بهقلم: نوید جمشیدی
مراد اریه (Morad Arieh)، صنعتگر ایرانی یهودی، بنیانگذار کاشی ایرانا و از نمایندگان کلیمیان در مجلس شورای ملی، از آن چهرههایی است که بازخوانی زندگیاش تصویر ما را از سازندگان ایران کاملتر میکند. نام او به تولید صنعتی، فعالیت بازرگانی و مسئولیت در نهادهای جامعهٔ یهودی ایران گره خورده است. به باور من، همین پیوند میان ساختن و مسئولیتپذیری، دلیل روشنی برای احترام به اوست.
تاریخ اقتصادی ایران را باید با نام آدمها خواند؛ با تصمیمهایی که گرفتند، مؤسساتی که برپا کردند و محصولاتی که به زندگی مردم راه یافت. کارخانه بدون بنیانگذار، مدیر، مهندس و کارگر پدید نمیآید. وقتی نام این انسانها از روایت عمومی کنار میرود، تجربهای که برای نسل بعد ارزش دارد نیز کمرنگ میشود. نوشتن از مراد اریه، تلاشی برای حفظ بخشی از همین تجربه است.
مراد اریه؛ از کاشان و تجارت پارچه تا صنعت
در مدخل «اریه» در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، زادگاه او کاشان و سال تولدش ۱۲۷۷ آمده است. زندگینامههای فارسی و انگلیسی آرشیو فرهنگ یهودیان ایران، مسیر فعالیتش را از تجارت پارچه در رشت تا گسترش کسبوکار در تهران دنبال میکنند. این مسیر، بهتدریج به حضور در تولید صنعتی رسید؛ مسیری که در آن تجربهٔ بازار، شناخت کالا و ارتباطات بازرگانی میتوانست پشتوانهٔ ایجاد بنگاه شود.
برای من، بخش ارزشمند این زندگینامه همین حرکت به سوی ساختن است. ایجاد یک واحد تولیدی، تعهدی طولانی به تأمین مواد اولیه، کیفیت، نیروی انسانی و مشتری میخواهد. از این منظر، کارنامهٔ اریه را باید در تاریخ کارآفرینی ایران جدی گرفت و دربارهٔ جزئیات آن پژوهش کرد. احترام به چنین کارنامهای، احترام به دشواریِ تبدیل یک تصمیم اقتصادی به تولید واقعی است.
ایرانا؛ نامی که در زندگی روزمره ماند
مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، در کنار کاشی ایرانا، از کارخانهٔ پلاستیک و ملامین تهران و پتوی پرنیان در کارنامهٔ صنعتی اریه نام میبرد. تنوع این فعالیتها توجهبرانگیز است: مصالح ساختمان، ظروف مصرفی و منسوجات خانگی؛ کالاهایی نزدیک به زندگی روزمرهٔ خانوادهها. ارزش این سابقه را میتوان در همین ارتباط ملموس با نیاز مردم دید، بیآنکه برای بزرگکردن آن به آمار تأییدنشده متوسل شد.

رد این حضور حتی در خاطرهنویسیهای محلی شبکههای اجتماعی دیده میشود. صفحهٔ «چالوس قدیم» در روایتی دربارهٔ گرمابهٔ مروارید، از کاشیهای ایرانا و یادگاری این شرکت نوشته است. چنین پستی سند جامع تاریخ یک کارخانه نیست، اما نمونهای از زندهماندن نام یک تولیدکننده در حافظهٔ محلی است. گاهی یک نام صنعتی، سالها پس از تغییر مدیران و مالکان، بر دیوار یک بنا یا در خاطرهٔ سازندگان آن باقی میماند.
این پیوند میان کالا و خاطره را در سرگذشت صنعتگران دیگری نیز میتوان دنبال کرد؛ از جمله در روایت زندگی رضا تهرانچی و شکلگیری ویتانا. بازخوانی این زندگیها کمک میکند تاریخ صنعت، چهرهٔ انسانی خود را حفظ کند.
کارآفرینی در کنار مسئولیت اجتماعی
اریه در عرصهٔ عمومی نیز حضور داشت. نام او در اسناد دیپلماتیک بریتانیا، که در کتابخانهٔ دیجیتال قطر در دسترس است، هنگام گزارش تصویب اعتبارنامهها بهعنوان نمایندهٔ یهودیان ثبت شده است. این سند، شاهدی مستقل برای حضور پارلمانی اوست؛ حضوری که زندگینامههای فارسی نیز به آن پرداختهاند.
