دهند. اما برخی آثار هرگز به کهنگی راه نمی‌دهند و هر بار با قرائت‌های جدیدی تفسیر می‌شوند و حیات تازه‌ای پیدا می‌کنند. «قصه‌های مجید» از جمله آثاری است که از آزمون زمان سربلند بیرون آمده و به معبد آثار ماندگار تاریخ هنرهای دراماتیک ایران راه یافته است.

«قصه‌های مجید» یک مینی‌سریال ایرانی است که بر پایه کتابی به همین نام از هوشنگ مرادی کرمانی ساخته شده و داستان نوجوانی بازیگوش به نام مجید را روایت می‌کند که پدر و مادرش را از دست داده و همراه با مادربزرگش بی‌بی در اصفهان زندگی می‌کند. این مجموعه در سال ۱۳۷۰ در ۱۵ قسمت از برنامه کودک و نوجوان شبکه یک پخش شد و به‌سرعت به یکی از محبوب‌ترین برنامه‌های تلویزیونی آن دوران تبدیل شد. کیومرث پوراحمد با نویسندگی، کارگردانی و تهیه‌کنندگی این مجموعه، برگ برنده کارنامه هنری‌اش را رو کرد. این سریال در دوران مدیریت محمد هاشمی بر صداوسیما و در دهه هفتاد ساخته شده؛ دهه‌ای که به‌نوعی دوران طلایی سریال‌سازی ما محسوب می‌شود. سال‌هایی که صداوسیما مرجع اصلی تولیدات بصری کشور بود و با طیف وسیعی از هنرمندان همکاری می‌کرد و شاهکارهایی همچون «روزی روزگاری» در آنجا خلق می‌شد.

هوشنگ مرادی کرمانی در سال ۱۳۲۳ در روستای سیرچ از توابع بخش شهداد کرمان متولد شد و تحصیلات خود را علاوه بر رشته هنرهای دراماتیک، در رشته مترجمی زبان انگلیسی تا مقطع کارشناسی ادامه داد. او فعالیت‌های هنری خود را از سال ۱۳۴۰ با رادیو کرمان آغاز کرد و با ادامه فعالیتش در این حوزه و ورود به عرصه نویسندگی از سال ۱۳۴۷، «قصه‌های مجید» را برای برنامه خانواده رادیو ایران نوشت. برنامه رادیویی «قصه‌های مجید» در اوایل دهه پنجاه از رادیو پخش شد و بسیار طرفدار پیدا کرد. در سال‌های بعد، موفقیت «قصه‌های مجید» ادامه یافت و در سال ۱۳۶۴ نیز به‌عنوان کتاب سال انتخاب شد. مرادی کرمانی درباره این مجموعه گفته است: «زمانی که نویسنده رادیو بودم به دوستان پیشنهاد کردم داستان زندگی پسربچه یتیمی را بنویسم که با مادربزرگش زندگی می‌کند و نیازهایی دارد که مادربزرگش قادر به برآورده کردن آن نیست. «قصه‌های مجید» در واقع زندگی‌نامه من است.»

اولین نکته‌ای که در بازبینی «قصه‌های مجید» به چشم می‌آید، فضا و حس و حال به اصطلاح «ایرونی» آن است. مشخص است که این قصه مال همین آب و خاک است و از دل همین فرهنگ و زیست‌بوم کهن برآمده. مجید و بی‌بی به‌شدت برای ما آشنا و دست‌یافتنی هستند؛ انگار خودمان را می‌بینیم با مادربزرگ‌مان در سال‌های نوجوانی و چالش‌هایی که با مدرسه و مسائل بلوغ و بزرگ‌ترها و حضور اجتماعی در جامعه داشتیم. بی‌بی نمونه اعلای یک مادر ایرانی است؛ دل‌نگران آینده فرزند و همیشه در حال انجام کارهای خانه و البته دست و پا زدن در فقر و نداری. حال و هوا و روح ایرانی همان چیزی است که در آثار علی حاتمی فقید از آن یاد می‌کنیم. سیدمرتضی آوینی در روزهای آخر عمرش در یادداشتی در مجله سوره، «قصه‌های مجید» را یکی از شاهکارهای تاریخ سینمای ایران دانست و در نقدش با عنوان «دوستت دارم ایران» آن را ستود.

یکی از عوامل اصلی تأثیرگذاری «قصه‌های مجید»، خلق شخصیت‌های باورپذیر و نزدیک به تجربه زیسته بیننده است. معمولاً سریال‌هایی که از آثار ادبی ایرانی اقتباس شده‌اند، تجربه موفقی از کار درآمده‌اند. «قصه‌های مجید» هم از این مزیت بهره می‌برد؛ همچنین موفقیت نسخه رادیویی و البته مجموعه کتاب‌های مجید که سال‌ها همدم خوانندگان ایرانی بوده، پشتوانه کار قرار می‌گیرد. کیومرث پوراحمد به‌جای استفاده از بازیگران حرفه‌ای، خطر می‌کند و دو نابازیگر محلی را برای نقش‌های اصلی به کار می‌گیرد. مهدی باقربیگی از میان صد نفر از نوجوانان اصفهانی انتخاب می‌شود. پوراحمد در انتخابی عجیب برای نقش بی‌بی، سراغ مادرش (پروین‌دخت یزدانیان) می‌رود. نتیجه این انتخاب‌ها، شگفت‌انگیز از کار درمی‌آید. بی‌بی و مجید نمایشگر مادربزرگ و نوه ایرانی و ارتباط کاملاً حسی و صمیمی میان این دو بودند. در واقع تعارض بازی آرام و طبیعی‌نمای بی‌بی، با بازی شلوغ و نمایشی مجید، خود یکی از مؤلفه‌های جذاب و کشمکش‌های دراماتیک این مجموعه شده است.

مجید نوجوانی پرحرف، شاعرمسلک، کنجکاو و البته ساده است که تماشاگر با او هم‌ذات‌پنداری می‌کند. شخصیت مجید سیاه و سفید نیست و در او مجموعه‌ای از ضعف‌ها و قوت‌ها را می‌بینیم. ضمن اینکه مجید با وجود فقدان پدر و مادر و فقر و نداری و محرومیت‌های مختلف، به نظر نمی‌رسد دچار عقده‌های روانی حاد یا حرص و زیاده‌خواهی باشد. مجموعه کنش‌های این شخصیت نشان می‌دهد که گویی به‌نوعی قناعت و سازگاری ایرانی رسیده و تلاش می‌کند با امکاناتی که دارد مشکلاتش را حل کند. از این منظر، «قصه‌های مجید» برای نسل جوان حاوی نکات تربیتی و آموزشی فراوانی است. در هر قسمت دوست داریم ببینیم نتیجه دیوانه‌بازی‌های مجید و اصرارش بر اجرای ایده یا رسیدن به هدفش به کجا منجر می‌شود. یکی از وجوه قصه‌های مرادی کرمانی، جنبه‌های جامعه‌شناسی آن‌هاست که از پس‌زمینه قصه و روابط شخصیت‌ها با یکدیگر و ارکان جامعه برداشت می‌شود. در «قصه‌های مجید» با روایت زندگی پسرک فقیری در کرمان دهه‌های ۴۰-۱۳۳۰ مواجه هستیم. این مجموعه گرچه در ظاهر بی‌زمان به نظر می‌رسید، اما نشانگر روح یک دوران سپری‌شده بود. مجید متعلق به دهه ۱۳۶۰ نبود و بیشتر کودکی نسلی را بازمی‌تاباند که در آن زمان پا به میانسالی می‌گذاشت. در واقع بیشتر متولدان دهه‌های سی و چهل خورشیدی، کودکی خود را در مجید بازمی‌یافتند. اما پوراحمد در اقتباس تلویزیونی تا حدود زیادی تلخی‌های محیط قصه‌ها را تلطیف کرده یا در نمایش اراده مجید برای غلبه بر ناسازگاری‌ها تا حدود زیادی بزرگ‌نمایی می‌کند.

موسیقی دل‌انگیز استاد ناصر چشم‌آذر، یکی دیگر از جنبه‌های درخشان کار است. موسیقی الکترونیک که با مایه گرفتن از ردیف موسیقی سنتی ایرانی، جلوه‌ای نوستالژیک و خاطره‌انگیز به مجموعه داده است. هنگام گوش دادن به آن، گویی در حال مرور خاطرات کودکی و نوجوانی‌مان هستیم. موسیقی‌ای که یادآور «تا بهار دلنشین» استاد بنان است. حالا دیگر موسیقی «قصه‌های مجید» هم به‌تنهایی به خاطره جمعی ایرانیان پیوسته و پخش تکه‌ای از آن، خاطرات‌مان را از اصفهان زنده می‌کند. کوچه‌ها و محله‌های قدیمی اصفهان، چهارباغ و میدان نقش جهان و زاینده‌رود در بافت صحنه‌ها به‌طور طبیعی حضور دارند و صرفاً برای جلوه‌گری به صحنه‌ها الصاق نشده‌اند. جالب اینجاست که «قصه‌های مجید» به‌نوعی شناسنامه بصری شهر اصفهان تبدیل شده و حتی برخی کوچه‌های قدیمی آن که در سریال ثبت شده، امروز دیگر وجود ندارند. با این حال، هر مجموعه تلویزیونی هر چقدر هم خوش‌ساخت باشد، بالاخره ایراداتی هم دارد. اگر بخواهیم «قصه‌های مجید» را سخت‌گیرانه نقد کنیم، باید به یکنواختی ساختار بصری آن اشاره کنیم. از این منظر، اجرای تصویری این مجموعه یکنواخت و تکراری و بدون ظرافت بود. مجید هر وقت وارد خانه می‌شد، دوربین به همراهش تراولینگ می‌کرد و او طول حیاط را می‌پیمود و بی‌بی را صدا می‌زد. شب‌ها اغلب مجید را در اتاق می‌دیدیم که مشغول درس و مشق است و بی‌بی هم بافتنی می‌بافد. یا در کلاس، تقطیع نماها از معلم به دانش‌آموزان و به مجید اغلب شبیه هم بود. این دکوپاژ مکرر و میزانسن‌های مشابه، حالا پس از سال‌ها نوعی نقص محسوب می‌شود. مجموعه از نظر طراحی صحنه نیز کاستی‌های آشکاری داشت. عجیب است که در خانه مجید روح زندگی جریان نداشت و صحنه‌آرایی به‌گونه‌ای بود که انگار هیچ‌کس در آنجا زندگی نمی‌کرد. در واقع مطابق قصه‌ها، فضای خانه می‌باید نشانگر تنگ‌دستی این خانواده باشد، ولی ما بیش از آنکه تنگ‌دستی ببینیم، کج‌سلیقگی و شلختگی می‌دیدیم.

با تمام این کاستی‌ها، «قصه‌های مجید» همچنان یکی از ماندگارترین آثار تاریخ تلویزیون ایران محسوب می‌شود. این مجموعه نه به خاطر تکنیک‌های پیچیده یا جلوه‌های ویژه، بلکه به خاطر صداقت، سادگی و صمیمیتی که در آن جاری است، توانسته در دل نسل‌های مختلف جای باز کند. شخصیت‌های باورپذیر، فضای ایرانی و نوستالژیک، موسیقی ماندگار و روایت‌های ساده اما عمیق، عواملی هستند که «قصه‌های مجید» را به اثری جاودان تبدیل کرده‌اند. شاید راز ماندگاری این مجموعه در همین باشد که به جای تلاش برای پیچیده بودن، به سادگی زندگی را روایت می‌کند و همین سادگی، آن را برای همیشه در خاطره جمعی ایرانیان ماندگار می‌سازد.

ساختار روایی و اقتباس ادبی

«قصه‌های مجید» از یک ساختار اپیزودیک پیروی می‌کند که در آن، هر قسمت براساس یکی از داستان‌های کتاب هوشنگ مرادی کرمانی ساخته شده است. این ساختار که در آن هر قسمت، داستانی مستقل اما به‌هم‌پیوسته را روایت می‌کند، به سریال امکان می‌دهد تا بدون نیاز به یک خط داستانی واحد، مخاطب را در طول ۱۵ قسمت همراه خود نگه دارد. هر قسمت با یک مشکل یا موقعیت خاص آغاز می‌شود، با پیگیری‌های مجید و دردسرهایش برای حل مسئله ادامه می‌یابد و نهایتاً مسئله به نحوی که همیشه هم خوشایند نیست، تمام می‌شود. چیزی که این قصه‌های ساده و سرراست را خواندنی و دیدنی کرده، دلسوزی‌ها و شیطنت‌های بچه‌گانه و از سر صداقت مجید است که مخاطب را با خود همراه می‌کند. این ساختار اپیزودیک، بعدها در سریال‌های دیگری نیز مورد استفاده قرار گرفت، اما «قصه‌های مجید» در این زمینه پیش‌قدم بود.

