بیبیسی فارسی و دویچهوله از درگذشت مهدی خانبابا تهرانی، فعال سیاسی باسابقه چپ، در ۹۲سالگی در فرانکفورت آلمان خبر دادهاند. زندگی سیاسی او از حزب توده و رادیو پکن تا انقلاب ۱۳۵۷، همکاری با شورای ملی مقاومت و سپس جدایی از آن امتداد داشت. در کنار گزارش درگذشت، روایت متفاوتی منتسب به همسرش نیز منتشر شده است؛ اختلافی که جزئیات آن هنوز کاملاً روشن نیست.
خبر درگذشت خانبابا تهرانی؛ تاریخ، سن و روایتهای متفاوت
به گزارش آسیانیوز ایران، متن فعلی گزارش بیبیسی فارسی، زمان درگذشت را شامگاه سهشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۵، برابر با ۲۰ اکتبر ۲۰۲۶، اعلام میکند. دویچهوله نیز همین روز را گزارش کرده و رادیوفردا خبر درگذشت او را منتشر کرده است. در وبسایت شخصی خانبابا تهرانی نیز یادداشتی سوگوارانه با تاریخ ۲۸ مهر دیده میشود.
در مقابل، نقلقولی منتسب به پروین وفایی، همسر او، در بازنشر گزارشی از بیبیسی وجود دارد که از زندهبودن همسرش پس از انتشار خبر اولیه مرگ سخن میگوید. متن فعلی صفحه اصلی بیبیسی خبر درگذشت را اعلام میکند، اما ترتیب زمانی دقیق این اطلاعرسانیها و تماسهای خانوادگی برای «آسیانیوز ایران» مستقلاً روشن نشده است. جزئیات پزشکی و علت درگذشت نیز مستقلاً تأیید نشده است.
نام او در منابع انگلیسی به صورت Mehdi Khanbaba Tehrani نوشته میشود. او متولد اردیبهشت ۱۳۱۳، برابر با مه ۱۹۳۴، بود و بر همین اساس ۹۲ سال داشت. برنامه مراسم یادبود یا خاکسپاری در منابع بررسیشده روشن نیست.

از حزب توده تا رادیو پکن
خانبابا تهرانی فعالیت سیاسی را در نوجوانی و در محیط نزدیک به حزب توده آغاز کرد. گزارش دویچهوله، عضویت در سازمان جوانان این حزب و فعالیت دانشآموزی را از نخستین تجربههای تشکیلاتی او میداند. او پس از خروج از ایران در میان دانشجویان ایرانی اروپا فعالیت کرد و در شکلگیری کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی نقش داشت؛ تشکلی که بخشی از فعالیت مخالفان حکومت پهلوی در خارج کشور را نمایندگی میکرد.
مسیر بعدی او در همان حزب متوقف نماند. اختلاف با رهبری توده و گرایش به چین، او را به سازمان انقلابی حزب توده و جریان مائوئیستی نزدیک کرد. کار در بخش فارسی رادیو پکن نیز بخشی از همین دوره بود. این تغییر مسیر، به معنای فاصلهگرفتن فوری از جهانبینی انقلابی و کمونیستی نبود؛ در آن مقطع، یک الگوی کمونیستی جای الگوی دیگر را میگرفت.
این دوره، نمونهای از تأثیر رقابت مسکو و پکن بر بخشی از چپ ایران بود؛ جریانهایی که برای دگرگونی کشور، چشم به تجربه قدرتهای کمونیستی داشتند. گسستن از حزب توده برای خانبابا تهرانی پایان جستوجوی الگوهای انقلابی نبود. او بعدها از سازمان انقلابی نیز فاصله گرفت و در دهههای بعد، نقد گذشته و دفاع از دموکراسی در گفتوگوهایش جای بیشتری پیدا کرد.
انقلاب ۵۷ و همکاری با شورای ملی مقاومت
بر اساس گزارش رادیوفردا، خانبابا تهرانی در آستانه سقوط حکومت پهلوی به ایران بازگشت و در تأسیس جبهه دموکراتیک ملی مشارکت داشت. او در سال ۱۳۶۰ دوباره ایران را ترک کرد و سپس مدتی با شورای ملی مقاومت همکاری داشت؛ ائتلافی با محوریت گروهک تروریستی مجاهدین. این همکاری به دوره پس از خروج دوباره از ایران مربوط بود، نه همان روزهای بازگشت در اواخر ۱۳۵۷.
بیبیسی، به نقل از زندگینامه او، کنارهگیری از شورا را ۱۵ فروردین ۱۳۶۴ گزارش میکند؛ با اعتراض به جهتگیری مجاهدین خلق و نزدیکی این سازمان به حکومت بعث عراق. او بیش از دو سال نماینده شورا در آلمان و اتریش بود. سابقه ثبتشده در این منابع، همکاری با ائتلاف شورا و سپس خروج از آن است، نه سند عضویت تشکیلاتی در مجاهدین.
در ارزیابی سیاسی «آسیانیوز ایران»، مسئله اصلی هزینه همین انتخابهاست: دشمنی با یک حکومت، بهتنهایی اعتبار دموکراتیک به متحدانش نمیدهد. برای مخالفان جمهوری اسلامی، استقلال سیاسی و آزادی مخالفان به اندازه اصل مخالفت با حکومت اهمیت دارد. همکاری با مجاهدین از همین منظر محل نقد است؛ همچنین خروج از ائتلاف، بخشی از کارنامه کسی است که زمانی به آن پیوسته بود.
در سطحی گستردهتر، دانشنامه ایرانیکا حمایت رهبری حزب توده از خمینی و پشتیبانی این حزب از نظام تازه و قانون اساسی آن را ثبت کرده است. این سابقه، زمینه نقد جدی آن بخشی از چپ است که مبارزه با سلطنت را بر تضمین آزادیهای آینده مقدم گذاشت. خانبابا تهرانی، البته، در زمان انقلاب عضو آن رهبری نبود و سالها پیش مسیر تشکیلاتی دیگری را در پیش گرفته بود.
خاطرات یک فعال چپ و پرسشهای بازمانده برای امروز
کتاب «نگاهی از درون به جنبش چپ ایران»، حاصل گفتوگوهای حمید شوکت با خانبابا تهرانی، از منابع شناخت این مسیر سیاسی است. این کتاب نخست در سال ۱۳۶۸ منتشر شد. او در سال ۱۳۶۱ نیز در پاریس با حبیب لاجوردی برای پروژه تاریخ شفاهی ایران گفتوگو کرد. روایت او از اختلافهای حزبی و تجربه فعالیت در خارج کشور، برای پژوهشگران تاریخ چپ و جنبش دانشجویی مواد قابل بررسی به جا گذاشته است.
در پیشینه گرایش روشنفکران ایران به چپ، زندگی او تصویری از امیدهای انقلابی، ائتلافهای ناپایدار و تجدیدنظرهای دیرهنگام به دست میدهد. نقد گذشته، ارزشمند است، اما پرسش از مسئولیت تصمیمهای سیاسی همچنان باقی میماند: آزادی در فردای تغییر حکومت چه جایگاهی داشت و برای حفظ آن چه تضمینی در نظر گرفته شده بود؟ احترام به زندگی انسانی و رنج خانواده، با طرح این پرسشها و نقد صریح حزب توده و مجاهدین منافاتی ندارد.