آسیانیوز ایران / یزد ؛
هر ساله با
فرارسیدن بیستوسوم مهرماه، تقویمها از ارجنهادن به روشندلان سخن میگویند؛ اما نشست
رسانهای اخیر در یزد گواهی داد که این روز برای این قشر، نه جشن کرامت، بلکه
سالگرد تکرار وعدههای بیسرانجام است. جامعه روشندلان استان یزد متشکل از انسانهایی
با اراده پولادین، تخصصهای چشمگیر در علوم داده، ترجمه، نویسندگی، بازاریابی،
امور اداری و افتخارآفرینی در عرصههای قهرمانی است؛ قشری که نیازی به ترحم یا
بخشش ندارد، بلکه خواهان سهم قانونی خود از چرخه تولید، اشتغال، مسکن امن و احترام
اجتماعی است؛ حقی که سالهاست در شکاف دهشتناک میان حرف تا عمل کارگزاران خاک میخورد.
۱.
دکتر نادر هومنیان؛ مدیرکل بهزیستی استان یزد:
بحران ۱۵۰۰
متقاضی کار، بایگانی شدن تکلیف صنایع و وامهای بیاثر
دکتر نادر
هومنیان با رویکردی صریح و با عبور از محافظهکاریهای مرسوم، حقیقت بازار کار
توانخواهان را بیان کرد:
«در سامانه
بهزیستی استان نام ۵ هزار و ۸۵۷ نفر با اختلال بینایی ثبت شده است که نزدیک به ۳
هزار نفر از آنان در سن کار قرار دارند. عمق فاجعه اینجاست که دقیقاً نیمی از این
جمعیت، یعنی ۱۵۰۰ نفر، با وجود برخورداری از دانش و انگیزه بالا، هیچ شغلی ندارند
و هر روز پیگیر کار هستند. این در شرایطی رخ میدهد که یزد از نظر آماری با نرخ
بیکاری پایین مواجه است و کارخانهها برای خطوط خود حتی از استانهای دیگر نیرو
وارد میکنند و در اتاقکهای پیشساخته اسکان میدهند!»
وی با انتقاد
تند از بیتوجهی صنایع به تخصص این قشر افزود:
«آیا واحدهای
صنعتی و مالی استان فقط نیازمند کارگر بدنی هستند؟ بخشهای اداری، حسابداری، روابط
عمومی، تلفنخانه و فروش صنایع چرا از این جوانان نخبه استفاده نمیکنند؟ ما پیشنویس
قانون مسئولیتهای اجتماعی را تدوین کردیم تا صنایع و شرکتهای بزرگ موظف شوند دستکم
۳ درصد از استخدامیهای خود را با اولویت به نابینایان اختصاص دهند، اما این طرح
حیاتی در سازمان مدیریت مسکوت ماند و گفتند قابلیت اجرا ندارد! وامهای ۲۰۰ میلیون
تومانی نیز تنها پاک کردن صورتمسئله است؛ با این مبلغ کدام کارگاه پایدار شکل میگیرد؟
در دنیا مشاغل خدماتی و درمانی مانند فنون ماساژ را به طور انحصاری به نابینایان
میدهند، اما اینجا حتی از سپردن کارتابلهای اداری به آنان دریغ میشود.»
هومنیان با
انتقاد از ساختوسازهای دولتی معلولان ادامه داد:
«پروژه ۶۰۲
واحدی مسکن خانوادههای دومعلولیتی، نام مسکن را یدک میکشد اما در واقعیت یک رسوایی
است؛ چهاردیواری خامی تحویل دادهاند که نه در دارد، نه پنجره، نه آب، نه برق و نه
سرامیک! یک خانواده دارای دو معلول چگونه با دستان خالی این اسکلت سیمانی را کامل
کند؟ بدتر از آن، گردآوردن صدها معلول در حاشیه شهر، ساخت کلونی آسیب و انزوای
اجتماعی است، در حالی که ما خواهان زیست تلفیقی در متن محلات شهر هستیم.»
۲.
