آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:

پوریا زرشناس - دکترای اقتصاد انرژی های تجدیدپذیر
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که چرا گاه خاطرات قدیمی ناگهان و در کمال تعجب به ذهن ما بازمیگردند؟ یا چرا جامعه هیچگاه برخی وعدههای تحققنیافته و اشتباهات تاریخی را کاملاً فراموش نمیکند؟ این سؤالات، محورهای اصلی یک یادداشت تحلیلی هستند که با نگاهی عمیق به مکانیسم حافظه فردی و جمعی میپردازد. نویسنده با استعارهای جالب، ذهن انسان را به انباری تشبیه میکند که ظرفیت محدودی برای نگهداری موضوعات اصلی دارد. وقتی موضوع جدیدی وارد میشود، مغز ناچار است یکی از موضوعات قدیمیتر را از کانون توجه خارج کند. اما این به معنای نابودی آن خاطره یا موضوع نیست؛ بلکه تنها به حاشیهای دورتر رانده میشود. این فرآیند در سطح جامعه پیچیدهتر و مهمتر است. حافظه جمعی، برخلاف حافظه فردی، هرگز واقعاً فراموشکار نیست. آنچه از خاطر یک نفر میرود، ممکن است برای دیگری تازه و زنده باشد. منن با مثالهای ملموسی مانند قدرت بیان، نشان میدهد که چگونه تمام آموختهها و تجربیات در «ناخودآگاه» ذخیره میشوند و در زمان مناسب، خود را نشان میدهند. این ذخیرهگاه نامرئی، اساس تفاوت بین افراد و جوامع است.
اما هشدار اصلی متن جایی است که به سیاستهای حاکمان اشاره میکند: تلاش برای حذف یک موضوع از افکار عمومی — خواه با سانسور، خواه با وعدههای عملینشده — هرگز به معنای حل آن مسئله نیست. تاریخ نشان داده که چنین تلاشهایی اغلب نتیجه معکوس داشته و باعث ماندگاری بیشتر آن موضوع شدهاست. مسائلی مانند گرانی، بیعدالتی، محدودیتهای اجتماعی و حقوق معوقه، هرچند ممکن است موقتاً از صفحه رسانهها و گفتوگوهای روزمره حذف شوند، اما در لایههای زیرین ذهن جمعی «رسوب» میکنند. این رسوبات میتوانند بهعنوان محرکهای قدرتمند و گاه غیرقابل پیشبینی در آینده ظاهر شوند. بنابراین، راه حل واقعی، نه تجاهل و حذف صورت مسئله، بلکه رویارویی صادقانه و حل ریشهای مشکلات است.
مکانیسم حافظه: از انبار ذهنی فردی تا بانک داده جمعی
نویسنده با تشبیه ذهن به یک «انبار» با ظرفیت محدود، سازوکار جالبتوجهی را شرح میدهد: مغز برای ورود موضوعات جدید، برخی موضوعات قدیم را از مرکز به حاشیه میراند. این یک توهم فراموشی ایجاد میکند، در حالی که اطلاعات بهکلی از بین نرفتهاند. این فرآیند در سطح جمعی گسترش مییابد و یک «حافظه توزیعشده» ایجاد میکند. آنچه یک نفر فراموش میکند، در خاطره دیگری زنده است. این شبکه به همپیوسته، حافظه جمعی را به سیستمی مقاوم و تقریباً فراموشناپذیر تبدیل میکند. تلاش برای حذف یک خاطره یا رویداد از این شبکه، مانند تلاش برای پاک کردن یک فایل از اینترنت است؛ تقریباً ناممکن.
سیاست «حذف» و نتیجه معکوس آن: از فراموشی تا جاودانگی
یکی از بینشهای قدرتمند متن، نقد سیاست «حذف» است. نویسنده به درستی اشاره میکند که حکومتها در طول تاریخ کوشیدهاند با حذف نام، تصویر یا اشاره به افراد یا رویدادها، آنها را از حافظه جمعی پاک کنند. اما روانشناسی اجتماعی خلاف این را ثابت میکند. این اقدامات، بهدلیل ماهیت ممنوعه و رازآلود کردن موضوع، اغلب توجه و کنجکاوی بیشتری را به سوی آن جلب میکند. نتیجه، دقیقاً عکس هدف اولیه است: نه فراموشی، که ماندگاری و گاه تقدسسازی. این یک خطای راهبردی است که ناشی از درک نادرست از کارکرد حافظه جمعی است.
رسوب مشکلات حلنشده: بمبهای ساعتی در ناخودآگاه جامعه
مفهوم کلیدی «رسوب» در این متن، استعارهای دقیق از سرنوشت مسائل حلنشده اجتماعی است. مسائلی مانند گرانی مداوم، تبعیض، فساد ساختاری یا نقض حقوق شهروندی، اگر حل نشوند، از دایره گفتوگوی روزمره خارج میشوند. اما این به معنای پایان یافتن آنها نیست. آنها مانند رسوباتی در اعماق رودخانه زمان، در لایههای زیرین ناخودآگاه جمعی تهنشین میشوند. این رسوبات میتوانند با گذشت زمان و تحت شرایط خاص (یک بحران اقتصادی، یک رویداد سیاسی، یک حادثه نمادین) به هم چسبیده و به شکل یک موج غیرمنتظره از نارضایتی یا کنش جمعی ظاهر شوند. ناآگاهی مسئولان از این انباشت خاموش، اغلب باعث غافلگیری آنها در مواجهه با فورانهای اجتماعی میشود.
بازگشت به «عادی»؛ یک اشتباه محاسباتی بزرگ
نویسنده با اشاره به مثال بازگشت احتمالی اینترنت، هشدار مهمی میدهد: حتی اگر یک خدمت یا امکانات از دسترفته (مانند اینترنت پایدار) بازگردد، این بازگشت به شرایط «عادی» قبلی است، نه حل مسئله. شرایط عادی قبلی خود مملو از مشکلات حلنشده دیگری بود. بنابراین، انتظار قدردانی گسترده یا آرامش پایدار بر اساس بازگرداندن یک وضعیت پیشین، یک اشتباه استراتژیک است. مردم مشکلات را به صورت ترکیبی و انباشتی میبینند، نه مجزا. حل یک مشکل (مانند اینترنت) در کنار تداوم دهها مشکل دیگر (گرانی، بیکاری، محدودیتها)، فقط یک متغیر از معادله پیچیده نارضایتی را تغییر میدهد.
راهکار پیشنهادی: از شستوشوی مغزی تا شستوشوی مسائل
در مقابل راهبرد اشتباه «حذف» و «تجاهل»، نویسنده راهکار «حل مساله» را پیش میگذارد. این نیازمند یک تغییر پارادایم اساسی از سوی حاکمان است: به جای تلاش برای مدیریت ادراک و حافظه مردم (شستوشوی مغزی)، باید به دنبال مدیریت و حل واقعی مسائل بودند. این به معنای رویارویی شجاعانه با مشکلات، مبارزه واقعی با فساد، تحقق عدالت و پاسخگویی به خواستهای برحق مردم است. چنین اقداماتی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت سخت باشد، اما در بلندمدت، با کاهش حجم «رسوبات» منفی در حافظه جمعی، امنیت و ثبات پایدارتری را برای کل نظام به ارمغان میآورد. حافظه جمعی هم میتواند محرک خشم باشد، هم پشتوانه مشروعیت. انتخاب با تصمیمگیران است.