آسیانیوز ایران / یزد ؛
برف که میبارد، بسیاری به سقف خانه پناه میبرند؛ اما عدهای درست همان لحظه، از خانه دل میکنند. آنها به دل کوه و دشت میزنند، نه برای فتح قله، که برای فتح امید. قامتشان در برابر باد خم نمیشود، زیرا میدانند پشت هر سیم، زندگی جاری است و پشت هر دکل، دلهایی روشن به انتظار نشستهاند.
در هیاهوی کولاک، صدای این مردان شنیده نمیشود؛ نه فریادی، نه ادعایی. تنها صدای باد است و ضربان قلبهایی که برای مردم میتپد. آنان سربازان گمنام روشناییاند؛ بینام، بینشان، اما ستونهای استوار آرامش جامعه. اگر چراغی روشن است، اگر بخاری میسوزد، اگر بیماری در بیمارستان نفس میکشد، سهمی از آن به دستان یخزده این مردان بازمیگردد.
سپاس از این مجاهدان، تنها یک جمله نیست؛ یک وظیفه است. خدا قوتی از عمق جان، برای آنان که در سردترین لحظهها، گرمابخش زندگیاند و بیصدا، حماسه میآفرینند.
محورهای تحلیل ایثارگرانه سربازان گمنام روشنایی ؛
نخست: انسان در برابر طبیعت، ایمان در برابر یخبندان
نخستین لایه این حماسه، تقابل انسان و طبیعت است. جایی که برف و باد، تنها یک پدیده جوی نیستند، بلکه آزمونی برای اراده انساناند. ایستادن بر فراز دکل در کولاک، تصمیمی فراتر از وظیفه اداری است؛ انتخابی آگاهانه برای پاسداری از زندگی.
در این میدان، ابزار و تجهیزات بهتنهایی کافی نیست. آنچه انسان را سرپا نگه میدارد، باور به اثرگذاری کار خویش است. کارگری که میداند قطع یک سیم، میتواند خانهای را در تاریکی فرو ببرد، مسئولیتی فراتر از شغل بر دوش دارد.
این ایمان حرفهای، سرمایهای پنهان اما تعیینکننده است؛ سرمایهای که در سختترین شرایط، از انسان قهرمان میسازد، بیآنکه نامش بر جایی نقش ببندد.
دوم: امنیت انرژی، ستون پنهان آرامش اجتماعی
روشنایی، تنها نور لامپ نیست؛ امنیت روانی جامعه است. وقتی برق پایدار میماند، زندگی عادی ادامه مییابد و بحران، مهار میشود. تلاش نیروهای خط مقدم تأمین روشنایی، مستقیماً با آرامش عمومی پیوند دارد.
در روزهای بحران جوی، شبکه انرژی به خط مقدم تبدیل میشود. هر اقدام بهموقع، از شکلگیری بحرانهای زنجیرهای جلوگیری میکند؛ از اختلال در درمان گرفته تا توقف خدمات حیاتی.
این نقش حیاتی، نیازمند درک عمومی و حمایت نهادی است. دیدهشدن این تلاشها، نه برای ستایش فردی، بلکه برای تقویت فرهنگ قدردانی و مسئولیتپذیری جمعی ضروری است.
سوم: گمنامی آگاهانه، اخلاق حرفهای
بسیاری از این مردان، هرگز دیده نمیشوند. دوربینها خاموشاند و نامها در گزارشها نمیآید. این گمنامی، نه از سر کماهمیتی، بلکه نتیجه اخلاق حرفهای است که کار را برای خودِ کار انجام میدهد.
در فرهنگی که گاه نمایش بر عمل پیشی میگیرد، این سکوت، ارزشمند است. آنان بهجای سخن، نتیجه را عرضه میکنند: روشنایی پایدار.
این الگو، میتواند الهامبخش نسل جوان باشد؛ نسلی که بداند قهرمانی، همیشه بر صحنه نیست و گاهی در سکوت و سرما معنا مییابد.
چهارم: فناوری، تجربه و تصمیم در لحظه
کار در شرایط برفی و یخبندان، نیازمند تصمیمهای سریع و دقیق است. ترکیب تجربه میدانی با دانش فنی، رمز موفقیت در این مأموریتهاست. هر خطا، میتواند به بهای جان یا خسارت گسترده تمام شود.
این نیروها، در لحظه تصمیم میگیرند؛ میان خطر و ضرورت. چنین تصمیمهایی، حاصل سالها آموزش، تجربه و اعتماد به تیم است.
سرمایهگذاری در آموزش و ایمنی این نیروها، نه هزینه، که تضمین پایداری زیرساختهای حیاتی کشور است.
پنجم: سپاس اجتماعی، حلقه گمشده
قدردانی، تنها یک احساس نیست؛ یک ابزار مدیریتی و فرهنگی است. وقتی جامعه تلاشهای این نیروها را میبیند و به رسمیت میشناسد، انگیزه و تعلق سازمانی تقویت میشود.
سپاس گفتن، فرهنگ میسازد. فرهنگی که در آن، کار سخت دیده میشود و فداکاری، بیپاسخ نمیماند.
این یادداشت، تلاشی است برای پر کردن همین خلأ؛ برای گفتن یک «خدا قوت» بلند به آنان که روشنایی را زنده نگه میدارند.