آرشیو فرهنگ یهودیان ایران از ریاست او بر انجمن کلیمیان تهران و تلاش برای ایجاد پشتوانهٔ مالی این انجمن سخن میگوید. در این روایت، پیگیری حقوق جامعه و فراهمکردن منابع درآمد برای نهادهای آن جای مهمی دارد. نام اریه در یک بازخوانی عبری رسانهٔ اسرائیلی کیکار هشبات (Kikar HaShabbat) از زندگی حبیب القانیان نیز، بهعنوان رئیس پیشین انجمن تهران آمده است.
اهمیت این وجه از زندگی او، به نظر من، در فهمی از موفقیت است که مسئولیت جمعی را هم در بر میگیرد. بنگاه اقتصادی میتواند به صاحبش امکان اثرگذاری اجتماعی بدهد؛ ارزش ماندگار این امکان زمانی آشکار میشود که به تقویت نهادی برای دیگران بینجامد. در کارنامهٔ اریه، همین همراهیِ فعالیت اقتصادی و حضور اجتماعی شایستهٔ توجه است.
حرمتگذاشتن به سازندگان ایران، بخشی از حرمتگذاشتن به خود ایران است.
چرا از جایگاه تاریخی مراد اریه دفاع میکنم؟
نام مراد اریه در فهرست اشخاص مشمول بند «ب» قانون حفاظت و توسعهٔ صنایع ایران در سال ۱۳۵۸ آمده است؛ قانونی مصوب شورای انقلاب جمهوری اسلامی که تملک دولتی سهام صنعتی افراد مندرج در این فهرست را مقرر میکرد. روزنامهٔ دنیای اقتصاد نیز این فهرست را با ارجاع به مجموعههای چاپی قوانین بازنشر کرده است. این بخش از تاریخ زندگی او را نمیتوان از سرگذشت مالکیت و صنعت در ایران جدا کرد.
موضع من روشن است: قرارگرفتن نام یک صنعتگر در فهرست انتقال مالکیت، سهم او در تأسیس و توسعهٔ بنگاهها را از تاریخ پاک نمیکند. داوری دربارهٔ هر ادعای حقوقی، اسناد مشخص خود را میخواهد؛ به همان اندازه، ثبت کارنامهٔ صنعتی نیز حق حافظهٔ عمومی است. دفاع از اریه در این یادداشت، دفاع از دیدهشدن این کارنامه و حفظ نام کسی است که در ایران تولید کرد و در نهادهای جامعهاش مسئولیت پذیرفت.
ارجگذاشتن به این میراث، برای امروز هم معنا دارد. بحث نوسازی صنایع و حفظ ظرفیت تولید ادامهٔ همان پرسش بنیادی است: با آنچه ساختهایم چگونه رفتار میکنیم؟ نگهداری از صنعت، به سرمایه، دانش، امنیت فعالیت اقتصادی و احترام به تجربهٔ انسانها نیاز دارد.
یک ایرانی و سهمی شایستهٔ یادآوری
یهودیبودن اریه بخشی از هویت او و ایرانیبودنش بستر زندگی و کارش بود. این دو را میتوان در کنار هم دید و سهم او را در روایت ملی به رسمیت شناخت. برای من، ایران در تواناییِ بهرسمیتشناختن سهم فرزندان گوناگونش بزرگتر میشود؛ در تاریخی که کار و خدمت یک انسان را با نام خودش ثبت کند.
از مراد اریه با احترام مینویسم، زیرا کارنامهٔ او فرصت یادآوری یک ارزش را فراهم میکند: ایران را با ساختن میتوان دوست داشت. نام او شایستهٔ حضور در تاریخ صنعت و جامعهٔ ایران است؛ حضوری روشن، مستند و همراه با قدرشناسی.
شما چه خاطره یا سندی از کاشی ایرانا، دیگر بنگاههای مراد اریه یا فعالیتهای اجتماعی او دارید؟ دیدگاه خود را در بخش نظرات در پایین این یادداشت در «آسیانیوز ایران» بنویسید.