آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:

پوریا زرشناس - دکترای اقتصاد انرژی های تجدیدپذیر
بیست و هشتم مرداد ۱۳۳۲، برای بسیاری از ایرانیان، تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ یک نقطهٔ عطفِ سرنوشتساز است که مسیر تاریخِ معاصرِ ایران را برای همیشه تغییر داد. روزی که دولتِ محمد مصدق سقوط کرد و محمدرضا پهلوی، پس از چند روز، با سربلندی به ایران بازگشت. اما این روز، به اندازهٔ اهمیتش، مبهم و پر از روایتهایِ متضاد است. برای یک گروه، این روز، نمادِ «قیامِ ملی» و بازگشتِ آرامش به کشور است و برای گروهی دیگر، سیاهترین روزِ تاریخِ معاصر؛
حالا پس از گذشتِ بیش از شش دهه، با انتشارِ اسنادِ طبقهبندیشدهٔ سیا و اعترافاتِ عواملِ اجراییِ آن، پرده از بسیاری از رازهایِ این روز برداشته شده است. اسنادی که نشان میدهد عملیاتِ «آژاکس»، با طراحیِ دقیقِ سازمانِ اطلاعاتِ آمریکا و همکاریِ بریتانیا، برای ساقط کردنِ دولتِ مصدق اجرا شده است. با این حال، هنوز هم هستند کسانی که این واقعه را یک «قیامِ خودجوشِ مردمی» میدانند و بر این باورند که مصدق با انحلالِ مجلس و اقداماتِ شتابآمیزِ خود، زمینهٔ سقوطش را فراهم کرد. آنها به نارضایتیِ عمومی از بحرانِ اقتصادی و اختلافاتِ مذهبیِ آن دوران اشاره میکنند.
اما کدام روایت به حقیقت نزدیکتر است؟
آیا ۲۸ مرداد، یک کودتایِ خارجیِ تمامعیار بود که تنها با چند عاملِ داخلی همراه شد، یا یک قیامِ مردمی که خارجیها صرفاً از آن حمایت کردند؟ پاسخ به این سؤال، نه تنها یک مسئلهٔ تاریخی، بلکه یک مسئلهٔ هویتی و سیاسی برای ایرانیان امروز نیز محسوب میشود. در این گزارش، با اتکا به اسنادِ رسمیِ منتشرشده، خاطراتِ عواملِ اصلی، و تحلیلِ مورخانِ معاصر، به بررسیِ دقیقِ هر دو روایت میپردازیم. از کرمیت روزولت که عملیات را در خیابانهای تهران هدایت کرد، تا نقشِ سرتیپِ زاهدی و آیتالله کاشانی؛ همه و همه، بخشی از یک پازلِ پیچیدهاند. اما فراتر از اسناد، این پرسش همچنان باقی است که چرا این واقعه، پس از هفتاد و سه سال، هنوز تا این اندازه زنده و جنجالی است؟ شاید به این دلیل که زخمِ ۲۸ مرداد، هیچگاه بهدرستی التیام نیافته و تأثیراتِ آن، تا به امروز در ساختارِ سیاسی، اقتصادی و حتی روانیِ جامعهٔ ایران باقی مانده است.
اسنادِ سیا و اعترافِ تاریخیِ آمریکا؛ پایانِ یک انکارِ هفتادساله
مهمترین دستاوردِ تاریخیِ سالهایِ اخیر در موردِ واقعهٔ ۲۸ مرداد، انتشارِ اسنادِ رسمیِ سیا در سال ۲۰۱۳ بود. این اسناد که با شصت سال تأخیر از طبقهبندی خارج شدند، بهوضوح نشان میدهند که دولتِ آمریکا، با همکاریِ سازمانِ اطلاعاتِ بریتانیا (امآی۶)، یک عملیاتِ همهجانبه برای سرنگونیِ دولتِ مصدق طراحی و اجرا کرده است. عملیاتی که با نامِ «پروژهٔ آژاکس» شناخته میشود و کرمیت روزولتِ جونیور، نوهٔ رئیسجمهورِ پیشینِ آمریکا، هدایتِ مستقیم آن را در تهران بر عهده داشته است.