یکی از عوامل اصلی تأثیرگذاری سریال، اقتباس موفق از آثار ادبی است. معمولاً سریال‌هایی که از آثار ادبی ایرانی اقتباس شده‌اند، تجربه موفقی از کار درآمده‌اند. «قصه‌های مجید» هم از این مزیت بهره می‌برد؛ همچنین موفقیت نسخه رادیویی و البته مجموعه کتاب‌های مجید که سال‌ها همدم خوانندگان ایرانی بوده، پشتوانه کار قرار می‌گیرد. در واقع هنر فیلم‌نامه‌نویس و کارگردانی که از کارهای مرادی کرمانی برداشت می‌کند، درآوردن قصه‌ای است که همه چیزش تکمیل است و باید مابه‌ازای تصویری آن را بیافریند. کیومرث پوراحمد در این زمینه موفق بوده و توانسته تصویری سینمایی از داستان‌های کوتاه کتاب «قصه‌های مجید» ارائه دهد. او مکان قصه را از کرمان به زادگاه خود اصفهان برد؛ اتفاقی که هرچند اعتراض و دل‌خوری کرمانی‌ها را در پی داشت، اما در نهایت به نفع کار شد و به سریال هویتی بصری و جغرافیایی تازه بخشید.

با این حال، سریال از نظر ساختار بصری، یکنواختی و تکرار را تجربه می‌کند. مجید هر وقت وارد خانه می‌شد، دوربین به همراهش تراولینگ می‌کرد و او طول حیاط را می‌پیمود و بی‌بی را صدا می‌زد. بی‌بی هم یا در اتاق مشغول کار بود یا وسیله‌ای در دست داشت و از بازار برمی‌گشت. شب‌ها اغلب مجید را در اتاق می‌دیدیم که مشغول درس و مشق است و بی‌بی هم بافتنی می‌بافد و زیرچشمی او را می‌پاید. یا در کلاس، تقطیع نماها از معلم به دانش‌آموزان و به مجید اغلب شبیه هم بود. یا نماهای ذهنی از تصورات مجید اغلب مشابه هم پرداخت می‌شد. این دکوپاژ مکرر و میزانسن‌های مشابه، حالا پس از سال‌ها نوعی نقص محسوب می‌شود و می‌تواند به پای بی‌حوصلگی و نابلدی فیلم‌ساز گذاشته شود. هرچند که این تکرار، خود به نوعی به هویت بصری سریال تبدیل شده و مخاطب وفادار را با فضایی آشنا و قابل پیش‌بینی مواجه می‌کند.

کارگردانی و مدیریت بازیگران

کیومرث پوراحمد در «قصه‌های مجید» نشان داده که با وجود تجربه قابل توجه در فیلم‌های قبلی، در برخی جنبه‌های کارگردانی دچار ضعف است. او می‌کوشد یک مسئله اجتماعی را در قالب یک قصه خانوادگی و مخاطب‌محور روایت کند؛ انتخابی که در شرایط امروز سینمای ایران، خود واجد اهمیت است. فیلم می‌خواهد هم قصه بگوید و هم درباره فقر، خانواده و انتخاب‌های اخلاقی سخن بگوید و همین تلاش، نقطه آغاز خوانش جامعه‌شناختی آن است. پوراحمد با پشتوانه فیلم‌های قبلی و همکاری با بازیگران توانمند، با تسلط نسبی وارد این پروژه شده است. با این حال، در برخی نقاط، کارگردانی دچار تزلزل می‌شود و کنترل ریتم را تا حدودی از دست می‌دهد. میزانسن‌ها در برخی نقاط چندان دقیق نیست و حرکت دوربین، گاه به جای تأکید بر احساسات شخصیت‌ها، صرفاً به ثبت دیالوگ‌ها می‌پردازد که این امر، از پویایی صحنه‌ها می‌کاهد.

نقش‌آفرینی مهدی باقربیگی در نقش مجید، یکی از درخشان‌ترین بازی‌های کارنامه او را ارائه داده است. او که از میان صد نفر از نوجوانان اصفهانی انتخاب شده بود، توانسته شخصیتی خلق کند که هم‌زمان هم پرحرف و شاعرمسلک است و هم کنجکاو و ساده. شخصیت مجید سیاه و سفید نیست و در او مجموعه‌ای از ضعف‌ها و قوت‌ها را می‌بینیم. ضمن اینکه مجید با وجود فقدان پدر و مادر و فقر و نداری و محرومیت‌های مختلف، به نظر نمی‌رسد دچار عقده‌های روانی حاد یا حرص و زیاده‌خواهی باشد. پروین‌دخت یزدانیان در نقش بی‌بی نیز، با بازی آرام و طبیعی‌نمای خود، یکی از ماندگارترین شخصیت‌های زن تاریخ تلویزیون ایران را خلق کرده است. تعارض بازی آرام و طبیعی‌نمای بی‌بی، با بازی شلوغ و نمایشی مجید، خود یکی از مؤلفه‌های جذاب و کشمکش‌های دراماتیک این مجموعه شده است. جهانبخش سلطانی در نقش ناظم مدرسه و مرتضی حسینی در نقش آقای حیدری نیز هر کدام به سهم خود، در خلق فضایی باورپذیر و احساسی سهیم بوده‌اند.

مدیریت کارگردان در صحنه‌های گروهی و احساسی، قابل قبول است و او توانسته با کنترل بازیگران و ایجاد تعامل مناسب بین آن‌ها، صحنه‌هایی زنده و پویا خلق کند. با این حال، در برخی نقاط، ریتم فیلم دچار افت می‌شود و برخی سکانس‌ها بیش از حد طولانی می‌شوند که این امر، از کشش فیلم می‌کاهد. همچنین کارگردان در خلق صحنه‌های احساسی و عاطفی، چندان موفق نیست و این صحنه‌ها فاقد ظرافت و عمق لازم هستند. با وجود این کاستی‌ها، کارگردانی فیلم در مجموع، قابل قبول است و توانسته فیلم را به یک اثر قابل تأمل تبدیل کند. پوراحمد با انتخاب بازیگران نابازیگر و محلی، ریسک بزرگی کرد که خوشبختانه نتیجه داد و به باورپذیری سریال کمک شایانی کرد.

فیلم‌برداری، موسیقی و فضاسازی

فیلم‌برداری «قصه‌های مجید» با بهره‌گیری از نماهای متنوع و بعضاً خلاقانه، توانسته فضای احساسی و اجتماعی فیلم را به خوبی بازآفرینی کند. فیلم در بسیاری از لحظات، حس یک اثر سینمایی خوش‌ساخت را دارد و این مسئله، بیش از هر چیز به جنس قاب‌ها و میزانسن‌ها برمی‌گردد. فضای شهری و لوکیشن‌های فیلم، با نورپردازی مناسب و ترکیب‌بندی دقیق، به ایجاد حس تعلیق و انتظار کمک کرده‌اند. کوچه‌ها و محله‌های قدیمی اصفهان، چهارباغ و میدان نقش جهان و زاینده‌رود در بافت صحنه‌ها به‌طور طبیعی حضور دارند و صرفاً برای جلوه‌گری به صحنه‌ها الصاق نشده‌اند. جالب اینجاست که «قصه‌های مجید» به‌نوعی شناسنامه بصری شهر اصفهان تبدیل شده و حتی برخی کوچه‌های قدیمی آن که در سریال ثبت شده، امروز دیگر وجود ندارند. این لوکیشن‌ها به‌گونه‌ای انتخاب شده بودند که در عین بی‌زمانی، فضایی قدیمی و سنتی را تداعی کنند.

موسیقی ناصر چشم‌آذر، یکی از نقاط قوت اصلی فیلم است. موسیقی الکترونیک که با مایه گرفتن از ردیف موسیقی سنتی ایرانی، جلوه‌ای نوستالژیک و خاطره‌انگیز به مجموعه داده است. هنگام گوش دادن به آن، گویی در حال مرور خاطرات کودکی و نوجوانی‌مان هستیم. موسیقی‌ای که یادآور «تا بهار دلنشین» استاد بنان است و در عین حال آلبوم «باران عشق» چشم‌آذر را نیز به خاطر می‌آورد. حالا دیگر موسیقی «قصه‌های مجید» هم به‌تنهایی به خاطره جمعی ایرانیان پیوسته و پخش تکه‌ای از آن، خاطرات‌مان را از اصفهان زنده می‌کند. طراحی و ترکیب صدا نیز در ایجاد فضایی واقع‌گرایانه و باورپذیر نقش مؤثری داشته است و به خوبی توانسته صداهای محیطی را به مخاطب منتقل کند.

با این حال، فیلم در برخی نقاط از نظر بصری دچار ضعف می‌شود. برخی نماها و قاب‌بندی‌ها، آن‌چنان که باید، خلاقانه و تأثیرگذار نیستند و گاه به سطحی‌ترین شکل ممکن از یک موقعیت استفاده شده است. مجموعه از نظر طراحی صحنه نیز کاستی‌های آشکاری داشت. عجیب است که در خانه مجید روح زندگی جریان نداشت و صحنه‌آرایی به‌گونه‌ای بود که انگار هیچ‌کس در آنجا زندگی نمی‌کرد. در واقع مطابق قصه‌ها، فضای خانه می‌باید نشانگر تنگ‌دستی این خانواده باشد، ولی ما بیش از آنکه تنگ‌دستی ببینیم، کج‌سلیقگی و شلختگی می‌دیدیم. در نگاه دوباره به سریال به نظر می‌رسد گروه تولید در زمینه صحنه‌آرایی و فضاسازی کاستی‌هایی داشته‌اند که شاید ناشی از کمبود بودجه مجموعه بوده است. با این وجود، در مجموع، فیلم‌برداری، موسیقی و فضاسازی فیلم «قصه‌های مجید»، در خدمت ایجاد فضایی احساسی و تأثیرگذار بوده و به جذابیت اثر افزوده‌اند.

مضمون فقر، خانواده و جامعه‌شناسی یک دوران

«قصه‌های مجید» در لایه‌های مضمونی خود، به یکی از مهم‌ترین مسائل اجتماعی می‌پردازد: فقر و خانواده. فیلم تصویری از پسری ارائه می‌دهد که با وجود فقدان پدر و مادر و فقر و نداری و محرومیت‌های مختلف، به نظر نمی‌رسد دچار عقده‌های روانی حاد یا حرص و زیاده‌خواهی باشد. مجموعه کنش‌های این شخصیت نشان می‌دهد که گویی به‌نوعی قناعت و سازگاری ایرانی رسیده و تلاش می‌کند با امکاناتی که دارد مشکلاتش را حل کند. از این منظر، «قصه‌های مجید» برای نسل جوان حاوی نکات تربیتی و آموزشی فراوانی است. یکی از وجوه قصه‌های مرادی کرمانی، جنبه‌های جامعه‌شناسی آن‌هاست که از پس‌زمینه قصه و روابط شخصیت‌ها با یکدیگر و ارکان جامعه برداشت می‌شود.

در «قصه‌های مجید» با روایت زندگی پسرک فقیری در کرمان دهه‌های ۴۰-۱۳۳۰ مواجه هستیم. این مجموعه گرچه در ظاهر بی‌زمان به نظر می‌رسید، اما نشانگر روح یک دوران سپری‌شده بود. مجید متعلق به دهه ۱۳۶۰ نبود و بیشتر کودکی نسلی را بازمی‌تاباند که در آن زمان پا به میانسالی می‌گذاشت. کودکانی که زیر سیطره فقر و بی‌فرهنگی و سنت‌های پدرسالاری استعدادشان می‌خشکید و چندان بارور نمی‌شد. سنت‌های بازدارنده و مستبدانه‌ای که از خانه تا مدرسه و جامعه جاری بود و در قالب پدران سخت‌گیر، معلم‌ها و ناظم‌های ستمگر، بزرگ‌ترهای هتاک و... جلوه‌گر می‌شد و حتی زنان نیز به سهم خود به این فرهنگ یاری می‌رساندند. در واقع بیشتر متولدان دهه‌های سی و چهل خورشیدی، کودکی خود را در مجید بازمی‌یافتند، با این تفاوت که خاطرات واقعی آن‌ها از آن دوران خاطرات تلخ‌تری بوده است.

اما پوراحمد در اقتباس تلویزیونی تا حدود زیادی تلخی‌های محیط قصه‌ها را تلطیف کرده یا در نمایش اراده مجید برای غلبه بر ناسازگاری‌ها تا حدود زیادی بزرگ‌نمایی می‌کند. در واقع خاطرات نسل پدران ما در روایت پوراحمد تا حدودی پاستوریزه شده و زهر واقعیت با کمک ته‌مایه‌های طنز گرفته شده است. برای مثال فقر و بی‌پولی بی‌بی آن‌قدری که در داستان‌ها برجسته شده، در سریال آزاردهنده نیست و به چشم نمی‌آید. «قصه‌های مجید» از منظر مطالعات فرهنگی جامعه ایران، یک نمونه مثال‌زدنی است. موضوع قصه‌های مجید، زندگی است، بدون شاخ و برگ، بدون فلسفه و ایدئولوژی آشکار. موضوع قصه‌های مجید انسان است، سالمند مانند بی‌بی و کودک و نوجوان مانند مجید. مناسباتی که به آن فرهنگ انسانی می‌گوییم. خوراک، پوشاک، آموزش، و در یک کلام تجربه‌اندوزی کردن برای این که معنای زندگی و فرهنگ از درون روایت‌ها کشف شود.

جایگاه سریال در تلویزیون ایران و تأثیرات فرهنگی

«قصه‌های مجید» را باید در بستر تلویزیون ایران و تحولات آن در سال‌های اخیر بررسی کرد. در شرایطی که بسیاری از سریال‌ها با بودجه‌های کلان سازمانی و دولتی ساخته می‌شوند و از امکانات تبلیغاتی گسترده‌ای برخوردارند، «قصه‌های مجید» با بودجه‌ای محدود و بدون پشتوانه‌های ارگانیک، تنها بر جذابیت‌های قصه‌پردازی، کیفیت فیلمنامه، عناصر بصری، کشش دراماتیک و تعلیق لازم برای رضایت مخاطب تکیه کرده است. این مجموعه که در جشنواره‌ها حضور داشته و جوایزی کسب کرده، نشان از ظرفیت بالای تلویزیون ایران برای روایت داستان‌های اجتماعی و انسانی دارد، هرچند که این حضور، همواره با چالش‌ها و محدودیت‌های خاص خود همراه است.

از منظر تأثیرات فرهنگی، «قصه‌های مجید» را می‌توان مجموعه‌ای دانست که به یکی از مهم‌ترین مسائل جامعه ایرانی، یعنی فقر و خانواده، می‌پردازد. ایده اصلی فیلم از دغدغه شخصی نویسنده درباره نهاد خانواده و جامعه نشأت گرفته است. پرسش محوری او این بوده که تاب‌آوری خانواده‌های ایرانی در برابر فشارهای داخلی و خارجی، اعم از مسائل اقتصادی، تنش‌های زناشویی و اختلافات درون‌خانوادگی، تا چه حد است. متأسفانه امروزه شاهد افزایش آمار جدایی و فروپاشی خانواده‌ها هستیم. نهاد خانواده به‌عنوان کوچک‌ترین و بنیادی‌ترین واحد اجتماعی، نقشی تعیین‌کننده در رشد و تربیت فرزندان دارد. فیلم در پرداخت این دغدغه، اگرچه با کاستی‌هایی همراه است، اما توانسته تصویری باورپذیر از یک خانواده ایرانی در مواجهه با بحران ارائه دهد و مخاطب را به تأمل در مورد نقش فقر، خانواده و پیامدهای انتخاب‌های خود وادار کند.

نکته قابل تأمل در نقدهای منتشرشده، دوگانگی میان فرم و مضمون فیلم است. بخشی از منتقدان، فیلم را از منظر فرم، فیلمنامه و ظرافت روایی با انتقادهایی جدی مواجه کرده‌اند، اما هم‌زمان تصویری که فیلم از ایران، خانواده و محدودیت‌های اجتماعی ارائه می‌دهد، برای همین منتقدان به‌شدت قابل توجه و حتی جذاب بوده است. گویی برای بخشی از منتقدان، آنچه فیلم درباره ایران می‌گوید، از چگونگی گفتن آن مهم‌تر شده است. از این منظر، «قصه‌های مجید» نمونه‌ای قابل تأمل از فیلم‌هایی است که ممکن است در سطح هنری و سینمایی محل مناقشه باشند، اما در فضای فرهنگی به واسطه تصویری که از فقر، فروپاشی خانواده، پدرسالاری و بحران اجتماعی ارائه می‌کنند، مورد توجه قرار می‌گیرند. در نهایت، «قصه‌های مجید» را می‌توان مجموعه‌ای دانست که با وجود برخی ضعف‌های روایی و اغراق در نمادپردازی، توانسته با تکیه بر بازی درخشان مهدی باقربیگی و پروین‌دخت یزدانیان، فضاسازی مناسب و پرداختن به موضوعی چالش‌برانگیز، اثری قابل تأمل و بحث‌برانگیز خلق کند. این مجموعه نشان می‌دهد که تلویزیون ایران، هنوز ظرفیت‌های ناشناخته‌ای برای روایت داستان‌های اجتماعی و انسانی دارد و اگر فیلمسازان با دقت و وسواس بیشتری به سراغ این سوژه‌ها بروند، می‌توانند آثاری ماندگار و تأثیرگذار تولید کنند.

* به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/jF1
اخبار مرتبط
فصل سوم سریال «کارآگاه علوی» پس از نزدیک به دو دهه، با تغییرات اساسی در کارگردانی و بازیگر نقش اصلی روی آنتن شبکه یک رفته است. در این فصل، بهنام تشکر نقش برادرزاده کارآگاه علوی را ایفا می‌کند و احمد نجفی که در فصل‌های قبلی نقش اصلی را داشت، این بار در نقش عموی او ظاهر شده است. با وجود تلاش برای احیای نوستالژی این مجموعه خاطره‌انگیز، فصل سوم از همان ابتدا با انتقادهای جدی روبه‌رو شده است. خط زمانی مبهم داستان، صحنه‌پردازی غیرواقعی از دوران پهلوی اول، تیتراژ ضعیف، ضعف در شخصیت‌پردازی و نبود خلاقیت در روایت، از جمله مهم‌ترین نقدهای وارد بر این فصل است.
سریال «مرد سه هزار چهره» سومین فصل از مجموعه محبوب مهران مدیری است که این روزها از شبکه سه سیما پخش می‌شود و داستان مسعود شصت‌چی را روایت می‌کند که بار دیگر وارد موقعیت‌های عجیب و غیرمنتظره شده است. در قسمت دوم این فصل، شصت‌چی به اشتباه به‌عنوان رئیس یک باند خلافکار شناخته می‌شود و پای یک گروه تبهکار صربستانی به داستان باز می‌شود. با وجود ورود داستان به مرحله‌ای جدی‌تر، کیفیت کلی سریال همچنان فاصله محسوسی با دو فصل قبلی دارد و نتوانسته اقبال «مرد هزار چهره» و «مرد دو هزار چهره» را تکرار کند. منتقدان معتقدند شیوه طنزپردازی مدیری قدیمی شده و دیالوگ‌محور بودن که روزی امضای او بود، حالا دیگر برای مخاطب امروزی جذاب نیست.
سریال تلویزیونی «در و تخته» به کارگردانی و نویسندگی محسن امانی و تهیه‌کنندگی مسعود ملکی، محصول سال ۱۴۰۵، یکی از آثار متفاوت و جسورانه شبکه دو سیما است که با پرداختن به موضوعی کمتر دیده‌شده (جابه‌جایی نوزادان در بیمارستان و پیامدهای شرعی و اجتماعی آن) توانسته است توجه مخاطبان را به خود جلب کند. این مجموعه ۱۱ قسمتی که در مرکز سریال سوره تولید شده، داستان دو پدر (با بازی نادر فلاح و سید علی صالحی) را روایت می‌کند که پس از هفده سال متوجه می‌شوند دختر و پسرشان در بدو تولد جابه‌جا شده‌اند و دختر نسبت به خانواده‌ای که سال‌ها در آن بزرگ شده، از نظر شرعی نامحرم است. با این حال، این سریال برای مخاطبان خانواده و علاقه‌مندان به آثار اجتماعی-دینی، اثری است «دوست‌داشتنی» و «تأمل‌برانگیز».
سریال تلویزیونی «اکسیر» به کارگردانی و تهیه‌کنندگی احمد درویش‌علی‌پور و نویسندگی محمد درویش‌علی‌پور، محصول سال ۱۴۰۵، یکی از تازه‌ترین آثار شبکه دو سیما است که با بازگشت داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) پس از ۵ سال به تلویزیون، توانسته است توجه مخاطبان را به خود جلب کند. این سریال که از اول شهریور ۱۴۰۵ پخش خود را آغاز کرده، داستان «پیروز» (با بازی داریوش فرضیایی)، یک عطرساز سنتی را روایت می‌کند که با رخ دادن یک رویداد غیرمنتظره، زندگی‌اش وارد مسیری تازه و متفاوت می‌شود . «اکسیر» با بازی مهلقا باقری، حامد وکیلی، سوسن پرور، سپیده خداوردی، فرهاد بشارتی و ترنم کرمانیان، به «فاصله میان نسل‌ها»، «ارزش زمان» و «میل به جوان ماندن» می‌پردازد.
سریال تلویزیونی «تنهاترین سردار» به کارگردانی مهدی فخیم‌زاده و تهیه‌کنندگی غلامرضا موسوی، محصول سال ۱۳۷۵، یکی از معدود آثاری است که به زندگی «امام حسن مجتبی(ع)» (دومین امام شیعیان) و دوران کوتاه خلافت و صلح تاریخی ایشان با معاویه پرداخته است. این سریال ۲۰ قسمتی که با بازی اکبر زنجانپور (در نقش معاویه)، داوود رشیدی (عمرو عاص)، ابوالفضل پورعرب، حسین گیل و افسانه بایگان ساخته شده، با وجود «سوژه بکر و مغفول»، «بازی‌های قابل قبول» (به ویژه زنجانپور و رشیدی)، «موسیقی متن مجید انتظامی» (با صدای محمد اصفهانی) و «طراحی صحنه و لباس چشم‌نواز»، از نقدهای جدی در حوزه فیلمنامه، شخصیت‌پردازی (به ویژه شخصیت امام حسن(ع)) و ریتم کند رنج می‌برد.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید