پنج شنبه / ۲ بهمن ۱۴۰۴ / ۰۰:۵۰
کد خبر: 36128
گزارشگر: 548
۱۳۵۶
۱۰
۱
۷
مسائلی مانند گرانی، بی‌عدالتی و محدودیت‌ها از ذهن جامعه پاک نمی‌شوند و محرک اتفاقات آینده خواهند بود

فراموشی جامعه موقتی است؛ خواست‌های برآورده‌نشده در تاریخ رسوب می‌کنند

فراموشی جامعه موقتی است؛ خواست‌های برآورده‌نشده در تاریخ رسوب می‌کنند
پوریا زرشناس در یک یادداشت تحلیلی با اشاره به ماهیت فراموشی و حافظه جمعی تأکید شده است که مسائل حل‌نشده اجتماعی مانند گرانی، تبعیض یا وعده‌های عملی‌نشده، هرگز از ذهن جامعه پاک نمی‌شوند، بلکه در ناخودآگاه جمعی رسوب کرده و می‌توانند محرک رویدادهای آینده باشند. نویسنده هشدار می‌دهد سیاست حذف یا تجاهل مشکلات، تنها صورت مسئله را پاک می‌کند و راه حل واقعی، رویارویی و حل ریشه‌ای است.

آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

 

 

 

پوریا زرشناس - دکترای اقتصاد انرژی های تجدیدپذیر 

آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که چرا گاه خاطرات قدیمی ناگهان و در کمال تعجب به ذهن ما بازمی‌گردند؟ یا چرا جامعه هیچ‌گاه برخی وعده‌های تحقق‌نیافته و اشتباهات تاریخی را کاملاً فراموش نمی‌کند؟ این سؤالات، محورهای اصلی یک یادداشت تحلیلی هستند که با نگاهی عمیق به مکانیسم حافظه فردی و جمعی می‌پردازد. نویسنده با استعاره‌ای جالب، ذهن انسان را به انباری تشبیه می‌کند که ظرفیت محدودی برای نگهداری موضوعات اصلی دارد. وقتی موضوع جدیدی وارد می‌شود، مغز ناچار است یکی از موضوعات قدیمی‌تر را از کانون توجه خارج کند. اما این به معنای نابودی آن خاطره یا موضوع نیست؛ بلکه تنها به حاشیه‌ای دورتر رانده می‌شود. این فرآیند در سطح جامعه پیچیده‌تر و مهم‌تر است. حافظه جمعی، برخلاف حافظه فردی، هرگز واقعاً فراموشکار نیست. آنچه از خاطر یک نفر می‌رود، ممکن است برای دیگری تازه و زنده باشد. منن با مثال‌های ملموسی مانند قدرت بیان، نشان می‌دهد که چگونه تمام آموخته‌ها و تجربیات در «ناخودآگاه» ذخیره می‌شوند و در زمان مناسب، خود را نشان می‌دهند. این ذخیره‌گاه نامرئی، اساس تفاوت بین افراد و جوامع است.

اما هشدار اصلی متن جایی است که به سیاست‌های حاکمان اشاره می‌کند: تلاش برای حذف یک موضوع از افکار عمومی — خواه با سانسور، خواه با وعده‌های عملی‌نشده — هرگز به معنای حل آن مسئله نیست. تاریخ نشان داده که چنین تلاش‌هایی اغلب نتیجه معکوس داشته و باعث ماندگاری بیشتر آن موضوع شده‌است. مسائلی مانند گرانی، بی‌عدالتی، محدودیت‌های اجتماعی و حقوق معوقه، هرچند ممکن است موقتاً از صفحه رسانه‌ها و گفت‌وگوهای روزمره حذف شوند، اما در لایه‌های زیرین ذهن جمعی «رسوب» می‌کنند. این رسوبات می‌توانند به‌عنوان محرک‌های قدرتمند و گاه غیرقابل پیش‌بینی در آینده ظاهر شوند. بنابراین، راه حل واقعی، نه تجاهل و حذف صورت مسئله، بلکه رویارویی صادقانه و حل ریشه‌ای مشکلات است.

مکانیسم حافظه: از انبار ذهنی فردی تا بانک داده جمعی

نویسنده با تشبیه ذهن به یک «انبار» با ظرفیت محدود، سازوکار جالب‌توجهی را شرح می‌دهد: مغز برای ورود موضوعات جدید، برخی موضوعات قدیم را از مرکز به حاشیه می‌راند. این یک توهم فراموشی ایجاد می‌کند، در حالی که اطلاعات به‌کلی از بین نرفته‌اند. این فرآیند در سطح جمعی گسترش می‌یابد و یک «حافظه توزیع‌شده» ایجاد می‌کند. آنچه یک نفر فراموش می‌کند، در خاطره دیگری زنده است. این شبکه به هم‌پیوسته، حافظه جمعی را به سیستمی مقاوم و تقریباً فراموش‌ناپذیر تبدیل می‌کند. تلاش برای حذف یک خاطره یا رویداد از این شبکه، مانند تلاش برای پاک کردن یک فایل از اینترنت است؛ تقریباً ناممکن.

سیاست «حذف» و نتیجه معکوس آن: از فراموشی تا جاودانگی

یکی از بینش‌های قدرتمند متن، نقد سیاست «حذف» است. نویسنده به درستی اشاره می‌کند که حکومت‌ها در طول تاریخ کوشیده‌اند با حذف نام، تصویر یا اشاره به افراد یا رویدادها، آنها را از حافظه جمعی پاک کنند. اما روانشناسی اجتماعی خلاف این را ثابت می‌کند. این اقدامات، به‌دلیل ماهیت ممنوعه و رازآلود کردن موضوع، اغلب توجه و کنجکاوی بیشتری را به سوی آن جلب می‌کند. نتیجه، دقیقاً عکس هدف اولیه است: نه فراموشی، که ماندگاری و گاه تقدس‌سازی. این یک خطای راهبردی است که ناشی از درک نادرست از کارکرد حافظه جمعی است.

رسوب مشکلات حل‌نشده: بمب‌های ساعتی در ناخودآگاه جامعه

مفهوم کلیدی «رسوب» در این متن، استعاره‌ای دقیق از سرنوشت مسائل حل‌نشده اجتماعی است. مسائلی مانند گرانی مداوم، تبعیض، فساد ساختاری یا نقض حقوق شهروندی، اگر حل نشوند، از دایره گفت‌وگوی روزمره خارج می‌شوند. اما این به معنای پایان یافتن آنها نیست. آنها مانند رسوباتی در اعماق رودخانه زمان، در لایه‌های زیرین ناخودآگاه جمعی ته‌نشین می‌شوند. این رسوبات می‌توانند با گذشت زمان و تحت شرایط خاص (یک بحران اقتصادی، یک رویداد سیاسی، یک حادثه نمادین) به هم چسبیده و به شکل یک موج غیرمنتظره از نارضایتی یا کنش جمعی ظاهر شوند. ناآگاهی مسئولان از این انباشت خاموش، اغلب باعث غافلگیری آنها در مواجهه با فوران‌های اجتماعی می‌شود.

بازگشت به «عادی»؛ یک اشتباه محاسباتی بزرگ

نویسنده با اشاره به مثال بازگشت احتمالی اینترنت، هشدار مهمی می‌دهد: حتی اگر یک خدمت یا امکانات از دست‌رفته (مانند اینترنت پایدار) بازگردد، این بازگشت به شرایط «عادی» قبلی است، نه حل مسئله. شرایط عادی قبلی خود مملو از مشکلات حل‌نشده دیگری بود. بنابراین، انتظار قدردانی گسترده یا آرامش پایدار بر اساس بازگرداندن یک وضعیت پیشین، یک اشتباه استراتژیک است. مردم مشکلات را به صورت ترکیبی و انباشتی می‌بینند، نه مجزا. حل یک مشکل (مانند اینترنت) در کنار تداوم ده‌ها مشکل دیگر (گرانی، بیکاری، محدودیت‌ها)، فقط یک متغیر از معادله پیچیده نارضایتی را تغییر می‌دهد.

راهکار پیشنهادی: از شست‌وشوی مغزی تا شست‌وشوی مسائل

در مقابل راهبرد اشتباه «حذف» و «تجاهل»، نویسنده راهکار «حل مساله» را پیش می‌گذارد. این نیازمند یک تغییر پارادایم اساسی از سوی حاکمان است: به جای تلاش برای مدیریت ادراک و حافظه مردم (شست‌وشوی مغزی)، باید به دنبال مدیریت و حل واقعی مسائل بودند. این به معنای رویارویی شجاعانه با مشکلات، مبارزه واقعی با فساد، تحقق عدالت و پاسخگویی به خواست‌های برحق مردم است. چنین اقداماتی، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت سخت باشد، اما در بلندمدت، با کاهش حجم «رسوبات» منفی در حافظه جمعی، امنیت و ثبات پایدارتری را برای کل نظام به ارمغان می‌آورد. حافظه جمعی هم می‌تواند محرک خشم باشد، هم پشتوانه مشروعیت. انتخاب با تصمیم‌گیران است.

* به قلم: پوریا زرشناس - دکترای اقتصاد انرژی های تجدیدپذیر​
https://www.asianewsiran.com/u/igo
اخبار مرتبط
پوریا زرشناس، محقق بین‌المللی ایرانی، در نامه‌ای سرگشاده خطاب به رئیس‌جمهور، رئیس مجلس و رئیس شورایعالی امنیت ملی، نسبت به عواقب ادامه وضعیت اقتصادی کنونی هشدار داد. وی در این نامه که پس از اعتراضات صنفی گسترده در بازار تهران نگاشته شده، اقتصاد ایران را درگیر یک «طوفان کامل» متشکل از تورم افسارگسیخته، رکود شدید و بی‌ثباتی بازار ارز دانست. زرشناس با ارائه تحلیل دقیق و راهکارهای عملی، تأکید کرد که بی‌توجهی به این هشدارها می‌تواند امنیت ملی و انسجام اجتماعی کشور را با تهدیدات جدی مواجه کند.
روزنامه هم میهن نوشت: در ایذه و رامهرمز تعداد کشته‌‌ها و مجروحان بالاست، در مشهد حدود ۱۰ فرد آسیب‌دیده اجتماعی جان باختند و بیشتر بازداشتی‌ها در گروه سنی ۲۰ تا ۲۵ ساله‌اند. اخبار غیررسمی از رخ دادن اعتراضات در بیش از 100 شهر ایران حکایت دارد؛ از شهرهایی کوچک مثل کوار و مرودشت و فسای فارس، هفشجان چهارمحال و بختیاری، آبدانان، ملکشاهی ایلام، جونقان اصفهان تا رشت، مشهد، تهران، اصفهان، شیراز، کیش، قشم و بندرعباس. حجم اعتراضات، جانباختگان و مجروحان به دلیل قطعی اینترنت و نبود آمارهای رسمی هنوز روشن نیست و هرآنچه از ‌آن اطلاع داریم، از پیش از قطعی رسمی اینترنت و گفت‌وگو با اهالی این شهرهاست.
روزنامه اطلاعات روز دوشنبه نوشت: آقایان مسئول! زمانی که تروریست‌ها داشتند مسلح می شدند کجا بودید؟ مگر نمی گفتید اگر چه فقر هست، اما امنیت داریم؟ مسئولان محترم! دغدغه‌ نان شب داشتن، ادا نیست، اعتراض به فقر و تورم افسارگسیخته، اغتشاش نیست. تا کی قرار است صدای اعتراض مردم شنیده نشود؟ نمی شود هر معترضی، برچسب معاند بخورد.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
دکتر مریم فخاری، روانشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
4
0
2

تحلیل شما از مکانیسم حافظه جمعی و تشبیه آن به یک شبکه توزیع‌شده و تقریباً فراموش‌ناپذیر، بسیار دقیق و مبتنی بر اصول روانشناسی اجتماعی است. تأکید بر اینکه "حذف" یک موضوع از افکار عمومی نتیجه معکوس دارد، هشداری ضروری برای تمامی نهادهای سیاست‌گذار و فرهنگی است. این نگاه، توهم کنترل کامل بر اذهان را به چالش می‌کشد. با این حال، به نظر می‌رسد مقاله می‌توانست به سازوکارهای "احیای فعال" حافظه جمعی نیز بپردازد. چگونه برخی گروه‌ها یا نهادها می‌توانند عمداً یک خاطره یا مطالبه فراموش‌شده را احیا و برجسته کنند؟ تحلیل این فرآیند فعال، می‌توانست کامل‌کننده بخش منفعلانه "رسوب" و "بازگشت غیرمنتظره" باشد. همچنین، شاید اشاره‌ای به نقش رسانه‌های جدید در تغییر پویایی این حافظه جمعی مفید می‌بود.

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

استاد ارجمند، سلام و سپاس از نقد دقیق و تخصصی شما که بر غنای این بحث می‌افزاید. حق کاملاً با شماست. پرداختن به «سازوکارهای احیای فعال حافظه جمعی» مکمل ضروری تحلیل بود. این احیا می‌تواند از طریق «بازنمایی نمادین» (مثلاً در سالگردها، فیلم‌ها، ادبیات)، «رهیافت‌های سیاسی» (مانند طرح یک مطالبه قدیمی در کمپین‌های انتخاباتی) یا «شوک‌های بیرونی» (مقایسه با وضعیت دیگر کشورها) صورت گیرد. رسانه‌های جدید با قابلیت «بایگانی نامحدود» و «الگوریتم‌های پیشنهاد محتوا»، این فرآیند را شتاب بخشیده‌اند. یک ویدیو یا هشتگ می‌تواند خاطره‌ای دوردست را در کسری از ثانیه به مرکز توجه بازگرداند. این نکته مهمی است که در تحلیل‌های بعدی حتماً به آن خواهم پرداخت. ممنون از این دقت نظر ارزشمند.


رضا امینی
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
5
0
2

پوریا جانم سلام؛ استعاره «رسوب مشکلات» در ناخودآگاه جامعه و تبدیل آنها به «بمب ساعتی»، بسیار گویا و هشداردهنده است. این نگاه، توضیح می‌دهد چرا گاه جوامع به ظاهر آرام، ناگهان شاهد فوران‌های غیرمنتظره می‌شوند. بخش مربوط به «بازگشت به عادی» به عنوان یک اشتباه محاسباتی نیز، نکته‌ای عمیق و اغلب نادیده گرفته‌شده توسط حکمرانان است. راهکار پایانی مقاله (تغییر از شست‌وشوی مغزی به شست‌وشوی مسائل) اگرچه ایده‌آل و درست است، اما ممکن است کمی ساده‌انگارانه به نظر برسه. حل ریشه‌ای مسائل پیچیده‌ای مانند فساد ساختاری یا تبعیض، خودش نیازمند تغییر در همان حافظه جمعی نخبگان حاکم و بازتعریف منافع آنهاست! میدونی چی میگم؟! این یک دور باطل به نظر می‌رسه... مقاله می‌توانست به این معمای پیچیده نیز اشاره‌ای داشته باشد. خلاصه که ممنونم ازینکه همیشه با روی گشاده، انتقادات رو پذیرا هستی و میدونم که از به به گفتن های ما کمتر خوشحال میشی تا گوشزد کردن ایراداتت. ولی پنج ستاره کم بود واسه مقاله ات، باید هفت ستاره بهت داد! دلم برات خیلی تنگ شده. مراقب خودت باش

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

رضای عزیز، سلام و درود. همیشه از صداقت و عمق نگاه تو ممنونم. راست می‌گویی؛ اشاره به «دور باطل تغییر حافظه جمعی نخبگان» نکته‌ای بسیار عمیق و کلیدی بود. این همان معمای اصلی است: چگونه نظامی که محصول و حافظ حافظه جمعی پیشین است، می‌تواند خود را اصلاح کند؟ شاید پاسخ در «فشار ترکیبی» نهفته باشد: فشار از پایین (جامعه مدنی آگاه و مطالبه‌گر) و «خردِ درونزای اصلاح‌طلب» در بالا (نخبگان حاکمی که منافع بلندمدت نظام را در اصلاح می‌بینند). تاریخ نشان داده این تغییر گاه پس از یک «بحران بزرگ درس‌دهنده» ممکن می‌شود. بله، راه ساده‌ای نیست، اما غیرممکن هم نیست. قول می‌دهم در تفکر بیشتر درباره این مکانیسم دوری، از راهنمایی‌های تو استفاده کنم. دلتنگت هستم، رفیق. هفت ستاره‌ات را قلبا پذیرفتم! مراقب خودت باش.


دکتر سجاد موسوی - استاد علوم ارتباطات
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
5
0
2

درود به دکتر زرشناس بزرگوار؛ این مقاله از نادر متونی است که با زبانی روشن و استعاره‌های ملموس، یک مفهوم پیچیده دانشگاهی (حافظه جمعی) را به دغدغه‌ای راهبردی برای حکمرانی تبدیل کرده است. تشبیه ذهن به انباری با ظرفیت محدود و توضیح فرآیند حاشیه‌رانی به جای نابودی، تصویری بسیار گویا ارائه می‌دهد که برای هر خواننده‌ای قابل درک است. هشدار مقاله درباره «نتیجه معکوس سیاست حذف» را باید با آب طلا نوشت، نصب کرد سر در لابی دانشکده مون! این بخش، عصاره درس‌های تاریخ معاصر ایران و جهان است. شما مثل همیشه به درستی نشان دادی که سانسور و حذف، نه تنها کارساز نیست، بلکه هزینه ماندگاری و تقدس‌سازی موضوع را به سیستم تحمیل می‌کند. این مقاله باید یک کورس مطالعه اجباری برای تمام مدیران ارشد فرهنگی و امنیتی کشور باشد. در ضمن، مثل همیشه، درب اتاق بنده و دکتر حسینی برای امثال شما سرمایه های مملکت باز باز بازه... امید به اینکه منور بفرمایین عزیزجان

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

استاد عزیز و گرانقدر، سلام و هزاران بار شرمنده از لطف بی‌کران شما. اینکه این نوشته را شایسته نصب در دانشکده می‌دانید، برایم بزرگ‌ترین افتخار است. دعوت گرم شما و دکتر حسینی، چراغ راهی در تاریکی‌های این روزهاست. قول می‌دهم در اولین فرصت ممکن، با کوله‌باری از اشتیاق و پرسش به محضرتان بیایم تا از دانش و تجربه شما بهره ببرم. هدف من دقیقاً همین بود: ترجمه مفاهیم پیچیده آکادمیک به زبانی که برای تصمیم‌گیر و دانشجو یکسان قابل درک و استفاده باشد. سلامت و سربلند باشید، استاد.


الهام کلانتری نویسنده و فعال فرهنگی
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
5
0
2

خواندن این مقاله مانند نوشیدن یک جرعه آب زلال در فضای مه‌آلود تحلیل‌های کلیشه‌ای بود. من قبلا توفیق داشتم از شما دو داستان بلند خوانده بودم. فکر نمی کردم در این حوزه نیز فعال باشید، آن هم این چنین گیرا و عمیق! نگاهتان عمیقا فلسفی و در عین حال کاربردی است. مفهوم «رسوب در ناخودآگاه جمعی» یکی از بهترین استعاره‌هایی است که در سال‌های اخیر برای توصیف وضعیت اجتماعی ما خوانده‌ام. این رسوبات، گاهی در قالب یک ترانه، یک شعار روی دیوار یا حتی یک سکوت معنادار خود را نشان می‌دهند. از جسارت شما در طرح مستقیم این ایده که «راه حل، مدیریت مسائل است، نه مدیریت ادراک» بی‌نهایت سپاسگزارم. این جمله، شاید خلاصه تمام بحران حکمرانی در دوران ما باشد. مقاله شما یادآوری می‌کند که حافظه جمعی، دادگاهی بی‌رحمانه اما عادل است که در نهایت، تاریخ را بر اساس اعمال می‌نویسد، نه بر اساس تبلیغات. بسیار متشکرم برای این روشنگری عمیق.

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

استاد کلانتری عزیز؛ سلام و سپاس از لطف و محبت شما و یادآوری آن داستان‌های قدیمی. خوشحالم که این متن نیز مورد توجه شما قرار گرفت. تعبیر زیبای شما از «دادگاه بی‌رحم اما عادل حافظه جمعی» را بسیار پسندیدم. دقیقاً همین است؛ این حافظه ی من ممکن است کُند کار کند، اما در نهایت حکمش بر پایه واقعیت‌های انباشته‌شده صادر می‌شود. اینکه استعاره «رسوب» برایتان ملموس بود، نشان می‌دهد این پدیده را در لایه‌های فرهنگ عامه به خوبی احساس کرده‌اید. امیدوارم بتوانیم در حفاظت از این حافظه و خوانش درست آن، بیشتر همکاری کنیم. ممنون از انرژی مثبت شما


دکتر محبوبه غفاری - جامعه شناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
5
0
2

روزی که در حیاط دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، دانشجویان مردم شناسی را دور هم جمع کرده بودید و فوتبال بازی می کردید، ای کاش هیچوقت دعوایتان نمی کردم! نمیدانستم یک نابغه آینده را دارم دعوا میکنم؛ نه یک جوان 18 ساله شیطان را ! تحلیلتان را مطالعه کردم. این تحلیل خوب، پلی است بین روانشناسی فردی و پویایی‌های کلان اجتماعی. این نگاه بین‌رشته‌ای، باعث می‌شود مقاله هم از نظر علمی غنی باشد و هم از نظر اجتماعی بسیار مرتبط. توضیح شما درباره اینکه چرا جامعه وعده‌های تحقق‌نیافته را فراموش نمی‌کند، پاسخی قانع‌کننده به یکی از پرسش‌های همیشگی سیاست در ایران است. (سیاست را هم وا میگذاریم به شما که اهلش هستید!) در آخر گفتید:«حافظه جمعی هم می‌تواند محرک خشم باشد، هم پشتوانه مشروعیت. انتخاب با تصمیم‌گیران است.» این جمله، تمام مقاله را در یک بند خلاصه می‌کند و آن را از حالت یک تحلیل انتزاعی خارج کرده و به یک انتخاب اخلاقی و راهبردی مهم برای حاکمان تبدیل می‌کند. اثر شما نه تنها توصیفی است، بلکه هنجاری است مهم و دعوت به اقدام می‌کند. بسیار متأثر شدم و آن را برای همکارانم نیز ارسال خواهم کرد. موفق باشید!

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

خانم دکتر غفاری عزیز و دوست داشتنی! اول سلام! چه خاطره زیبا و خنده‌داری را زنده کردید! آن دعوایتان برایم حکم چوب معلم را داشت و امروز برایم یادآور صفا و صمیمیت روزهاییست که آرزو می‌کنم بازگردند. از لطف شما و بزرگواری‌تان در گذشتن از آن شیطنت‌های جوانی بی‌نهایت سپاسگزارم. خوشحالم که تحلیل را سودمند یافتید و آن پیوند بین فرد و جامعه را دیدید. جمله پایانی که برجسته کردید، در واقع عصاره دغدغه من برای نوشتن این مقاله بود: تبدیل تحلیل به «یک انتخاب اخلاقی». امیدوارم این انتخاب، توسط آنان که در موضع تصمیم هستند، به درستی انجام شود. سپاس از محبتتان و ارسال به همکاران فهیم و دانشمندتان! برای شما آرزوی بهترین‌ها را دارم.



تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید