آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
در جامعهای که شکاف میان حکمرانان و مردم عمیق میشود، اولین قربانی، گفتوگوی سازنده است. زمانی که مجاری قانونی بیان اعتراض مسدود یا نادیده گرفته میشوند، نارضایتیها به جریانهای زیرزمینی میپیوندند و سرانجام به شکل انفجاری ظاهر میگردند. این هشداری است که برخی از چهرههای سیاسی داخلی نیز آن را بیان میکنند. آنها از درون سیستم، نسبت به عواقب نادیده گرفتن خواستههای واقعی مردم هشدار میدهند. یکی از این صداها، رشیدی کوچی، نماینده سابق مجلس شورای اسلامی است. وی در اظهاراتی تازه، به شکافی اشاره کرده که بین دغدغههای مردم و اولویتهایی که از سوی برخی نهادها تبلیغ میشود، وجود دارد. به گفته او، پس از جنگ ۱۲ روزه اخیر، گویی تنها مسئله کشور، موضوع حجاب بوده است. این در حالی است که مردم با مسائل متعدد و پیچیدهای دست به گریبان هستند. مسائلی که ریشه در اقتصاد، معیشت، آزادیهای اجتماعی و حکمرانی دارد. هنگامی که صدای این مطالبات شنیده نمیشود، احساس یأس و ناامیدی گسترش مییابد.
رشیدی کوچی با اشاره به همراهی مردم برای حفظ کشور، بر این نکته تأکید دارد که این سرمایه اجتماعی عظیم، نیازمند توجه و پاسخگویی است. بیاعتنایی به این همراهی، میتواند آن را به ضد خود تبدیل کند. وی همچنین به صراحت از جریانهای تندرو انتقاد کرده است. جریانهایی که به گفته او، بارها کشور را در آستانه بحرانهای بزرگ قرار دادهاند. این انتقاد از درون سیستم، نشاندهنده عمق اختلافنظرها در مدیریت کشور است. نماینده سابق مجلس با نقل قول از یکی از تندروها که گفته «من ضبطصوت رهبری نیستم»، به خودسانسوری و عدم صداقت در بیان مواضع اشاره دارد. این نشان میدهد که حتی در سطوح بالای قدرت نیز، وحدت رویه و صداقت در ابراز عقیده دچار مشکل است. هشدار نهایی رشیدی کوچی این است: «معترض دیروز، وقتی اعتراضش شنیده نمیشود، تبدیل به آشوبگر امروز میشود.» این گزاره، خلاصهای از یک اصل مهم در علوم سیاسی و جامعهشناسی است: نادیده گرفتن اعتراضات مسالمتآمیز، راه را برای خشونت و بیثباتی میگشاید.
جامعهشناسی تبدیل «معترض» به «آشوبگر»
اظهارات رشیدی کوچی مبتنی بر یک اصل کلیدی در روانشناسی اجتماعی و جامعهشناسی سیاسی است: هنگامی که کانالهای نهادی و مسالمتآمیز بیان اعتراض (مانند رسانههای آزاد، نهادهای انتخابی پاسخگو، تشکلهای صنفی و مدنی) مسدود یا بیاثر شوند، انرژی اعتراضی سرکوبشده، به دنبال مجراهای غیرقانونی و خشونتآمیز میگردد. این فرآیند که در نظریههای «حرکتهای اجتماعی» و «کنش جمعی» بررسی میشود، نشان میدهد خشونت مرحله نهایی یک زنجیره طولانی از ناکامیهای ارتباطی است. ابتدا مطالبه به صورت مدنی مطرح میشود. اگر بیپاسخ بماند یا با سرکوب روبرو شود، به شکل تظاهرات خیابانی درمیآید. در صورت نادیده گرفته شدن یا سرکوب خشونتبار، ممکن است به شورش، اغتشاش یا حتی جنبشهای مسلحانه تبدیل گردد. بنابراین، هشدار رشیدی کوچی یک هشدار امنیتی جدی است. او به طور غیرمستقیم میگوید که مدیریت اعتراضات اجتماعی با روشهای صرفاً امنیتی و نادیده گرفتن ریشههای نارضایتی، مانند نشستن روی آتشفشان است. آرامش سطحی ممکن است ناگهان با فوران خشونتبار همراه شود. راه حل واقعی، بازکردن فضای گفتگو، شنیدن دردهای واقعی مردم و تلاش برای رفع آنها از طریق اصلاحات است.
نقد اولویتبندی مسائل؛ شکاف میان نخبگان حاکم و مردم
یکی از نکات مهم در سخنان رشیدی کوچی، اشاره به «شکاف در اولویتبندی» است. او میگوید پس از یک بحران امنیتی-نظامی (جنگ ۱۲ روزه)، گویا تنها مسئله مطرح از سوی برخی نهادها، موضوع حجاب بوده است. این در حالی است که مردم با مسائل حیاتیتری مانند تورم، بیکاری، فقر، فساد و نبود چشمانداز روشن دست به گریبان هستند. این شکاف، نمونهای از «گسست معرفتی» بین طبقه حاکم و جامعه است. زمانی که نخبگان سیاسی درک درستی از دغدغههای اصلی و روزمره مردم نداشته باشند، سیاستگذاریهای آنها نه تنها مشکلی را حل نمیکند، که به تشدید بیاعتمادی و نارضایتی دامن میزند. تمرکز بر مسائل ایدئولوژیک-هویتی در شرایط بحران اقتصادی و اجتماعی، از نظر بسیاری از مردم، نوعی انحراف از مسائل اصلی و فرار از مسئولیتپذیری تلقی میشود. این نقد، نشان میدهد که حتی در درون ساختار قدرت نیز، افرادی وجود دارند که این شکاف را مشاهده و نسبت به خطرات آن هشدار میدهند. آنها معتقدند که مشروعیت نظام در گرو پاسخگویی به نیازهای واقعی و ملموس مردم است، نه صرفاً تأکید روی دستورکارهای ایدئولوژیک خاص. نادیده گرفتن این هشدارهای درونساختی، میتواند هزینههای سنگینی برای ثبات کشور داشته باشد.
انتقاد از «تندروها» و خطر خودمحوری در قدرت
رشیدی کوچی به صراحت از «تندروها» انتقاد کرده و آنها را عامل به خطر انداختن کشور میداند. این اشاره احتمالاً به جریانهایی در درون حاکمیت اشاره دارد که با شعارهای افراطی، عدم انعطاف و رد هرگونه گفتگو یا اصلاحات، کشور را در موقعیتهای بحرانی قرار دادهاند. نقل قول از یکی از آنها («من ضبطصوت رهبری نیستم») نیز نشاندهنده خودمحوری و تفسیر شخصی از مواضع بالاست. وجود چنین جریانهایی برای هر نظام سیاسی یک تهدید است. زیرا آنها با ایجاد فضای رعب، خودسانسوری و حذف صداهای منتقد حتی در درون سیستم، قدرت تحلیل، انعطاف و اصلاح خطاها را از نظام میگیرند. در چنین شرایطی، تصمیمگیریها بر اساس واقعیتهای جامعه و منافع ملی نیست، بلکه تابع فشار گروههای ذینفوذ و شعارهای پوپولیستی میشود. این انتقاد درونی نشان میدهد که کشمکش بین جریانهای معتدلتر (که نگران ثبات بلندمدت و همراهی مردم هستند) و جریانهای تندرو (که به تغییرات سریع و قهرآمیز باور دارند) در جریان است. پیروزی جریان تندرو معمولاً به انزوای بینالمللی، تشنج داخلی و از دست دادن سرمایه اجتماعی منجر میشود. هشدار رشیدی کوچی، هشداری برای جلوگیری از چنین سناریویی است.
سرمایه اجتماعی «همراهی مردم» و مدیریت آن
نماینده سابق مجلس با وجود تمام انتقادات، به یک نقطه قوت مهم اشاره میکند: «علیرغم تمام نامهربانی که به این مردم شده است، باز هم مردم برای حفظ کشورشان همراهی کردند.» این جمله حاوی دو مفهوم کلیدی است: اول، اعتراف به «نامهربانی» سیستم نسبت به مردم (که خود انتقادی جدی است). دوم، شناسایی «سرمایه اجتماعی عظیم» مردم که حاضرند برای حفظ تمامیت ارضی و امنیت کشور، از خواستههای خود موقتاً چشمپوشی کنند. مدیریت این سرمایه اجتماعی، مهمترین وظیفه حکمرانی است. این سرمایه مانند هر سرمایه دیگری قابل اتلاف است. اگر سیستم حکمرانی، این همراهی را امری مسلم و همیشگی بداند و در پاسخ به آن، به اصلاح ساختارها و بهبود زندگی مردم اقدام نکند، به تدریج این سرمایه تحلیل رفته و جای خود را به بیاعتمادی و حتی خصومت میدهد. همراهی مردم در لحظات بحران، فرصت طلایی برای سیستم است تا با انجام اصلاحات لازم، اعتماد از دست رفته را بازیابد و پایههای مشروعیت خود را مستحکمتر کند. اما اگر این فرصت از دست برود و صرفاً برای سرکوب بیشتر یا تثبیت وضع موجود استفاده شود، نتیجه معکوس خواهد داشت. اظهارات رشیدی کوچی تلویحاً از دست رفتن این فرصتها را هشدار میدهد.
آیندهنگری و ضرورت تغییر روندها
سخنان رشیدی کوچی در نهایت یک آیندهنگری تلخ را ترسیم میکند: اگر روند فعلی ادامه یابد، ما شاهد تبدیل تدریجی معترضان مسالمتجو به آشوبگران خواهیم بود، تندروها فضای سیاسی را بیشتر در اختیار خواهند گرفت و همراهی مردم به پایان خواهد رسید. این سناریو برای هر کشوری فاجعهبار است. راه برونرفت از این چشمانداز، به باور بسیاری از تحلیلگران درونسیستمی و برونسیستمی، در چند اقدام نهفته است: اول، شنیدن واقعی دردهای مردم و تغییر اولویتهای حکمرانی به سمت مسائل معیشتی و عدالت اجتماعی. دوم، بازگشایی فضای سیاسی و رسانهای برای گفتگو و انتقاد سازنده، تا اعتراضات بتوانند در مجاری قانونی بیان شوند. سوم، مهار جریانهای تندرو و ایجاد توازن در قدرت، به نحوی که صدای عقلانیت و میانهروی شنیده شود. اظهارات افرادی مانند رشیدی کوچی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت تأثیر عملی فوری نداشته باشد، اما نشان از زنده بودن این دغدغهها در بخشی از بدنه سیستم دارد. این صداها میتوانند در درازمدت، به تغییر گفتمان و جهتگیریهای کلان کمک کنند. اما زمان برای اقدام محدود است. هرچه فاصله بین حکمرانان و مردم بیشتر شود، هزینه بازگشت به ثبات و اعتماد، سنگینتر خواهد بود. تاریخ نشان داده که نادیده گرفتن هشدارهای درونی، معمولاً به قیمت از دست دادن فرصتهای طلایی اصلاح تمام میشود.