محمدحسین کبیری؛ رئیس هیأت مدیره جامعه نابینایان یزد:
محدودیتهای
ساختاری و ضرورت دیدهشدن تخصصها توسط رسانه و جامعه
محمدحسین
کبیری با توضیح چرایی پوشش آماری نهادهای مردمی بیان داشت:
«جامعه
نابینایان در حال حاضر ۴۱۳ عضو رسمی دارد که شاید این پرسش پیش بیاید چرا این عدد
تنها حدود ۸ درصد کل جامعه هدف را تشکیل میدهد؟ علت در شروط حقوقی و ساختار مجمع
عمومی ماست که نیازمند معیارهای سنی و مدارک قانونی خاص است، وگرنه چتر خدمات
حمایتی ما باید همه این عزیزان را پوشش دهد. رسانهها این توان را دارند که مسیر
پرپیچوخم توانمندسازی را که شاید دههها طول بکشد، ظرف یکی دو سال کوتاه کنند تا
جامعه بداند نابینایی مترادف ناتوانی نیست.»
وی درباره
جایگاه ویژه یزد در امکانات تخصصی گفت:
«با وجود
دشواریها، با همافزایی بهزیستی توانستهایم بیش از ۳۰ دستگاه نگارنده برجسته
هوشمند همراه و دهها درشتنمای الکترونیکی تهیه کنیم که در کشور کمنظیر است. ما
پیشنهاد دادهایم یزد با اتکا به ظرفیت کتابخانه مرکزی، به پایگاه کشوری چاپ کتابهای
برجسته و تولید آثار شنیداری تبدیل شود و این گامی ماندگار در توانافزایی علمی
این قشر خواهد بود.»
۳.
دکتر حسین دشتی؛ مسئول هیأت ورزشهای نابینایان و کمبینایان یزد:
درخشش ملیپوشان
در آسیا و انفعال شرمآور غولهای صنعتی استان
دکتر حسین
دشتی با یادآوری افتخارات ورزشکاران روشندل، عملکرد بخش اقتصادی را زیر سوال برد:
«در میان بیش
از ۵۰ هیأت ورزشی استان یزد، رکوردی استثنایی داریم؛ ۱۰ درصد از کل ورزشکاران
سازمانیافته ما عضو تیمهای ملی کشور هستند. در رشتههای گلبال، دوومیدانی، شنا،
شطرنج و ورزشهای قدرتی، دختران و پسران ما در مسابقات آسیایی نشانهای زرین کسب
کردند و افتخار آفریدند. سرمربی تیم ملی گلبال و خانم گل مسابقات آسیایی از نخبگان
همین استان هستند.»
وی سپس با
لحنی گلایهمند به تشریح بیپناهی مالی ورزشکاران پرداخت:
«کل بودجه
سالانه هیأت ما حدود یک میلیارد و دویست میلیون تومان است، اما باورکردنی نیست که
نزدیک به یکچهارم آن یعنی بالغ بر ۳۰۰ میلیون تومان، فقط برای هزینه ترابری و
سرویس رفتوآمد ورزشکاران از خانه به سالن تمرین دود میشود! نابینا نمیتواند با
پای پیاده در این خیابانهای نامناسب تردد کند. چرا صنایع بزرگ، مجتمعهای معدنی و
بنگاههای ثروتمند یزد که میلیاردها تومان سود میبرند، حتی حاضر نیستند یک دستگاه
خودروی مناسب یا بخشی از هزینههای این قهرمانان را بر عهده بگیرند؟ نادیده گرفتن
این منابع انسانی ارزشمند، نشانه آشکار سوءمدیریت در بهرهگیری از توانمندیهای
جامعه است.»
۴.
سمانه فتاحی؛ مسئول کتابخانه نابینایان در کتابخانه مرکزی یزد:
تولید محتوای
ملی در تنگنای هزینههای کاغذ و انزوای فرهنگی
سمانه فتاحی
با تبیین خدمات گسترده فرهنگی این مرکز اظهار داشت:
«بخش
نابینایان کتابخانه مرکزی یزد با ۱۶ هزار و ۷۲۵ عنوان کتاب شنیداری و ۳ هزار جلد
کتاب به خط برجسته، به ۳۲۳ عضو فعال در استان و سایر نقاط کشور خدمترسانی میکند.
ما کارگاههای ارزشمندی در زمینههای فناوری، هوش مصنوعی، کار با سامانهها، صنایع
دستی، قالیبافی و گلیمبافی برپا کردهایم تا زمینه مشاغل خانگی و کسب درآمد را
برای این عزیزان فراهم کنیم.»
وی از
پیامدهای بحران اقتصادی بر تولید اندیشه گفت:
«متأسفانه
جهش سرسامآور قیمت کاغذ ویژه خط برجسته، دست ما را برای تولید کتابهای علمی بسته
است. از سوی دیگر، به دلیل گستردگی شهر و نبود سامانههای ترابری حمایتی، یک عضو
علاقهمند از محلههای دوردست باید مبالغ سنگینی برای کرایه بپردازد تا به یک کتاب
دسترسی یابد؛ هزینهای که با شهریه و مستمری ناچیز سازگار نیست و در عمل موجب حذف
استعدادها از جریان دانایی میشود.»
۵.
روحالله رنجبر؛ کارشناس روشندل کتابخانه مرکزی یزد:
افشاگری علیه پیادهروهای خونین، اتوبوسهای صوری و تحقیر اداری نخبگان
روحالله
رنجبر با بیانی آتشین و مستند، از تزویر در ادعاهای مناسبسازی پرده برداشت:
«ما در این
کتابخانه با کمک خداوند و اراده خود، برای استادان دانشگاه در مازندران و سراسر
ایران کتاب خط برجسته تولید میکنیم؛ اما از سال گذشته تا کنون هزینه کاغذ مخصوص
بیش از ۵ برابر شده است. مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نهاد کتابخانهها
چرا به این فاجعه بیتوجهند؟»
وی با گلایهای
تلخ از خطرات هرروزه معابر شهری بیان کرد:
«کفپوشهای
شیاردار زرد در پیادهروها به جای هدایت، به دامگاه تبدیل شدهاند! کسبه وسایلشان
را روی خط پهن میکنند، موتورسیکلتها پارک میشوند و مصالح ساختمانی رها میگردد.
چرا منِ نابینا باید هر روز با صورت خونآلود، بدن ضربدیده و عصای شکسته پیش همسر
و فرزندم برگردم؟ فرزند من تا چه زمانی باید شاهد صورت زخمی پدرش باشد؟ هفت سال
پیش با جاروجنجال سامانه گویای اتوبوسها را راهاندازی کردند؛ اما بعد مشخص شد
نمایشی بیش نبوده و فقط برنامهای در گوشی راننده است که هیچ صدایی برای مسافر
نابینا پخش نمیکند!»
رنجبر همچنین
طرد نخبگان از بدنه آموزش و ادارهها را به چالش کشید:
«بیش از ده
فارغالتحصیل نخبه دانشگاه فرهنگیان در یزد بلاتکلیف رها شدهاند یا آنان را به
جای تدریس به مدارس کودکان دارای اختلال ذهنی فرستادهاند! از آن سو، سامانههای
اداری و درگاههای خدمترسانی طوری برنامهنویسی شدهاند که با نرمافزارهای خوانش
متن سازگاری ندارند؛ در نتیجه کارمند نخبه روشندل باید برای سادهترین نامه اداری
دستبهدامن همکاران شود و عزت نفسش خرد گردد. این ناتوانی نابینا نیست، جنایت
فناوری و سوءمدیریت محض است!»
۶.
سید علیمحمد حسینی؛ خزانهدار و عضو هیأت مدیره جامعه نابینایان:
لزوم مداخله
قاطع دادستانی و راهنمایی و رانندگی علیه سد معبر
سید علیمحمد
حسینی با تأکید بر ضرورت تفکیک تخصصی مفهوم مناسبسازی تصریح کرد:
«مناسبسازی
برای فرد دارای ضایعه نخاعی با ساخت شیبراهه تمام میشود، اما برای نابینا
نیازمند کفپوشهای استاندارد، حذف موانع معلق و سامانههای صوتی در بالابرها
هستیم. متأسفانه در جلسات تصمیمگیری از نظرات کارشناسی خود نابینایان استفاده نمیشود.»
وی با مطالبه
حقوقی از مراجع قضایی افزود:
«شورای شهر و
شهرداری ادعا میکنند توان لازم برای جمعآوری سد معبر اصناف و ساختوسازهای
غیرمجاز را ندارند. ما بارها اعلام کردهایم تا زمانی که دادستانی به عنوان مدعیالعموم
با صدور احکام بازدارنده و پلیس راهنمایی و رانندگی با اعمال جریمههای سختگیرانه
برای توقف خودروها و موتورسیکلتها در مسیرهای ویژه وارد میدان نشوند، پیادهروها
قتلگاه آرامش نابینایان باقی خواهد ماند.»
۷.
عبدالمهدی رفیعینژاد؛ کارشناسمسئول پیشگیری از معلولیتهای بهزیستی:
زمان طلایی
درمان تنبلی چشم؛ هشداری به خانوادهها برای نجات بینایی
عبدالمهدی
رفیعینژاد با تبیین مبانی پزشکی اختلال تنبلی چشم تأکید کرد:
«ادراک
بینایی حاصل کارکرد مشترک چشم و مراکز عصبی مغز است. اگر در دوران خردسالی به
دلایلی مانند انحراف چشم یا کدر بودن مسیر نور، تصویر واضحی به مغز نرسد، مغز
دریافت پیام از چشم ضعیف را متوقف کرده و آن چشم به مرور از کار میافتد؛ نقصی که
پس از پایان دوران رشد مغزی در سنین کودکی، هرگز و با هیچ جراحی یا دارویی درمانپذیر
نخواهد بود.»
وی با ارائه
آمار پیشگیرانه در استان هشدار داد:
«سال گذشته
از ۶۳ هزار کودک جامعه هدف، ۵۵ هزار نفر (۸۸ درصد) غربالگری شدند و با این اقدام
علمی، دستکم ۳۰۰ کودک از تاریکی مطلق و نابینایی قطعی نجات یافتند. امسال نیز ۶۰
هزار کودک در سنین ۳ تا ۶ سال باید معاینه شوند. پیام حیاتی ما به پدران و مادران
این است: هرگز منتظر گلایه یا اعلام ضعف بینایی از سوی کودک نباشید! کودک
با یک چشم سالم پیرامون را عادی میبیند و خانواده متوجه تخریب چشم دیگر نمیشود
تا زمانی که فرصت طلایی برای همیشه بسوزد.»
واکاوی
و یادداشت تحلیلی:
اول:
خیانت بخش صنعت؛ بلعیدن سرمایههای بومی و تحمیل بیکاری به نخبگان
استان یزد
سالهاست عنوان نگین صنعتی و معدنی کشور را با افتخار حمل میکند؛ سرزمینی که
کارخانههای متعدد کاشی، فولاد، نساجی و کابلسازی آن، میلیونها تن ثروت و ارزش
افزوده میآفرینند و مدیرانش پیوسته از نبود نیروی کار در خطوط تولید شکوه سر میدهند.
اما در پشت این ویترین پررونق، حقیقت گزندهای پنهان است: نیمی از جامعه آمادهبهکار
نابینایان و کمبینایان استان، با مدارک کارشناسی ارشد و دکتری در رشتههای علوم
انسانی، زبان، حقوق، مدیریت و ارتباطات، در بنبست کامل شغلی روزگار میگذرانند!
صاحبان کارخانهها با کوتهنظری تمام، مفهوم اشتغال را تنها در کارگری بدنی خلاصه
کردهاند و درهای بخشهای بازاریابی، امور دفتری، پشتیبانی تلفنی، خدمات پس از
فروش و ارتباط با مشتریان را به روی این نخبگان بستهاند. این رفتار چیزی جز بهرهکشی
یکسویه از منابع آب، خاک و هوای پاک استان و رها کردن تکالیف اجتماعی در قبال
فرزندان توانیاب همین آبوخاک نیست.
صنایع باید
آگاه شوند که بهکارگیری یک نیروی نابینا در بسترهای خدماتی و برخط، صدقه نیست؛
بلکه بهرهبرداری از تمرکز ذهنی بالا، تعهد کاری استثنایی و انضباط اخلاقی قشری
است که هرگز کار را سرسری نمیگیرد. مسکوت گذاشتن مصوبه سهمیه ۳ درصدی در سازمان
مدیریت و برنامهریزی، نشانه آشکار لابیهای پشت پرده و ضعف اراده حاکمیتی در
الزام کارفرمایان به اجرای عدالت اجتماعی است. اگر استاندار و دادستان محترم،
تمدید پروانههای بهرهبرداری و تخفیفهای ویژه مالیاتی صنایع را به شرط جذب درصدی
از نیروهای توانخواه مشروط نکنند، چرخه ثروتاندوزی سرمایهداران و رنج ابدی نخبگان
روشندل همچنان تداوم خواهد یافت.
دوم:
وامهای خرد؛ فریب آماری دستگاهها و تحمیل زنجیر بدهی
سیاستگذاران
حوزه اشتغال هر سال با افتخار آمارهایی از پرداخت وامهای ۲۰۰ میلیون تومانی به
توانیابان ارائه میدهند؛ آماری که کارکردی جز گزارشسازیهای ویترینی ندارد. در
شرایط اقتصادی کنونی، با ۲۰۰ میلیون تومان حتی نمیتوان یک خط تلفن و دفتر کوچک
برای راهاندازی کسبوکار اجاره کرد! وادار ساختن یک فرد نابینا به گرفتن این
تسهیلات بدون ایجاد بازار مصرف و بدون پشتیبانی بیمهای، تبدیل کردن یک جوان
پرانگیزه به یک بدهکار بانکی مستأصل است.
اشتغال
پایدار نیازمند بازتعریف انحصارهای شغلی است؛ همان سیاستی که دههها پیش در
کشورهای پیشرفته آزموده شد. چرا نباید تمامی پایگاههای پاسخگویی تلفنی دستگاههای
خدماترسان، نوبتدهی بیمارستانها، سامانههای مشاورهای و پژوهشهای اسنادی به
طور کامل در انحصار روشندلان آموزشدیده قرار گیرد؟ اکتفا به پرداخت وام، شانه
خالی کردن دولت از وظیفه حاکمیتی ایجاد شغل شایسته است.
سوم:
مسکن مهر و ملی؛ تلهگذاری سیمانی و ساخت کانونهای بدنامی
تحویل
واحدهای مسکونی فاقد تأسیسات به خانوادههای دارای چند معلول، توهینی آشکار به
حقوق اساسی شهروندی است. مدیرانی که در نشستهای خبری از واگذاری مسکن سخن میگویند،
پاسخ دهند چگونه یک سرپرست خانوار با دو فرزند دارای آسیب شدید، میتواند در
اسکلتی بیآب، برق، در و پنجره زندگی کند؟ این اقدام نهتنها باری از دوش خانواده
برنداشته، بلکه سرمایه ناچیز بلاعوض آنان را در چاه پروژههای نیمهکاره بلعیده
است.
از سوی دیگر،
ساخت ۶۰۲ واحد در یک نقطه حاشیهای، تکرار بدترین الگوهای جداسازی شهری در جهان
است. ایجاد جزایر معلولان، دیوار نامرئی بیرحمانهای میان آنان و سایر شهروندان
میکشد و پیامدهای مخرب روحی، اجتماعی و امنیتی در پی خواهد داشت. راهبرد اصولی،
توزیع متوازن این واحدها در مجتمعهای شهری عادی و نظارت مستقیم بر تحویل
کلیدتحویل و قابل سکونت آنهاست.
چهارم:
ورزش قهرمانی؛ ایثار ملیپوشان در برابر بخل شرکتهای بزرگ
حضور ۱۰
درصدی ورزشکاران نابینای یزد در تیمهای ملی و ایستادن بر سکوهای نخست قاره کهن،
نشانه استعدادهای بینظیر این دیار است. این قهرمانان بدون سر و صدا و با کمترین
چشمداشت، پرچم کشور را به اهتزاز درمیآورند؛ اما سهم آنان از بودجههای ورزشی،
حتی کفاف هزینه ترابری آنان را نمیدهد!
وقتی یکچهارم
کل بودجه سالانه یک هیأت ورزشی صرف کرایه خودرو میشود، چگونه میتوان از تجهیز
امکانات، استخدام مربیان تراز اول و اردوهای آمادهسازی سخن گفت؟ بنگاههای
اقتصادی که صدها میلیارد تومان صرف تبلیغات نمایشی و برخی تیمهای ورزشی پرحاشیه
میکنند، چشمان خود را بر نیازهای ابتدایی این قهرمانان واقعی بستهاند. مسئولیت
اجتماعی باید از یک شعار لوکس به یک الزام الزامآور مالیاتی با هدایت استانداری
تبدیل شود.
پنجم:
مرگ تدریجی تولید کتاب؛ قفل گرانی بر اندیشه و پژوهش
کتابخانه
نابینایان یزد گنجینهای ملی است که به سراسر ایران پرتو دانش میتاباند؛ اما این
مشعل به دلیل جهش ۵ برابری قیمت کاغذ مخصوص خط برجسته در آستانه خاموشی است.
رهاسازی دستگاههای پیشرفته چاپگر به دلیل ناتوانی در تأمین کاغذ، فاجعهای خاموش
در عرصه علمآموزی نابینایان است.
دانشآموز و
دانشجوی نابینا برای ادامه تحصیل نمیتواند به کتابهای چاپی عادی تکیه کند؛ او
نیازمند متن لمسی یا صوتی استاندارد است. این رسالت بر دوش وزارت فرهنگ و ارشاد
اسلامی و نهاد کتابخانههاست که سهمیه ارزی و یارانهای مستقیم برای کاغذهای ویژه
اختصاص دهند و یزد را رسماً به عنوان مرکز ملی تولید و توزیع محتوای فرهنگی توانخواهان
کشور تصویب و حمایت کنند.
ششم:
رسوایی اتوبوسهای گویا و پیادهروهای ناامن؛ خیانت شهری به اعتماد عمومی
مناسبسازیهای
شهری در یزد با تناقضهای شرمآوری روبهروست. ادعای راهاندازی سامانه گویای
ترابری همگانی پس از هفت سال تبلیغات، وقتی به یک نرمافزار بیفایده روی تلفن
راننده خلاصه میشود، مصداق بارز فریب افکار عمومی و نقض اعتماد اجتماعی است. چرا
پروژهای که با بودجه عمومی افتتاح شده، خروجی ملموسی برای نابینایان ندارد؟
از سوی دیگر،
تبدیل شدن مسیرهای ویژه پیادهرو به پارکینگ موتورسیکلتها، پیشخوان اصناف و
انباشت نخالههای ساختمانی، مصداق آشکار ایراد ضرب و جرح عمدی ناشی از ترک فعل
مدیران است. تا زمانی که دادستانی به عنوان مدعیالعموم، شهرداران مناطق و متخلفان
سد معبر را به پای میز محاکمه نکشاند و پلیس جریمههای سنگین اعمال نکند، این
پیادهروها همچنان خونین خواهند بود.
هفتم:
جنایت دیجیتال در ادارات و سرکوب معلمان نابینا در آموزش و پرورش
فناوری باید
در خدمت رهایی و استقلال انسان باشد؛ اما در سامانههای اداری کشور به ابزاری برای
تحقیر بدل شده است. برنامهنویسی نرمافزارهای دولتی بدون استاندارد دسترسپذیری،
کارمند نخبه روشندل را به یک فرد وابسته و ناتوان تبدیل کرده است؛ نقصی که اصلاح
آن نیازمند هزینههای سنگین نیست، بلکه فقط به وجدان کاری و نظارت فنی نیاز دارد.
در حوزه
آموزش و پرورش نیز فرستادن آموزگاران متخصص و فارغالتحصیل دانشگاه فرهنگیان به
مدارس غیرمرتبط، نشانه ناتوانی در بهرهبرداری از استعدادهای نخبگان است. دانشآموزان
با آسیب بینایی در مدارس عادی نیازمند معلمان رابط توانمندند؛ در حالی که این
نخبگان در بخشهای دیگر هدر میروند. پایان دادن به این رفتارهای سلیقهای، آزمون
بزرگ درک مدیریت آموزش و پرورش از مفاهیم عدالت آموزشی است.
جمعبندی
:
پیام نشست
روز جهانی عصای سفید در یزد، شفاف، قاطع و تکاندهنده بود: عصر سکوت، ترحمخواهی
و دلخوش کردن به همایشهای بیخاصیت به سر آمده است. جامعه نابینایان و کمبینایان
استان یزد، شایستگیهای علمی، هنری، مدیریتی و ورزشی خود را در دشوارترین میدانها
به اثبات رساندهاند. امروز نوبت بخشهای حاکمیتی، قضایی، صنعتی و خیری است که از
خود رفع تکلیف نکنند.
دادستانی یزد
باید به پرونده سد معبرهای مرگبار و اتوبوسهای نمایشی ورود کند؛ استانداری و
سازمان برنامه باید سهمیه الزامی ۳ درصدی جذب صنایع را بدون محافظهکاری ابلاغ
نمایند؛ بنیاد مسکن موظف به بازنگری در شیوه واگذاری اسکلتهای ناقص شود؛ و صنایع
بزرگ گوشهای از درآمدهای سرشار خود را به پشتیبانی پایدار از ورزشکاران و
کتابخانه خط برجسته اختصاص دهند. هر روز تأخیر در اجرای این بدیهیات، لکه ننگی بر
پیشانی مدعیان عدالت و توسعه شهری است.