آسیانیوز ایران؛ سرویس علم و تکنولوژی:
این روزها ویدیوها و اظهارنظرهای بسیاری در فضای مجازی دستبهدست میشود که در آنها از عباراتی رعدآسا مثل «موشک مغناطیسی» استفاده میشود؛ عبارتی که هم هیجانانگیز است و هم به نظر میرسد پای یک فناوری فوقسری در میان باشد. اما وقتی کمی دقیقتر میشویم، میبینیم که این اصطلاح نه در متون فنی، نه در دکترینهای نظامی و نه در واژهنامههای تخصصی جای مشخصی ندارد. آنچه واقعاً وجود دارد، مفاهیمی مثل پالس الکترومغناطیسی یا جنگافزارهای مایکروویو توان بالا هستند که با «مغناطیس» فرق دارند. اظهارنظر اخیر یکی از اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس دربارهٔ اصابت موشکی ایرانی به بالای یک کشتی آمریکایی و از کار افتادن سیستمهای آن، بار دیگر این بحث را داغ کرده است. در این اظهارنظر، سخن از تأثیرات الکترومغناطیسی و عقبنشینی ناو آمریکایی است؛ ادعایی که اگر درست باشد، بهتنهایی میتواند معادلات منطقه را تغییر دهد. اما مشکل اینجاست که چنین ادعایی نه سند دارد، نه تأیید مستقل و نه حتی با ادبیات فنی رایج همخوان است.
برای درک درست ماجرا، باید ابتدا بدانیم «مغناطیس» چه نسبتی با «الکترومغناطیس» دارد. مغناطیس یکی از دو روی سکهٔ الکترومغناطیس است و بهتنهایی نمیتواند سیستمهای الکترونیکی را از کار بیندازد. آنچه واقعاً مدارها را میسوزاند یا فلج میکند، پالس الکترومغناطیسی است؛ موجی از انرژی که میتواند در کسری از ثانیه، ساختار الکترونیکی یک شناور یا رادار را بههم بریزد. پالس الکترومغناطیسی خودش دو خانوادهٔ بزرگ دارد: یکی آن که از انفجار هستهای در ارتفاع بالا زاده میشود و دیگری آن که با مولدهای غیرهستهای ساخته میشود. تفاوت این دو، فقط در منبع تولیدشان نیست؛ در مقیاس تخریب، دامنهٔ اثر و پیامدهای سیاسیشان هم زمین تا آسمان فرق دارد.
اگر ایران واقعاً از سلاحی با اثر الکترومغناطیسی علیه یک ناو آمریکایی استفاده کرده بود، این رویداد باید در رسانههای بینالمللی، در گزارشهای پنتاگون و در دادههای ناوبری بازتاب مییافت. اما هیچکدام از این نشانهها دیده نمیشود؛ نه بیانیهٔ رسمی، نه تصویر ماهوارهای، نه حتی واکنش فرماندهی مرکزی آمریکا. نکتهٔ مهمتر آن است که تسلیحات ضدکشتی امروز، بیشتر بر انفجار و نفوذ فیزیکی تکیه دارند تا شوک الکترومغناطیسی. موشکهای بالستیک ضدکشتی، موشکهای کروز دریایی و اژدرها همه برای شکافتن بدنه طراحی شدهاند، نه برای فلج کردن مدارها. ساخت سرجنگی که هم پرواز کند، هم منفجر شود و هم پالس قوی تولید کند، از نظر مهندسی بسیار پیچیده و پرهزینه است. بنابراین، ادعای «موشک مغناطیسی» بیش از آنکه یک خبر فنی باشد، یک روایت رسانهای است. روایتی که در آن، واژههای علمی بهجای توضیح واقعیت، برای بزرگنمایی قدرت به کار میروند. در ادامه، هم ادعا را میشکافیم، هم تفاوت پالس هستهای و غیرهستهای را به زبان ساده توضیح میدهیم و هم نشان میدهیم چرا چنین خبری نباید بدون راستیآزمایی پذیرفته شود.
چیستی مغناطیس و تفاوت آن با الکترومغناطیس
نخستین گرهٔ ماجرا در خود واژه است. «مغناطیس» به خاصیتی گفته میشود که در آهنرباها و میدانهای مغناطیسی دیده میشود؛ همان نیرویی که عقربهٔ قطبنما را میچرخاند. اما سیستمهای الکترونیکی، رادارها و کامپیوترها با میدان مغناطیسی صرف از کار نمیافتند. آنچه این سیستمها را هدف میگیرد، میدان الکترومغناطیسی است؛ ترکیبی از میدان الکتریکی و میدان مغناطیسی که با هم موجی را میسازند و میتوانند در مدارها جریان القا کنند.
وقتی از «موشک مغناطیسی» حرف میزنیم، در واقع داریم دو مفهوم جدا را به هم میچسبانیم: یکی مغناطیس که خاصیتی فیزیکی است و دیگری الکترومغناطیس که شاخهای از فیزیک و مبنای مخابرات و رادار است. هیچ موشکی با «مغناطیس خالص» نمیتواند سیستم یک ناو را از کار بیندازد؛ چون برای ایجاد اختلال جدی، باید موجی با انرژی بالا و فرکانس مناسب تولید شود. به بیان ساده، اگر کسی بگوید «موشک مغناطیسی»، مثل این است که بگوید «چاقوی گرمایی»؛ ترکیبی که شاید در ذهن شنونده تصویری بسازد، اما در دانش تخصصی معنا و مرز مشخصی ندارد. واژهٔ درست، موشک با سرجنگی پالس الکترومغناطیسی است، نه موشک مغناطیسی.
پالس الکترومغناطیسی هستهای چگونه کار میکند
پالس الکترومغناطیسی هستهای زمانی رخ میدهد که یک انفجار هستهای در ارتفاع بالا، مثلاً چند ده کیلومتری سطح زمین، انجام شود. در این حالت، پرتوهای گاما با اتمهای جو برخورد میکنند و الکترونهای پرانرژی آزاد میشوند. این الکترونها در میدان مغناطیسی زمین میچرخند و موجی عظیم از انرژی الکترومغناطیسی تولید میکنند که میتواند در شعاع صدها کیلومتری، شبکههای برق، مخابرات و الکترونیک را بسوزاند.
اثر این پالس فقط به یک کشتی محدود نمیشود؛ میتواند زیرساختهای شهری، ماهوارهها و حتی خطوط انتقال نیرو را هدف بگیرد. به همین دلیل، در دکترینهای نظامی، سلاح هستهای با پالس الکترومغناطیسی بهعنوان یک گزینهٔ راهبردی و نه تاکتیکی شناخته میشود. استفاده از آن، پیامدهای سیاسی و اخلاقی سنگینی دارد و آستانهٔ ورود به جنگ هستهای را رد میکند. نکتهٔ کلیدی این است که پالس هستهای، هرچند بسیار قوی، قابل کنترل دقیق نیست. نمیتوان آن را طوری تنظیم کرد که فقط یک ناو را از کار بیندازد و به کشتیهای دیگر یا شهرهای مجاور آسیبی نزند. به همین دلیل، ادعای استفادهٔ محدود و هدفمند از چنین سلاحی علیه یک شناور، از نظر فنی و راهبردی بسیار بعید به نظر میرسد.
پالس الکترومغناطیسی غیرهستهای و واقعیت تسلیحات امروز
در مقابل پالس هستهای، خانوادهای از فناوریها وجود دارد که با نام غیرهستهای شناخته میشود. اینها با استفاده از مولدهای ویژه، خازنهای پرانرژی، مواد منفجرهٔ شیمیایی یا امواج مایکروویو توان بالا، پالس تولید میکنند. نمونههای معروف آن عبارتند از بمبهای پالس الکترومغناطیسی غیرهستهای، تفنگهای مایکروویو و سیستمهای اختلال الکترونیکی. مزیت این فناوریها آن است که اثرشان محدودتر و قابل کنترلتر است. میتوان آنها را طوری طراحی کرد که فقط یک اتاق، یک خودرو یا یک سامانهٔ راداری را از کار بیندازند. اما همین محدودیت، نقطهضعفشان هم هست؛ برای از کار انداختن یک ناو جنگی بزرگ با سیستمهای متعدد و پشتیبان، به انرژی بسیار زیادی نیاز است که معمولاً در قالب یک موشک واحد نمیگنجد. تا امروز، هیچ کشوری رسماً اعلام نکرده که موشک ضدکشتی با سرجنگی پالس الکترومغناطیسی غیرهستهای در اختیار دارد و آن را در میدان نبرد استفاده کرده است. بیشتر کاربردهای عملی این فناوری، در قالب سامانههای زمینی، پهپادها یا بمبهای هدایتشونده دیده میشود، نه موشکهای بالستیک ضدکشتی.
چرا ادعای اصابت به ناو آمریکایی تأیید نشده است
- وقتی چنین رویدادی رخ دهد، معمولاً چند نشانهٔ قابل راستیآزمایی پدیدار میشود: بیانیهٔ رسمی فرماندهی نظامی، تصاویر ماهوارهای، تغییر مسیر ناو در دادههای ناوبری عمومی، واکنش رسانههای بینالمللی و اظهارنظر کارشناسان مستقل. در این مورد، هیچیک از این نشانهها دیده نمیشود.
- نکتهٔ دوم، رفتار ناوهای آمریکایی در منطقه است. این شناورها معمولاً در فاصلهای خارج از برد مؤثر تسلیحات ساحلی حرکت میکنند و سیستمهای پدافندی چندلایه دارند. اگر موشکی به آنها نزدیک شود، معمولاً رهگیری میشود و حتی در صورت اصابت، آسیب بهسرعت گزارش میشود. سکوت کامل دربارهٔ چنین رویدادی، خودش یک نشانهٔ مهم است.
- نکتهٔ سوم، لحن اظهارنظر است. وقتی یک مقام سیاسی از «داغون شدن» سیستم دشمن حرف میزند، اما هیچ جزئیات فنی، زمانی، مکانی یا تصویری ارائه نمیدهد، احتمال اینکه با یک اظهارنظر تبلیغاتی روبهرو باشیم بسیار بالا میرود. این نوع ادبیات، بیشتر به دنبال ایجاد احساس قدرت در مخاطب داخلی است تا بازتاب یک واقعیت عملیاتی.
پیامدهای پذیرش بیقید چنین ادعاهای عجیبی!
پذیرش بیقید ادعاهای اغراقآمیز، فقط یک خطای خبری نیست؛ میتواند به سوءبرداشت راهبردی منجر شود. اگر افکار عمومی فکر کند کشور دارای سلاحی است که وجود ندارد، انتظارات نادرستی شکل میگیرد و در صورت بروز تنش واقعی، فاصلهٔ میان تصور و واقعیت میتواند خطرناک باشد. از سوی دیگر، چنین ادعاهایی به اعتبار فنی کشور آسیب میزند. وقتی کارشناسان مستقل میبینند واژههای علمی بهغلط به کار میروند، اعتمادشان به سایر گزارشهای رسمی هم کاهش مییابد.
این مسئله در بلندمدت، هم برای دیپلماسی و هم برای بازدارندگی واقعی زیانآور است. راه درست، صحبت شفاف و فنی دربارهٔ توانمندیهاست. اگر ایران در حوزهٔ جنگ الکترونیک یا پالس الکترومغناطیسی پیشرفتی داشته، بهتر است با زبان دقیق و مستند بیان شود، نه با عباراتی که در هیچ مرجع تخصصی یافت نمیشود. اعتبار یک ادعا، به اندازهٔ دقت واژههایش است، نه به بلندی صدای گویندهاش.