در این اسناد، نه تنها بودجهٔ عملیات (حدود یک میلیون دلار) و نیروهایِ استخدامشده (از جمله شبهنظامیان) مشخص شده، بلکه برنامهٔ دقیقِ تخریبِ اموالِ عمومی، شایعهپراکنی علیهِ مصدق و هماهنگی با نظامیانِ وابسته به دربار، گامبهگام تشریح شده است. این مستندات، هرگونه تردیدی را در موردِ نقشِ اصلیِ خارجی در سقوطِ دولتِ مصدق از بین میبرد. با این حال، نکتهٔ جالب اینکه، حتی پس از انتشارِ این اسناد، هنوز هم برخی از مورخانِ محافظهکار بر روایتِ «قیامِ ملی» اصرار دارند و نقشِ CIA را صرفاً «حمایتِ تاکتیکی» از یک خیزشِ مردمی توصیف میکنند. اما با توجه به اظهاراتِ خودِ روزولت در خاطراتش و نیز گزارشهایِ محرمانهٔ سفارتِ بریتانیا در تهران، این تفسیر بیش از یک انکارِ تاریخی، چیزی نیست.
نقشِ عواملِ داخلی؛ از سرتیپ زاهدی تا آیتالله کاشانی
اگرچه کودتای ۲۸ مرداد، یک طرحِ خارجیِ تمامعیار بود، اما بدونِ همکاریِ عواملِ داخلی، هرگز به نتیجه نمیرسید. اصلیترین همکارِ داخلیِ سیا، سرتیپ فضلالله زاهدی بود که پیش از کودتا، با چراغِ سبزِ سفارتِ آمریکا، نیروهایِ نظامیِ وفادار به خود را برای اشغالِ ساختمانهایِ کلیدیِ دولت آماده کرده بود. زاهدی که بعدها به عنوانِ نخستوزیرِ کودتا معرفی شد، مستقیماً با کرمیت روزولت در تماس بود و برنامههایِ نظامیِ خود را با او هماهنگ میکرد.
از سوی دیگر، نقشِ آیتالله سیدابوالقاسم کاشانی، یکی از پیچیدهترین بخشهایِ این ماجراست. کاشانی که در ابتدا از متحدانِ نزدیکِ مصدق در نهضتِ ملیشدنِ نفت بود، بهتدریج از او فاصله گرفت و در آستانهٔ کودتا، عملاً به اردوگاهِ مخالفانِ مصدق پیوست. برخی از مورخان، این فاصلهگرفتن را ناشی از اختلافاتِ سیاسی و برخی دیگر، ناشی از فشارهایِ خارجی و وعدههایِ مالی میدانند. به هر حال، همراهیِ یک روحانیِ بانفوذ با جریانِ کودتا، ضربهٔ سنگینی بر پایگاهِ مردمیِ مصدق وارد کرد. نکتهٔ دیگر، نقشِ حزبِ توده بود که با شعارهایِ افراطی و اقداماتِ خیابانیِ خود، فضایی از هرجومرج را ایجاد کرده بود که بسیاری از طبقاتِ متوسط و سنتی را به سمتِ حمایت از شاه سوق داد. این تنشهایِ داخلی، اگرچه ریشهٔ خارجیِ کودتا را نفی نمیکند، اما نشان میدهد که بسترِ اجتماعیِ ایران نیز برایِ پذیرشِ چنین تحولی، تا حدی آماده شده بود.
پیامدهایِ بلندمدتِ کودتا؛ از استبداد تا انقلاب
شاید مهمترین دلیلی که واقعهٔ ۲۸ مرداد را تا به امروز زنده نگه داشته، پیامدهایِ درازمدتِ آن است. سقوطِ دولتِ مصدق، نه تنها به معنایِ شکستِ نهضتِ ملیشدنِ نفت بود، بلکه سرآغازِ دورهای از وابستگیِ شدیدِ اقتصادی و نظامی ایران به آمریکا شد. بسیاری از تحلیلگران، انقلابِ اسلامی را «واکنشِ تأخیریِ جامعهٔ ایران به کودتای ۲۸ مرداد» میدانند. به این معنا که آنچه در سال ۱۳۵۷ رخ داد، در واقع، بازگشتِ بدهیِ تاریخیِ ۲۸ مرداد بود؛ بدهی که در آن روز، با سرنگونیِ یک دولتِ، به ملتِ تحمیل شده بود. از سوی دیگر، کودتای ۲۸ مرداد، یک زخمِ عمیقِ روانی بر پیکرهٔ جامعهٔ ایران بر جای گذاشت. این زخم، باعث شد که بسیاری از ایرانیان، به هرگونهِ تغییرِ سیاسی با بدبینی نگاه کنند و به دخالتِ خارجی در سرنوشتِ خود، حساسیتِ همیشگی پیدا کنند. این بدبینی، تا امروز نیز در روابطِ ایران با غرب، به ویژه آمریکا، بهوضوح قابل مشاهده است.
