آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:
یک کابوس هولناک، ماههاست که آرامش زنان راننده در کرمان را به خطر انداخته بود. کابوسی که قربانیانش از ترس آبرو و تهدیدهای مهاجم، سکوت اختیار کرده بودند. اما این سکوت شکسته شد. مردی ۴۰ ساله که با نقاب یک شهروند نگران و خیرخواه، به شکار زنان تنها میرفت، در چنگال قانون گرفتار آمد. او اکنون به اتهام تجاوز به دهها زن و دختر جوان در بازداشت به سر میبرد. روش این متهم، شیوهای عجیب، حساب شده و بسیار خطرناک بود. او به عنوان یک شکارچی فرصتطلب، به دنبال زنان رانندهای میگشت که در خودروی شخصی خود و به تنهایی در حال رانندگی بودند. با موتورش به تعقیب آنها میپرداخت و با زدن به شیشه خودرو، آنها را متوقف میکرد. سپس با ادعای اینکه خودروی آنها دچار مشکل فنی خطرناکی شده و احتمال آتشسوزی دارد، اعتماد آنها را جلب میکرد.
با این بهانه که برای تعمیر باید خودرو را به تعمیرگاه ببرد، زنان قربانی را فریب میداد تا سوار موتور او شوند یا او را همراهی کنند. سپس آنها را به محلهای خلوت و دور از چشم میبرد. در آن مکانهای خلوت، هیولای درونش را رها میکرد و به قربانیان بیپناه تجاوز میکرد. اما جنایت او به همینجا ختم نمیشد. برای ساکت نگه داشتن قربانیان، آنها را تهدید میکرد که اگر رازش را فاش کنند، آبرویشان را خواهد برد. این روش موذیانه باعث شده بود که بسیاری از قربانیان از ترس آبرو و فشار اجتماعی، جرئت شکایت به پلیس را پیدا نکنند. همین سکوت، به او جرات بیشتری برای تکرار جنایت میداد. اما سرانجام، با شکایت یکی از قربانیان یا هوشیاری مأموران، این حلقه شوم شکسته شد. پلیس در بررسیهای خود به این نتیجه هولناک رسیده که شمار واقعی قربانیان این متهم ممکن است از ۵۰ نفر نیز فراتر رود. این گزارش، به تحلیل ابعاد روانشناختی، اجتماعی و امنیتی این فاجعه میپردازد.
تحلیل روانشناختی متهم و الگوی رفتاری یک شکارچی فرصتطلب
رفتار این متهم، الگوی کلاسیک یک شکارچی فرصتطلب را نشان میدهد. این نوع مجرمان، قربانیان خود را نه از پیش انتخاب شده، بلکه بر اساس موقعیت و آسیبپذیری لحظهای انتخاب میکنند. تمرکز او بر «زنان راننده تنها» نشان میدهد که او به دنبال اهداف در حال حرکت و در محیطی نسبتاً عمومی اما با امکان ایجاد خلوت بود. این انتخاب، هوشمندی جنایی خاصی را نشان میدهد. او از یک تکنیک دو مرحلهای فریب و اعمال قدرت استفاده میکرد. مرحله اول: ایجاد ترس و نگرانی از یک خطر فنی (آتشسوزی خودرو) که یک ترس واقعبینانه برای هر رانندهای است. این ترس، قوه قضاوت قربانی را مخدوش و او را برای پذیرش «کمک» متهم آماده میکرد. مرحله دوم: پس از انتقال قربانی به مکان خلوت، تغییر کامل نقش از «ناجی» به «مهاجم» و استفاده از قدرت فیزیکی و روانی برای ارتکاب جنایت. نکته حائز اهمیت، تکرار همین روش است. او نه یک بار، که دهها بار از یک روش کاملاً مشابه استفاده کرده است. این نشان از یک خودکنترلی کاذب و اعتماد به نفس ناشی از موفقیتهای قبلی دارد. او باور کرده بود که فرمولی کارآمد برای جنایت یافته است: فریب بر پایه ترس + انتقال به مکان کنترل شده + تهدید پس از جنایت = مصونیت از قانون. این باور، در نهایت منجر به سهلانگاری و افتادن در دام عدالت شد.
بررسی آسیبپذیری قربانیان و دلایل سکوت طولانی مدت آنان
قربانیان این پرونده، در یک موقعیت آسیبپذیری چندلایه قرار داشتند. اولاً، در یک فضای نیمهعمومی (خیابان) اما در داخل خودروی شخصی و تنها بودند. ثانیاً، با یک ادعای فنی تخصصی (خرابی خطرناک خودرو) مواجه میشدند که دانش کافی برای ارزیابی آن را نداشتند. این ترکیب، آنها را مستعد پذیرش کمک یک غریبه میکرد. این آسیبپذیری، ناشی از نقص در آموزش مهارتهای ایمنی شخصی و تشخیص فریب است. سکوت قربانیان پس از جنایت، پدیدهای متأسفانه رایج در چنین مواردی است. دلایل این سکوت چندگانه است: ترس از تهدیدهای متهم مبنی بر بیآبرو کردن آنها. ترس از قضاوت جامعه و انگخوردن به عنوان زنی که سوار موتور یک مرد غریبه شده است. بیاعتمادی به فرآیند قضایی و پلیسی و ترس از بازپرسیهای دشوار و مواجهه مجدد با آسیبهای روانی. احساس شرم و گناه که در قربانیان تجاوز بسیار شایع است. این سکوت جمعی، چرخه معیوبی ایجاد میکرد: سکوت قربانی اول، باعث جرأت یافتن متهم برای حمله به قربانی دوم میشد. سکوت هر قربانی جدید، به منزله تأیید ضمنی امنیت متهم بود. شکستن این چرخه، تنها با شکایت یک یا چند قربانی و اقدام قاطع پلیس ممکن شد. این موضوع، اهمیت حمایت روانی و اجتماعی از قربانیان و تضمین محرمانه ماندن و امنیت آنها را برای تشویق به شکایت نشان میدهد.
تحلیل روش پلیس در کشف جرم و شناسایی قربانیان
کشف این جنایت گسترده که در سکوت رخ میداد، احتمالاً حاصل یکی از این دو سناریو بوده است: یا شکایت یک قربانی که توانسته بر ترس خود غلبه کند، یا هوشیاری مأموران پلیس در شناسایی الگوی مشترک در چند شکایت پراکنده یا گزارشهای نگرانکننده. در چنین پروندههای پیچیده، پلیس اغلب با بررسی دقیق مکان، زمان و روش ارتکاب جرم، به الگویی دست مییابد که جرائم به ظاهر جدا را به هم پیوند میزند. پس از بازداشت متهم، چالش اصلی پلیس، شناسایی دیگر قربانیان است. بسیاری از آنها ممکن است هنوز حاضر به همکاری نباشند. پلیس احتمالاً از روشهایی مانند بررسی سوابق ارتباطی متهم، ردگیری حرکات او در روزها و ساعتهای خاص، و انتشار اخبار محتاطانه برای دعوت از دیگر قربانیان به تماس محرمانه استفاده میکند. جمعآوری ادله فیزیکی و پزشکی در چنین پروندههایی که با تأخیر گزارش میشوند، بسیار دشوار اما حیاتی است. یکی از نکات کلیدی در اطلاعیه پلیس، اعلام عمومیِ «تعداد قربانیان احتمالی بالای ۵۰ نفر» است. این اعلام چند هدف دارد: اول، نشان دادن جدیت و گستردگی جنایت. دوم، ایجاد حس اطمینان در دیگر قربانیان که تنها نیستند و جرم بزرگی رخ داده است. سوم، تحت فشار قرار دادن احتمالی دستیاران یا ناظران خاموش جرم. این شفافسازی، گامی مهم در جهت مدیریت افکار عمومی و جلب اعتماد است.
تأثیرات اجتماعی و لزوم آموزش همگانی ایمنی شخصی
این حادثه هولناک، آینهای از نقاط آسیبپذیر اجتماعی است. این که یک فرد بتواند ماهها با یک روش ثابت، دهها نفر را شکار کند، نشان میدهد که آموزش مهارتهای "نه گفتن"، "تشخیص موقعیتهای خطرناک" و "درخواست کمک امن" به ویژه برای زنان، در جامعه ما ناکافی است. بسیاری از قربانیان ممکن است از ترس بیادبی یا به امید خیرخواهی فرد، به سادگی در دام فریب او افتاده باشند. لزوم ایجاد کمپینهای آگاهیبخشی عمومی در این زمینه آشکار است. آموزشهایی مانند:
- "هرگز خودروی خود را برای یک غریبه متوقف نکنید"
- "در صورت احساس خطر، با شمارههای اضطراری تماس بگیرید یا به نزدیکترین مرکز امن (مانند پاساژ، فروشگاه، پمپ بنزین شلوغ) بروید"
- "به بهانههای فنی غیرمستند اعتماد نکنید و درخواست کمک از نیروهای رسمی (پلیس، تعمیرگاههای معتبر) کنید".
این آموزشها باید مستمر و در قالبهای جذاب ارائه شوند. از سوی دیگر، این اتفاق ضرورت تقویت حس مسئولیت اجتماعی و نظارت عمومی را گوشزد میکند. اگر شهروندی متوجه تعقیب زنی توسط موتورسیکلت یا صحنه متوقف شدن غیرعادی یک خودرو توسط فردی غریبه شود، میتواند با تماس به پلیس ۱۱۰، مانع از وقوع یک فاجعه شود. تبدیل شهروندان به "چشمها و گوشهای هوشیار" در کنار پلیس، میتواند امنیت عمومی را به شکل چشمگیری افزایش دهد.
چالشهای قضایی پیش رو و ضرورت حمایت از قربانیان
پروندهای با این حجم از قربانیان و جنایت، چالشهای حقوقی و دادرسی پیچیدهای خواهد داشت. اولین چالش، جمعآوری ادله محکمهپسند برای هر یک از اتهامات است. با توجه به گذشت زمان در برخی موارد، ممکن است ادله فیزیکی (DNA) از بین رفته باشد. در این صورت، شهادت قربانیان، شناسایی متهم و کشف الگوی مشابه جنایت میتواند از مهمترین دلایل باشد. هماهنگی بین بازپرس، پلیس و پزشکی قانونی برای ثبت دقیق اظهارات و ادله حیاتی است. چالش دیگر، حفظ امنیت و حریم خصوصی قربانیان در طول فرآیند دادرسی است. باید از هرگونه افشای هویت آنها جلوگیری شود. همچنین، ارائه حمایتهای روانی و مددکاری اجتماعی به قربانیان برای عبور از تروما و توانایی ارائه شهادت مؤثر در دادگاه، ضروری است. بدون این حمایت، برخی قربانیان ممکن است از ادامه روند منصرف شوند. در نهایت، صدور حکمی عادلانه، متناسب با فجاعت جرم و دارای اثر بازدارندگی از وظایف دستگاه قضاست. ابعاد گسترده جنایت، برنامهریزی قبلی، سوء استفاده از اعتماد قربانیان و ایجاد رعب و وحشت عمومی، از جمله عوامل مشدده خواهند بود. نحوه برخورد قضایی با این پرونده، پیامی به جامعه و به ویژه دیگر مجرمان بالقوه خواهد فرستاد. از سوی دیگر، این پرونده باید فرصتی برای بازنگری در قوانین حمایتی از قربانیان خشونت جنسی و تسهیل فرآیند گزارشدهی و پیگیری باشد تا موانع سکوت در آینده کمتر شود.