آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
در جامعهای که گفتوگو درباره تجربیات خصوصی زندگی زناشویی اغلب در پشت پردهای از سکوت و تابو قرار دارد، اعتراف صریح یک چهره شناخته شده، میتواند دریچهای به روی واقعیتهای پنهان بگشاید. ساغر عزیزی، بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون، در برنامهای تلویزیونی به میزبانی مجید واشقانی، بخشی از خاطرهای شخصی و دردناک از زندگی خود را بازگو کرد که توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. او در این گفتوگوی بیپرده، از شب اول زندگی مشترک خود پس از ازدواج—شبی که در فرهنگ عمومی اغلب با تصاویری رمانتیک و ایدهآل همراه است—روایتی کاملاً متفاوت ارائه داد. عزیزی با صراحت بیان کرد که در آن شب، به دلیل ترس از دیدن مرد لخت—تجربهای که تا آن زمان نداشته بود—دچار هراس شده بود. این ترس، اما پاسخی خشن از سوی همسرش دریافت کرد.
به گفته این بازیگر، همسرش در آن لحظه، سر او را به تخت کوبید. اقدامی که نه تنها شب زفاف را به خاطرهای تلخ تبدیل کرد، بلکه پیامدهای طولانیمدتی نیز به دنبال داشت. عزیزی توضیح داد که این حادثه باعث شد دو ماه طول بکشد تا بتواند با همسرش رابطه زناشویی برقرار کند («جفت شدن»). پس از گذشت این دوره سخت، او باردار شد. این روایت، چند لایه مختلف از مسائل اجتماعی، روانی و حتی حقوقی را لمس میکند. از فقدان آموزش و آمادگی جنسی پیش از ازدواج، تا نقش خشونت در رابطه زناشویی و تابوهای فرهنگی پیرامون صحبت درباره این موضوعات. اعتراف ساغر عزیزی، اگرچه مربوط به سالها پیش است، اما پرسشهایی جدی درباره سنتها، انتظارات و آسیبهای ممکن در آغاز زندگی مشترک برای نسل امروز نیز مطرح میکند. آیا جامعه ما برای کاهش چنین رنجهایی گامی به جلو برداشته است؟
شکستن یک تابوی بزرگ؛ صحبت از خشونت در حریم خصوصی
مهمترین جنبه این روایت، شکستن سکوت محض درباره خشونت در شب زفاف است. در بسیاری از فرهنگهای سنتی، شب اول ازدواج به عنوان یک «مراسم مقدس» تصور میشود که صحبت از هرگونه ناخوشایندی یا خشونت در آن، به شدت تابو است. ساغر عزیزی با بیان صریح این تجربه، این تابو را میشکند و نشان میدهد که پشت درهای بسته، واقعیتهایی کاملاً متفاوت از افسانههای رمانتیک ممکن است در جریان باشد. این شکستن سکوت، به سایر زنانی که ممکن است تجربیات مشابهی داشتهاند، جسارت روایت کردن میبخشد و موضوع را از حاشیه به متن گفتوگوی اجتماعی میآورد. این کار، اگرچه شخصی است، اما پیامی جمعی دارد: سکوت، آسیب را درمان نمیکند.
فقدان آموزش و آمادگی؛ ریشههای یک ترس عمیق
علت اصلی حادثه از دیدگاه راوی، «ترس از دیدن مرد لخت» به دلیل نداشتن تجربه قبلی است. این موضوع، اشاره مستقیمی به فقدان مطلق آموزش جنسی و آمادگی عاطفی پیش از ازدواج در آن دوران (و تا حد زیادی در حال حاضر) دارد. وقتی دو نفر بدون کوچکترین آگاهی از فیزیولوژی، روانشناسی رابطه و حقوق یکدیگر، به یکباره در یک موقعیت بسیار حساس و انتظاربرانگیز قرار میگیرند، احتمال سوءتفاهم، ترس و رفتارهای نابهنجار به شدت افزایش مییابد. در این مورد، ترس زن با خشونت مرد پاسخ داده میشود. این الگو، نشاندهنده نیاز مبران به مشاوره و آموزش اجباری پیش از ازدواج است تا زوجها حداقل با حداقلی از دانش و مهارت وارد این رابطه شوند.
خشونت خانگی؛ از «تندخویی» تا «ضرب و شتم»
وصف اقدام همسر («سر مرا زد به تخت») مصداق واضحی از خشونت فیزیکی است، آن هم در حساسترین لحظه شروع یک زندگی مشترک. این روایت، یادآور میکند که خشونت خانگی لزوماً به صورت مزمن و طولانیمدت ظاهر نمیشود؛ گاه میتواند از اولین ساعات یک رابطه آغاز شود. نگرانکنندهتر، عادیسازی احتمالی این رفتار در ذهن راوی یا اطرافیان در آن زمان است، چرا که او سالها بعد و در یک فضای رسانهای آن را بازگو میکند. این موضوع اهمیت حساسیتزدایی از خشونت در چهارچوب خانواده و شناسایی آن به عنوان یک جرم و آسیب را—حتی اگر در قالب «شوخی» یا «تنبیه» ظاهر شود—نشان میدهد.
تبعات روانی و عاطفی؛ زخمهایی که سالها میمانند
این حادثه، یک آسیب مقطعی نبوده است. عزیزی اشاره میکند که دو ماه طول کشیده تا بتواند با همسرش رابطه برقرار کند. این دوره، نشاندهنده یک آسیب روانی عمیق، ایجاد ترس و بیاعتمادی شدید، و احتمالاً نیاز به یک فرآیند درمانی (رسمی یا غیررسمی) برای بازسازی اعتماد است. چنین تجربهای میتواند بنیان عاطفی یک ازدواج را از ابتدا سست کند و آثار خود را در طول سالهای بعد نیز نشان دهد. همچنین، این که راوی پس از این دوره باردار شده، بر پیچیدگی احساسی ماجرا میافزاید؛ چرا که ممکن است بارداری و مادر شدن، لزوماً به معنای التیام آن زخم اولیه نباشد. این روایت، پیوند ناگسستنی سلامت روان با کیفیت رابطه جنسی را به وضوح نشان میدهد.
چرایی روایت اکنون؛ از درمان شخصی تا آگاهی بخشی عمومی
این پرسش مطرح است که چرا ساغر عزیزی پس از سالها، این خاطره خصوصی و دردناک را در یک برنامه عمومی بازگو میکند؟ چند انگیزه احتمالی وجود دارد:
- نخست، کاتارسیس (تخلیه هیجانی) و بخشی از فرآیند رواندرمانی شخصی. گاه بیان یک رنج قدیمی در فضای امن، به التیام آن کمک میکند.
- دوم، آگاهیبخشی و هشدار به نسل جدید. او به عنوان یک چهره عمومی، ممکن است قصد داشته باشد با نشان دادن اشتباهات گذشته، جوانان امروز را به آمادگی بیشتر، گفتوگو و انتخاب آگاهانه ترغیب کند.
- سوم، تغییر گفتمان عمومی. با به اشتراک گذاشتن چنین تجربهای، او به عادیسازی گفتوگو درباره مشکلات جنسی و خشونت در ازدواج کمک میکند و نشان میدهد حتی چهرههای موفق نیز ممکن است چنین تجاربی داشته باشند.این روایت، فارغ از نیت راوی، قطعاً تأثیر آموزشی و تکاندهندهای بر جامعه خواهد داشت.