آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
سیاست خارجی، گاهی شبیه به یک بازی پیچیده شطرنج است که حرکت هر مهره، پیامدی بزرگ به دنبال دارد. در این میان، رابطه ایران و آمریکا، یکی از پیچیدهترین و پردغدغهترین بازیهای سیاسی جهان به شمار میرود. حالا یکی از مهرههای کلیدی ایران، پیامی مستقیم و بیپرده خطاب به دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا منتشر کرده است. پیامی که میتواند سرآغاز فصل جدیدی در روابط پرتنش دو کشور باشد. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در یادداشتی تحلیلی و صریح در روزنامه معتبر «گاردین»، به واکاوی ریشههای بحران، اشتباهات راهبردی آمریکا و راهحل ممکن برای خروج از بنبست فعلی پرداخته است.
عراقچی با یادآوری این نکته که ایران دهههاست بر پایه دکترینی راهبردی و مبتنی بر ملاحظات دینی و امنیتی، به دنبال سلاح هستهای نیست، سیاست «فشار حداکثری» دولت ترامپ را عامل اصلی تشدید تنشها معرفی میکند. او این سیاست را محکوم کرده و میگوید این رویکرد تنها «مقاومت حداکثری» ایران را در پی داشته است.
نکته جالب توجه در این یادداشت، تحلیل او از تغییر نگرش در درون آمریکاست. به گفته عراقچی، اکنون شمار فزایندهای از آمریکاییها به این باور رسیدهاند که پذیرش بیچونوچرای روایتهای اسرائیل، به منابع و اعتبار آمریکا آسیب زده است. او همچنین از «شتاب جدید» در منطقه برای مهار تهدید مشترک اسرائیل سخن میگوید و معتقد است این اتفاق، آخرین میخ را بر تابوت توافقهای موسوم به «ابراهیم» کوبیده و درهای همکاریهای تازهای را گشوده است.
اما قلب پیام عراقچی، پیشنهاد و هشداری همزمان است: پیشنهاد بازگشت به مذاکرهای جدی با تضمین اجرای کامل توافق، و هشدار اینکه خویشتنداری ایران نباید با ضعف اشتباه گرفته شود. او از «یک پنجره کوتاه فرصت» سخن میگوید که باز شده است. این یادداشت، تنها یک تحلیل دیپلماتیک نیست، بلکه میتواند نقشه راهی برای خروج از بحران باشد. در ادامه، این پیام مهم را از زوایای مختلف سیاسی، راهبردی و منطقهای تحلیل کردهایم.
تحلیل گفتمان و هدفگذاری پیام؛ چرا «گاردین» و چرا خطاب به ترامپ؟
انتخاب روزنامه «گاردین» که مخاطبانی روشنفکر، بینالمللی و عمدتاً چپگرا در غرب دارد، نشاندهنده هدف ایران از اقناع افکار عمومی جهانی و نخبگان اروپایی است. این اقدام، تلاشی برای دور زدن رسانههای جریان اصلی آمریکاست که معمولاً روایت یکسویهای ارائه میدهند. خطاب مستقیم به ترامپ نیز چندین پیام دارد:
- اول، شناسایی او به عنوان تصمیمگیرنده اصلی
- دوم، ایجاد امکان برای مانور احتمالی ترامپ
- سوم، قرار دادن وی در مقابل افکار عمومی به عنوان فردی که «فرصت» تاریخی را از دست میدهد.
محتوای پیام، ترکیبی است از تحلیل تاریخی، انتقاد تند و پیشنهاد صلح. این ترکیب، هوشمندانه طراحی شده تا هم منطق مقاومت ایران را توضیح دهد، هم هزینههای سیاست آمریکا را برملا کند و هم راه نجاتی برای طرف آمریکایی باقی بگذارد. تاکید بر «دکترین راهبردی» ضدسلاح هستهای، تلاش برای عبور از ادعاهای تبلیغاتی روزمره و قراردادن بحث در سطحی بالاتر است. استفاده از کلمه «افسانه» برای توصیف باورهای واشنگتن، زبانشناسی قدرتمندی است. این کار، ذهنیت حاکم بر کاخ سفید را غیرواقعی و خیالی نشان میدهد و به طور ضمنی، تصمیمگیرندگان آمریکایی را اسیر توهم معرفی میکند. از سوی دیگر، اشاره به «تابو»شکنی در آمریکا درباره اسرائیل، تلاش برای دامن زدن به همان گفتمان انتقادی در خود جامعه هدف است.
واکاوی استراتژی «فشار حداکثری»
عراقچی به صراحت، استراتژی دولت ترامپ را شکستخورده معرفی میکند. تحلیل او مبتنی بر این است که آمریکا سه اشتباه محاسباتی فاحش مرتکب شد:
- اول، باور به فروپاشی قریبالوقوع ایران.
- دوم، تصور اینکه برجام شریان حیاتی ایران است.
- سوم، خیال اینکه خروج از برجام ایران را به تسلیم وادار میکند.
نتیجه این اقدامات، نه تسلیم، که تقویت گفتمان جمهوری اسلامی در داخل بود. این ارزیابی، تنها ادعای ایران نیست. این سیاست باعث عمیقتر شدن بیاعتمادی شد. عراقچی با یادآوری این شکست، در حقیقت میخواهد هزینه ادامه این مسیر را به دوش طرف آمریکایی بیاندازد. پیام ضمنی این تحلیل آن است که هرگونه بازگشت ترامپ به قدرت، به معنای تکرار این چرخه شکستخورده و هزینهزا خواهد بود. بنابراین، منطق حکم میکند که اگر ترامپ به دنبال دستاوردی تاریخی است، باید راه جدیدی را در پیش گیرد. این استدلال، همزمان هم تهدید است (ادامه مقاومت) و هم تطمیع (دستاورد تاریخی).
تغییر معادلات منطقهای؛ اسرائیل به عنوان تهدید مشترک و مرگ توافقهای ابراهیم
بخش مهمی از یادداشت، به تحولات منطقه پس از هفت اکتبر اختصاص دارد. عراقچی با صراحت، اسرائیل را «تهدید مشترک» منطقه معرفی میکند و از «شتاب جدید» برای مهار آن سخن میگوید. این، تغییری پارادایمی در دیپلماسی عمومی ایران است که صراحتاً بر ائتلافسازی علیه اسرائیل تاکید میکند. ادعای مرگ «توافقهای ابراهیم» نیز ادعای جسورانهای است که هدف آن، بیاعتبار کردن یکی از دستاوردهای دیپلماتیک مهم عربی-اسرائیلی تحت حمایت آمریکاست. این تحلیل، در پی نشان دادن بیثمری سیاست هماهنگ آمریکا و متحدان عربی آن در انزوای ایران است. به گفته عراقچی، اکنتن نه تنها این انزوا شکسته شده، بلکه ایران در کانون یک همگرایی جدید ضد اسرائیلی قرار گرفته است. این تغییر معادله، برگ برنده جدیدی برای ایران در مذاکرات با آمریکا محسوب میشود، زیرا نشان میدهد فشار منطقهای بر آمریکا برای مهار اسرائیل افزایش یافته است. اشاره به حمله اسرائیل به «دیپلماسی» در جریان مذاکرات هستهای نیز اتهامی مهم است. این جمله به حوادثی مانند ترور دانشمندان ایرانی یا خرابکاری در تاسیسات هسته ای ایران اشاره دارد که به زعم ایران، با هدف خراب کردن مذاکرات انجام شد. این موضوع، ایران را به عنوان طرف معتمد و اسرائیل را به عنوان عامل بحرانسازی معرفی میکند و مسئولیت شکست مذاکرات گذشته را به گردن اسرائیل و حامیانش میاندازد.
شرایط و چارچوب پیشنهادی برای توافق؛ از «احترام متقابل» تا «لغو ملموس تحریمها»
عراقچی شرایط ایران برای بازگشت به یک توافق را به روشنی بیان میکند، اما این بار با تاکید بر درسهای گذشته. شرط اول، «احترام متقابل» است که در واکنش به احساس تحقیر ناشی از سیاست فشار حداکثری مطرح میشود. شرط دوم، «تفاوت مذاکره با دیکته کردن شروط تسلیم» است که مستقیم به خواست آمریکا برای مذاکرهای تحت فشار اشاره دارد. مهمترین شرط عملیاتی، «لغو ملموس و قابل راستیآزمایی تحریمها»ست. این جمله، پاسخی مستقیم به تجربه برجام است. ایران دیگر به وعده لغو تحریمها اعتماد نمیکند و خواستار اجرای ملموس و قابل بررسی آن است. عبارت «تمایل بیسابقه دوستان مشترک برای تضمین اجرای کامل توافق» نیز حاکی از آن است که ایران به دنبال یک مکانیسم تضمین بینالمللی قویتر از برجام است، احتمالاً با نقش پررنگتر قدرتهایی مانند روسیه و چین. نکته ظریف، اشاره به «تحولات منطقه» به عنوان عامل توانمندساز برای اجرای «تفاهمها به شیوهای کاملاً نوین» است. این میتواند به معنی گره زدن توافق هستهای به مسائل امنیت منطقهای یا به رسمیت شناختن نقش ایران در ثبات منطقه باشد. در حقیقت، ایران پیشنهاد میدهد که مدل مذاکره نباید محدود به هستهای باشد، بلکه باید تحولات جدید منطقه را نیز منعکس کند.
هشدار، تطمیع و تعیین ضربالاجل؛ روانشناسی یک پیام دیپلماتیک
این یادداشت، نمونهای درخشان از ترکیب هشدار و تطمیع در دیپلماسی است. هشدارها واضح هستند: «خویشتنداری ما بیپایان نیست»، «ایرانیان هرگز از حقوق خود دست نخواهند کشید»، و «این خویشتنداری نباید با ضعف اشتباه گرفته شود». این جملات به وضوح خط قرمزهای ایران و عواقب عبور از آنها را نشان میدهد. در طرف مقابل، تطمیعها نیز جذاب هستند: «دستیابی به توافقی منصفانه»، «امکان همکاریهای تازه»، و مهمتر از همه، «دستاورد تاریخی» برای رئیسجمهور آمریکا که هیچیک از پیشینیانش به آن نرسیدهاند. این، دقیقاً همان زبانی است که ممکن برای شخصیتی مانند ترامپ جذاب باشد که به دنبال ثبت نام خود در تاریخ است. ایجاد حس «فرصت محدود» یا «پنجره کوتاه» یکی از تاکتیکهای کلاسیک برای ایجاد انگیزه عمل در طرف مقابل است. این فرصت میتواند ناشی از تحولات داخلی آمریکا، تغییرات منطقهای یا محاسبات راهبردی ایران باشد. در پایان، جمله «بخت با شجاعان است» خطاب مستقیم به شخص ترامپ است و او را به شجاعت برای شکستن چرخه، به جای ادامه آن، دعوت میکند. این چارچوب روانشناختی، طراحی شده تا هم اضطراب (از دست دادن فرصت) و هم امید (دستاورد بزرگ) را در ذهن تصمیمگیرنده آمریکایی و ایرانی ایجاد کند.