آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
نهضت مشروطه خواهی ایران (۱۲۸۴-۱۲۸۸ خورشیدی) نقطه عطفی در تاریخ معاصر کشور بود که ساختار سیاسی را از استبداد مطلق به سمت حکومت قانون و مشارکت مردمی سوق داد. در این میان، تبریز نه تنها به عنوان یکی از کانونهای اصلی شکلگیری و پیشبرد جنبش، بلکه به عنوان آخرین دژ مقاومت در برابر استبداد قجری و مداخلات استعماری نقش بیبدیلی ایفا کرد. خاطرات کنسولهای خارجی مانند آلبرت چارلز راتیسلاو - هر چند با نگاهی گاه سطحی و جانبدارانه - پنجرهای به اوضاع آشفته و پیچیده آن دوران میگشاید و اهمیت موقعیت تبریز را در معادلات سیاسی منطقه آشکار میسازد.
زمینههای اجتماعی و سیاسی تبریز در آستانه مشروطه
تبریز در آستانه نهضت مشروطه، شهری با ویژگیهای منحصربهفرد بود. به گفته راتیسلاو، این شهر "از نظر بازرگانی اولین شهر ایران" و از نظر جمعیت دومین شهر بزرگ محسوب میشد. اما فراتر از آمار، چند عامل تبریز را به کانون تحولات بدل کرده بود:
۱. موقعیت جغرافیایی و فرهنگی
قرارگرفتن در مرز روسیه و عثمانی، تبریز را به شهری بینالمللی با ارتباطات گسترده تجاری و فرهنگی تبدیل کرده بود. این موقعیت هم باعث نفوذ اندیشههای جدید از قفقاز و عثمانی میشد و هم توجه قدرتهای خارجی را به آن جلب میکرد.
۲. ساختار اجتماعی پیشرو
وجود بازرگانان آگاه، صنعتگران و روشنفکرانی که با دنیای خارج در ارتباط بودند، بستری برای پذیرش افکار نو فراهم میکرد. راتیسلاو به درستی اشاره میکند که "زبان فارسی در آنجا صحبت نمیشد" اما همین تفاوت زبانی و فرهنگی نوعی خودآگاهی قومی و محلی ایجاد کرده بود که در تقابل با مرکزگرایی تهران قرار میگرفت.
۳. سنت مبارزه
تبریز سابقه طولانی در مقاومت در برابر ظلم حاکمان محلی و مرکزی داشت. این روحیه مقاومت در روزهای بحرانی مشروطه به خوبی تجلی یافت.
تبریز در آغاز نهضت: از تحصن تا مقاومت مسلحانه
براساس روایت راتیسلاو، شرایط تبریز در آستانه مشروطه آشفته بود: "فساد از محمدعلی میرزا ولیعهد و دربار و اطرافیان او گرفته" تا کارگزاران جزء گسترش داشت. ولیعهد که "شهرت سنگدلی و آزمندی" داشت، چهرهای منفور بود. این فساد سیستماتیک همراه با "ناامنی مزمن" منطقه، زمینه را برای اعتراض عمومی فراهم کرد. نکته جالب در خاطرات راتیسلاو، انکار نقش فعال سفارت بریتانیا در حمایت از تحصن مشروطهطلبان است: "در جواب شاهزاده نظامالسلطنه... مینویسد: 'هیچ کس از من خوشحالتر نخواهد بود که به این وضعیت... خاتمه داده شود'." این ادعا با روایت رایج تاریخی که مشروطه را دستپخت انگلیس میداند، در تضاد است. هر چند باید با احتیاط با چنین انکارهایی از سوی یک دیپلمات بریتانیایی برخورد کرد، اما نشان میدهد که جنبش مشروطه ریشههای داخلی عمیقی داشت.
ویژگیهای مبارزات تبریز در مشروطه
۱. مردمی بودن
برخلاف تهران که جنبش ابتدا در میان نخبگان متمرکز بود، در تبریز از ابتدا تودههای مردم وارد صحنه شدند. راتیسلاو به درک محدود مردم عادی از مفهوم مشروطه اشاره میکند: "عده کمی از مردم تصور نسبتاً روشنی درباره اینکه مشروطه چیست داشتند." اما همین عدم درک نظری، مانع مشارکت گسترده آنان نشد.
۲. رهبری کاریزماتیک و محلی
ظهور چهرههایی مانند ستارخان و باقرخان که ریشه در طبقات فرودست جامعه داشتند، جنبش را از انحصار نخبگان خارج کرد. راتیسلاو اگرچه با نگاهی تحقیرآمیز از "ساتورخان ارمنی" یاد میکند، اما همین اشاره نشاندهنده حضور فعال اقلیتهای قومی و مذهبی در تحولات است.
۳. سازمانیافتگی نظامی
تبریز تنها شهری بود که پس از به توپ بستن مجلس، مقاومت مسلحانه گستردهای سازمان داد. راتیسلاو اعتراف میکند: "شهرهای دیگر ایران پیروزی شاهانه را با عقب نشینی پذیرفتند یعنی همه به غیر از تبریز قهرمان."
مداخله خارجی: روس و انگلیس در صحنه تبریز
اینجاست که روایت راتیسلاو به عنوان یک ناظر خارجی، مکمل اسناد تاریخی داخلی میشود. او اگرچه صراحتاً به دخالتهای کشورش اشاره نمیکند، اما توصیف او از اوضاع، زمینههای مداخله را روشن میسازد.
۱. بهانههای مداخله
روسیه و انگلیس که از ابتدا نگران تأثیر جنبش مشروطه بر منافع خود در ایران بودند، در تبریز به بهانههای مختلف وارد عمل شدند. ادعای حمایت از اتباع خارجی، بازکردن راه آذوقه، و برقراری نظم، توجیههایی برای حضور نظامی بودند.
۲. اشتراک منافع استعماری
هر دو قدرت علیرغم رقابتهای سنتی، در مهار انقلاب مشروطه متحد بودند. روسیه به دلیل نزدیکی جغرافیایی و نگرانی از تأثیر انقلاب بر ملل تحت ستم در قفقاز، و انگلیس به دلیل حفظ نفوذ در جنوب ایران و منابع نفتی تازهکشفشده.
۳. سیاست تفرقهاندازی
روایت راتیسلاو به درستی به اختلافات درون جنبش اشاره میکند: "تفرقه در میان بستنشینان... به خاطر جاهطلبیهای یک ملای جوان... آغاز شده بود." این ضعفهای داخلی زمینه را برای مداخله خارجی فراهم میکرد.
ستارخان و باقرخان: نماد مقاومت و قربانی توطئه
ستارخان و باقرخان به نماد مقاومت تبریز تبدیل شدند. روایت راتیسلاو اگرچه محدود است، اما نشان میدهد که حتی یک ناظر خارجی نیز به اهمیت این چهرهها پی برده بود. مقاومت یازده ماهه تبریز در محاصره نیروهای دولتی، بدون رهبری این دو سردار ممکن نبود.
۱. محبوبیت مردمی
استقبال بیسابقه مردم تهران از ستارخان و باقرخان - که به گفته منابع تاریخی "تا آن زمان از هیچ پادشاهی نشده بود" - نشان از جایگاه آنان در میان توده مردم داشت.
۲. مخالفت با سلطه خارجی
موضع صریح ستارخان در مقابل کنسول روسیه که گفت: "من میخواهم هفت دولت به زیر بیرق امیرالمومنین در بیاید، من به زیر بیرق روس نمیروم"، او را به خطری برای منافع استعماری تبدیل کرد.
۳. توطئه خلع سلاح و حذف
داستان پارک اتابک نقطه پایانی تراژیک بر نقش ستارخان و نماد پایان مشروطه اصیل بود. دولت "مشروطه" که خود محصول مبارزات مردمی بود، با حمایت خارجی به سرکوب همان مردم پرداخت.
پیامدهای مقاومت تبریز برای جنبش مشروطه
۱. خرید زمان برای احیای جنبش
مقاومت تبریز فرصتی برای تجدید قوای مشروطهخواهان در دیگر شهرها فراهم آورد. اگر تبریز سقوط میکرد، احتمالاً مشروطه به کلی سرکوب میشد.
۲. افشای چهره واقعی استعمار
مداخله مستقیم روسیه و همراهی غیرمستقیم انگلیس در سرکوب تبریز، ماهیت واقعی قدرتهای خارجی را برای ایرانیان آشکار کرد. این آگاهی در سالهای بعد بر مواجهه ایران با استعمار تأثیر گذاشت.
۳. تثبیت جایگاه تبریز در تاریخ معاصر
این شهر پس از مشروطه همواره به عنوان نماد مقاومت و پیشتازی در تحولات سیاسی ایران مطرح شد. روحیه مبارزهای که در مشروطه تجلی یافت، در نهضت ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی نیز تداوم پیدا کرد.
تحلیل روایت راتیسلاو: ارزشها و محدودیتها
خاطرات راتیسلاو به عنوان یک منبع خارجی دارای ارزشها و محدودیتهایی است:
ارزشها
- ارائه نگاهی بیرونی به اوضاع ایران در آستانه مشروطه
- توصیف جزئیات زندگی روزمره و ساختار اداری
- ثبت مشاهدات مستقیم از برخی رویدادها
محدودیتها
- نگاه از بالا به پایین و گاه تحقیرآمیز به جامعه ایرانی
- سکوت یا کمگویی درباره نقش کشورش در تحولات
- تمرکز بر جنبههای سطحی و عدم درک عمق تحولات اجتماعی
با این حال، همین روایت محدود نیز اهمیت تبریز را به عنوان مرکز ثقل تحولات نشان میدهد.
میراث تبریز در تاریخ مشروطه
مقاومت تبریز در مشروطه، فراتر از یک مبارزه محلی، نماد تقابل اراده ملی با استبداد داخلی و استعمار خارجی بود. این شهر نشان داد که تحولات واقعی زمانی پایدار میمانند که ریشه در بطن جامعه داشته باشند. اگرچه مشروطه در نهایت به بسیاری از آرمانهای خود نرسید، اما روحیه مقاومت و آزادیخواهی که در تبریز تجلی یافت، به میراثی ماندگار در تاریخ ایران تبدیل شد. تبریز در مشروطه سه درس بزرگ به تاریخ ایران آموخت:
- مقاومت مردمی میتواند در برابر استبداد بایستد، حتی وقتی تمام شهرها تسلیم شده باشند.
- استعمارگران علیرغم رقابتهای داخلی، در حفظ منافع مشترک علیه ملتها متحدند.
- دشمنان داخلی و جاهطلبیهای شخصی میتواند بزرگترین آسیب را به جنبشهای مردمی وارد کند.
امروز، بیش از یک قرن پس از آن رویدادها، بازخوانی مقاومت تبریز در مشروطه نه تنها یک کار تاریخی، که درسی برای حال و آینده است. درکی که از پیچیدگیهای آن دوران - با کمک روایتهایی چون خاطرات راتیسلاو - به دست میآوریم، به ما میآموزد که تحولات واقعی نیازمند وحدت، آگاهی و مقاومتی است که بتواند در برابر همه توطئههای داخلی و خارجی بایستد. تبریز مشروطه نشان داد که تاریخ را نه فقط قدرتمندان، که مردمان عادی نیز میسازند.
بسترهای اجتماعی و جغرافیایی تبریز به عنوان کانون تحول
چندین عامل ساختاری، تبریز را به کانونی ایدهآل برای پذیرش و پیشبرد اندیشه مشروطه تبدیل کرده بود. نخست، موقعیت مرزی و ارتباطات بینالمللی؛ همجواری با روسیه تزاری و عثمانی، باعث شده بود بازرگانان و روشنفکران تبریزی زودتر با اندیشههای جدید سیاسی مانند قانونخواهی، پارلمان و حقوق شهروندی (که از قفقاز و عثمانی وارد میشد) آشنا شوند. دوم، ساختار اقتصادی مستقل؛ رونق بازرگانی و وجود طبقه بازرگانان قدرتمند که از خودآگاهی و نفوذ اجتماعی برخوردار بودند، پایهای اقتصادی برای جنبش فراهم میآورد. سوم، خودآگاهی قومی-محلی؛ تفاوت زبانی و فرهنگی با مرکز (تهران) و تجربه تاریخی خودمختاری نسبی، نوعی حس هویت جمعی قوی ایجاد کرده بود که در برابر استبداد مرکزی مقاومت میکرد. چهارم، سابقه مبارزه؛ تاریخ این شهر مملو از شورشها و مقاومتهای مردمی در برابر حاکمان جور بود که روحیه مبارزه را نهادینه کرده بود.
تحلیل ماهیت مردمی و سازمانیافته مقاومت تبریز
برخلاف آغاز جنبش در تهران که بیشتر در میان نخبگان و اعیان متمرکز بود، مقاومت در تبریز از ابتدا ماهیتی عمیقاً مردمی و تودهای داشت. راتیسلاو به درستی اشاره میکند که «عده کمی از مردم تصور نسبتاً روشنی درباره اینکه مشروطه چیست داشتند.» اما همین عدم درک نظری دقیق، نشان میدهد که انگیزه مردم نه صرفاً یک ایده انتزاعی، بلکه عصیان علیه فساد، بیعدالتی و ستم ملموس حاکمان محلی و ولیعهد بود. سازماندهی این حرکت مردمی با ظهور رهبران فراموششده و غیرنخبه مانند ستارخان (سوارکار قبایل شاهسون) و باقرخان (بنّا) تکمیل شد. این رهبران که ریشه در طبقات فرودست داشتند، توانستند مقاومت را به یک جنگ نامنظم شهری مؤثر تبدیل کنند. ایجاد کمیته ستار، سازماندهی مجاهدین محلهای و مقاومت یازده ماهه در محاصره، نشان از سطح بالای سازمانیافتگی دارد.
نقش قدرتهای خارجی (روس و انگلیس) و استراتژی آنان
اگرچه راتیسلاو سعی دارد نقش کشورش (انگلیس) را در تحولات کمرنگ نشان دهد، اما تحلیل اوضاع از مداخله گری اجتنابناپذیر این دو قدرت خبر میدهد. هر دو کشور در ابتدا با مشروطه مخالف بودند، زیرا آن را تهدیدی برای منافع استعماری و نفوذ سنتی خود در ایران میدیدند. روسیه به دلیل نزدیکی جغرافیایی، بیشترین نگرانی را داشت؛ زیرا موفقیت یک جنبش قانونخواه و ضداستبداد میتوانست الهامبخش ملل تحت ستم در قفقاز شود. انگلیس نیز اگرچه گاه با جناح مشروطهخواه میانهرو ارتباط داشت، اما اولویت اصلیاش حفظ ثبات (هر چند استبدادی) برای تأمین امنیت منابع نفتی تازهکشفشده در جنوب بود. در نهایت، این دو رقیب دیرینه در سرکوب مقاومت تبریز متحد شدند. روسیه با دخالت نظامی مستقیم و انگلیس با سیاست سکوت و همراهی غیرمستقیم. بهانههایی مانند «حمایت از اتباع خارجی» یا «انسداد راهها» تنها پوششی برای این مداخله بود.
ستارخان و باقرخان؛ از قهرمانی مردمی تا قربانی توطئه
ستارخان و باقرخان از نمادهای فراموشنشدنی مقاومت تبریز هستند. آنان از بطن جامعه برخاسته و توانستند اعتماد تودهها را جلب کنند. ستارخان با موضع صریح ضداستعماری خود (مقاومت در برابر کنسول روسیه) به نماد استقلالخواهی و مقاومت در برابر بیگانه تبدیل شد. استقبال بیسابقه مردم تهران از آن دو پس از فتح تهران، نشان از محبوبیت عظیم مردمی آنان داشت. اما همین محبوبیت و رادیکالیسم، آنان را به خطری برای دولت مشروطه میانهروی تهران و نیز منافع خارجی تبدیل کرد. واقعه «پارک اتابک» و خلع سلاح مجاهدین تبریزی به ضرب گلوله، نقطه پایانی تراژیک بر نقش این سرداران بود. این حادثه نشان داد که دولت به ظاهر مشروطه، تحت نفوذ اشراف و نیروهای خارجی، حاضر به حذف رهبران اصیل مردمی است. ستارخان و باقرخان قربانی توطئهای سهجانبه شدند: دشمنی داخلی اشراف و درباریان، جاهطلبی رقبای سیاسی در میان مشروطهخواهان، و خواست قدرتهای خارجی برای خلاص شدن از رهبران ضداستعماری.
میراث تاریخی و درسهای مقاومت تبریز در مشروطه
مقاومت تبریز در مشروطه، میراثی ماندگار در تاریخ ایران به جای گذاشت که فراتر از آن دوره خاص است. نخست، ثابت کرد که مقاومت مردمی سازمانیافته میتواند در برابر ارتش منظم دولتی و محاصره طولانی مدت بایستد. دوم، افشای چهره واقعی استعمار را به ارمغان آورد؛ نشان داد که قدرتهای خارجی علیرغم اختلافات، در مواقع تهدید منافع مشترکشان در برابر ملتها متحد میشوند. سوم، خطر دشمنی داخلی و اختلافات جناحی را به نمایش گذاشت؛ تفرقه میان سران مشروطه در تبریز یکی از عوامل تضعیف مقاومت بود. چهارم، تبریز را به عنوان «شهر اولینها» و نماد پیشتازی در تحولات سیاسی ایران تثبیت کرد؛ روحیه این مقاومت در نهضت ملی نفت و انقلاب اسلامی نیز تداوم یافت. درس بزرگ مقاومت تبریز این بود که تحولات واقعی و پایدار، نیازمند ریشهدار بودن در تودههای مردم، رهبری فرهمند و متعهد، و وحدت در برابر دشمنان داخلی و خارجی است. بازخوانی این مقاومت، نه یک کار تاریخی صرف، بلکه درسی همیشگی برای پاسداری از استقلال و آزادیخواهی است.