به قلم نوید جمشیدی، سردبیر آسیانیوز ایران
در تاریخ سیاسی ایران، گاهی یک مخالفت چنان بر نام یک انسان سایه میاندازد که دیگر کمتر کسی سراغ باقی کارنامهاش میرود. جمال امامی از همین چهرههاست؛ سیاستمداری که نامش به محض شنیدهشدن، جدال با محمد مصدق را به یاد میآورد. اما اگر از صدای بلند آن جدال کمی فاصله بگیریم، مردی را میبینیم که زبان پارلمان را میشناخت، در برابر محبوبیت رقیب عقب نمینشست و درباره مسئولیت دولت حرفهایی داشت که هنوز ارزش شنیدن دارند.
به باور من، سهم امامی در تاریخ سیاست ایران بسیار بیش از تصویری است که از یک مخالف تندخو به جا مانده است. برای دیدن این سهم، باید به سخنان ثبتشدهاش برگشت؛ به روزهایی که دولت را به تعیین تکلیف نفت فرامیخواند، به لحظهای که نام مصدق را برای نخستوزیری پیش کشید و به زمانی که نقدش حتی دامان قدرت سلطنت را هم گرفت.
پیش از اختلاف با مصدق، مطالبه از دولت رزمآرا
یکی از روشنگرترین صحنهها در مذاکرات ۲۷ مهر ۱۳۲۹، جلسه هفتادوسوم مجلس شانزدهم، ثبت شده است. امامی توضیح میدهد که چرا پیشنهاد استیضاح دولت رزمآرا را مطرح کرده بود: مسئله نفت نباید در رفتوآمد پروندهها و بلاتکلیفی اداری معطل بماند. دولت باید موضعش را روشن کند و مسئولیت تصمیم خود را بپذیرد؛ مجلس هم وظیفه دارد آن تصمیم را بررسی و، اگر لازم بود، رد کند.
در همان سخنان، جمله کوتاهی هست که ارزش مکث دارد: «عقیده هم آزاد است». امامی میگفت آوردن یک لایحه به مجلس را نباید بهخودیخود جرم شمرد؛ نماینده میتواند با محتوای آن مخالف باشد و رأی منفی بدهد. اهمیت این نگاه، در جداکردن اختلاف سیاسی از محکومکردن پیشاپیش طرف مقابل است. او صریحاً از مخالفت خود با لایحه سخن میگفت، اما برای دولت نیز حق ارائه و دفاع از نظرش قائل بود.
این بخش از کارنامه او را باید جدی گرفت. سیاستورزی مسئولانه، شجاعت روشنکردن موضع و پذیرفتن هزینه آن را میخواهد. در این صحنه، امامی از دولتی پاسخ میخواهد که حاضر نشده تکلیف یک مسئله حیاتی کشور را روشن کند. چنین مطالبهای، از هر جناحی که برخیزد، به اعتبار مجلس میافزاید.
جمال امامی که بود؟
جمالالدین امامی خویی، فرزند میرزا یحیی امامجمعه خویی، از رجال دوره پهلوی بود. فخرالدین عظیمی در دانشنامه ایرانیکا، تحصیل او در تهران و بلژیک، کار در وزارت دارایی، نمایندگی خوی در مجلس چهاردهم و نمایندگی تهران در مجلس شانزدهم را ثبت کرده است. او در دولتهای عبدالحسین هژیر و محمد ساعد وزیر مشاور بود و پس از ۱۳۳۲ به مجلس سنا رفت. آخرین مأموریت عمدهاش سفارت ایران در ایتالیا بود؛ در ۱۳۴۵، برابر با ۱۹۶۶، در پاریس درگذشت.
این مسیر، تجربه اداره، قانونگذاری و دیپلماسی را در یک کارنامه کنار هم میگذارد. برای فهم امامی باید او را در فضای پرکشمکش دهههای بیست و سی دید؛ دورهای که نفت، رابطه با قدرتهای خارجی، نفوذ حزب توده و حدود اختیار دولت و مجلس به هم گره خورده بودند. داوری درباره او با یک لقب، حق این پیچیدگی را ادا نمیکند.
پیشنهادی که راه نخستوزیری مصدق را باز کرد
در اردیبهشت ۱۳۳۰، پیشنهاد نخستوزیری مصدق از سوی امامی مطرح شد. اصل این نقش فقط روایت هواداران او نیست. در جلسه ۳ آذر ۱۳۳۰، خود مصدق ماجرای پیشنهاد امامی در نشست خصوصی مجلس و پذیرش فوری آن را شرح داد. امامی همانجا یادآوری کرد: «اینجا هم اصرار کردم که به شما رأی بدهند».
درباره انگیزه این پیشنهاد اختلاف تفسیر وجود دارد. عظیمی آن را اقدامی حسابشده میداند: با این انتظار که مصدق نپذیرد یا در اداره دولت ناکام بماند. این تفسیر را باید در کنار واقعه گذاشت. پیشنهاد امامی را نمیتوان سندِ همسویی همیشگی او و مصدق دانست؛ همانطور که نمیتوان اثر واقعی آن را از تاریخ حذف کرد.
