پنج شنبه / ۱۸ دی ۱۴۰۴ / ۱۸:۵۲
کد خبر: 35892
گزارشگر: 548
۶۴۹
۰
۰
۹۲
علی زنداکبری - پژوهشگر

غلامرضا تختی: اسطوره نجابت و تواضع

غلامرضا تختی: اسطوره نجابت و تواضع
هفدهم دی‌ماه، پنجاه و هشتمین سالگرد درگذشت غلامرضا تختی، قهرمان افسانه‌ای کشتی ایران است. تختی که زندگی‌اش تلفیقی از قهرمانی ورزشی، مردم‌داری و مبارزه سیاسی بود، در ۱۸ دی‌ماه ۱۳۴۶ در هتل آتلانتیک تهران درگذشت. وی نخستین کشتی‌گیر ایرانی بود که در سه المپیک مختلف مدال آورد و اولین طلای المپیک تاریخ ایران را همراه امامعلی حبیبی در ۱۹۵۶ ملبورن به دست آورد. تختی علاوه بر افتخارات ورزشی، به دلیل اخلاق، تواضع و کمک‌های فراوان به نیازمندان در دل مردم جاودانه شد. مرگ وی در اوج محبوبیت، که با شائبه خودکشی و نیز احتمال دخالت ساواک همراه بود، هنوز پس از دهه‌ها در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است.

آسیانیوز ایران؛ سرویس ورزشی:

علی زنداکبری - پژوهشگر - چهارشنبه هفدهم دی یکهزار و چهارصد و چهار هجری شمسی، پنجاه و هشتمین سالگرد آسمانی شدن غلامرضا تختی، اسطوره پهلوانی تاریخ ایران است. او که برای اولین بار واژه جهان پهلوان در رثای خصوصیات اخلاقی و اعتقادیش شکل گرفت و معنا شد.

کودکی غلامرضا

متولد 5 شهریور 1309 در محله خانی آباد بود و فرزند پنجم خانواده ای متوسط، خانواده ای سنتی و مذهبی، دو برادر و دو خواهر بزرگتر از خود داشت و اصالتی همدانی دارد پدربزرگش حاج قلی خواربار فروش و از قدیمی های خانی آباد بود و چون بر تختی در حجره اش می نشست به حاج قلی تختی معروف شده بود که بعدها به عنوان نام خانوادگی خانداش تبدیل شد. حاج قلی طی سفرش به حج به دست راهزنان کشته شد. پدرش رجب خان متولد محله دروازه غار یخچالی داشت که در جریان احداث راه آهن در دوره رضا شاه تصرف شد و تبدیل به انبار توشه راه آهن گردید. وی از فشار زندگی و ناملایمتی های روزگار دچار بیماری شد و پس از سالها تحمل و استقامت دارفانی را وداع گفت مادر غلامرضا صغری خانم نام داشت که از خانواده ای سنتی آمده بود مادری مهربان و در عین حال متدین، فهیم و پراستقامت که همواره درکنار همسر و فرزندان خود مولد موفقیت های خانواده شد.

 تختی که هفت ساله بود رجب خان بدهی داشت و تلاشش برای پرداخت بدهی ها جواب نمی داد همین باعث شد طلبکاران اسباب و اثاثیه خانواده را به کوچه بریزند غلامرضا وقتی از مدرسه به خانه آمد چنین صحنه ای را نظاره گر بود. صحنه ای که هیچگاه از ذهنش بیرون نمی رفت و همواره از آن به خاطره ای تلخ و ناراحت کننده یاد می کرد. دو روز و دو شب آواره کوچه بودند که تلاش مادر و پدر وجستجویشان سر انجام جواب می دهد و روز سوم در خانه یکی از همسایگان دو اطاق اجاره می کنند. غلامرضا به جبر زمانه به سرکار می رود و در نانوائی تافتونی شیخ حبیب الله روبروی کوچه مسجد قندی مشغول به کار می شود بعد از آن هم به نجاری روی می آورد و شاگرد استاد ابراهیم نجار می شود مردی که چون خودش اهل گود و روزخانه بود غلامرضا را نیز به ورزش زورخانه ای ترغیب می کند، ورزشی که نقش مهمی در آغاز راه و موفقیت های بعدی تختی ایفا می کند.او همواره به درس خواندن علاقه داشت و در دبستان حکیم نظامی و دبیرستان منوچهری تحصیل کرد اما چون مجبور به کار شد از پنجم به بعد را نتوانست ادامه دهد بعدها در بخش متفرقه شرکت کرد و تصدیق ششم ابتدائی را گرفت و پس از آن تحصیل را تا سیکل(نهم ابتدائی) ادامه داد. تختی همواره به مطالعه و کتاب و نوشتن علاقه داشت تا جایی که در دفاتر کوچکی یادداشت های روزانه خود را به نگارش درآورد خصوصیتی که بعدها به فرزندش نیز منتقل شد.

شروع ورزش و شکوفائی

علاقه غلامرضا در دوران کودکی و گرایشش به ورزش مشهود بود در پانزده سالگی وقتی خرابه حسین آقا کوهی در ته گود خانی آباد با تلاش فراوان به زور خانه ای محلی تبدیل شد او و دوستانش در زور خانه گودال حاج حسین، محلی برای ورزش یافتند پس از آنکه زورخانه پولاد برای خود شهرتی برپا کرد غلامرضا با دوستانش به آنجا رفتند تا فعالیتشان را جدی تر پیگیری نمایند. آقا مهدی برادر بزرگتر غلامرضا که علاقه او را دیده بود وی را به استاد حاج فیلی می سپارد تا تمرینش دهد رئیس آن موقع زورخانه پولاد آقای رضی زاده و دیگر مربی زورخانه هم استاد بلور بود. تختی در آنجا کشتی را شناخت و با آن رشد کرد او همواره از رضی خان به نیکی یاد می کرد. غلامرضا تا یک سال، سخت تمرین کرد اما رشدی که انتظارش را داشت اتفاق نیافتاد و کم کم او مورد استهزاء و تمسخر همه قرار گرفت وچنان فشاری بر او وارد شد که به خوزستان رفت. پس از آن به شرکت ملی نفت در مسجد سلیمان می رود و روزانه بسته به ساعت کاری هفت یا هشت تومان درآمد کسب می کند و اوقاتی که بیکار بوده است به صورت تفننی ورزش می کرده این دوری و تلاش او موجب رشد شخصیت او می شود. بعد از حدود یک سال به سربازی می رود و با مساعدت فرمانده اش تمرین های ورزشی را جدی دنبال می کند. پس از سربازی همزمان با مطالعه کتب مختلف به تمرین های خود به صورت هدفمند تر ادامه می دهد و بارها در مسابقات تمرینی شکست می خورد اما مهم این بود که راه خود را پیدا کرده بود. غلامرضا تختی در 25 مهر 1327 و در 18 سالگی به استخدام راه آهن در آمد.

آغاز دوران موفقیت

تختی در سال 1328 شمسی در مسابقات بزرگ ورزشی موسوم به جام فرانسه شرکت کرد و در همان دور اول ضربه فنی شد! اما نه تنها نا امید نشد بلکه با تمرین بیشتر راه خود را ادامه داد. سال بعد و در 20 سالگی با حضوری مستمر و جدی به عضویت باشگاه پولاد درآمد و زیر نظر استاد حبیب الله بلور به تمرین پرداخت و در همان سال در وزن ششم(79کیلوگرم) قهرمان ایران شد. اولین پیروزی شگفت آور او غلبه بر ضیاء میرقوامی از کشتی گران معروف آن زمان بود. او تسلط به فنون را در برابر جامعه کشتی با پیروزی بر علی غفاری معروف به علی بالا و در مسابقات کشوری به نمایش گذاشت. تختی پانزده سال در تیم ملی حضور داشت و سال ها قهرمان ایران در اوزان مختلف بود. غلامرضا تختی در سال های 1336 ،1337 و 1338  به صورت پی در پی پهلوان اول ایران شد و بازوبند پهلوانی را به بازو بست. 

موفقیت های بین المللی

غلامرضا تختی نخستین کشتی گیر ایرانی ایست که در سه المپیک و در سه وزن مختلف کشتی گرفت و مدال آورد 79، 87 و 97 کیلوگرم. وی در 1330 (1951) در اولین دوره مسابقات کشتی قهرمانی جهان و در 21 سالگی و در اولین حضورجهانی موفق به کسب مدال نقره شد او در فینال برابر حیدر ظفر ترک شکست خورد و نقره گرفت. تختی در این مسابقات جوان ترین عضو تیم ملی بود و در کنار سه هم تیمی اش محمود ملاقاسمی(52نقره کیلو)، محمد مهدی یعقوبی(برنز57کیلو) و عبدالله مجتبوی(برنز73کیلو) فاتحان اولین مدال های بین المللی تاریخ کشتی ایران بودند. سال بعد و در المپیک 1952 هلسینکی با شش پیروزی و یک شکست در برابر قهرمان شوروی "دیوید جیما کوریدزه" ضمن کسب نشان نقره به اولین مدال المپیکی خود دست یافت. ضمن آنکه حیدر ظفر ترک را که سال قبل در فینال مسابقات قهرمانی جهان از او شکست خورده بود در المپیک شکست داد. 

در دومین دوره رقابت های قهرمانی جهان در خرداد 1933(1954) در توکیو در وزن 87 کیلوگرم کشتی گرفت و در مقابل حرف سوئدی خود "وایکینگ پالم" شکست خورد و به عنوان چهارمی بسنده کرد، هرچند در بازی دوستانه شش ماه بعد در سوئد او را شکست داد. در 1955 در جشنواره بین المللی ورشو در لهستان مدال نقره کسب کرد اما در سومین دوره مسابقات قهرمانی جهان در سال 1957 میلادی در استانبول با شرکت در وزن فوق سنگین آن دوران (وزن بعلاوه 87 کیلوگرم) به دلیل وزن کمتر نسبت به رقبا با دو باخت حذف شد!  در آذرماه 1335 (1956) تختی در المپیک ملبورن به همراه امامعلی حبیبی اولین مدال های طلای تاریخ ورزش ایران در المپیک را برای کشور به ارمغان آوردند. سکوی این قهرمانی سکوی ویژه ای بود چراکه برای اولین بار دو قهرمان از شوروی و آمریکا در سکوئی معتبر از رقابت های جهانی پائینتر از حریفی از ایران قرار می گرفتند. تختی در 1958 و در بازی های آسیائی توکیو طلائی شد و در رقابت های جهانی صوفیه بلغارستان به مدال نقره دست یافت اما در چهارمین دوره مسابقات قهرمانی جهان در تهران و در مهرماه 1338(1959) سومین قهرمانی جهان خود را به دست آورد.در این مسابقات تختی رقبای مجار، لهستانی، فرانسوی، بلغار و ترک را با ضربه فنی مغلوب کرد و بوریس کلایف تنها کشتی گیری بود که با امتیاز به تختی باخت. المپیک 1960 ایتالیا آوردگاه نقره ای دیگری برای پهلوان ایرانی بود تختی پس از پیروزی درپنج دیداردر فینال مقابل" عصمت آتلی" ترک پذیرای شکست شد و به مدال نقره بسنده کرد. مسابقات یوکوهاما در ژاپن برای تیم ملی کشتی ایران تاریخ ساز شد، ایران با کسب پنج طلا، یک نقره، یک برنز و یک عنوان پنجمی به مقام قهرمانی جهان در سال 1961 دست پیدا کرد. تختی در این رقابت ها باز هم طلائی شد و آخرین مدال طلای خود را به گردن آویخت. در رقابت های جهانی 1962 تولید و در آمریکا تختی به وزن 97 کیلوگرم رفت و علیرغم حال نامساعد موفق به کسب مدال نقره شد او پس از فینال به بیمارستان منتقل شد.

تختی از 1962 تا 1966 علیرغم سن زیاد برای ورزش سنگینی همچون کشتی همچنان عضو تیم ملی بود اما فقط در المپیک 1964 شرکت کرد و با بدشانسی و باخت مقابل احد آئیک ترک و سعید مصطفائف بلغار به مقام چهارم رسید. در مسابقات جهانی صوفیه (1963) و منچستر (1965) جانشینان تختی موفق عمل نکردند. در انتخابی تیم ملی برای مسابقات جهانی تولیدو(1966) تختی باز هم درخشید م و مجددا به تیم ملی راه یافت ضمن آنکه مردم نیز مشتاق دیدار او در سطح ملی بودند. او در سی و شش سالگی به تولیدو رفت اما برخوردهای سوء، حسادت ها و کارشکنی های بعضی مقامات روحیه او را تضعیف کرده بود و هرچند حریف مجار خود را پنج بر صفر شکست داد اما مقابل الکساندر مدوید و احمد آئیک شکست خورد و از دور مسابقات کنار رفت و پس از این مسابقات با تشک کشتی خداحافظی کرد.

زندگی شخصی

پس از مسابقات جهانی تولیدو، تختی فرصتی یافت تا به زندگی خود سر و سامانی دهد از این رو 12 آبان 1345 با بانو شهلا توکلی ازدواج کرد و صاحب فرزندی شد که نامش را بابک گذاشت، بابک همچون خود تختی متولد شهریور بود(11شهریور 1346) فرزند تختی نیز همچون پدر به کتاب و کتاب خوانی علاقه دارد وی در حال حاضر نشر قصه را اداره می کند و داستان های کوتاهی هم به رشته تحریر درآورده است یکی از آثار وی کتاب "در جستجوی پدر" است در باب زندگی پدرش غلامرضا تختی. بابک نام فرزندش، نوه تختی را به یاد بزرگ مرد زندگیش غلامرضا گذاشت. همسر بابک (عروس غلامرضا تختی) بانو منیرو روانپور است که وی نیزنویسنده ای موفق است.

فعالیت های سیاسی

تختی ذهنیتی منفی از خاندان پهلوی داشت از دست رفتن یخچال پدری که به بهائی اندک از طرف حکومت تصرف شد زندگی آنها را زیر و رو کرد واقعه ای که حال روحی و روانی پدر تختی را تحت تاثیر قرار می دهد به همین علت او نگرشی سلطنت ستیز داشت و همین امر موجب شد در1330 ابتدا به حزب زحمتکشان ملت بپیوندد، سپس به حزب نیروی سوم و بعد از آن عضو حزب سوسیالیست شود. پس از کودتای28 مرداد تختی به جبهه ملی دوم رفت و از سوی کمیته ورزشکاران به جبهه ملی ایران راه یافت.  وقتی تختی در سال42 فعالیت های سیاسی خود را افزایش داد، این امور از چشم ساواک پنهان نماند به همین جهت ساواک او را احضار کرد اما تختی توجهی به این احضارها نداشت. پس از آن از سوی ساواک به عنوان فردی ناراضی تلقی شده واز سوی دستگاه ورزش و به دستور ساواک از تمرین هایش جلوگیری بعمل آمد و از حضور او در مجامع ورزشی حتی الامکان جلوگیری می شد. او با دکتر مصدق و آیت الله کاشانی روابط حسنه ای داشت که حسن دوستی ورزشکار شهره ای چون او با ایشان، حساسیت ها نسبت به او را بالا برده بود تختی از مریدان آیت الله طالقانی بود و با جسارت در نماز جماعت ایشان شرکت می کرد.  دکتر مصدق نیز عکسی از خود را با نوشته ای به تختی اهداء کرد و توصیه کرد برای اینکه دردسری ایجاد نشود آنرا در خانه خود نصب نکند اما تختی عکس را بر دیوار خانه اش نصب کرد. او علیرغم محدودیت های به وجود آمده در مراسم درگذشت دکتر مصدق هم شرکت کرد. رابطه تختی با مصدق زبانزد بود، حامی مصدق نیز روبروی شاه قرار می گرفت، طرفدارن پر نفوذ پهلوی نیز به همین بهانه کمر به حذف او از کشتی بستند.

درگذشت محبوب ترین ورزشکار ایران

در خصوص چگونگی درگذشت تختی همواره اختلاف نظر وجود داشته است عده ای مرگ وی را خودکشی اعلام کرده، گروهی نیز مرگ وی را محصول دسیسه های ساواک می دانند و عده ای نیز ساواک را عامل مستقیم درگذشت وی معرفی می کردند. بعد از درگذشت تختی ساواک هر مجله یا روزنا مه ای را با تیتر شبهه ناک جمع آوری یا توقیف می نمود. به هرحال بدن بی جان تختی18 دی ماه 1346 در اطاق شماره 23 هتل آتلانتیک تهران همراه با مقادیری قرص و یادداشتی که همگی دال بر خودکشی او بود یافت شد. دو روز پیش از مرگش در 15 دیماه وصیت نامه ای را در دفترخانه202 تحت شماره 3428 تنظیم نموده وثبت کرده بود و کاظم حسیبی فعال سیاسی عضو جبهه ملی را به عنوان سرپرست پسرش معرفی کرده بود.همین موضوع احتمال خودکشی را بیش از سایر موارد برجسته می نمود اما بهر حال مرگ چنین قهرمانی جامعه ایران را در شوک، ناباوری و غم  فرو برده بود تا آنجا که عده ای از غم مرگ پهلوان دست به خودکشی زدند ازجمله پرویز مافی نژاد قهرمان بوکس که مزارش در کنارآرامگاه پهلوان در ابن بابویه است.

راز ماندگاری تختی : اخلاق و مردم داری

تمام کسانی که مستقیم و غیر مستقیم با غلامرضا تختی در ارتباط بوده اند او را شخصی نجیب و متواضع می دانند. تختی برای امرار معاش هیچگاه به هنرپیشه گی و یا تبلیغات انواع صنایع رو نیاورد و حرفش این بود که "من از این پولها نخورده ام و نخواهم خورد" او شان یک ورزشکار ملی، مردمی و مذهبی را فراتر از آن می دانست که خود را برای یک کالا در معرض عموم بگذارد. او سه دوره پیاپی پهلوان ایران شد و به پهلوان ایران بازوبند و مقرری سالنه ای به نام "حق سفره" می پرداختند برای دوری از ریا، کارهای خیرش را نمایان نمی کرد اما مشخص شد حق سفره اش را صرف تحصیل نوجوانی کرمانی می کرد. غلامرضا تختی فردی خوش قلب، مهربان و البته مردم دار بود و نامه های زیادی برای او ارسال می شد که هرکدام درخواستی داشتند.  داستان جمع آوری کمک برای اهالی زلزله زده بوئین زهرا تنها قصه کوتاهی است از کمک او به مردم، حضور همیشگی اش در کنار مردم و امور خیریه از کمک به فقرا و بدهکاران تا زنان و کودکان کار و بیکاران و خرید لباس برای کودکان بی بضاعت و ... همه از خاطراتی است که از پهلوان به یادگار مانده. او با مردم، در کنار مردم و هم درد مردم بود و در قلب مردم یک سرزمین جاودان شد.

به قلم: علی زنداکبری - پژوهشگر
https://www.asianewsiran.com/u/icB
اخبار مرتبط
فیلم «پیر پسر» ساخته اکتای براهنی، با وجود ساختاری به ظاهر مردانه، نقش زنان را به عنوان عناصر کلیدی در شکل‌گیری تراژدی داستان قرار داده است. در تحلیل این اثر، زنان نه تنها حضوری مکمل، که پایه‌های اصلی روایت و معنابخش به کنش‌های شخصیت‌های مرد هستند. در این فیلم، زنانی که حتی دیده نمی‌شوند — مانند مادر غلام بوستانی یا همسرانش — با طرح پرسش‌هایی درباره تربیت، رابطه و خیانت، ذهن مخاطب را به چالش می‌کشند. از سوی دیگر، رعنا (با بازی لیلا حاتمی) به عنوان تنها زن حاضر در فیلم، محور اصلی آشکارسازی تاریکی‌های شخصیت‌های مرد است. نکته قابل تأمل این است که بدون حضور زنان — چه حضوری و چه غایب — داستان «پیر پسر» از درون تهی می‌شد و شخصیت‌پردازی مردان آن فاقد انگیزه و عمق روان‌شناختی می‌ماند.
علی زنداکبری در یادداشتی ادبی-تحلیلی به مناسبت درگذشت بهرام بیضایی، به مرور مفاهیم کلیدی و شخصیت‌پردازی‌های ماندگار در سینمای این کارگردان فقید پرداخته است. او بیضایی را عاشقی توصیف می‌کند که روشنفکری را در عمل زندگی کرد و تعهدش در بند بند آثار هنری او متجلی بود. این نوشته با اشاره به فیلم‌هایی چون «رگبار»، «آینه» (آیت)، «کلاغ»، «چریکه تارا»، «مرگ یزدگرد»، «باشو، غریبه کوچک»، «شاید وقتی دیگر»، «مسافران»، «سگ کشی» و «وقت دیگر»، دغدغه‌های ثابت بیضایی را برجسته می‌سازد. زنداکبری با لحنی شاعرانه تأکید می‌کند که بیضایی اگرچه جسمش را از وطن برد، اما روحش را در موطنش به جا گذاشت و کوچ او از دنیا در روز تولدش، پیوند عمیقش با فلسفه و اسطوره را تا آخرین لحظه نشان داد.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید