آسیانیوز ایران / یزد
در حادثهای تلخ و کمسابقه، یک کتابخانه مردمی در شهرستان میبد به آتش کشیده شد؛ مکانی که سالها بهعنوان پناهگاهی امن برای دانشآموزان بیبضاعت، محلی برای مطالعه، رشد فکری و امید به آینده شناخته میشد. این اقدام که بنا بر روایتهای موجود در ویس و متن منتشرشده رخ داده، واکنشهای گستردهای را در میان افکار عمومی، فرهنگیان و فعالان اجتماعی برانگیخته است.
کتابخانهای که نه پایگاه قدرت بود و نه ابزار ثروت، بلکه تنها سرمایهاش کتاب، دانش و رؤیای کودکانی بود که توان مالی برای دسترسی به منابع آموزشی نداشتند، در آتش خشمی کور سوخت. بسیاری از ناظران، این رخداد را نه صرفاً تخریب یک ساختمان، بلکه حملهای مستقیم به مفهوم آموزش، دانایی و آینده جامعه میدانند.
این واقعه، پرسشهای عمیقی را پیش روی جامعه قرار داده است: چگونه خشم اجتماعی بهجای هدفگیری ساختارهای مسئول، متوجه نمادهای بیدفاع فرهنگی میشود؟ و چه خلأهایی در مدیریت اجتماعی و فرهنگی وجود دارد که چنین فاجعهای را ممکن ساخته است؟
کتابخانه بهعنوان نماد سرمایه فرهنگی
کتابخانهها صرفاً مجموعهای از کتابها نیستند، بلکه نماد انباشت سرمایه فرهنگی و حافظه تاریخی یک جامعهاند. سوزاندن کتابخانه، به معنای حذف فیزیکی بخشی از امکان تفکر و گفتوگوی اجتماعی است؛ اقدامی که اثر آن فراتر از خسارت مادی ارزیابی میشود.
در جوامعی که نهادهای فرهنگی تضعیف میشوند، مسیر بازتولید آگاهی نیز مسدود میگردد. این کتابخانه، بهویژه برای دانشآموزان محروم، جایگزین نابرابریهای آموزشی بود و نابودی آن، شکاف طبقاتی آموزشی را عمیقتر میکند.
از منظر تاریخی، حمله به کتابخانهها همواره نشانهای از غلبه خشونت بر خرد بوده است. مقایسه این رخداد با یورش مغول، نه اغراق احساسی، بلکه یادآور تکرار یک الگوی خطرناک در تاریخ است.
خشم اجتماعی و انحراف مسیر اعتراض
خشم اجتماعی زمانی شکل میگیرد که احساس بیعدالتی انباشته شود، اما مسئله اصلی، جهتیابی این خشم است. وقتی اعتراض، هدف خود را گم میکند، به کنشهای ویرانگر و نمادستیزانه تبدیل میشود.
در این حادثه، خشم بهجای تمرکز بر عوامل واقعی نارضایتی، متوجه نهادی شده که خود قربانی ساختارهای نابرابر بوده است. این انحراف، نشانه ضعف در آموزش اعتراض مدنی و فقدان کانالهای امن برای بیان نارضایتی است.
جامعهای که نتواند خشم خود را به مطالبهگری سازنده تبدیل کند، ناخواسته سرمایههای خود را میسوزاند؛ درست همانگونه که در این واقعه رخ داد.
آسیبپذیری نهادهای مردمی
کتابخانه مورد نظر، نهادی مردمی و غیرانتفاعی بود؛ نهادی که بیش از هر چیز به اعتماد اجتماعی متکی است. نبود سازوکارهای حمایتی مؤثر برای چنین مراکزی، آنها را به هدفی آسان برای تخریب تبدیل میکند.
این حادثه نشان میدهد نهادهای فرهنگی مردمی، در برابر بحرانهای اجتماعی، کمترین سطح حفاظت و پشتیبانی را دارند. در حالی که این مراکز نقش ضربهگیر اجتماعی را ایفا میکنند، خود بهشدت شکنندهاند.
اگر این روند ادامه یابد، مشارکت مردمی در فعالیتهای فرهنگی کاهش یافته و جامعه بهسمت انزوای فرهنگی سوق داده میشود.
پیامدهای بلندمدت آموزشی و اجتماعی
سوختن یک کتابخانه، پایان ماجرا نیست؛ آغاز زنجیرهای از پیامدهای پنهان است. دانشآموزانی که این فضا را از دست دادهاند، با محدودیت جدی در دسترسی به منابع آموزشی مواجه میشوند.
در بلندمدت، این محرومیت میتواند به افت تحصیلی، کاهش امید اجتماعی و حتی بازتولید چرخه فقر منجر شود. جامعهای که فرصت یادگیری را از کودکانش بگیرد، آینده خود را به خطر انداخته است.
این رخداد، زنگ خطری برای نظام برنامهریزی فرهنگی و آموزشی کشور محسوب میشود.
ضرورت بازتعریف مسئولیت اجتماعی
حادثه میبد، ضرورت بازتعریف مسئولیت اجتماعی نهادهای مختلف را برجسته میکند. حفاظت از فضاهای فرهنگی، صرفاً وظیفه یک نهاد خاص نیست، بلکه مسئولیتی جمعی است.
رسانهها، نظام آموزشی، نهادهای محلی و تصمیمگیران باید در جهت تقویت سواد اجتماعی، آموزش اعتراض مدنی و پاسداشت سرمایههای فرهنگی همافزا عمل کنند.
بدون این بازتعریف، احتمال تکرار چنین فجایعی همچنان وجود خواهد داشت و هر بار، بخشی دیگر از حافظه فرهنگی کشور قربانی خواهد شد.