سه شنبه / ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ / ۲۱:۵۹
کد خبر: 41575
گزارشگر: 548
۲۳۷۸
۰
۰
۶
علیرضا خیرالهی

دیکتاتورها و بازی سقوط

سقوط مجسمه صدام حسین
سقوط دیکتاتورها معمولا با پایان ترس همراه است، اما لزوما به معنای پایان بحران نیست. مارسل دیرسوس در کتاب «چگونه مستبدان سقوط می کنند و ملت ها چگونه دوام می آورند» با بررسی صدها نمونه تاریخی نشان می دهد که در بسیاری از موارد، عامل اصلی برکناری رهبران اقتدارگرا نه اعتراض عمومی، بلکه افرادی از درون ساختار قدرت بوده اند. در مقابل، آن اپلباوم در کتاب «شرکت سهامی خودکامگی» استدلال می کند که حکومت های خودکامه امروز بیش از گذشته به شبکه هایی از ثروت، نیروهای امنیتی، فناوری نظارتی و تبلیغات متکی هستند.

آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:

علیرضا خیرالهی - سقوط یک دیکتاتور احساسات متناقضی از هیجان، امید و ترس را در مردم برمی‌انگیزد. در هفته‌های پس از سقوط نیکلای چائوشسکو در دسامبر ۱۹۸۹، رومانیایی‌های بخارست از اینکه پس از دهه‌ها حکومت کمونیستی می‌توانستند آزادانه با دنیای خارج ارتباط داشته باشند خوشحال بودند. اما هنوز این ترس در آنها وجود داشت که این کار ممن است برایشان دردسرساز شود.

در آوریل ۲۰۰۳  تفنگداران نیروی دریایی آمریکا در بغداد مجسمه صدام حسین را پایین کشیدند، مجسمه‌ای عظیم که بی‌تناسب با فضای اطراف در یکی از میدان‌های پرتردد شهر بنا شده بود و مردم سنگینی حضورش را احساس می‌کردند، سقوط این مجسمه نشانه پایان حکومت صدام بود اما برای مردم سقوط به معنای پایان نگرانی‌ها نبود. بسیاری می‌ترسیدند با از بین رفتن نظم موجود کشور به آشوب کشیده شود و جان و زندگی‌شان به خطر بیفتد.

سقوط دیکتاتورهایی چون چائوشسکو و صدام حسین و آنچه پس از سقوط آنها روی می‌دهد موضوع کتاب دیکتاتورها چگونه سقوط می‌کنند نوشته مارسل دیرسوس، دانشمند علوم سیاسی آلمانی است. با این‌حال منظور دیرسوس از دیکتاتورها در این کتاب بیشتر همان دیکتاتورهای سنتی و فردمحور است. برای اینکه بدانیم چگونه میتوان در برابر این دیکتاتورها مقابله کرد باید عواملی که رفتار و تصمیم‌هایشان را شکل می‌دهد بررسی کنیم اما این شناخت برای درک دیکتاتوری در دنیای امروز کافی نیست چرا که دیکتاتوری دیگر به شکل گذشته وجود ندارد. اپلباوم در کتاب شرکت سهامی خودکامگی استدلال می‌کند که حکومت‌های خودکامه امروزی تغییر کرده‌اند و به همین دلیل مقابله با آنها از همیشه پیچیده‌تر است. او همچنین به تفاوت مهم دیگری میان حکومت‌های دیکتاتوری امروز و حکومت‌های دیکتاتوری قرن بیستم که ده‌ها میلیون نفر را به کام مرگ فرستادند اشاره می کند. دیکتاتورهای امروزی دیگر ایدئولوژی مشخصی ندارند که بتوانند موجودیت خود را با تکیه بر آن توجیه کنند. آنها بیشتر به امپراتورها و پادشاهان گذشته شبیه‌اند، حاکمانی که کارشان سرکوب مردم، تقسیم ثروت میان نیروهای تحت فرمان برای حفظ وفاداری آنها برای بقای حکومت و گسترش قلمرو تحت سلطه‌شان بود. 

اینترنت و سرمایه‌ های دیگری که دیکتاتورهای امروزی در کشورهایشان به کار می‌گیرند به آنها این امکان را داده که با روش‌های بسیار پیچیده‌تری به جامعه نفوذ کنند و آنها را از درون تضعیف کنند، امکانی که برای دیکتاتورهای نسل‌های قبل فراهم نبود. نمونه‌ای روشن از همین الگوی سنتی فرانسیسکو ماسیاس انگوئما بود که از سال ۱۹۶۸ تا زمان سرنگونی و اعدامش در سال ۱۹۷۹ بر گینه استوایی حکومت کرد. دیرسوس در کتابش با شرح جزئیات هولناکی از دوران حکومت انگوئما می‌نویسد. به گفته او انگوئما معتقد بود: «در سیاست برنده پیروز می‌شود و بازنده می‌میرد.» او فردی خون‌ریز بود و رفتارهای بیمارگونه داشت، درست شبیه همان دیکتاتورهایی که می‌شناسیم. او حتی برای حفظ قدرت اعضای خانواده اش را هم کشت اما سرانجام برادرزاده‌اش توانست او را از قدرت کنار بزند.

اهمیت این موضوع برای پژوهشگرانی که درباره نظام‌های دیکتاتوری تحقیق می‌کنند در این است که انگوئما یکی از ۴۷۳ دیکتاتوری است که بین سال‌های ۱۹۵۰ تا ۲۰۱۲ از قدرت برکنار شدند. در ۶۵ درصد این موارد، برکناری دیکتاتور به دست افرادی از درون همان حکومت انجام شده است. دیرسوس با تأسف می‌گوید: «برای مقابله با استبداد هیچ راه‌حل واحدی وجود ندارد. هیچ دکمه‌ای نیست که با فشردن آن بتوان این مشکل را یک‌باره حل کرد».

جهان شاید در حال تغییر باشد اما مسئله‌ای که اپلباوم به آن اشاره می‌کند چندان تازه نیست. در جمله‌ای معروف و منسوب به فرانکلین دی. روزولت درباره دیکتاتور نیکاراگوئه آمده است: «ممکن است پسر عوضی باشد اما پسر عوضیِ خودمان است.» اپلباوم معتقد است که امروزه حکومت‌های دیکتاتوری دیگر فقط به یک دیکتاتور متکی نیستند بلکه شبکه‌های پیچیده‌ای آنها را اداره می‌کنند. شبکه‌هایی متشکل از ساختارهای مالی مبتنی بر دزدی و قاچاق، مجموعه‌ای از نهادهای امنیتی از ارتش، نیروهای شبه‌نظامی و پلیس گرفته تا کارشناسان فناوری که ابزارهای نظارت، تبلیغات و انتشار اطلاعات نادرست را در اختیار آنها قرار میدهند. او معتقد است که در گذشته نیز تا حد زیادی اوضاع همین‌گونه بوده است. اما امروز تفاوت بزرگی با گذشته وجود دارد. این گروه ها دیگر مانند یک جبهه واحد عمل نمی‌کنند بلکه بیشتر شبیه یک شبکه اقتصادی هستند. اعضای آنها نه بر اساس یک ایدئولوژی مشترک بلکه بر اساس عزم بی‌رحمانه و یک‌سویه برای حفظ ثروت و قدرت شخصی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند.

اپلباوم این شبکه را شبکه خودکامگی می‌نامد. به گفته او این افراد نگاهی کاملاً منفعت‌محور دارند و طمع خود به ثروت را آشکارا نشان می‌دهند، از زندگی در خانه‌های مجلل گرفته تا استفاده از امور مربوط به مردم برای تأمین منافع شخصی خودشان. در چنین نظام‌هایی حفظ ثروت و قدرت فقط از راه تأمین منافع اقتصادی صورت نمی‌گیرد، سرکوب نیز یکی از ابزارهای حفظ قدرت و تأمین این منافع است. سرکوب مخالفان می‌تواند بقای حکومت را تامین کند به شرط آنکه حکومت حاضر شود تا شدیدترین و بی‌رحمانه‌ترین حالت ممکن به سرکوب ادامه دهد. دیرسوس به‌خوبی توضیح می‌دهد که دیکتاتورها چرا و چگونه سقوط می‌کنند. همه دیکتاتورها در نهایت یا به مرگ طبیعی می‌میرند و یا سقوط می‌کنند. افرادی مانند استالین، مائو و فرانکو همگی بر اثر بیماری‌های ناشی از کهولت سن مردند و این مسئله پرسشی را مطرح می‌کند که چه چیزی باعث می‌شود برخی دیکتاتورها تا پایان عمر در قدرت باقی بمانند؟

شاید پاسخ این باشد که به گفته دیرسوس سرکوب بی‌رحمانه می‌تواند کارساز باشد به شرط آنکه حکومت حاضر شود تا شدیدترین و بی‌رحمانه‌ترین حالت ممکن به سرکوب ادامه دهد. درست مانند حزب کمونیست چین که با کشتار معترضان در میدان تیان‌آن‌من در سال ۱۹۸۹ بقای خود را تضمین کرد. اما ویکتور یانوکوویچ در اوکراین نتوانست انقلاب ۲۰۱۴ را سرکوب کند چرا که کشتن حدود ۱۰۰ معترض برای سرکوب اعتراضات کافی نبود و به‌جای مرعوب کردن مخالفان آنها را مصمم تر کرد.                                          

با وجود تمام دشواری‌های مطرح‌شده هنوز راهی برای مقابله با دیکتاتورها وجود دارد. اپلباوم می‌گوید: «می‌توانیم در برابر آنها بایستیم.» به گفته او برای این کار به یک ائتلاف بین‌المللی نیاز داریم تا جلوی شبکه‌های مالی و سیاسی فاسد دیکتاتورها را بگیرد و با افرادی در همین شبکه‌ها همکاری کند، چرا که آنها بهتر از هرکسی از فساد های مالی حاکمیت اطلاع دارند و امکان این را دارند که اطلاعات مربوطه را به بیرون درز دهند. آنچه اپلباوم پیشنهاد می‌کند دشوار است. او می‌گوید نباید در این مسیر تسلیم احساس شکست شویم و یادآوری می‌کند که تا پیش از تهاجم تمام‌عیار روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ هیچ ائتلاف بین‌المللی‌ برای کمک به اوکراین شکل نگرفته بود. پیام  اپلباوم بیش از هر چیزی فراخوانی برای دفاع از جوامع دموکراتیک است. جوامعی که به گفته او نه‌تنها از سوی عوامل بیرونی که ممکن است بر اثر نفوذ و تفرقه عوامل داخلی از هم فروبپاشد. او معتقد است هنوز می‌توان از این جوامع در برابر تهدیدها محافظت کرد. به باور او باید برای حفظ دموکراسی‌های لیبرال ایستادگی کرد، جنگید و خون داد. در غیر این صورت ممکن است آزادی‌های حداقلی نیز از بین برود طوری که بازپسگیری آن دشوار باشد.

* منبع: فایننشال تایمز | مترجم: علیرضا خیرالهی
https://www.asianewsiran.com/u/jFT
اخبار مرتبط
ایدئولوژی، با ارائه تصویری ساده‌شده از جهان، نیاز مغز به قطعیت را پاسخ می‌دهد. این ساده‌سازی، جهان را به دو قطب متضاد تقسیم می‌کند و برای هر پرسشی پاسخی از پیش تعیین‌شده دارد. در این فرآیند، پرسشگری به عنوان یک تهدید تلقی می‌شود، چرا که بنیان‌های نظام ایدئولوژیک را به چالش می‌کشد. نخستین قربانی هر ایدئولوژی، نه حقیقت، بلکه توانایی پرسیدن است.
نسل Z ایران (متولدین ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۹) نسلی است که از کودکی با واژه تحریم بزرگ شد، دلار را هر روز گران‌تر دید و رویای خانه‌دار شدن را پیش از آنکه درک کند خانه چیست از دست داد. انباشت تراژدی از کرونا تا جنگ، از گرانی تا فیلترینگ، این نسل را به «پیرترین نسل جوان» تبدیل کرده است. در حالی که نسل Z در کشورهای دیگر به کریپتو و سفر آخر هفته با هواپیما فکر می‌کند، نسل Z ایران در آرزوی یک لپ‌تاپ ساده و اینترنت پرسرعت برای درآوردن خرج زندگی‌اش است. ایران یکی از بالاترین نرخ‌های افسردگی و اضطراب را در میان جوانان دارد و فرار مغزها به بالاترین حد خود رسیده است. نسلی که پدرانش با دیپلم کارمند بانک می‌شدند، امروز با فوق‌لیسانس باید برای باربری در اسنپ رزومه بفرستد.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید