آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
سرنوشت کشورهای ثروتمند اما بداقبال، همیشه درسهایی بزرگ برای تاریخ دارد. ونزوئلا، با بزرگترین ذخایر نفت جهان، اکنون به نمادی از فقر، فروپاشی و مهاجرتهای میلیونی تبدیل شده است. در قلب این تراژدی مدرن، نام یک مرد میدرخشد: نیکلاس مادورو. مردی که از دل یک خانواده کارگری با افکار چپ برخاست و مسیری پرشیب را تا رهبری یک کشور طی کرد. داستان او از محلههای پایینشهر کاراکاس آغاز شد، جایی که رهبری اتحادیه دانشآموزی را بر عهده گرفت، اما هرگز دیپلم دبیرستان نگرفت. این شاید اولین نشانه از مسیری بود که بیشتر بر ایدئولوژی و عملگرایی رادیکال استوار بود تا دانش آکادمیک و مدیریت کلاسیک.
سفر مخفیانه به هاوانا در جوانی، نقطه عطف زندگی او بود. آموزشهای سختگیرانه مدرسه "ملا" تحت نظر اتحادیه جوانان کمونیست کوبا، ذهن او را با مارکسیسم، لنینیسم و ضدیت با امپریالیسم آمریکا شکل داد. با بازگشت به وطن، از رانندگی اتوبوس شروع کرد و به سرعت، با استفاده از مهارتهای رهبری و اتحادیهای، پلههای قدرت را طی نمود. او یار غار هوگو چاوز شد و در تصویب قوانین سوسیالیستی ونزوئلا نقش کلیدی ایفا کرد. با درگذشت چاوز، مادورو سکان هدایت کشوری را به دست گرفت که روی کوهی از نفت نشسته بود. اما مواضع ایدئولوژیک سفت و سخت ضدآمریکایی و ضدسرمایهداری، به جای رفاه، تحریم و انزوا برای مردم به ارمغان آورد.
آنچه در ادامه می آید، یکی از فاجعهبارترین فروپاشیهای اقتصادی تاریخ معاصر بود. تورمی افسارگسیخته، سقوط تولید ناخالص ملی، فرار میلیونها نفر و فقری گسترده، چهره جدید ونزوئلا شد. این گزارش، روایت کامل سقوط یک غول نفتی است؛ از آرمانهای انقلابی تا واقعیتهای تلخ یک حکمرانی ایدئولوژیک که دو نسل از مردم ونزوئلا را قربانی کرد.
ریشههای ایدئولوژیک و شکلگیری جهانبینی مادورو
آموزشهای مدرسه "ملا" در کوبا، هسته سخت جهانبینی مادورو را تشکیل داد. در این مرکز، اصول مارکسیسم-لنینیسم، مبارزه ضدامپریالیستی و الگوی حکومتی سوسیالیستی کوبا به طور عمقی تدریس میشد. این آموزشها، نه صرفاً آکادمیک، بلکه برای "تربیت کادر" و ایجاد رهبران انقلابی بود. مادورو در این فضا، وفاداری عمیقی به آرمانهای چپ رادیکال و شخصیتهایی مانند فیدل کاسترو پیدا کرد. این پایههای فکری، باعث شد او در طول حکمرانی خود، انعطافناپذیر و بیاعتنا به واقعیتهای اقتصادی عمل کند. برای او، حفظ ایدئولوژی و مبارزه با "دشمن" (آمریکا) از رفاه مردم اولویت داشت.
مدیریت اقتصاد بر اساس ایدئولوژی به جای واقعبینی
مادورو با وجود در اختیار داشتن بزرگترین ذخایر نفت جهان، به جای بهرهبرداری عقلانی، اقتصاد را به ابزاری برای توزیع رانت در بین حلقه وفاداران تبدیل کرد. زمانی که درآمدهای نفتی کاهش یافت، چاپ پول بدون پشتوانه جایگزین آن شد. سیاستهای کنترل قیمت، ارز ترجیحی و ملیسازیهای گسترده، تولید داخلی را نابود و اقتصاد را کاملاً وابسته به واردات کرد. ایجاد بازار سیاه گسترده، نتیجه اجتنابناپذیر این سیاستها بود. فساد سیستماتیک، حلقه بستهای از یاران را ثروتمند کرد، در حالی که سیستم توزیع یارانههای غذایی به شکلی طراحی شد که تنها ۱۴٪ به مردم میرسید. این مدل، یک اقتصاد سیاسی فاسد را بر کشور حاکم کرد.
پیامدهای انسانی یک فاجعه مدیریتی
پیامدهای این حکمرانی، فراتر از آمارهای اقتصادی بود و به فاجعهای انسانی تبدیل شد. کاهش دستمزدها به حدود ۱ دلار در ماه در کنار تورم نجومی، مردم را به ورطه فقر مطلق کشاند. فرار ۸ میلیون ونزوئلایی (حدود ۲۵٪ جمعیت)، یکی از بزرگترین بحرانهای پناهندگی جهان را ایجاد کرد. آنان که ماندند، با کمبود غذا، دارو و امکانات اولیه زندگی دست و پنجه نرم کردند. نسل کودکان ونزوئلا با سوءتغذیه و محرومیت از آموزش بزرگ شدند. مرگومیر نوزادان افزایش یافت و "کسبوکار" قاچاق شیر خشک، نماد شوم بیاخلاقی حاکم بر سیستم شد.
مکانیسمهای حفظ قدرت: از سرکوب تا تقلب
در مواجهه با پیامدهای فاجعهبار سیاستهای خود، مادورو به جای اصلاح، به سمت سرکوب داخلی و مقصر دانستن دشمنان خارجی رفت. او کمکهای بینالمللی را رد کرد و هر انتقادی را "جنگ اقتصادی" دشمن نامید. برای حفظ قدرت، نهادهای دموکراتیک را تضعیف و قوه قضائیه و نظامی را مطیع خود کرد. تقلب در انتخابات ۲۰۱۸ برای کسب دور سوم ریاستجمهوری، آخرین میخ بر تابوت مشروعیت او بود. رویکرد، باعث انزوای کامل بینالمللی، تحریمهای بیشتر و تشدید بحران شد. او با مشت گرهکرده و سخنرانیهای آتشین، تصویری از یک مبارز سرسخت ارائه میداد، در حالی که کشور در آتش میسوخت.
میراث ماندگار: سوزاندن دو نسل
میراث مادورو، نابودی سرمایههای فیزیکی، انسانی و اجتماعی ونزوئلا است. کشوری که میتوانست به یکی از ثروتمندترین ملل جهان تبدیل شود، اکنون با فروپاشی زیرساختها، سیستم بهداشتی و آموزشی روبروست. بیش از یک دهه حکمرانی او، دو نسل را قربانی کرد: نسل کودکانی که با محرومیت رشد کردند و نسل جوانان و میانسالانی که مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شدند. بهبود این آسیبهای عمیق اجتماعی، دههها زمان خواهد برد. نام نیکلاس مادورو در تاریخ، نه به عنوان یک انقلابی آرمانگرا، که به عنوان نماد یک حکمرانی ایدئولوژیک کور، مدیریت فاجعهبار اقتصادی و نادیده گرفتن رفاه مردم ثبت خواهد شد. داستان او هشداری است برای همه ملتها درباره خطرات اولویت دادن ایدئولوژی بر واقعیتهای زمینی.