آسیانیوز ایران / یزد ؛
این روایت تحلیلی با هدف جذب جستجوهایی که شامل عباراتی چون “وصیت شهدا درباره ولایت”، “معیار تشخیص حق از باطل” و “اهمیت پیروی از رهبری” هستند، تدوین شده است.
در آستانه بزرگداشت یاد و خاطره ۴۰۰۰ شهید سرافراز استان یزد و همزمان با دهه بصیرت، مرکز رسانه کنگره ملی بزرگداشت این شهدا، مجموعهای تحلیلی از ۱۰ گزاره محوری برگرفته از وصیتنامههای آنان را منتشر کرد که یک درس بزرگ برای جامعه امروز به ارمغان دارد: اهمیت حیاتی اطاعت آگاهانه از ولایت فقیه.
این ده روایت، فراتر از توصیههای عمومی، یک تحلیل فنی و عملیاتی از بنیانهای فکری رزمندگان را به نمایش میگذارند. شهدا به روشنی اعلام کردهاند که ولایت، صرفاً یک سمتدهی سیاسی نیست، بلکه منشور راهبردی برای مواجهه با دشمنان داخلی و خارجی است. تأکید مکرر بر “اطاعت عملی” و “شناخت جبهه حق و باطل” نشان میدهد که بصیرت از منظر شهیدان، یک فهم نظری صرف نیست، بلکه یک تعهد کنشی و رفتاری است که سلامت جامعه را تضمین میکند. بررسی این گزارهها در این دهه فرصتی است تا جامعه با دقت بیشتری به مطالعه این اسناد راهبردی بپردازد و نقشه راه تضمینکننده “عزت امروز و سعادت فردا” را استخراج نماید.
تحلیل عمیق و فنی در ۵ محور
محور اول: ولایت فقیه به مثابه «معیار قطعی تشخیص حق از باطل» (Bozorgtarin Boozh)
پیروی از ولایت فقیه در کلام شهدا، از یک تکلیف شرعی فراتر رفته و به ابزار اصلی «تشخیص حق از باطل» تبدیل شده است. این بدان معناست که در برهههای پیچیده تاریخی و مواجهه با فتنههای نرم، تنها فرمان ولی فقیه است که میتواند مرز میان حقیقت و انحراف را به وضوح ترسیم کند. این دیدگاه، یک چارچوب شناختی (Cognitive Framework) ارائه میدهد که در آن، تردید در فرمان رهبری مترادف با قرار گرفتن در مسیر باطل تعبیر میشود.
این معیار قطعی، نقش فیلتر اصلی اطلاعات و تحلیلهای مغرضانه را ایفا میکند. شهدا این اصل را کلید “خنثیسازی نقشههای دشمنان اسلام” دانستهاند؛ چرا که دشمن همواره تلاش میکند با ایجاد شبهه و دوقطبیسازی، این معیار را مخدوش سازد. بنابراین، بصیرت مورد نظر شهدا، مستقیماً با توانایی فرد در حفظ این “معیار تشخیص” پیوند خورده است.
به طور فنی، این مدل، مبتنی بر مفهوم “تولیت” است؛ یعنی پذیرش مرجعیت کامل در تفسیر دین و سیاست در زمان غیبت. این مدل، جامعه را در برابر تحریفهای ایدئولوژیک که غالباً از مسیرهای به ظاهر منطقی وارد میشوند، واکسینه میکند و مسیر مستقیم رشد و کمال (به تعبیر شهدا) را تضمین مینماید.
محور دوم: اطاعت عملی و کنشی، فراتر از اقرار لسانی (Actionable Obedience)
تأکید مکرر بر “اطاعت عملی” در وصیتنامهها، بُعد کاربردی و اجرایی بصیرت را برجسته میسازد. شهدا به صراحت اعلام میدارند که ایمان تنها یک ادعا یا اقرار زبانی نیست، بلکه صحت باور دینی در گرو “اطاعت عملی از ولی امر” است. این امر، یک الزام کنشی است که تمام شئونات فردی و اجتماعی را در بر میگیرد.
این رویکرد اطاعت، به عنوان “ضامن سلامت جامعه و وحدت امت”، یک کارکرد سیستمی دارد. در جوامعی که شکافهای عقیدتی و سیاسی تهدیدکننده انسجام هستند، تبعیت همهجانبه از رهبری واحد، تنها سازوکار مؤثر برای جلوگیری از تکهتکه شدن اجتماعی و حفظ وحدت در مسیر انقلاب محسوب میشود. این اصل، مانع از آن میشود که مطالبات مشروع، در اثر عدم هماهنگی، به تشتت و شکاف تبدیل شوند.
از منظر انتقال به نسلهای آینده، شهدا این اطاعت را به مثابه “انتقال صحیح مسیر ولایت” تعریف کردهاند. این یعنی، اگر نسل جدید صرفاً تئوری ولایت را بداند اما جنبه عملیاتی آن را درک نکند، زنجیره اتصال به اهداف انقلاب قطع خواهد شد. لذا، اطاعت عملی، پلی است برای بقای گفتمان انقلاب در طول زمان.
محور سوم: ولایت فقیه به مثابه امتداد تاریخی انبیا و ائمه (Historical Continuity)
شهدا با تأکید بر اینکه ولایت فقیه “استمرار راه انبیا و ائمه اطهار (ع) است”، چارچوبی تاریخی و بنیادین برای این جایگاه تعریف میکنند. این دیدگاه، مشروعیت رهبری را نه صرفاً یک انتخاب حکومتی، بلکه یک تکلیف الهی تاریخی میداند که از سلسله امامت نشأت میگیرد.
این تعریف تاریخی، اهمیت “تسلیم آگاهانه در برابر فرمان الهی” را مضاعف میکند. تسلیم در اینجا به معنای پذیرش یک حکم فرادست است که بر اساس اتصال به منبع وحی تنظیم شده است. این تسلیم، ناشی از تحلیل عمیق است که جایگاه فقیه را در جایگاه “نایب عام امام زمان (عج)” میبیند و لذا هرگونه انحراف از آن را خروج از مسیر الهی تلقی میکند.
این بُعد تاریخی، به موضوع “رشد و کمال” گره خورده است. شهدا معتقدند که حرکت فردی و جمعی در مسیر ولایت، تنها راه دستیابی به کمال حقیقی است، زیرا این مسیر بر اساس حقایق ثابت دینی بنا شده و صرفاً پاسخگوی نیازهای مقطعی نیست، بلکه مسیر تکاملی انسان را تضمین میکند.
محور چهارم: ولایت فقیه به مثابه ضامن پایداری دین و انقلاب (Foundational Principle)
در چندین روایت، ولایت فقیه به عنوان “اصلی بنیادین” و “ضامن پایداری دین و انقلاب” معرفی شده است. این تعبیر فنی نشان میدهد که این اصل، یک جزء فرعی نیست، بلکه ساختار زیربنایی (Foundation) کل نظام اسلامی-انقلابی است. تضعیف آن، به منزله تضعیف کل بنا در نظر گرفته شده است.
این صیانت از ولایت، نه تنها یک وظیفه حکومتی، بلکه “وظیفهای همگانی” تعریف شده است. این امر بار مسئولیت را از دوش صرفاً نهادهای قدرت برداشته و آن را به سطح آگاهی تک تک آحاد جامعه منتقل میکند. این دیدگاه، دفاع از ولایت را تبدیل به “شرط حفظ عزت و استقلال امت اسلامی” میسازد.
از منظر تحلیلی، این اصل، در برابر تهدیدهای نفوذ و تحریف قرار میگیرد. حفظ این اصل بنیادین به مثابه دیواری است که از ورود افکار بیگانه و تلاش برای اسلامیزدایی تدریجی نظام جلوگیری میکند. شهدا به این نکته اذعان داشتند که حفظ انقلاب بدون حفظ این محور اساسی، غیرممکن است.
محور پنجم: بصیرت به مثابه مرز روشن و مبارزه با غبار فتنه (Discernment in Chaos)
نزد شهیدان، بصیرت به طور خلاصه، “تشخیص مرز حق و باطل قبل از پنهان شدن حقیقت توسط غبار فتنه” است. این تعریف، بر جنبه پیشگیرانه (Preventive Aspect) بصیرت تأکید دارد. بصیرت باید پیش از بروز بحران، مرزها را مشخص کند، نه پس از فرو رفتن جامعه در تردید.
این بصیرت، مستقیماً به “ایمان” پیوند میخورد؛ ایمان به عنوان یک “ادعا” کافی نیست، بلکه باید با “قبولی ولایت فقیه” به صدق رسیده و اعتبار یابد. این یک آزمون عملیاتی برای سنجش عمق اعتقادات است. جایی که ایمان صرفاً احساس نباشد، بلکه به یک موضعگیری سیاسی-دینی روشن تبدیل شود.
در نهایت، پذیرش ولایت فقیه، تضمینکننده “نجات انسان از تردید” است. در دنیایی که اطلاعات متناقض، ذهن انسان را دچار تزلزل میکند، پیروی از ولایت به عنوان مرجع واحد، انسان را از سردرگمی نجات داده و او را در مسیر اسلام ناب محمدی (ص) تثبیت میکند.