روایتسازیِ تاریخی و جدالِ دائمی بر سرِ ۲۸ مرداد
یکی از ابعادِ جذابِ واقعهٔ ۲۸ مرداد، جدالِ همیشگی بر سرِ «نامیدنِ» آن است. آیا این واقعه، یک «کودتا» است یا یک «قیامِ ملی»؟ این پرسش، تنها یک اختلافِ واژگانی نیست؛ بلکه یک نبردِ تمامعیار بر سرِ «حافظهٔ تاریخیِ» یک ملت است. اگر ۲۸ مرداد را «کودتا» بنامیم، یعنی دولتِ مصدق، یک دولتِ مردمی بوده که توسطِ عواملِ خارجی سرنگون شده است. اما اگر آن را «قیامِ ملی» بنامیم، یعنی مصدق، یک دیکتاتور بوده که مردمِ ایران علیه او قیام کردهاند.
در دورانِ پهلوی، روایتِ «قیامِ ملی» با تمامِ توانِ تبلیغاتیِ خود، به عنوانِ روایتِ رسمیِ حکومتِ ترویج میشد. کتابهایِ درسی، رسانههایِ دولتی و حتی برخی از روشنفکرانِ وابسته به دربار، این روایت را بازتولید میکردند. اما پس از انقلاب 1357، روایتِ «کودتا» به روایتِ مسلط تبدیل شد و به عنوانِ یکی از نمادهایِ «توطئهٔ خارجی» علیه ایران، موردِ استفادهٔ گستردهٔ تبلیغاتیِ جمهوری اسلامی قرار گرفت. با این حال، در سالهایِ اخیر، برخی از مورخانِ مستقل تلاش کردهاند تا از این دوگانهٔ قطبی خارج شوند و روایتِ سومی را ارائه دهند: «کودتایی با زمینههایِ داخلی». این روایت، هرچند نقشِ اصلیِ خارجی را نمیپذیرد، اما عواملِ داخلیِ مؤثر در سقوطِ مصدق را نیز بهطورِ جدی موردِ بررسی قرار میدهد. به نظر میرسد این رویکردِ متوازنتر، بتواند به درکِ بهتری از این واقعه کمک کند.
۲۸ مرداد در آینهٔ تاریخ؛ عبرتها برای امروزِ ایران
- شاید مهمترین عبرتی که ۲۸ مرداد برای امروزِ ایران دارد، این باشد که استقلالِ ملی، هرگز یک امرِ مسلم و پایدار نیست و میتواند در یک روزِ تابستانی و با یک عملیاتِ حسابشده، به بادِ فنا رود. این عبرت، به ویژه برای نسلی که خودِ آن روز را ندیده است، یک هشدارِ جدی است که نباید امنیتِ ملی و استقلالِ کشور را امری بدیهی فرض کند.
- دومین عبرت، خطرِ انحصارِ قدرت و دیکتاتوریِ پنهان است. برخی از منتقدانِ مصدق، او را متهم میکنند که با انحلالِ مجلس و برگزاریِ رفراندومِ غیرقانونی، خودش نیز از چارچوبِ دموکراسیِ قانونی خارج شده بود. این نکته، اگرچه نقشِ خارجیِ کودتا را نفی نمیکند، اما نشان میدهد که هرگونهِ انحراف از اصولِ دموکراتیک، میتواند بهانهای به دستِ قدرت های خارجیِ کشور بدهد.
- سومین عبرت، اهمیتِ انسجامِ نخبگانِ سیاسیِ داخلی است. اختلافِ عمیق میانِ مصدق و آیتالله کاشانی، و نیز فاصلهگرفتنِ بخشی از روشنفکران و روحانیون از او، یکی از عواملِ کلیدیِ موفقیتِ کودتا بود. این درس، برای هر جنبشِ سیاسیِ امروز نیز کاربرد دارد: تا زمانی که نیروهایِ داخلی بر سرِ اصولِ اساسیِ خود اختلاف داشته باشند، دشمنِ خارجی میتواند از این شکافها برای براندازیِ آن ها استفاده کند.
نظر شما چیست؟!
پس از 73 سال از این رویداد، نقش افراد را چقدر مهم می دانید؟!