برای من، نکته مهم همین وزن و ابتکار پارلمانی است. امامی در لحظهای حساس توانست بحث را از بنبست بیرون بیاورد و مسئولیت اجرا را مقابل کسی بگذارد که پرچمدار آن مطالبه بود. حتی اگر محاسبه سیاسی او سرانجام دیگری داشت، نقش او در گشودهشدن این مسیر قابل چشمپوشی نیست.
مخالفت سیاسی، با حفظ حرمت نمایندگی ایران
مذاکرات همان جلسه سوم آذر، تصویر ظریفتری هم پیش رو میگذارد. امامی، در حالی که عملکرد دولت را بهشدت نقد میکرد، از استقبال مردم آمریکا و مصر از مصدق تشکر کرد. استدلالش این بود که احترام به نخستوزیر ایران، احترام به ملت ایران است و توهین به او نیز متوجه همان ملت خواهد بود. تعبیر خودش روشن بود: «این اقلیت و اکثریت ندارد».
این سخن، در میانه یک نزاع تلخ، نشانه ظرفیتی ارجمند در سیاست است: توان تشخیص جایی که رقابت داخلی باید حرمت نمایندگی کشور را نگه دارد. مخالف دولت میتواند از او سؤال کند، نتایج سفرش را کافی نداند و در عین حال، از احترام به ایران خرسند باشد. چنین مرزی به بلوغ حیات سیاسی کمک میکند.
امامی در همان بحث بر حق سخنگفتن اقلیت نیز اصرار داشت. لحن تند و گاه آزارنده او را نمیتوان الگوی ادب پارلمانی گرفت، اما مسئلهای که طرح میکرد پابرجاست: محبوبیت دولت، نیاز به شنیدن منتقد را از میان نمیبرد. یک مجلس زنده باید جایی برای مخالفِ ناخوشایند هم داشته باشد.
روایتی از تلاش برای نجات جان یک رقیب
در خاطرات پریوش سطوتی، همسر حسین فاطمی، بخش تأملبرانگیزی درباره امامی وجود دارد. دیدهبان ایران در بازنشر گفتوگوی اسفند ۱۳۸۹ او با ایسنا آورده است که امامی، با وجود اختلاف سیاسی با فاطمی، پیش از اجرای حکم اعدام به دیدار شاه رفت و خواستار صرفنظرکردن از اعدام شد؛ در این روایت، او به بیماری فاطمی اشاره کرده بود و درخواستش پذیرفته نشد.
این، روایت همسر فاطمی از آن واقعه است و باید با همین انتساب خوانده شود. با این حال، در بازخوانی شخصیت امامی ارزش دارد: تصویری از امکان عبور از خصومت سیاسی، آنجا که جان رقیب در میان است. تاریخنگاری منصفانه باید برای چنین شهادتی نیز جا باز کند. انسانیدیدن رقیب، حتی در سختترین اختلافها، فضیلتی است که هیچ اردوگاه سیاسی حق انحصارش را ندارد.
کارنامهای که با یک برچسب تمام نمیشود
نزدیکی امامی به دربار و مخالفتش با مصدق واقعیتهای مهم کارنامه او هستند. ایرانیکا از پیوند او با اشرف پهلوی و فضلالله زاهدی، و تماس بسیاری از اعضای جناح مخالف مصدق با سفارت بریتانیا یاد میکند. همان منبع، امامی را پارلمانتاریستی توانا توصیف میکند و مینویسد نقد دولتها و رفتار شاه در سالهای پس از ۱۳۳۲، به کناررفتن او از صحنه داخلی و مأموریت رم انجامید.
پس با چهرهای روبهرو هستیم که مناسبات قدرت را از نزدیک میشناخت، اما کارنامهاش در تأیید بیوقفه صاحبان قدرت خلاصه نمیشد. برای ارزیابی دقیقتر این دوره، مطالعه روایتهای متفاوت درباره واقعه ۲۸ مرداد نیز به فهم زمینه نزاع کمک میکند.
کتاب «جمال امامی به روایت اسناد ساواک» نیز یکی از مجموعههای منتشرشده درباره اوست. خواندن چنین آثاری زمانی ثمربخش است که میان گزارش مأمور، ارزیابی سیاسی ناشر و واقعیتِ قابل اثبات فرق بگذاریم. یک برچسب در پرونده امنیتی، پایان تحقیق تاریخی نیست؛ همانطور که سخن یک سیاستمدار درباره خودش، جای بررسی مستقل کارنامهاش را نمیگیرد.

فرصت دوباره برای شنیدن جمال امامی
ارزش بازخوانی امامی، برای من، در بازگرداندن وزن سخن و عمل به داوری تاریخی است. او جسارت مخالفت داشت، دولت را به پاسخگویی فرامیخواند و در بزنگاهها نقش مؤثر ایفا میکرد. بخشی از نقدهایش را میتوان نپذیرفت و همچنان صراحت، توان پارلمانی و اهمیت پرسشهایش را ارج گذاشت.
حافظه سیاسی ما به چنین گشایشی نیاز دارد. هرچه مجال خواندن صداهای متفاوت بیشتر شود، شناخت ما از ایران غنیتر خواهد شد. جمال امامی شایسته آن است که دوباره خوانده شود؛ با حوصله، با سند و با احترامی که یک سیاستمدار اثرگذار و بیتعارف سزاوار آن است.
به نظر شما کدام بخش از کارنامه جمال امامی در روایتهای رایج تاریخ کمتر دیده شده است؟